12.03.17 22:46 Alter: 17 days

یوسف زرکار: نامه نگاری ها به درگاه ترامپ

Kategorie: Nachricht

 

 

در روز های اندکی قبل از جلوس رسمی دونالد ترامپ به مسند ریاست جمهوری آمریکا ، چند گروه ایرانی و آمریکایی، وی را مورد خطاب قرار دادند. گروه ها  ی ایرانی نامه نگار، از زمره زاویه داران، پوزیسیون واپوزیسیون اند که یا  با جناحی از رژیم  یعنی  بیت رهبری و سپاه ، ( باصطلاح اقتدار گرایان) و یا با کل آن  مسئله دارند و با دخیل بستن به  امامزاده ترامپ خواستار معجزاتی  از وی هستند و گروه های آمریکایی نیز یا از  زاویه تایید سیاست  اوباما و در واقع در دفاع از سیستم امپریالیسم آمریکا و یا  بمثابه"وکلای دستمزدی"  در دفاع ازبه اصطلاح  " بزرگترین اپوزیسیون ایرانی"  اقدام به نامه نگاری کرده اند.

گروهی خواستارشدند که " توافق فاجعه بار " برجام لغوشود و" تحریمهای وسیع ترو هوشمند "اعمال گردد . گروهی دیگر خواهان آنند که " توافق تاریخی " برجام حفظ شود و "تنش کاهش یابد" و بالاخره گروه سومی که ، به مثابه " دوستانی دستمزدی " به نیابت ازآن "اپوزیسیون" ، خواستارند که ترامپ با آن "اپوزیسیون" به مذاکره بنشیند .       

نگاهی هرچند گذرا به مواضع ، اهداف ، استدلال ها ، خواسته ها و رفتار سیاسی این گروه های نامه نگار متنوع، میتواند ما را درشناخت بیشتر و بهتر اینان یاری رسانند .

گروه اول :

 گروهی سی نفره متشکل  از دانشجویان باصطلاح لیبرال وتنی چند منجمله: مجید محمدی ( جامعه شناس )، احمد باطبی ( عکاس ) وآرش سبحانی ( خواننده ) وغیره، د رنامه ای به ترامپ خواسته های لغوبرجام واعمال" تحریم های وسیع تر و هوشمند"و مقابله با سپاه در "همه جبهه ها" را مطرح کرده اند .این  افراد نام برده  که گاهگاهی سروکله اشان دررسانه های امپریالیستی(صدای آمریکا، رادیو فردا و بی بی سی) در نقش باصطلاح اپوزیسیون رژیم پیدامی شود، بامواضغ خاص خود و پز دفاع از حقوق بشر ، در ضمن انتقاد از به اصطلاح" جناح تند رو" ی حاکمیت، به توجیه مواضع وسیاست های امریکا می پردازند . اما دانشچویان باصطلاح لیبرال که با اینان همفکر و همراه شده اند، کیانند ؟

اینان یک محفل مطالعاتی دانشجویی بوده اند که درسال 84  شکل گرفته و دردولت نهم ( احمدی نژاد ) نشریه تلنگر را منتشر می کردند ودرانتخابات سال 88 از کروبی حمایت کردند و به دلیل سرکوبهای رژیم جمهوری اسلامی روانه خارج از کشور ( امریکا وکانادا وغیره) شدند . درسال 91، دربیانیه حمایت از موسوی و کروبی بالاپوشانی و کتمان شعارهای رادیکال و فراگیر مثل : مرگ براصل ولایت فقیه ، مرگ بردیکتاتور ، موسوی بهانه است، کل رژیم نشانه است، که کلیت نظام را زیر سوال برده و نفی میکردند، را نادیده گرفته و به اقتضای  رفتار و منش لیبرالی، که گویا پنبه لیبرالی درگوش داشتند، فریاد اصلی مردم را نشنیده و واقعیت ها را مثله کرده و به دلخواه شعار ها را تفسیر کردند و  نوشتند :" شعارهای فرعی و متناقض درجنبش سبز به گوش می رسید" . البته که شعار های ذکر شده باید از دید اینان "فرعی ومتناقض" قلمداد شود تا با مواضع لیبرالی آنان در دفاع از جنبش به اصطلاح سبزهمخوانی داشته باشد.

 اینها سابقه ای طولانی در نامه نگاری به این و آن دارند. در سال 89 درنامه ای از اوباما خواستند که :" از هیچ اهرم فشاری برای متوقف نمودن آن ( منظور فعالیت هسته ای ایران  است ) دریغ ننماید" . جالب اینکه در آن مقطع، اوباما خود، همه اهرم  های فشار را بکار انداخته و هرروزه میگفت که :" همه ی گزینه ها روی میز است". اینان درسال 92،همراه با جمعی وسیع تر، درنامه ای به احمد شهید نوشتند که :" از شما می خواهیم که هر گونه اقدام را در پیش بگیرید تا دولت ایران درمقابل آزادی سریع و بی قید و شرط چهره های جنبش سبز پاسخگو باشد". و این در شرایطی بود که نماینده ویژه سازمان ملل درمورد ایران      ( احمد شهید) آنقدر قدرت و توانایی نداشت که ویزای ورود به ایران را کسب کند ، چگونه میتوانست هرگونه اقدامی درپیش بگیرد که منجر به چه وچه شود ؟   براستی که این عدم شناخت از عملکرد و ماهیت جهوری اسلامی و بی اعتقادی به مبارزات مردم  از جانب چنین جمعی که خود را لیبرال می خواند، مضحک و خنده دار است .                                                  

وبالاخره آخرین چشمه نامه نگاری این به اصطلاح دانشجویان  لیبرال  در همراهی با افراد یادشده، نامه اخیر شان به ترامپ است. اگر نگاهی به نکات برجسته  این  نامه  بیاندازیم، به مواضع و استدلال های این گروه نامه نگار بیشتر پی خواهیم برد.

                                                                                                                                                                                                         این گروه سی نفره  با بیان اینکه  برجام "توافق فاجعه بار"ی است، از ترامپ می خواهند که :" برجام را لغو و تحریم های بیشتر ی علیه سپاه و امپراتوری مالی خامنه ای اعمال کند". آیا براستی اینان از خود نمی پرسند که اثرات و نتیجه  تحریم های بیشتر علیه فلان وبهمان واقعا در همان محدوده باقی میماند یا اثراتش فراتر رفته و دامن اقتصاد جامعه و در نتیجه توده های مردم را می گیرد ؟ مگر اینگونه تحریم ها سال ها برقرار نبود و هنوز هم بخش های بزرگی از آن برقرار نیست ، آیا به دامان کبریایی امپراتوری مالی خامنه ای گردی نشست ؟ مگر همان احمد شهید درگزارشش عنوان نکرد که در نتیجه تحریم ها، مردم و منجمله هفت هزار بیمار هموفیلی، دچارکمبود دارو ولوازم پزشکی شدند؟ وی حتی به تحریم بنزین وتاثیرش در آلوده گی هوا نیز اشاره کرد. آیا قاچاق تریلی حاوی شمش های  طلا وهجده ونیم ملیارد دلار به ترکیه ویا رشد و پیدایش بابک زنجانی ها نتیجه باصطلاح دورزدن تحریم ها نبود ؟

 

= این گروه ، با بر شماری اقداماتی از قبیل عمل انتحاری احمد قیصر لبنانی در سی وجهار سال پیش  ، فتوای قتل سلمان رشدی تا حادثه تروریستی شارلی ابدو در پاریس، با ربط و بی ربط ، سیاسی و نظامی ، تروخشک را، بهم بافته و مرتبط نموده اند و با ارائه ملغمه ای از عملکرد حزب الله لبنان  ، سپاه پاسداران و  رفتار سیاسی رژیم جمهوری اسلامی و گروه تروریستی(داعش)، با پرونده سازی خواستار آن شده اند که :" ایالات متحده باید با رفتار مخرب سپاه در منطقه ، در تمام جبهه ها و با تمام ابز ارهای موجود مقابله کند".

اینکه سپاه پاسداران از طریق سپاه قدس در کشورهایی در منطقه دخالت کرده و میکند ،  بر کسی پوشیده نیست. اما پرسش واقعی این است که : ایا براستی در خواست مقابله امریکا و متحدینش با فعالیت های سپاه  پاسداران، به منافع مردم خدمت می کند یا اینکه درخواست دخالت گری  و جنگ افروزی علیه ایران و مردم آنست؟ اینکه گفته شود که سپاه در کنار حماس و حزب الله "عملکرد موثری در مرگ هزاران سرباز جان بر کف آمریکایی در عراق و لبنان داشته اند". اولا در پوشش نفی عملکرد سپاه پاسداران، دفاع از اشغالگری و تجاوز است. ثانیا این "سربازان جان برکف "آمریکایی برای منافع چه کسانی و چه سیستمی "جان برکف" گرفته اند و می گیرند؟ و ثالثا با کدام فاکت و آمار و یا در کدامین رویارویی و درگیری بین سپاه پاسداران و ارتش  آمریکا هزارن نفر از سربازان آمریکایی کشته شده اند؟ ایا این گونه استدلال ها چیزی جز داغ کردن تنور جنگ طلبی است؟ آیا فعالیت های برون مرزی سپاه قدس فقط در خدمت جناح اقتدار گرا و بیت رهبری است یا اینکه اصلاح طلبان و اعتدالی ها نیز از آن بهره مند می شوند؟ اندکی بعد از همین نامه نگاری بود که حسن روحانی در همایش راهنمایان توریست گفت:"ما هر جا که ملت های مظلوم برای مبارزه با تروریسم از ما کمک بخواهند با تمام توان خواهیم بود". این گفته  چیزی جز تاییدی بر تداوم فعالیت های تا کنونی  نیست . واقعیت این است که فعالیت های برون مرزی سپاه قدس تحت هر پوششی که انجام شود اولا  در خدمت کل نظام جمهوری اسلامی یعنی همه جناح ها و دسته ها ست و مورد تایید و دفاع آنهاست. ثانیا منافع سیاسی و اقتصادی ناشی از این گسترش نفوذ در خدمت تمامی آقازاده ها و رانت خواران نو کیسه و پر اشتها  و در یک کلام در خدمت سیستم سرمایه داری وابسته ایران است. بنابراین در خواست تحریم یک جناح از رژیم – سپاه و امپراطوری خامنه ای – تنها  در محدوده این بخش، محصور نمی ماند و فقط آنان را مورد هدف احتمالی  قرار نمی دهد، بلکه بخش های  دیگر را هم در بر می گیرد و  کل نظام را تحت تاثیر قرار میدهد و در نتیجه کل نظام را به واکنش برای رفع بحران احتمالی  وا می دارد، وتجربه نشان داده است که – چه خوشمان بیاید و یا نه – رژیم جمهوری اسلامی ظرفیت و پتانسیل عبور از بحران ها را دارد.

اینان بهمین درخواست تحریم های "هوشمند" و "مقابله در همه جبهه ها" بسنده نکرده بلکه بمثابه جاده صاف کن های دخلت گری برای آمریکا، باصطلاح پاشنه آشیل رژیم را هم  یافته و می گویند که :" مردم ایران دیگر از رژیم حمایت نمی کنند". پرسیدنی است که باکدام معیار ویانظرسنجی چنین فتوایی صادر میشود ؟ اولا حمایت یا عدم حمایت از رژیم در شرایط درگیری فرضی،  به تحول اوضاع و عامل دخالت و نحوه آن بستگی  دارد، ثانیا قبلا هم واکنش مردم به فشارها و تحریم ها  در ماجرای هسته ای تجربه شده است، که واکنشی انفعالی و تحمل شرایط بود و نه واکنشی فعال علیه رژیم.  ثالثا نتایج دخالت نظامی امریکا در افغانستان ، عراق و لیبی به اندازه  کافی عیان است که درخواست کنندگان " ائتلاف بین المللی برای توقف برنامه های  موشکی سپاه" را شاید اندکی شرمسار سازد، که می خواهند بخاطر دستمالی ، قیصریه را به آتش بکشند.

در این که سپاه پاسداران با ارگان های موازی و اطلاعاتی اش، سرکوبگر مردم ، کارگران ، زنان، فعالین سیاسی و اجتماعی است، برهمگان آشکار و مورد تنفر وانزجار است ولی از دیگاه یک لیبرال واقعی یعنی یک فرد آزاداندیش و دمکرات، راه چاره ومقابله با این ارگان سرکوبگر، آن نیست که از نیروی خارجی به منظور مقابله با آن " درتمام جبهه ها و با تمام ابزارهای موجود" دعوت بعمل آورد ، تا ضمن تضعیف بنیه دفاعی کشور به ایجاد جنگ، نا امنی و هرج ومرج وسیع منجر شود . حداقل در عالم نظر و تئوری یک لیبرل واقعی می تواند  مثلا خواهان انحلال سپاه و ادغام بدنه آن در ارتش و برچیده شدن ارگان هاوابزارهای سرکوب آن  باشد . اینکه که آیا عملا  و واقعا چنین خواستی امکان پذیر است ؛ بحث دیگریست و راه چاره دیگری می طلبد که همانا، جنبشی وسیع و خواست توده های مردم با این هدف مشخص ویا سرنگونی رژیم، به دست مردم است .

 

 =  درنامه این گروه ادعا شده است که:" داعش و حکومت اسلامی ایران دو روی  سکه تروریسم بنیاد گرایا نه اسلامی هستند".

توجه اندکی به تفاوت  بنیان های فکری و دیدگاه های سنی و شیعه، تفاوت وافتراق مضمون های وهابی گری و سلفیسم با تئوری امامت و ولایت فقیه از اسلام ، بی پایه گی این شبیه سازی واین همانی ظاهرا  منطقی را برملا میسازد،  دیدن تشابه ها وندیدن  تفاوت ها  همواره به تحلیل غلط و گمراهی ختم میشود فقط درمنطق سطحی نگر و شبیه ساز میتواند چنین تشابهی  برقرارگردد. حال اگر فقط به تفاوت این دو از زاویه عملکردی، که مورد نظر وادعای نامه نگاران است توجه کنیم، تفاوت بزرگ وکیفی این دو آشکار میگردد. علیرغم سرکوبگری و دیکتاتوری که جمهوری اسلامی اعمال کرده و  می کند، علیرغم کشتارهای وسیع زندانیان سیاسی دردهه شصت و به ویژه سال شصت و هفت که درکارنامه دارد و علیرغم سرکوب های سیسنماتیک و متداوم  فعالین سیاسی ، معترضین کارگری، دانشجویان و غیره که  آنرا بمثابه رژیم داروجنایت جلوه گر می کند، در مقابل اعمال  وحشیانه خلافت اسلامی یا همان  داعش از قبیل : به برده گی گرفتن زنان ایزدی در سنجار و شنگال و فروش در بازار و برده گی جنسی ، اعدام های دسته جمعی کنار رودخانه ها در موصل ، آتش زدن خبرنگاران و اسیران زنده ، سربریدن های وحشیانه باشمشیر و چاقو ، سلسله کشتار های انتحاری، تخریب های دیوانه وارآثار و بنا های تاریخی در عراق و سوریه ، بخدمت گرفتن کودکان در جنگ، اجبار زنان به پوشش نقاب و روبنده، ممنوعیت گوش دادن به موسیقی، سرکوب و کوچ اجباری ایزدی ها و مسیحیان وعلامت گذاری خانه های شان و بسیاری از موارد ریز و درشت دیگر، به خوبی تفاوت های کیفی، ابعاد و دامنه جنایات این دو را نشان می دهد و این سیاهه اعمال فجیع  باید نامه نگاران به اصطلاح لیبرال وهمفکرانشان را که در پوشش حمله آشکار ومستقیم  به جناح اقتدارگرا، به پشتیبانی پوشیده و غیرمستقیم از اصلاح طلبان و اعتدالی ها ی حکومتی پرداخته اند و به دعوت مستقیم از امپریالیسم آمریکا برای دخالت گری نظامی   برخاسته اند را اندکی خجل ساخته و به فکر وادارد. حا ل اگر به نحوه شکل گیری داعش درخاورمیانه و بویژه در عراق و سوریه ونقشی که در اوضاع سیاسی منطقه ایفا می کنند توجه شود، این کمرنگ کردن زنجیره  اعمال وحشیانه خلافت اسلامی( داعش) وشبیه سازی آن با اعمال جنایت کارانه جمهوری اسلامی نه تنها تطهیر داعش، بلکه، بیانگر انحرافی بزرگ در تفکراین نامه نگاران  نیز هست.

                  

= اما نکته کانونی واصلی این نامه نگاری وعده سرخرمنی است که این گروه به آمریکا  می دهند. اینان نوشته اند : " ایران بعد از حکومت اسلامی ظرفیت آنرا دارد که یکی از ثابت قدم ترین متحدان امریکا  باشد ". این گفته با ترسیم چشم اندازی کاذب ، آینه تمام نمایی از تفکرات دانشجویان باصطلاح لیبرال و همفکران آنان است که خواسته اصلی خودو مسیر دلخواه خویش را آشکارا به نمایش می گذارند. بخوبی روشن است که اینها خواهان استقلال ، سربلندی و آبادی ایران نیستند، " متحد ثابت قدم شدن " برای امریکا را نوید می دهند، که چیزی جز وابستگی کامل در تمامی عرصه های سیاسی ، اقتصادی و نظامی مثل دوره پهلوی ها نخواهد بود . اینجاست که جوهر کلام و خواسته واقعی آنان خود را نمایان میسازد و نقش شان به مثابه پادوهای جدید امپریالیسم امریکا آشکار میگردد.

مواضع و رفتار سیاسی آنان بقدری سخیف و نابخرادانه بود که موجی از انزجار و تنفر را درشبکه های اجتماعی  فضای مجازی دامن زد و واکنش دیگر فعالین سیاسی و مدنی در داخل و خارج کشور را برانگیخت که منجر به صدور بیانیه سیصد و هفده نفره شد. اینان وقتی با اعتراضات و انزجار وسیع  مواجه شدند، در پی توجیه و ما له کشی برآمدند و در گفتگوهایی به اظهاراتی ضد و نقیض برخاستند. یکی گفت:  چون اصلاح طلبان هم همین خواست ما از ترامپ را، از وزارت خارجه آمریکا و دولت اوباما داشته اند، پس کارمادرست است. ( احمد باطبی ) و دیگری: دخالت بشردوستانه  و بکارگیری تمامی ابزارهای موجودرا جنگ طلبی نمی داند ( سلمان سیما) و آن یکی: تحریم ها رابسیارهوشمند می داند که می تواند به پا گرفتن بخش خصوصی هم خدمت کند (امیرحسین اعتمادی) . این گفته ها (نقل به معنی) به خوبی از یک طرف ماهیت تفکراینان و از طرفی دیگر تلاش مذبوحانه شان ، برای کاستن قبح نامه کذایی را نشان می دهد . علیرغم تمام اینگونه تلاشها برای ماست مالی قضایا ، در ماهیت امر، تغییری ایجاد نمیشود که خواست دخالت خارجی و بکارگیری همه ابزارهای موجود و تحریم های هوشمند این و آن، فقط عمامه آخوندها  و یا پاگون  سپاه پاسداران را نشانه نمی رود ، بلکه به جامعه و مردم آسیب شدید می رساند، روال طبیعی رشد مبارزات آنان را مخدوش ساخته وموجب سوءاستفاده رژیم وجناح هایش گشته  و بابک زنجانی ها را می پروراند .

طیف معترض  :

دراعتراض به نامه گروه سی نفره که خواستار دخالت عامل خارجی ( آمریکا ) با تحریم هوشمندانه و غیره شده اند سیصد و هفده نفر از فعالان  سیاسی و مدنی  در داخل و خارج کشور که یا با رژیم زاویه دارند و یا پوزسیون(نه اپوزیسیون) آن هستند، دربیانیه ای به این گروه تاخته اند ، و رفتارسیاسی و خواست آنها را " اقدام نسنجیده و سخیف " و" از سراستیصال و ضد ملی" خوانده اند. اینان  با توپی پر، متذکر شده اند که تلاش برای برهم زدن" توافق تاریخی" برجام و" فاجعه بار" خواندن آن ، " یادآور مخالفت های اقتدار گرایان و کاسب کاران داخلی تحریم و خشم و غضب عربستان سعودی و اسرائیل است". خلاصه این که طیف معترض ضمن تاختن به نامه نگاران ، با انتقاد از جناح اقتدارگرا، از برجام و اعتدالی ها حمایت کرده و خواستار تقویت این جناح شده اند . نکته در خور توجه ودرستی  که در بیانه اینان وجود دارد ، این است که:  " چنین رویکردهایی (منظور دعوت از عامل خارجی است ) چه در گذشته و پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب پنجاه و هفت ، از جانب هرگروه و جریان سیاسی که انجام شده باشد محکوم است و مرتکبان آنان باید در پیشگاه مردم پاسخگو باشند "

 

 

گروه دوم :

گروه دیگری از هنرمندان و دانشگاهی ایرانی  خارج ازکشور نظیر : یرواندآبراهامیان ، شهره آغداشلو ، ابراهیم نبوی و غیره در نامه ای سی و هفت نفره به ترامپ از وی خواسته اند تا گره از کار وامانده ی آنان بگشاید . اینان از وی  درخواست دارند که: " برجام را حفظ کند و نگذارد که نیروی جنگ و درگیری، اوضاع غمبارکنونی را با ا فزایش تنش بدتر کند". اینان خواستار تحریم، چه هوشمند و چه غیرهوشمند یا مقابله با این و آن نشده اند، بلکه اوضاع کنونی رابطه رژیم ایران با امریکا را"غمبار" میدانند واز ترامپ و دستگاهایش می خواهند  که" تنش افزایش" نیابد . اینان نیز با زبان بی زبانی مدافع اصلاح طلبان و اعتدالی  های حکومتی اند و خواستار عادی شدن رابطه رژیم ایران با امریکا و ارتقاء آن هستند . این گروه نیز با بی اعتقادی به مبارزات مردم  ، با دخالت عامل خارجی اما از" نوع نرم" آن خواهان" اوضاعی شاد" دررابطه با آمریکا هستند .

همراهان آمریکایی:

 گروه سی و هفت نفره دیگری که طی نامه ای به ترامپ خواستار" خفظ برجام" شده اند، نه ایرانی بلکه دانشمندان تسلیحاتی، دارندگان نوبل و مشاوران دولت های آمریکایی هستند، افرادی مانند : ریچارد گاروین(  کمک کننده به طراحی اولین بمب هیدروژنی)، زیگفرید هکر( مدیر آزمایشگاه تسلیحاتی لوس آلاموس)، سیدنی درل ( فیزیکدان و مشاور نیکسون و اوباما) و دیگران. اینان که خود خبره اند، با ارزیابی تاسیسات اتمی در ایران ، می گویند که: " اطینان دارند که امکان تلاشی ناگهانی برای تولید بمب اتمی، با این تاسیسات وجود ندارد" و می گویند که :" برجام یک ابزار مهم استراتژیک برای امریکاست که ما از شما می خواهیم آنرا حفظ کنید ." این گروه  نیز با هربیانی که ادای مطلب کرده باشند ،عملا در کنار گروه دوم و درآن راستا قرار می گیرند. اینان ضمن تایید دیپلماسی اوباما، خواهان رابطه سیاسی "شاد" بین ایران و آمریکا هستند واز ارتقاء آن در آینده  حمایت می کنند .

گروه سوم :

گروه دیگری که به ترامپ نامه نوشته و از وی درخواست نموده اند که با  یک" جریان سیاسی" مذاکره کند، بیش از بیست و سه تن از مقامات سابق امریکایی از دو حزب دمکرات و جمهوری خواه می باشند، که به نیابت از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت اقدام نموه اند . اینان شامل افرای نظیر رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک ، لوئیس فری مدیر سابق اف بی آی ، جمیز جونز مشاور سابق امنیت ملی اوباما ، هیوشلتون رئیس سابق ستاد ارتش امریکا ، جان بولتون و روبرت توریچلی و دیگرانند که از همراهان همیشگی و سخنرانان دستمزی مراسم های متفاوت و متعدد شورای ملی مقاومت می باشند که در فضای نامه پراکنی های دیگران، به نامه نگاری  دست زده اند و به" نیابت " خواسته اند که ترامپ با "اپوزیسیون ایرانی" به مذاکره بپردازد. گر چه  سخنگوی شورای ملی مقاومت در مصاحبه ای بیان کرده است که " ما در تنظیم این نامه هیچ نقشی نداشته ایم". ولی در عین حال  آنرا  " ابتکارعمل بموقع و مناسب " توصیف کرده است . سازمان مجاهدین و ابزارسیاسی اش، شورای ملی مقاومت که سال هاست  خودرا تمام قد در اختیار سیاست های راست ترین جناح امپریالیسم امریکا قرار داده است، زیرک تر از آنند که خود راسا چنین نامه نگاری هایی را انجام دهند . گرچه خواست مذاکره با ترامپ قند در دل آنان آب می کند و منتظر یک اشاره اند تا  با سر بدوند . زیرا  برای اینان که خود را" بزرکترین و منسجم ترین "  نیروی  اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی  می دانند، هدف "کسب قدرت" است وبکارگیری هر وسیله ای آن را توجیه می کند.

کلام آخر:

در نگاهی کوتاه و گذرا به این گروه های متنوع، نقاط افتراق و اشتراک آنان آشکار می گردد:

گروه های اول و دوم که زاویه داران و پوزیسیون رژیم اند، با بیان های متفاوت، در انتقاد از عملکرد یک جناح( اقتدار گرایان) و حمایت از جناح دیگر(اصلاح طلبان و اعتدالی ) اشتراک دارند  و درواقع از  رژیم جمهوری اسلامی،  که تلطیف شده  باشد و از" عادی سازی " رابطه با آمریکا یا همان  تقویت و ارتقاء وابستگی به آن دفاع می کنند. اگر گروه اول برای دستیابی به مقصود خود حاضر است که منافع مردم را آشکارا فدا کرده و زیر پا نهد، ولی گروه دوم چنین روشی را پیشنهاد نمی کند و با  روش هایی  نرم در پی "شاد سازی " رابطه "غمبار" کنونی است. گروه سوم یا در واقع  همان شورای ملی مقاومت که خودرا اپوزسیون کل رژیم ( هردو جناح ) می داند، با سیاستی ماکیا ولیستی، هر روشی که "گره گشا " ی  "هدف" باشد را می پسندد ودر وابستگی به امپریالیسم امریکا نیز مشکلی ندارد .چرا که در عمل و درواقعیت با سیاست ها و جهت گیری هایش بمثابه کارگزاران آنهاعمل می کند .

پی نوشت :

در روزهایی که این مقا له دردست تهیه بود، فرمان ترامپ در ممنوعیت ورود شهروندان هفت کشور ( منجمله ایران ) به آمریکا، در پوشش مقابله با تروریسم و مهاجرت غیر قانونی، موردی است  که پوچی و توخالی بودن چنین نامه نگاری ها را به عینه آشکار ساخته و نشان داد  که منافع و خواسته های توده های  مردم ما، با خواسته ها و مواضع چنین جریانات نامه نگار، تباین بنیادی دارد. وهم چنین پیشنهاد طرح قرار دادن سپاه پاسداران در لیست سازمان های تروریستی از طرف کاخ سفید و عقب نشینی از آن، نیز گویای آنست که پیشنهاد "مقابله با سپاه در همه جبهه ها و با تمام ابزار ها "که خواست گروه اول از نامه نگاران بود، نیز پوچ در آمد. 

                                                                                                                                              یوسف زرکار – اسفند 95




Gozareshgar
info@gozareshgar.com