09.01.13 00:26 Alter: 5 yrs

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش نهم

Kategorie: Nachricht

 

در دسته بندی مفولات در پاره ویا در اکثر موارد برحسب خط کلی وزاویه ای که گزارش گر وراوی ارائه می کند می توان بنا به مطالعه شنونده وموضوع مورد نظر در مقوله دیگری نیز جای داد .من واین برداشت من وارائه آن نیز مستثنا نیست .

در باره عوارض زندان حکومت اسلامی می گفتم سخن را پی میگیرم :

برای روشتن تر شدن مقایسه ای بین زندانهای زمان شاه وحکومت اسلامی از این زاویه می نمایم. : برای بار اول سال 52 که دستگیر شدم به اتفاق پنج نفر دیگر که هم پرونده بودیم ودو نفر دیگر که به اتهام واهی ضرب وشتم مامور در حین انجام وظیفه  توسط ایندو که هنوز بیش از دو ماه از ورودشان به دانشکده نگذشته بودکه به تصادف در مراسم 16 آذر گیر افتاده ودستگیر شده بودند از هشت نفر چهار نفر دو باره دستگیر شدیم !!بعد از دوسال !! یک نفر فارغ التحصیل شده و یک نفر با فشار خانواده تغییر محل تحصصیل ورشته تحصیلی داده بود .یعنی دوسوم در جریان باقی ماندند..به این دلیل ساده که محیط و جامعه با تشویق و ترغیب بار مسئولیت بیشتر وبیشتر ی را بر دوش رهروان راه می گذاشت می توان آگاهی ویا تعمیق آن دانست واین علیرغم تجربه ملموس مشکلات وسختی های راه ومشقات آن بود .سطح سواد ومیزان دانش اجتماعی تقریبا یکدست بود ودر یک شهرستان دور دست مثل ارومیه و در میان زندانیان عادی گذراندن دوران زندان مارا از نظرات پیشروان که در بند سیاسی بودند محروم کرد ومحاوره وگفتگو های درونی چیزی بر عزم واراده ما بر ادامه راه نیفزود و تبادل نظرمتبادر نگشت ؟ اما .. بگذارید زندان اسلامی را شمه ائی از این دید باز کاوی کنم .

در زندان کم نبودند به اصطلاح زندانیان سیاسی سابق یعنی زمان شاهی ومی دانید وزن وثقل این افراد ونیز از میان آنان افرادی با فرهنگ وسواد سیاسی کم نبودند و مواردی ( یک یا دو نفر) از پیشکسوتان !! من در زندان نیز از بعضی رفقای جوان پرسیده بودم البته در آنموقع بنا به دلایلی و در چند سال قبل؟نیز دوباره از بعضی رفقای خارج کشوری عینا تکرار شد نتیجه تقریبا یکی بود به تعلیق برای هیجان بیشتر وتحریک حس کنجکاوی شما متوسل نشوم همینجا بگویم که سرکاری نباشد : همگی بر نارضایتی از زندانیان سیاسی سابق نظر داشتند با استثنا هائی “ مثلا من “ چرا ؟ چرا که با خوانده ها وشنیده هایشان رفتار ومنش آنان در عمل همخوانی نداشت رفقای جوان انتظاراتی داشتند که در حد وتوان من ( از خود می گویم که به دیگران برنخورد ) نبود ویا اعتقاد نداشتم وبا دیدگاهم انطباق نداشت ویا با پرونده من وتوجیحات ارائه شده در بازجویی هایم ویا ترس از جان ووحشت عواقب مترتب بر هر حرکت ترویجی  من می توانست برایم پیش آورد ..و یا .. بگذارید مثالی بیاورم قبل از اینکه من به زندان شهربانی منتقل شوم رفقائی چند در اقدامی متهورانه وکاملا انقلابی سعی بر تحریم کلاسهای اجباری وتحمیلی ایدئولوژیک منحوس داشته بودند واکنش رژیم نسبت به این حرکت بسیار سبعانه ( لغت مناسب پیدا نمی کنم ) سه ویا چهار روز دستبند به دست بردستگیره در آویزان کردندری مشرف برمحوطه بیرون در سوز وسرمای زمستان مشهد وحسین قانع گلیان که قبلا ذکرش گفته شد لنگ خیس به کرات دور کمر وشکمشان می پی چید ه و.. یکی از رفقا بعد از قبول دو بار با وسایلی که عمدا گذاشته شده بود ( تیغ وشیشه مربا) دست به خودکشی میزند بعد از گذشت دویا سه هفته آ نها را به بند یک ( بند عمدتا توابین ) آورده بودند وبه نا چار به کلاسها

با چنین دانسته  هائی از ماهیت رژیم ضد بشری ونیز صراحت رازینی حاکم شرع خراسان در دادگاه تکی برای من که در واقع تشکیل نشد در جواب اعتراض به پنج سال محکومیتم گفت: ببین رسول !! این یک حکم الکی است میری زندان اگر تواب شدی پنج ششماه آزاد میشوی واگر نه مارژیم شاه نیستیم که بگذاریم بروی بیرون باسینه جلو زده یک عده را دورت جمع کنی.در اولین فرصت خلاصت می کنیم اسلام نان مفت ندارد ه به مخالفینش بدهد الان هم امام دستمان را بسته والا تو امثال تورا پنج روز هم نمگذاشتیم زنده بمانید.و... ( البته همه این جملات قریب به مضمون هست ) .احتیاط و ملاحظات من آنچنان کار ساز نبوده واینرا در ادامه باز گو خواهم کرد اما در اینجا نوشته رفیق ارجمند جوانم ( البته در انموقع  ونیز حال) رضا پورکریم را میاورم ک

عموها

عموها به ريش سفيدان زندان و زندانياني كه تحــمل حبـــس در دو نظام را تجــــربه كرده بودند اطلاق ميشد.ميانگين سني زندانيان 22 سال بود و زندانيان دو نظام كه به ميانسالي پا ميگذاشتند نقــش عموهاي بند را ايفا ميكردند. عموها به هرگرايش فكري كه تعلق خاطرداشتند در نزد هم بندي هاي جوان خود از ارج واحترام برخوردار بودند . آنها انسانهاي شريفي بودند كه عمر وجواني خود را فـــداي  آرزوهاي انساني كرده بودند . اگرچه تعداد اندكي بودند اما هميشه در روح و وجود ساير زندانيان حضور داشتند .بي آنكه كه خود بدانند چه تصوير پررنگي بسياري از هم بندي هاي جوان وكم تجربه اشان در ذهن دارند. تصوراكثرزندانيان جوان از عموها آنقدر قديس مابانه واخلاق گرايانه وكاذب بود كه در پاره اي از موارد با رفتارهاي معكوس و وارونه تصورات موجب سرافكندگي وسرخوردگي ميشد. اما با تجربه كنوني ؛هم اكنون عموها را بيشتر دوست دارم . آنچه كه شامل بيشتر زندانيان دو نظام ميشد خصوصيات مبرا از فردگرايي ؛ مقدم دانستن منافع جمع ؛ اعتقاد به اشتراك منافع وپايبندي به روحيه اخلاقي قوي كه ميراث نسل قبل از ما بود. صبوري ؛ رفتار با طمانينه ؛ پرهيز از احساسات ودوري از عصبانيت وچهره اي متبسم در زندانيان دو نظامي كه من ديدم خصوصيات مشتركي بود.

اما اگر بخواهم در تب وتاب ها ورويدادهايي كه در زندان اتفاق افتاد بگويم كه زندانيان دو نظام چه جايگاهي داشتند ودر راهبري وانتقال تجربه به نسل پس از خود چه نقشي داشتند ؟ يقيننا تجربه فعلي وقضاوت كنوني ام با احساس وبرداشت آن دوران متفاوت خواهد بود. در اتفاق تحريم كلاسها ي اجباري واعتراضات متفاوتي كه انجام گرفت من به هيچ وجه حضور عموها را حس نكردم وحتي بياد ندارم كه آنها واكنشي يا همسويي نشان داده  باشند.     از زنده ياد احمد رضا مظفري خيلي چيزها ياد گرفتم وبه صورت شنيداري از طريق او ماركسيسم را درك كردم . او با حوصله فراوان به خيلي از سئوالات من پاسخ ميداد ومن همواره  به خودم ميباليدم كه از استاد خوش بياني يرخوردارم كه گويا كتبهاي كلاسيك را براي من روخواني ميكند. اما همين فرد كه من براي او خيلي احترام قائل بودم در كشاكش تحريم كلاسها ومكافاتي كه براي افراد تحريم كننده بوجود آمده بود در قبال امتيازاتي مانند سيگار و ملاقات خصوصي با همسر و وعده آزادي پس از پايان محكوميت در نوشتن تز پايان تحصيلي حسين بازجو كمك حال او ميگردد و وظيفه نوشـــتن تــز تحصيلي او در رشتـــه تاريخ را بعهده ميگيرد. البته در كفه ترازو رنج ومصائبي را كه رفيق احمد متحمل شد بمراتب سنگينتر از پرداخت چنين باجي بود و به هيچ وجه قصد تخريب شخصيت ايشان را ندارم . اما ساير زندانيان دو نظام همانطور كه در سطور قبل گفتم هيچگاه دنبال منافع فردي نبودند شايد برحسب قضاوت بخشي از دوستان برخي از عموها؛   متهم به رفتارهاي سكتاريستي وانفعال شده بودند اما اين دوستان درك نمي كردند كه چه اسرار ورازهايي در سينه اين افراد حفظ ميشود ومجبور به احتياط هستند. واقعه هولناك سال 67 بيشتر وعميقتر احتيـــاط كاري زندانيان دو نظام را تفسير كرد. در زندانهاي جمهوري اسلامي آزادي شخصي وجود نـــداشت تواب وجاسوســــهاي مخفي واسدالله ها همه وهمه چيز را زير نظر داشتند . اگردر جايي زندگي كرده ايد كه پائيده شويد وتحت مراقبت باشيد بيشتر حرف مرا درك ميكنيد . زندانبان اجازه حق حفظ اعـــــتقادات را نمـــي داد وبا شدت مقابله ايدئولوژيك ميكرد . براي زندانيان چپ  روزگار حقارت بارتربود به اجبار بايد نماز ميخواندي به اجبار بايد روزه ميگرفتي وبه اجبار بايد در  كلاسهاي ارشادي رساله خميني وكتب فقهي ميخواندي . تن ندادن به اين اجبارها مستوجب انفرادي ؛ قرنطينه؛ وشكنجه هاي جسمي وروحي بود. انتظار غيرعاقلانه اي بود كه زندانيان دو نظام دفاع ايدئولوژيك كنند وبخواهند در خفا تشــــــكيلاتي را راهبـري كننـد و در معرض تنبيه وتهديد وستم قرار گيرند.به مثابه آرتور كستلر در كتاب گفتگو با مرگ غريزي وبراي حفظ بقا وحيات  چون بردگان به بردگي خود تن درميداديم .  اين سر زندگي وزنده ماندن بود.

این نوشته در توجیه نوع وکیفیت زندان کشیدن زندانیان سابق نیست افرادی بودند از اینان که که رفتارشان قابل توجیه نبوده ونیست

وتمایلی به مقوله بندی ندارم لذا فقط انتقاد از خود می کنم دیگران خود دانند .آری من آن انتظارات برحق ولی گاها ایده آلیستی

وبدون در نظر گرفتن مختصات من از من داشتند را نتوانستم  آنطور که شایسته وبایسته از نگاه آنان داشته باشم .بنابراین معتقد هستم در آنموقع و حال نیز که هم آنها حق داشتند وهم من.در حین اینکه  من روابط سیاسی وآموزشی ام را داشتم من مرزبندیهایم از روز اول با توابین نگاه می داشتم من اعتقادی به عمو بودن نداشته وندارم در حین حالی که عملا این وظیفه به دوشم گذاشته می شد وبه این خاطر زیر نظر بودم هم از جانب زندان که یک یا دونفری تواب رسما وعلنا مامور من بودند وچه از جانب رفقای زندانی . من از روابط غیر لازم چه آن فرد عضو کمیته مرکزی فلان حزب وسازمان ویا.. فرد معروفی باشد خودداری می کردم

من با احمد رضا مظفری که یادش به نیکنامی حتی یکبار صحبت نکردم با وجود اینکه می دانستم بسیار با سوادوبا فرهنگ است. من با رضا کیانیان ( همین هنرپیشه معروف)که بعد از دویا سه سال مخفی بود ن خودرا در تهران معرفی کرده وسپس به مشهد منتقل گردیده بود چند بار واسطه فرستاد برای صحبت کردن با من -قبلا گفته ام رضا کیانیان مسئول پیکار خراسان بود و دو یا سه باری که گروه های سیاسی در سطح استانی جلسه گذاشته بودند همدیگر را دیده بودیم - من نفرتم را از وی با پیامی “ مغولی در بیابان به اعرابی در رسید گفت بنهی یا بکشم اعرابی بنهید وپس از آن سی سال به نیکنامی بزیست”بیان کردم وی که مسئول کلاس عالی ما بود در پاسخ هر هفته یک کاریکاتور از من می کشید ویا بهتر بگویم منهم جای ویا نقش اصلی داشتم والحق که هنر کاریکاتورش شاید بیشتر از هنر هنر پیشگی اش باشد --خانواده رضا کیانیان خانواده هنر مندی بودند .برادر بزرگترش داود کیانیان از جمله نمایشنامه نویسان وکارگردان های با ذوق ونیز سیاسی بود که من در سلهای 53 یک نمایشنامه در اردوی دانشجویی در مشهد دیدم که در آنزمان فاصله بین دوزندان واوج چریک بودن وچریکی فکر کردن !! نمایش را پسندیدم .

داود در زندان تواب شد .و چه توابی مسئول پخش ومالیدن کاه گل بر سر دسته سینه زنان در روزهای محرم در زندان اما یک نمایش نامه نوشت وبا توابین زندان اجرا کرده بود به اسم “ صد بار اگر توبه شکستی باز آ “ این نمایش که همچون فیلم آهنگ برنادت به تنقیه وتزریق به آحاد ملت بخصوص زندانیان سیاسی رسید شاید بیش از سه یا چهار سال چه جشنواره تئاتر زندانیان سیاسی و چه جشنواره تئاتر ده فجر وجه جشنواره تئاتر شهرستانها برنده میشد بهر روی هرسه برادر تواب بودند وتنها یک خواهرشان با سرفرازی زندان کشید.    


امیر هاشم زاده |

رفیق رسول با سلام

با درود به تو که زحمت میکشی و این خاطرات را به رشته تحریر در میآوری،لازم است تصحیح کنم برادران کیانیان چهار نفر بودند،
داوود بزرگترین برادر و حمید کوچکترین آنها بودند،وحید و رضا بعد از آنهاوارد زندان وکیل آباد مشهد شدند.
بخشی از ماجرای تحریم کلاسهای اجباری آموزشی عقیدتی را دوست و رفیق هم بندمان رضا پورکریمی در مصاحبه اش با گزارشگران ذکر کرده است
اما موضوع آویزان کردن برخی از زندانیان از دوش حمام قسمت انفرادی های بند جدید پس از ماجرای تحریم کلاسها پیش آمد و بخاطر نماز نخواندن این زندانیان بود.
در بهار سال 1364 شمسی حدود خرداد ماه جمع کثیری از جوانان شهر مشهد را بطور ضربتی و برای درس عبرت گرفتن،وارد بند جدید الحداث سیاسی کردند بطوری که ترکیب افراد ساکن در بند1 وبند2 و قرنطینه ها به کلی تغییر کرد،اکثر این جوانان"معروف به پانکها" به بند1 برده شدند و جمعیت نفرات هر اتاق تا 18 افزایش یافت در صورتی که اتاقها فقط برای 12 نفر تخت داشت.
این حرکت جوانان باعث وزیدن نسیمی در محیط رندان شد و بحثهایی را بوجود آورد از جمله بحث تحریم کلاسهای اجباری عقیدتی،که براستی...



Gozareshgar
info@gozareshgar.com