23.06.11 01:03 Alter: 8 yrs

نظرخواهی گزارشگران از فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی درباره کشتار سراسری زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه تابستان سال 1367

Kategorie: Meldungen Links

 

بیش از سه دهه جنایات نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته است. هزاران زخم خورده در سوگ عزیزانشان در داخل و خارج کشور پراکنده اند. ابعادی بسیار گسترده از تاثیرات مخرب و وحشتزای آن بر بخش بزرگی از جامعه آگاه و متعهد ایرانیان باقی گذاشته است. علیرغم گذشت سالهای متمادی اما پس لرزه های این وقایع هولناک را با آمیزه ای از خشم و تنفر از جانیان حاکم در میان بازماندگان و بویژه نسل جوان آنان مشاهده میکنیم. چه باید کرد؟ چگونه میتوان التیامی بر این زخم ها یافت؟ ( همراه با بخش نظرخواهی )

گفته میشود که پرده ها هنوز کنار نرفته اند و بسیاری از زوایای این جنایت هولناک افشا نشده است. بنظر شما پشت پرده چه می تواند باشد؟

نظریاتی مبنی بر این هستند که برای محاکمه عاملین کشتار سراسری زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه تابستان 1367 بعنوان اوج خشونت و انسان ستیزی ج ا علیه زندانیان سیاسی میبایستی از هم اکنون آغاز کرد. اقدامات همگانی و مشترک, سمینارهای سراسری, کمیته های حقیقت یاب مستقل و غیره تشکیل داد و در سطح بین المللی اجرای عدالت و دادخواهی را بنیان گذاشت و پیگیری کرد. ارزیابی شما از این نظریات کدامند؟

کمیته های حقیقت یاب چنانچه آنرا ضروری میدانید کدام مختصات و ویژه گی ها را بایستی دارا باشد؟

آقای موسوی و کروبی هنوز دهان باز نکرده اند. از زبان یاران خود میگویند مخالف جنایات خمینی بوده اند و از سوی دیگر کلمات جادوئی!! امام راحل, خط امام و غیره را ورد زبانشان دارند. در آن دوران سیاه در مصاحبه خود این کشتارها را تائید کرده اند. قضاوت شما در اینباره چیست؟

بعنوان یکی از بارزترین اقدامات بازماندگان این کشتارها تشکیل گردهمائی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی بوده است. هم اکنون چهارمین گردهمائی سراسری تدارک دیده میشود. چنانچه این اقدامات را دنبال کرده اید. نقد و نظرتان برای پیشبرد, بهسازی و برگزاری موفقیت آمیز تر آن چیست؟

با تشکر از شما

گزارشگران

توجه:

پاسخ های کوتاه خود را زیر متن منتشر شده روی سایت میتوانید بنویسید در قسمت نظر خواهی

در این لینک:

http://p111272.typo3server.info/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=14135&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=93785969289c3be8327b42b5f8df9579

چنانچه پاسخی طولانی تر از یک صفحه دارید لطفا متن وورد آنرا به آدرس سایت ارسال نمائید

...................

پارمیس: درباره نظرخواهی گزارشگران

١. ٣٣ سال حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بدون جنایت و اعدام نبوده است .

٢. سال ١٣٦٧ به لحاظ تعداد قربانیان اوج جنایات ها و دد منشی های جمهوری اسلامی است .

٣. همه ی دست اندرکاران ریز و درشت رژیم در جنایت سال ١٣٦٧ سهیم اند . اما برخی نقش تعیین کننده تر و عمده تر از لحاظ امریت و عاملیت داشته اند . مثلا نقش خمینی ، نیری ، لاجوردی و اشراقی بسیار پررنک تر از نقش موسوی و کروبی بوده ، که ظاهرا " تدارکات چی " بوده اند .

٤. از این رو همه ی دست اندر کاران رژیم باید پاسخگوی میزان دخالت گری و نقش خود در کشتار ١٣٦٧ باشند . تعیین مجازات ها متناسب با تراز دخالت ، امریت و عاملیت است . مسلما هیچ دست اندر کاری مگر خلاف ان را در دادگاه ثابت کند ، از ارتکاب جنایت مبرا نخواهد بود .

٥. به طور مشخص موسوی و کروبی از اتهام مسئولیت و پاسخگویی ودر صورت اثبات دخالت در کشتار از مجازات مستثنا نیستند . زمانی که یک دادگاه انقلابی و مردمی ، و نه صوری به قصد رفع تکلیف در ایران تشکیل شود ، در مورد نقش یک یک افراد و یک یک اتهام ها و جرم ها و مجازات ها رسیدگی و تصمیم گیری خواهد شد .

٦. تا ان زمان باید از هر اقدامی جهت افشای جنایت ١٣٦٧ و همه ی جنایت های رژیم استقبال کرد ، و اگر چه به نهادهای بین المللی نظیر دادگاه فرمایشی امپریالیستی لاهه اصلا نمی توان اعتماد داشت ، اما حتا از این نهادها هم می توان علیه جمهوری اسلامی یاری گرفت .

٧ .در حال حاضر به ویژه نقش رسانه های اپوزیسیون خارج از کشور بسیار با اهمیت و تاثیر گذار و خنثا کننده ی تبلیغات وارونه نمای رژیم است . اپوزیسیون چپ می تواند و باید از یکه تازی جمهوری اسلامی با هر اقدامی که می تواند جلوگیری نماید . از جمله ی این اقدام ها ، اقدام های مشترک هم چون سمینارها ، کمیته های حقیقت یاب و غیره می باشد .

مرگ بر جمهوری اسلامی ایران

پر توان تر باد جنبش ازادی خواهانه ی مردم ایران .

پارمیس

.........................

ایرج مصداقی: درباره نظرخواهی گزارشگران - دیدگاه شما چیست؟

بیش از سه دهه جنایات نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته است. هزاران زخم خورده در سوگ عزیزانشان در داخل و خارج کشور پراکنده اند. ابعادی بسیار گسترده از تاثیرات مخرب و وحشتزای آن بر بخش بزرگی از جامعه آگاه و متعهد ایرانیان باقی گذاشته است. علیرغم گذشت سالهای متمادی اما پس لرزه های این وقایع هولناک را با آمیزه ای از خشم و تنفر از جانیان حاکم در میان بازماندگان و بویژه نسل جوان آنان مشاهده میکنیم. چه باید کرد؟ چگونه میتوان التیامی بر این زخم‌ها یافت؟

قطعاً تا تغییر نظام جمهوری اسلامی و پیگیری این جنایت بزرگ در سطح ملی و بین‌المللی و ثبت آن به عنوان یکی از بزرگترین جنایات صورت گرفته در تاریخ معاصر و روشنگری در مورد همه‌ی ابعاد این جنایت و اجرای عدالت در مورد آمران، عاملان و مباشران آن این زخم‌ها التیام نخواهد یافت.

گفته میشود که پرده ها هنوز کنار نرفته اند و بسیاری از زوایای این جنایت هولناک افشا نشده است. بنظر شما پشت پرده چه می تواند باشد؟

آن‌چه تا کنون در مورد زوایای این کشتار گفته شده ، شهادت تعداد محدودی از جان به در بردگان است که آنهم از زیر چشم‌بند شاهد بخشی از این جنایت بوده‌اند. مطمئنا این افراد نمی‌توانند همه پرده‌ها را کنار بزنند. مسئولان سیاسی و قضایی و امنیتی رژیم هم که در این مورد مهر سکوت به لب زده‌اند. رسانه‌های داخلی نمی‌توانند خط قرمز‌های نظام را در این مورد زیرپا بگذارند. بخشی از عوامل رژیم هم که به خارج از کشور آمده‌اند، همان سیاست سکوت رژیم را دنبال می‌کنند. گهگاهی هم که سخنی می‌گویند تلاش می‌کنند دو طرف این فاجعه یعنی هم قربانی و هم جلاد را مقصر جلوه داده و محکوم کنند و در این وسط خود را منزه و پاک جلوه دهند. چنانچه شاهد بوده‌اید تا کنون یک کلمه به اطلاعات ما از این کشتار بزرگ نیافزوده‌اند. ما اطلاعی از چگونگی تصمیم‌گیری و بحث‌های پیش و پس از کشتار ۶۷ نداریم. ما حتی هیچ اطلاعی از محل دفن قتل‌عام شدگان نداریم، حتی نسبت به واقعی‌ بودن قبرهای محدودی هم که اعلام شده تردید وجود دارد. ما هیچ اطلاعی از واکنش قتل‌عام شدگان در هنگام اجرای حکم نداریم. سوالات زیادی در این زمینه هست که بایستی به آن پرداخته شود.

نظریاتی مبنی بر این هستند که برای محاکمه عاملین کشتار سراسری زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه تابستان 1367 بعنوان اوج خشونت و انسان ستیزی ج ا علیه زندانیان سیاسی میبایستی از هم اکنون آغاز کرد. اقدامات همگانی و مشترک, سمینارهای سراسری, کمیته های حقیقت یاب مستقل و غیره تشکیل داد و در سطح بین المللی اجرای عدالت و دادخواهی را بنیان گذاشت و پیگیری کرد. ارزیابی شما از این نظریات کدامند؟

من با هر اقدامی در این زمینه موافق هستم. از هرعملی که بتواند موضوع کشتار ۶۷ را در سطح ملی و بین‌المللی مطرح کند بایستی استقبال کرد. با فراموشی بایستی مقابله کرد. رژیم و عوامل آن نمی‌خواهند این صدا در دنیا پژواک پیدا کند. متأسفانه ما در سطح بین‌المللی تریبونی نداریم. این ضعف عمده ماست. شوربختانه تریبون‌ها در سطح ‌بین‌المللی در اختیار کسانی قرار گرفته است که به هیچ وجه خواهان مطرح شدن کشتار ۶۷ نیستند.

کمیته های حقیقت یاب چنانچه آنرا ضروری میدانید کدام مختصات و ویژه گی‌ها را بایستی دارا باشد؟

این کمیته‌ها قطعاً‌ ضروری و کارساز هستند اما با محدودیت‌هایی که ما در خارج از کشور داریم عملاً تشکیل آن امکانپذیر نیستند. بخش زیادی از حقیقت را بایستی عوامل رژیم، آمران و عاملان و مباشران و ... این جنایت بز زبان بیاورند. اسناد و مدارک این جنایت نزد دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی است. خانواده قربانیان به جز استثنائاتی در داخل ایران هستند و دسترسی به آن‌ها ممکن نیست. شرایط برای تشکیل کمیته‌های حقیقت یاب فراهم نیست. این کمیته‌‌ها بایستی در ایران تشکیل شوند و امکان دسترسی به همه اسناد را داشته باشند.

آقای موسوی و کروبی هنوز دهان باز نکرده اند. از زبان یاران خود میگویند مخالف جنایات خمینی بوده اند و از سوی دیگر کلمات جادوئی!! امام راحل, خط امام و غیره را ورد زبانشان دارند. در آن دوران سیاه در مصاحبه خود این کشتارها را تائید کرده اند. قضاوت شما در اینباره جیست؟

قطعاً این افراد راست نمی‌گویند. من در مقالات متعددی که در این زمینه نوشته‌ام در این رابطه روشنگری کرده‌ام. تمام تلاش دولت موسوی و شخص او پرده‌ پوشی این جنایت در سطح بین‌المللی بود. کروبی ۱۰ سال پس از این کشتار و در اوج دوران "دوم خرداد" علیه فرزند آیت‌الله منتظری که نظرات پدرش در مورد این کشتار را بیان کرده بود موضع‌گیری کرده و آن را شدیدا محکوم کرد.

بعنوان یکی از بارزترین اقدامات بازماندگان این کشتارها تشکیل گردهمائی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی بوده است. هم اکنون چهارمین گردهمائی سراسری تدارک دیده میشود. چنانچه این اقدامات را دنبال کرده اید. نقد و نظرتان برای پیشبرد, بهسازی و برگزاری موفقیت آمیز تر آن چیست؟

با تشکر از شما

گزارشگران

...........................

جواب "بهرام رحمانی" به نطر خواهی وب سایت گزارشگران

behram.rehmani@gmail.com

در آغاز هر تابستان، دردها و زخم های مادران، پدران، خواهران، همسران، فرزندان، اقوام، انسان های آزاده و هم سازمان های کسانی که عزیزانشان در دهه شصت به ویژه سال 1367 برابر با 1988، با فتواها و فرمان های جنایت کارانه آیت الله خمینی، رهبر و بینان گذار حکومت وحشت و ترور، شکنجه و اعدام، فقر و فلاکت اسلامی از دست داده اند، دهان باز می کند؛ تا مغز استخوان سوز می کشد و خشم و نفرت عمومی مردم آزاده از حکومت اسلامی صدچندان می شود.

اما در عین حال، غیر از گرایشات و گروه های راست، هیچ فرد و شخصیت و جریان سیاسی انسان دوست و چپ، نه تنها به فکر انتقام نیست، بلکه دهه هاست که تلاش می کنند به آن فرهنگ و سیاستی را در افکار عمومی جامعه مان شکل دهند و اجتماعی کنند که مخالف هرگونه شکنجه روحی و جسمی و مخالف اعدام و سنگسار و هم چنین مخالف زندان و زندانی سیاسی است. چرا که انتقام گیری، همواره خشونت و خونریزی را در جامعه بازتولید می کند. بنابراین، خشونت را نمی توان با خشونت از بین برد. باید عامل اصلی خشونت در ایران را که در حال حاضر حکومت اسلامی است را باید از میان برداشت.

هم چنین با فرارسیدن هر تابستان، وجدان های آگاه و بیدار جامعه، به برررسی و بازخوانی واقعه فاجعه‌ بار تابستان 1367 می پردازد. واقعه ای که بر اساس موازین و معیارهای و قوانین بین المللی نسل کشی و یا قتل عام محسوب می گردد و عاملین و عامرین آن نیز باید در دادگاه های علنی و بی طرف، با حضور وکلای مدافع مجرمین و در فضایی آزاد و بدون کوچک ترین فشاری برگزار شود تا روشن گردد مسایل پشت پرده این جنایت هولناک تاریخی علیه بشریت چی بوده است؛ قربانیان چگونه اعدام شدند؛ در کجاها دفن گردیدند؛ و... علاوه براین ها، حق طبیعی و مسلم خانواده های جان باحته گان است که باید از امکانات ویژه ای برخوردار باشند تا به مرور زمان دردهایشان تسکین پیدا کند.

با نگاهی مختصر به روند قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، به سادگی به این نتیجه واقعی می رسیم که در این جنایت هولناک و تاریخی، همه عناصر و جناح های حکومت اسلامی دخیل بودند. از این رو، همه سران و مقامات بلندپایه آن با همه گروه بندی و جناح بندی هایش نمی توانند آن را انکار کنند و یا این فاجعه تاریخ را تحریف نمایند.

متن فتوای ترور و وحشت و کشتار آیت الله خمینی:

"بسم الله الرحمن الرحیم

از آن جا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می گویند از روی حیله و نفاق آن هاست و به اقرار سران آن ها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آن ها و جنگ های کلاسیک آن ها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندان های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند (اشداء علی الکفار) باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام.

روح الله موسوی الخمینی"

اصل این فتوا، با دست خط خمینی در کتاب خاطرات آیت الله منتظری آمده است و در سایت های مختلف نیز منتشر شده است. این فتوا حتی نزدیکان خمینی را سئوال دار کرد. احمد خمینی در پشت فتوا از پدرش می پرسد:

"بسمه تعالی

پدر بزرگوار حضرت اما مد ظله العالی

پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرت عالی درباره منافقین ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سئوال مطرح کردند:

الف- آیا این حکم مربوط به آن هاست که در زندان ها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آن ها اجرا نشده است، یا آن هایی که حتی محاکمه هم نشده اند، محکوم به اعدامند؟

ب- آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سر موضع نفاق می باشند محکوم به اعدام می باشند؟

ج- در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستان هایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می توانند مستقلا عمل کنند؟"

و آیت الله خمینی، با وقاحت و شقاوت و بی رحمی بی سابقه در زیر نامه می نویسد:

"بسمه تعالی

در تمام موارد فوق هر کسی در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریع تر انجام گردد همان مورد نظر است.

روح الله الموسوی الخمینی"

همه این نامه نگاری ها و فتواها و دستورات آدم کشی سران و مقامات حکومت اسلامی، با مخفی کاری مطلق انجام می شد و جامعه نیز به طور مطلق از آن ها بی خبر بود. همین بی خبری عامل مهمی بود که حکومت بدون دردسر و مانعی به این سیاست جنایت کارانه خود جامعه عمل بپوشاند.

تاریخ آغاز فشار و سرکوب در زندان ‌ها از روز ۲۸ تیر ماه 67 اعلام شده است، یعنی درست یک روز پس از پذیرش قطع‌ نامه آتش ‌بس، و ۵ روز پیش از حمله‌ فروغ جاودان مجاهدین است بنابراین، این جنایت ربطی به این حمله مجاهدین ندارد.

در نخستین ساعات روز جمعه، ۲۸ تیر ماه ۱۳۶۷ برابر با ۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸، ملاقات زندانیان قطع می گردد؛ درهای زندان ها بسته شده و تلفن ‌ها قطع می گردد؛ برق تلویزیون ‌ها کشیده می شود؛ از توزیع نامه‌ ها، روزنامه‌ ها و بسته‌ های دارویی در زندان‌ ها، خودداری می شود. بستگان زندانیان را به نزدیک زندان ها راه نمی دهند. به زندانیان دستور داده می شود که در سلول ‌های خود باقی بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران زندان خودداری کنند. رفت‌وآمد به مکان‌ های عمومی، مانند درمانگاه‌ ها، کارگاه‌ ها، قرائت ‌خانه‌ ها، تالارهای تدریس و حیاط‌ ها ممنوع می شود و سکوت مرگ و نگرانی و تشویش بر زندان ها حاکم می گردد.

در کمیسیون تهران که اعضای آن به ۱۶ نفر می ‌رسیدند، نمایندگانی از جانب شخص امام، نخست وزیر، رییس ‌جمهور، دادستان کل دادگاه‌ های انقلاب، وزارت ‌خانه ‌های دادگستری و اطلاعات و هم‌ چنین اداره‌ های دو زندان اصلی ویژه‌ زندانیان سیاسی، یعنی اوین و گوهردشت، عضویت داشتند. آیت ‌الله اشراقی، رییس این کمیسیون بود.

در ماه های بعدی، اعضای این کمیسیون با هلیکوپتر بین زندان‌ های اوین و گوهر دشت در رفت‌وآمد بودند تا سناریوی مرگ خود را تکمیل نمایند. کمیسیون‌ های مشابهی نیز در شهرستان ‌ها تشکیل شده بود.

تعداد و مشخصات قربانیان قتل عام سال 67 و ترکیب سازمانی، سیاسی و عقیدتی آن ها را در مقالات، سایت ها و کتاب های متعدد منتشر شده است.

آیت ‌الله منتظری که هنوز جانشین ولی فقیه بود، ۹ مرداد ۱۳۶۷، در نامه ‌ای خطاب به خمینی، نوشته است: "اگر فرضا بر دستور خودتان اصرار دارید، اقلا دستور دهید، ملاک اتفاق نظر قاضی و دادستان و مسئول اطلاعات باشد، نه اکثریت...."

منتظری در خاطراتش‌، به ملاقاتی با نیری، قاضی شرع اوین، اشراقی، دادستان تهران، رئیسی، معاون دادستان و پورمحمدی، نماینده‌ وزارت اطلاعات اشاره می ‌کند. او تاریخ این دیدار را اول محرم آن سال ذکر می‌ کند، که مصادف با ۲۳ مرداد ۱۳۶۷ است، و می‌ نویسد: "به آن‌ ها گفتم، حداقل در محرم از اعدام‌ ها دست نگه دارید، آقای نیری گفت: "ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ‌ایم، دویست نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ‌ایم. کلک این‌ ها را هم بکنیم، بعد هر چه شما بفرمائید! "

برخی سئوال ها از زندانیان غیرمجاهد که پاسخ به آن ها، سر بسیاری از برجسته ترین فعالین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه مان را به بالای دار برد، به شرح زیر بودند:

- آيا شما مسلمانيد؟

- آيا به خدا اعتقاد داريد؟

- آيا به بهشت و جهنم معتقد هستيد؟

- آيا محمد را به عنوان خاتم الانبيا قبول داريد؟

- آيا در ماه رمضان روزه می گيريد؟

- آيا قرآن می خوانيد؟

- آيا ترجيح می دهيد با يک مسلمان هم بند شويد و يا يک غيرمسلمان؟

- آيا حاضرين زير ورقه ای را داير بر اين که به خدا، به پيغمبر و به قرآن و به روز رستاخيز ايمان داريد، امضا کنيد؟

- آيا در خانواده ای بزرگ شده ايد که پدر در آن نماز می خواند، روزه می گرفت و قرآن می خواند؟

- ...

این پرسش‌ ها، آگاهانه و هدف مند به ‌گونه ‌ای طراحی شده بودند تا سریعا روحیه زندانی را در هم بشکند. کسانی که پاسخ ‌های سربالا می دادند و یا حاضر به همکاری نبودند بی ‌درنگ نخست آن ها را به اتاق ویژه ‌ای هدایت می ‌شدند که در آن ‌جا، انگشترها و عینک ‌های زندانیان ضبط و به آن ‌ها گفته می ‌شد که وصیت ‌نامه‌ نهایی خود را بنویسید. سپس آن‌ ها را به‌ سوی چوبه‌ های دار که پنهانی، هم در تالار سخن رانی گوهردشت و هم در حسینیه‌ اوین برپا شده بودند، می‌ بردند و در گروه ‌های چند نفری به دار می‌ آویختند. جان سپردن برخی از آن ‌ها تا حدود یک ربع ساعت نیز به ‌طول می ‌انجامید. چرا که به‌ جای این ‌که دریچه ‌ای از زیر پایشان باز شود و یا با کشیدن صندلی زیر پایش، به پایین بیافتد، به همان شیوه‌ قدیمی حلق ‌آویز می‌ کردند. دلیل اصلی استفاده از طناب دار، حفظ سکوت و پنهان ‌کاری کامل بود. به زندانیان نیز گفته می شد که هم سلول هایشان به زندان ‌های دیگر انتقال یافته‌ اند، اما بعضی از زندانیان با مشاهده کامیون‌ های مجهز به سردخانه و پاسداران ماسک ‌به‌ صورت که به آمفی ‌تئاتر رفت‌وآمد داشتند، به این انتقال ها بسیار مشکوک شده بودند. علت استفاده از ماسک توسط پاسداران این بود که دستگاه‌ های "فریزر" در مرده ‌شوی ‌خانه زندان از کار افتاده بود. اما با گذشت زمان و افزایش اعدامی ها، شیوه تیرباران را نیز در پیش گرفتند.

این بازجویی ‌ها که حدود سه ماه ادامه یافت، در اوین و گوهردشت در تالار اصلی دادگاه صورت گرفت. بخشی از بازجویی ‌ها حالت شفاهی داشت و بخش دیگر به‌ شکل پرسش‌ نامه ‌های ماشین‌ شده انجام پذیرفت. به زندانیان چپ، دستور نمازخواندن می‌ دادند، اگر زندانی از خواندن یک نوبت نماز خودداری می ‌کرد، از بابت آن ده ضربه‌ تازیانه به او می‌ زدند و مجازات کسی که در روز از به ‌جا آوردن هر پنج نوبت نماز خودداری می ‌ورزید، پنجاه ضربه‌ شلاق بود. آن ‌هایی هم که نتوانسته بودند با موفقیت به پرسش ‌ها پاسخ گویند، بعد از یک وقفه‌ کوتاه برای تحویل وسایل و نوشتن آخرین وصایای خود به ‌سوی چوبه‌ های دار برده می‌ شدند.

به اقوام و نزدیکان اعدم شدگان تا بعد از تاریخ چهارم آذر ماه 67 - ۲۵ نوامبر 88، هیچ اطلاعی درباره اعدام آن ‌ها داده نشده بود. بعضی از آن ‌ها با تلفن، به کمیته‌ ها و یا به خود زندان اوین، احضار شدند تا اثاثیه‌ شخصی و یا آخرین وصیت ‌نامه‌ های اعدام‌ شدگان را در مواردی که این وصیت ‌نامه‌ ها "بی ضرر برای حاکمیت" تشخیص داده شده بود، تحویل بگیرند. برای آن‌ که از ازدحام و اعتراض خانواده ها جلوگیری کنند، آن‌ ها را در گروه‌ های جدا از هم و طی چندین هفته به مراکز موردنظر فراخواندند. به بستگان اعدام‌ شدگان صریحا اخطار داده شد بود که حق برگزاری مراسم برای عزیزانشان و گردآمدن در گورستان ‌های بهشت ‌زهرا و گل‌زار خاوران را ندارند. گفته می شود در این گورستان‌ ها، کمونیست ها را به این عنوان که "نجس" هستند، جدا از دیگران به خاک سپرده اند.

یکی از جان‌ به ‌در بردگان شمار اعدام‌ شدگان را "هزاران نفر" برآورد می‌ کند. دیگری آن را بین پنج تا شش هزار نفر می‌ داند. یکی دیگر، تاکید می‌کند که به عقیده‌ او، تنها در گوهردشت ۱۵۰۰ نفر اعدام شدند. عفو بین ‌الملل در برآورد خود، رقم کل را بالای ۲۵۰۰ نفر می داند.

منتطری نیز در کتاب خاطرات خود، رقم اعدام شدگان را ؟؟؟ ذکر کرده است.

اما رقم واقعی اعدام شدگان سال 67، هرچه که باشد، از دامنه‌ عمل وحشیانه بسیار گسترده و وسیع برخوردار بوده و تاثیر مستقیم و غیرمستقیم بسیار مخربی بر زیست و زندگی میلیون ها خانواده ایرانی گذاشته است.

بدین ترتیب، فاجعه 67، فاجعه ای بس عظیم تر از هر فاجعه دیگر است. زیرا تمام دم و دستگاه و ماشین سرکوب و کشتار دولتی، با هدف کشتار عده ای عده ای انسان که به اسارت درآمده اند و هیچ گونه دفاعی نیز از خود ندارند بسیج می شود و دست به کشتار می زنند. بنابراین، فاجعه 67 را باید همواره مورد بحث و بررسی و نقد و روشنگری قرار داد و در نزد افکار عمومی جامعه زنده و داغ نگه داشت و هم به لحاظ حقوقی به عنوان "جنایت علیه بشریت" پیگیری نمود. فعالیت با ارزشی که کانون زندانیان سیاسی در تبعید، مدت هاست برای محاکمه عاملان و آمران کشتار 67، در جهت برپایی یک "تریبونال بین المللی" آغاز کرده است. یا کارهایی که هر سال در سال گرد فاجعه انسانی 67، در کشورهای مختلف توسط سازمان ها و احزاب، کانون های دمکراتیک و زندانیان سیاسی سابق از طریق برگزاری سمینارها، میزگردهای تلویزیونی و رادیویی، نوشتن مقالات، کتاب و... انجام می دهند و در سطح گسترده ای پیش می برند. اما یک مساله مهم که به نظرم در این مورد کمبود داریم ترجمه اسناد این فاجعه، به زبان های مختلف و برگزاری سیمنارهایی با حضور نمایندگی احزاب و سازمان ها پارلمانی و غیرپارلمانی، عفو بین الملل، وکلای بدون مرز، گزارشگران بدون مرز، و تشکل های بین المللی مدافع حقوق بشر و غیره در کشورهای مختلف و به زبان همان کشور است و کشاندن آن به رسانه های عمومی این کشورهاست. هم چنین دولت های غربی را باید مجبور کرد در مقابل این قتل عام موضع بگیرند و موضع شان نیز نه صرفا بر اساس رقابت هایشان با حکومت اسلامی، بلکه به معنای واقعی در دفاع حقوق بشر باشد که در قوانین شان رسما آمده است و به این از مساله حقوق بشر، به عنوان ابزاری برای پیش برد رقابت هایشان سوء استفاده سیاسی کنند.

متاسفانه در آن ابعادی که مثلا فرمان ترور سلمان رشدی توسط خمینی که بسیاری از مردم جهان از این فرمان تروریستی او و تروریسم دولتی حکومت اسلامی مطلع شدند، با ابعاد قتل عام زندانیان سیاسی سال 67، آشنایی پیدا نکرده اند. این به معنی ارج گذاری کم تر به تلاش های زندانیان سیاسی رها یافته سابق، تشکل های دمکراتیک آنان و تشکل ها دیگر، احزاب و سازمان های سیاسی و نویسندگان و روزنامه نگاران نیست، بلکه واقعیت این است که ما هنوز در این مورد کمبودهای جدی داریم. از این رو، ضروری ست که در جهت برطرف کردن آن ها بکوشیم و راه حل های عملی و واقعی پیدا کنیم.

بنظرم ضروری ست که هم زمان با به وجود آوردن کمیته های حقیت یاب که من آن را مرکزی برای ثبت و جمع آوری اسناد و توزیع آن ها در نزد افکار عمومی مردم جهان، با هدف محاکمه سمبلیک سران و مقامات حکومت اسلامی می نامم؛ باید همراه با افشاگری از همه جنایات حکومت اسلامی باشد. در عین حال ضروری ست که به تجارب و دادگاه ها و تریبونال های مختلف در سطح بین المللی نیز رجوع کنیم.

در اوایل دهه نود "قانون نورنبرگ" که بر اساس آن جنایت کاران آلمان نازی محاکمه شده بودند، تغییر یافت و به تاسیس تریبونال های جنایی بین المللی انجامید.

"کنفرانس همکاری و امنیت در اروپا" (سی.اس.سی.ای)، برای بررسی فجایع بوسنی هرزگوین شکل گرفت و در ادامه "تریبونال جنایی بین المللی" برای رسیدگی به جنایات و دادگاهی کردن جنایت کاران در یوگسلاوی سابق تاسیس گردید.

برای مثال، مراجع بین المللی (ICC) که در جولای سال 2002، به طور رسمی کار خود را آغاز کرده است را باید وادار کرد رسیدگی به اعدام های 1367 را در دستور کار خود قرار دهد. یکی دیگر از این امکانات، برقرار کردن یک تریبونال بین المللی هم چون دادگاهی است که برای رسیدگی به جنایات در یوگسلاوی سابق در لاهه برقرار شد. دادگاه های دیگر، برقرار کردن یک "تریبونال ترکیبی" یا "هایبرید تریبونال" هم چون موردی که در سیرالئون و کامبوج انجام شده است. در این دادگاه، مرکب از کادر قضایی بین المللی و ملی رسیدگی به پرونده را به عهده گرفته بودند. یا می ‌توان به نمونه شیلی و قتل عامی که پینوشه با کودتا علیه آلنده در این کشور، راه انداخت.

اما مهم ترین مساله این است که فرهنگ سیاسی را در ایران و هم چنین در نزد ایرانیان خارج کشور تغییر داد تا در هر حالتی جویای حقیقت بود و بر بی تفاوتی و فراموشی تحمیل شده فائق شد.

یک راه دیگر وادار کردن سازمان ملل به وظایف خود در دفاع از حقوق بشر است. اکنون که گزارشگر ویژه سازمان ملل برای ایران نیز تعیین شده است باید این گزارشگر را بمباران اطلاعات و اسناد کشتارها در ایران، به ویژه کشتار 67 کرد. هر چند که برخی مقامات حکومت اسلامی اعلام کرده اند به این گزارشگر، برای ورود به ایران مجوز نخواهد داد. اما حکومت اسلامی، در موضع ضعف قرار دارد و سرانجام مجبور خواهد شد این گزارشگر را بپذیرد. باید شورای امنیت سازمان ملل را مجبور کرد قطعنامه ای در این رابطه به تصویب برساند.

نهایتا به نظر من، از هر امکان و ابزار و افشاگری علیه حکومت اسلامی و کشتار 67 گرفته تا پیگیری های حقوقی برای برپایی تریبونال بین المللی علیه این حکومت، باید استفاده کرد و هیچ کدام را آلترناتیو دیگری در مقابل هم قرار نداد.

همان طور که در بالا نیز تاکید کردیم؛ آمارهای مختلفی در مورد اعدام زندانیان سیاسی 67 منتشر شده است. اما حتی اگر میانگین آن را حدود چهار هزار نفر در نطر بگیریم این اعدام جمعی، صرفا و تنها به خاطر اعتقادات سیاسی و یا مذهبی، یکی از روشن ترین موارد "جنایت علیه بشریت" است و تمامی ملزومات این تعریف در قوانین بین الملل را در بر دارد. از این رو، نمی ‌توان در این مورد از "موارد منفرد نقض حقوق بشر" سخن گفت.

در کشتارهای دهه شصت، به ویژه قتل عام 67، همه جناح ها و سران حکومت اسلامی، نقش داشتند. از این رو، حتی کسانی چون گنجی، مهاجرانی، حقیقت جو، ابراهیم نبوی، اردشیر امیرارجمند، آیت الله کدیور و... به خارج کشور آمده اند و منتقد و نه مخالف حکومت اسلامی هستند هر جا از آن ها در مورد این فاجعه سئوال شده است یا جواب نداده اند و اگر هم جواب داده اند به تحریف آن پرداخته اند. مثلا آیت الله کدیور، در دشمنی و حصومت با مجاهدین عامل قتل عام 67 را نه خمینی و ماشین آدم کشی حکومت اسلامی، بلکه به گردن سازمان مجاهدین خلق و واقعه فروع جاویدان مبی اندازد در حالی که تاریخ فتوای جنایت کارانه خمینی، چند روز قبل از حمله مجاهدین از عراق به غرب ایران، صادر کرده است. به علاوه این که حمله مجاهدین به عنوان یک سازمان اپوزیسیون حکومت اسلامی، هر چه قدر هم مورد نقد باشد حق طبیعز این سازمان و هر هر سازمان دیگری بوده است و هرگز کسی نمی پذیرد این جمله توجیهی برای این قتل عام تاریخی باشد. مگر این که طرفدار حکومت اسلامی از جمله رهبری وقت آن خمینی باشد. مهم ترین سئوال این است که اگر کشتار مجاهدین در زندان ها به دلیل حمله مجاهدین به غرب ایران توجیه می شود اساس حتی مغایر با قوانین جنگی است. علاوه براین، چرا هم زمان با مجاهدین، چپ ها و کمونیست ها را نیز در زندان ها قتل عام کردند. مگر در جنگ کسانی که به عنوان اسیر ستگیر می شوند، باید کشته شود؟ بعلاوه مجاهدینی که ماه و سال ها پیش از واقعه عملیات فروغ جاویدان در زندان ها بودند و اعدام شدند مگر در جبهه جنگ و یا در حمله فروغ جاویدان دستگیر شده بودند؟ بنابراین، کسی انتظای ندارد که عناصر دیروزی حکومت اسلامی که اکنون شاید هم به طور موقت از حکومت خود قهر کرده اند و به خارج کشور آمده اند و شاید هم فردا دوباره به آغوش اسلام عزیز در حکومت اسلامی برگردند، واقعیت های این جنایت تاریخی و یا جنایات دیگر حکومت شان را که خودشان نیز مستقیم و یا غیرمستقیم در آن ها شریک بودند را بر زبان آورند.

از سوی دیگر، موسوی، کروبی، خامنه ای، خاتمی و رفسنجانی و غیره به عنوان سران بلندپایه حکومت اسلامی، در کشتارهای هولناک دهه شصت و به خصوص سال 67 نقش مستقیم داشتند و امروز دروغ می گویند. اسناد فراوانی وجود دارد که مثلا بر خلاف اظهارات اخیر امیرارجمند مشاور ارشد موسوی و سخن گوی حرکت سبز اسلامی که در سخن رانی اخیر خود در آمریکا، ادعا کرده که دلیل استعفای چند روزه موسوی در سال 67، اعتراض به کشتار زندانیان سیاسی در این سال بوده و حتی خواهان تشکیل کمیته تحقیق در این باره بوده است؛ در حالی که کلیه اسناد و شواهد و نامه های رد و بدل شده بین خمینی رهبر، خامنه ای رییس جمهور وقت و موسوی نخست وزیر وقت و هم چنین اخبار و گزارشات منتشر شده مستند آن دوره، همگی نشان می دهند که این استغای چند روزه موسوی و پس گرفتن آن، هیچ ربطی به کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 نداشته و صرفا براساس رقابت های درونی سران حکومت و دخالت خمینی و خامنه ای و رفسنجانی به عنوان رهبر، رییس جمهور و رییس مجلس شورای اسلامی در امور داخلی دولت میرحسین موسوی و از جمله انتخاب ولایتی به عنوان نماینده حکومت اسلامی در مذاکرات قطعنامه 598 سازمان ملل بدون اطلاع موسوی بوده است. خمینی، در پی شکست ایران در ادامه جنگ ایران و عراق و صدور پان اسلامیسم، به گفته خودش با پدیرفتن قطع جنگ، جام زهر را سر کشید اما این زهر سمی و کشنده خود را به زندانیان سیاسی سراسر کشور پاشید.

حکومت اسلامی، از آن تاریخ تاکنون همه عوامل و عناصر اصلی این قتل عام تاریخی را ترفیع مقام کرده است. حتی دورانی که اصلاح طلبان حکومتی دولت و مجلس و نهاد ریاست جمهوری را در اختیار داشتند؛ محمد خاتمی رییس جمهور وقت، اسماعیل شوشتری را به پست وزیر دادگستری خاتمی و محمود احمد نژاد نیز مصطفی پورمحمدی را به پست وزیر کشور برگزیدند که در قتل عام سال 67 نقش مستقیم داشتند حتی از سوی نهادها بین المللی از جمله سازمان ملل، انتخابات آن ها را محکوم کردند. این دو وزیر کابینه دو جناح رقیب خاتمی و احمدی نژاد، از نقش آفرینان آن جنایت 67 بودند.

نهایتا همه آن هایی که به نوعی در این امر نقش داشتند، نه تنها افرادی که در این اعدام ها، صرفا مجری دستورات بالا دستان خود بودند، بلکه آن ها که فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کردند، در کمیسیون های مرگ بعد از بازپرسی درباره اعتقادات افراد حکم اعدام را صادر کردند و آن ها که این پروسه را عملی نمودند یک مجموعه به هم پیوسته جنایی را تشکیل دادند و قتل عام جمعی را به مرحله اجرا درآوردند. یعنی عاملان و عامران اصلی تنها آن ها نیستند که طناب دار به گردن ها آویختند، یا در جوخه مرگ به زندانی تیراندازی می کنند، بلکه همه دیگرانی که در رده های مختلف در به سرانجام رساندن اعدام های جمعی نقش داشتند، شریک جرم محسوب می ‌شوند.

بعلاوه در مورد این‌ قتل عام تاریخی، نظریه های مختلفی ابزار شده است. بنظرم مهم ترین این نظریه ها این است که حکومت اسلامی، در ادامه جنگ با مشکل روبرو شده بود اجبارا قطعنامه 598 سازمان ملل مبنی بر آتش بس جنگ ایران و عراق را پذیرفته بود؛ در چین شرایطی، سران حکومت دو راه بیش تر نداشتند یا باید حکومت در مقابل خواست ها و مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روی هم انباشته شده مردم در طول هشت سال جنگ، عقب نشینی می کرد و آن مطالبات و یا بخشی از آن ها را می پذیرفت و یا این که با قتل عام زندانیان سیاسی، هم ضربه به سازمان ها و احزاب مخالف خود می زد و هم با آفریدن رعب و وحشت در جامعه، مردم را به سکوت و تمکین وادار می کرد. سران و مقامات جنایت کار حکومت اسلامی، راه دوم را در پیش گرفتند و حتی بسیاری از زندانیان سیاسی را که دوران محکومیت شان را گذرانده و آزاد شده بودند را نیز مجددا دستگیر و در این دوره اعدام کردند.

باین ترتیب، در تیر ماه ۱۳۶۸ - ژوئن ۱۹۸۹، هنگامی ‌که خمینی، به حالت اغمای دایمی فرو می رود و خواب "بهشت" را می دید، خیالش راحت بود که فرمان های رعب و وحشت و ترورش به ویژه با قتل عام زندانیان سیاسی به مرحله کامل تری درآمده و حکومتی برپا کرده است که تا آخرین روز حیاتش نیز از مکیدن خون انسان ها سیر نخواهد شد.

حکومت اسلامی در این سه و سه سال حاکمیت خود، همواره وحشت و ترور، زندان شکنجه، تجاوز و اعدام و هم چنین فقر و فلاکت اقتصادی را بازتولید کرده است به حدی که شاهرودی، رییس قوه قضائیه حکومت اسلامی، یعنی دستگاه زندان و اعدام، با تاکید بر بحث پیشگیری در دستگاه قضایی از افزایش حجم پرونده های قضایی خبر داد و گفت: "آمارها نشان می دهد نزدیک به 15 میلیون پرونده اعم از کیفری و حقوقی و اجرای احکام در دستگاه قضا وجود دارد." به عبارت دیگر، کارنامه این حکومت در قوه قضائیه اش 15 میلیون پرونده است یعنی هر خانواده ایران را به طور میانگین 4 نفر در نظر بگیریم تقریبا 60 میلیون خانواده ایرانی در قوه قضائیه حکومت اسلامی پرونده دارند یک فاجعه عظیم انسانی محسوب می شود. این حکومت جانی، در عرصه های دیگر نیز کارنامه حکومت اسلامی سیاه تر است. بی کاری و فقر و گرانی نیز کمرشکن و غیرقابل تحمل شده و اکثریت مردم ایران، علاوه بر این که در فضای سنگین سانسور و اختناق نفس شان بند آورده است حتی از تامین ابتدایی ترین نیازهای زندگی خود ناتوان شده اند. هنوز هم این حکومت جانی گروه گروه زندانیان را به جوخه های مرگ می سپارد.

سرانجام دردها و زخم های عمیقی که حکومت اسلامی با سرکوب و کشتار مردم و خواست هایشان بر پیکیر جامعه ایران در این سی و سه سال وارد کرده است هنگامی رو به بهبودی خواهد رفت که کلیت این حکومت، با مبارزه متحد و متشکل و آگاهانه مردم محروم و رنج دیده، استثمار شده و آزادی خواه سرنگون گردد و یک جامعه نوین آزاد و برابر و انسانی و مرفه در ایران، برپا گردد! به امید آن روز!

یاد همه جاخته گان راه آزادی و سوسیالیسم را گرایم می دارم!

پنج شنبه دوم تیر ماه 1390 - بیست و سوم ژوئن 2011

.............................

حمزه غلام زاده: درباره نظرخواهی گزارشگران

نظرياتی مبنی بر اين هستند که برای محاکمه عاملين کشتار سراسری زندانيان سياسی در دهه شصت و بويژه تابستان ۱۳۶۷ بعنوان اوج خشونت و انسان ستيزی ج ا عليه زندانيان سياسی ميبايستی از هم اکنون آغاز کرد......

گویا نیوز، پنج شنبه 2 تیرماه 1290

فکر میکنم متاسفانه هدفمان را گم کرده ایم....

ما اول باید مشخص کنیم هدفمان چیست؟ گذار مسالت آمیز یا هرچه مسالمت آمیزتر به دموکراسی یا انتقام گیری؟

اگر هدفمان انتقام گیریست، نظریه ی بالا بهترین نظریه ی ممکن است، یعنی از همین حالا تحقیق و تفحص را شروع کرده، نتایج را به دیوان ها و مجامع بین المللی تقدیم کنیم، احکام صادره را در دست گرفته و منتظر فروپاشی جمهوری اسلامی جهت اجرای احکام شویم، بی توجه به این که انجام چنیین اعمالی چه تاثیری بر روند حرکت دموکراتیک ایران خواهد گذاشت.

اما اگر هدف غایی و اساسی ما گذار هرچه مسالمت آمیز تر به دموکراسی و جلوگیری از ریخته شدن خون های هرچه بیشتری است، در اینصورت این دقیقا همان کاریست که نباید انجام دهیم.

با انجام چنین اعمالی ما فقط سبب میشویم هر کس به هر نحوی در آن جنایات دخیل بوده و احتمال محاکمه ی خود پس از فروپاشی جمهوری اسلامی را میدهد بیش از پیش به جمهوری اسلامی به عنوان پناهگاه خود چسبیده و برای دفاع از آن شجاعت و جنایتی بی پایان از خود نشان دهد.

وقتی جنگاوران را در موقعیتی بدون راه گریز قرار دهیم، آنان شهامتی جاودانی از خود بروز میدهند

( هنر جنگ، سان تزو)

با این کارمان ما در حقیقت انگیزه ای بیش از پیش برای حفظ جمهوری اسلامی به آنان میدهیم و البته کم کسانی به چنین وضعی دچار نخواهند شد .

به این ترتیب همه ی کسانی که به نوعی از قضیه اطلاع داشته و تا به امروز سکوت کرده اند مورد تهدید بوده و قطعا آقایانی همچون موسوی و کروبی و هاشمی نیز جز این مجموعه خواهند بود و این چیزی جز تخریب رهبران جنبش سبز نخواهد بود که به عقیده ی من قطعا در شرایط حساس فعلی تاثیری منفی بر روند جنبش دموکراتیکی که شروع شده است خواهد داشت .

این در حالیست که ما باید درست نقطه ی مقابل مواضع بالا را اتخاذ کرده و شرایط را یرای جدا شدن هر چه راحت تر افراد از بدنه ی جمهوری اسلامی فراهم تر کنیم، نه اینکه به آنان انگیزه ی بیشتری برای حفظ و دفاع از جمهوری اسلام ی بدهیم.

به عقیده ی من چنین اقداماتی در نهایت فقط به خشن تر شدن و را دیکال تر شدن فضا کمک کرده و ما را از هدف اصیلمان دور میکنند، البته اگر هدفمان گذار مسالمت آمیز به دموکراسی باشد .

دموکراسی هیچگاه میوه ی خشونت نخواهد بود.

اگر قرار است دموکرات شده و دموکراتیک زندگی کنیم باید از همین حالا تمرین تساهل و بخشش کنیم و چه انسانی و زیبا و ثمر بخش خواهد بود که با چنین بخشش سرنوشت سازی شروع کنیم.

فکر میکنم بخشیدن و به این ترتیب فراهم کردن شرایط برای گذاری هرچه مسالمت آمیز تر به دموکراسی و به این وسیله جلوگیری کردن از رادیکال شدن فضا وریخته شدن خون های هرچه بیشتری پاداشی نیکو برای خون های ریخته شده ی عزیزانمان باشد، پاداشی بهتر از انتقام .

کینه و خشونت و انتقام درمان درد ما نیست...

من فکر میکنم عاقلانه آ ن است که به جای زنده کردن کینه ها، پند معروف ببخش ولی فراموش نکن را نصب العین قرار داده و برا ین اساس عمل کنیم.

در اینصورت باید سعی کنیم که نه تنها از کشتار های 67 بلکه از کل کارنامه ی جمهوری اسلا می از ابتدا تا انتها اطلاعات هرچه دقیق تری بدست آوریم، اما نه با هدف انتقام گیری ، بلکه به امید درس گرفتن از تجربیاتی که با هزینه هایی گزاف از جمله به قیمت ریخته شدن خون عزیزانمان بدست آور ده ایم.

البته باید متوجه بود که با این کارمان به سر دمداران جمهوری اسلامی و مزدورانشان این اطمینان را ندهیم که با خیال راحت جنایت کنید چون اگر هم شکست بخورید بخشوده میشوید، آنها باید بدانند این بخششی مربوط به گذشته با هدف ساختن آینده است .

قطعا تهدید به محاکمه ی عاملان جنایانی که از این پس انجام میشوند آنان را در مبادرت به این جنایات حداقل مردد خواهد کرد.

به هر حال به عقیده ی من مساله ی اصلی گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است و هر عمل و نظری باید بر این اساس و با هدف نزدیکتر شدن به این هدف و فراهم شدن هرچه بهتر شرایط گذار مطرح یا انجام شود...

info@gozareshgar.com

gozareshgar1001@yahoo.de

ایرج مصداقی - اینجا بخوانید

بهرام رحمانی - اینجا بخوانید

اینجا منتشر شد

پیک ایران

گویا نیوز

آزادگی

دنباله

وبلاگ خبری گزارشگران

آزادی بیان

انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان

اتحاد کارگری

وبلاگ اندیشه - شاهین شهر

Revolutionary Flowerpot Society

 

ایران ازاد

خودرو کار

نگاهی به

کانون ایرانیان مبارز - استکهلم

وبلاگ اشتراک

البرز ما

مبارزان کمونیست


پروانه | بهیار

تا سرنگونی این خونخواران هر تابستان را برایشان جهنم کنیم. بیاد در خون خفتگان تابستان 67

گلسار | مادر شهید

ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستمکاری بود بر ....
محاکمه عاملین جنایتکار کشتار زندانیان سیاسی باید عبرت ایندگان بشود.

Ali Pichgah | Tabidi

khasteh nabaashid, aarezoye movafaghiyat baraaye shomaa azizaan raa daaram , hokomat eslaami 8 nafar az khaanevaadeh maaraa edaam siaasi kard , keh az 15saaleh bodand taa 20 saaleh, dar hahaal kheli maayel bodam keh kaari yaa komaki baraaye shomaa anjaam deham , vali nemidaanam che kaari mitavaanam anjaam deham , baa salaam va baa mehr

سلیمان قضائی | هیچکاره

امروز هم دیر است و باید از دیروز شروع میکردیم و کارزاری بین امللی را میانداختیم. ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه است. تلاشی همبسته برای دفاع از بازماندگان لازم است.

esmail_m1@yahoo.com | کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی،

آری اکنون بیست و سه سال از حمله و یورش جنایتکاران رژیم به زندانیان سیاسی در زندانهای ایران میگذرد. این دومین تجاوز و کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی، دوران حاکمیت جنایتکارانه حکومت اسلامی بود. اولین بار در خرداد ماه ۱۳۶۰ بود. بار دوم مرداد .........۱...۳۶۷ یعنی در فاصله ای کوتاه رژیم ضد بشری اسلامی در زندانهای کشور حمام خون به راه انداختند.
حال قریب به سی و دو سال است که رژیم جنایت و ترور بر ایران حاکم است رژیمی که هویتش ضد بشر بودن و تار و پود دستگاه جنایتش ترور و شکنجه است. گفتن از اینکه این حکومت جنایتکار است کفاف همه جنایتها و قصاوتهایش نیست. اما پرداختن به آن در هر برهه ای بازگو کننده یک سیر و روند تاریخی است که احتیاج دارد بازگو شود. تا همهگان بدانند و فراموش نشود که چگونه جمهوری اسلامی حاکمیت سیاه خودرا برقرار کردند و ادامه میدهند. از نظر زمانی و موقعیت تاریخی و مبارزاتی این دوران جزو دورانهای سیاه تاریخ بشر مدرن در ایران است. اگر به فضای سیاسی امروز دنیا نگاه کنید. حاکمانی جنایتکار و دهها جیر خوار دیگر بر دنیا دارند حکم میرانند. اینها نمایندگان نظم نوین و جنایتکار سرمایه اند....

رهنمون | دکتر

من با اینکه شخصی مذهبی هستم و مجاهدین خلق را هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم به لحاظ عملکرد منحرف دانسته و می دانم و حتی در جنگ مرصاد، که مجاهدین خلق با حمایت صدام از عراق به ایران حمله کرده بودند، علیه آنان شرکت داشتم، اما هیچگاه این لکه ننگ بزرگ بر دامن رژیم منحوس ایران، که کشتار زندانیانی است که اولا بی پناه بودند، ثانیا بسیاری از آنها پیشتر محاکمه شده بودند و محکومیت های بسیار کمتری به آنان داده شده بود را توجیه نکرده و نمی کنم و بدینوسیله انزجار خود را از این عمل وحشیانه، غیر انسانی و غیر اسلامی رژیم ستمگر ایران و سایر اقدامات ضد بشری اش صریحا بیان می کنم. در اسلام اصیل هرگونه معاونت و همکاری با ظالم شراکت در ظلم او محسوب می شود و من برائت خود را از کلیه مظالم و ستم های رژیم منحوس حاکم بر ایران، که با وقاحت تمام نام اسلام را یدک می کشد و بدین ترتیب حکومت خلفای غاصب، امویان و عباسیان را تداعی می کند اعلام می کنم. زنده باد عدالت علوی که حتی ابن ملجم را یک روز بازداشت نکرد، با آنکه به شهادت مدارک اهل سنت پیشتر خبر قتل خود توسط ابن ملجم را به او داده بود و لعنت، شرم و مرگ بر رژیم ستمگر...

behdad | behdad

حالا شد بلاخره باید تکلیف این جنایت روشن بشه

جواد | در مورد اعدام های دهه شصت

اعدام های دهه شصت، التیام یافتنی نیستند، اثر روحی و روانی ای که بر خانواده های اعدامی ها گذاشته شد، به خصوص آنها که در سنین حساس کودکی و نوجوانی بودند، بر زندگیِ افراد و کیفیت بودنشان در دوران بزرگسالی تأثیر گذاشته است.

یک زمانی باید این خشونت ها در جامعه ایران پایان یابد، و پاسخ خشونت را نمی توان با خشونت داد، وگرنه در یک سیکل میعوب خواهیم افتاد. به نظرم همه گروه ها باید در این مورد مسؤولیت پذیر بوده، از نقدِ خود شروع کنند.

یک کمیته حقیقت یابِ بین المللی که دارای اختیار گسترده باشد، و امنیت شاهدان جنایات تضمین شده، باید جنایات دهه شصت را رسیدگی کند.

اصلاح طلبانِ درونِ نظام، از آنجا که خود شریکِ آن جنایات بودند، و هویت خود را از همین نظام می گیرند، طبیعی است که حاضر نباشند به پذیرش مسؤولیت در مورد آن.... ولی آقای موسوی و کروبی همینقدر که در راه مردم ایستادگی کرده اند، و روز به روز از نظام جمهوری اسلامی ولایت فقیه دورتر شده اند، جای سپاس دارد و به نظر من بخشیده شده هستند، هرچند نمایندگانشان حرف هایی بزنند

من نماینده آقای موسوی، را فردی زیرک می دانم، که در راستای تحکیم نظام...

sina2001@yahoo.com | sia

هرچه اسناد ومدارک وجود دارد باید تلاش شود تا به دادگاه لاهه برود. در صوورت امکان از مادران / همسران / فرزندان داغدیده فیلم تهیه شود و ازخاطرات کشتار دست جمعی عزیزانشان توسط رژیم وحشت نقل شود.

roban | Dr.

they must be go the Interational cort



Gozareshgar
info@gozareshgar.com