14.09.21 00:05 Alter: 43 days

ثریا فتاحی: یورش جمهوری اسلامی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ به کردستان

Kategorie: Nachricht

 

با یورش جمهوری اسلامی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، خلخالی جلاد به دستور سر قافله ی جلادان ، خمینی به کردستان فرستاده شد. ایشان اعدامهای بدون محاکمه را از شهرستان پاوه شروع کرد، بعداْ این جنایات را در شهر های سنندج، سقز، بانه و دیگر شهرهای منطقه ادامه داد. صحنه اعدام دست جمعی  و در ملا عام تعدادی از جوانان سنندج در فرودگاه سنندج  یکی از صحنه های مشهور جنایات جمهوری اسلامی در جهان می باشد. با یورش مغول وار سپاه قصاوت و جهل در طول چند ماه تمام کردستان به میدان مبارزه مردم و نیروهای مسلح احزاب سیاسی با سپاهیان جنایتکار خمینی تبدیل شده بود.

بهار ۱۳۵۹ دوباره خمینی دستور حمله به کردستان را صادر کرد و بنی صدر به ارتش دستور داد تا فرو نشاندن غائله کردستان پوتین هایشان را در نیاورند. جنگ های خونینی در شهر های کردستان دو باره آغاز شد. در آن زمان من در شهرستان بانه بودم . بیش از یکماه این شهر زیر توپ و خمپاره باران ارتش جمهوری اسلامی که در پادگان بانه مستقر بود قرار داشت. هواپیما های جنگنده هر از گاهی دیوار صوتی شهررا می شکستند و موجب رعب و وحشت باقیمانده ساکنان شهر می شدند. هلیکوپتر ها نیز هر جنبنده ای را مورد آماج کالیبر ۵۰ های خود قرار می دادند. شهر به ویرانه ای چون شهر ارواح تبدیل شده بود . بعدازتقریباْ ۳۳ روز ناچار شدیم شهر را ترک گوییم. سال ۱۳۶۰ به عنوان پیشمرگ و با توجه به نیاز تشکیلات در بیمارستان بوکان که در دست پیشمرگان بود، وظایف یک بهیار را انجام میدادم.

پائیز ۱۳۶۱ از طرف تشکیلات ماموریت یافتم به تهران بروم  و همراه یکی از کادرهای تشکیلات به کردستان بر گردم و در صورت امکان این کار چند بار تکرار کنم. در طول دو هفته ای که در تهران بودم، چند خانه ی تیمی عوض کردم و چند بار به دلیل لو رفتن قرار ها در معرض خطر قرار گرفتم و به این دلیل ناچار بودم محل  اقامتم را تغیر دهم. دوران بسیار سختی بود و در این مدت چندین کادر تشکیلات دستگیر شدند.

بالاخره بعداز این دوره ی هولناک همراه یکی از کادر های تشکیلات به کردستان بر گشتم. لازم به یادآوری است که من تنها فرزندم  ۲ و نیم ساله ام را چون پوشش و برای کاهش خطر دستگیری همراه خود به تهران بردم. دراین زمان مدام خبرهایی از دستگیری، شکنجه و اعدام مبارزین در زندان های کشور را دریافت می کردیم. تعداد زیادی از کادرهای برجسته جنبش کمونیستی، از جمله آنها اعضاء کومه له در شهر های مختلف ایران دستگیر شدند. از جمله این تعداد بی شمار اعضاء کومه له در همان روز های پائیز ۶۱ خبر اعدام عمه زاده ام، ناجی غفوری را دریافت داشتم، منتها این خبرها پایانی نداشت و با توجه به این که بعداز برگشتن از تهران در یکی از بیمارستان های کومه له در یکی از دهات بوکان کار می کردم، روزانه  با زخمی و جانباختن رفقای پیشمرگ نیز روبرو می شدم. سال های زیادی از دهه ۶۰ را چون پیشمرگ در صفوف کومه له بودم.




Gozareshgar
info@gozareshgar.com