11.08.18 00:12 Alter: 10 days

محمود طوقی: برای دوست , برای عبدالفتاح سلطانی

Kategorie: Nachricht

 

   

۱

 

می گویند:از خواب آینه آمده است و

به خواب ستاره رفته است

و حالا هر شب می رود به ظهیرالاسلام

خانه خواهرم فروغ

 و نی لبکش را بر می دارد

و بیاد مسافران مهتاب

تا نیمه های شب ترانه های فائز را می خواند

عزیز جان برادر

در این حوالی از این حرف و حدیث ها بسیار است

چیز های دیگری هم می گویند

می گویند :ستاره ای دنباله دار

هرشب از فراز روستا های همین حوالی می گذرد

 وسراغ خانه شاعر آب و آینه و انار را

از مسافران خسته می گیرد

 

دروغ نمی گویم

من این حرف هارا باور می کنم

و گه گاه که بغض آینه می شکند

به کوچه باغ های سنجد و امرود می روم

و سراغ ترا از قاصدک هایی که در پشت پرچین ماه خفته اند می گیرم

 

 

 

 

 

 

 

۲

خواستن

بودن نا گزیری ست

در سرزمینی که مرا دوست نمی دارد

و ستاره گانش

شرمسار و سر افکنده

از سایه سار خانه من می گذرند

 

با این همه

 من تمامی شما را دوست می دارم

شما که شرمسار سفره های خالی خویشید

۳

حکایت ترانه و باد است

 که بر سجاده آفتاب بایستی

و اندوه پنهانت را

در شلال گیسوان پریان خفته خاک کنی

 

حکایت تیر و کمان آرش است

که بر چکاد زمین بایستی

و جانت را بسوی فردا های روشن رها کنی

 

از که سخن می گوئیم ؟

بگذار پریان خسته

در بستر نمناک شان تا ابد بخوابند

 

بگذار بادقصه تر ا

به ناپیدای جهان ببرد

طوفان را چه باک

۴

شرنگ تلخی است زندگی

که از پس پشت ثانیه ها می گذرد

و شعر ناگفته ایست زندگی

که واژه هایش در دست وزبان شاعر آب می شود

 

شتاب کن

تا فرصتی باقی است

در گوش پری خفته

هجای آخرین را بگوی

غزلی که غزل غزل های سلیمان  به گرد پاهایش نمی رسد

شتاب کن

اسم اعظم را بگوی

 

۵

ملتقای شبنم و خاک است

دیدار عاشقان

قرقگاه ابر های مرداداست

مفصل خاک وباد

 

با من بگوی در گوش باد

حرف های نا گفته ات چه بود

که تا دیرگاه سرگردان در دره های خاموشی  هراسان بود




Gozareshgar
info@gozareshgar.com