02.12.18 22:14 Alter: 12 days

علی آزاد: مشکلات ومعضلات پناهندگی و مهاجرت گسترده و توده ای درابعاد جهانی به کجا ختم می شود؟

Kategorie: Nachricht

 

 

اول دسامبر 2019

 هرسال صدها هزارو شاید میلیونها نفر به دلایل سیاسی و سرکوب دولتی یا  جنگ و  قحطی و نداشتن دورنمای روش از آیندهخود و... دل به دریا میزند تا شاید در مکانی امنتر در سرزمین دیگری زندگی تازه ای را شروع کنند. "بنا به آمارهای  آژانس پناهندگی سازمان ملل فقط 206میلیون نفراز پناهجویان در اردوگاه های و کمپ های پناهندگی زندگی می کنند"، بخشی از آنها  دو یا سه نسل است که در این اردوگاه ها متولد شدها ند و سرانجام  در همان کمپ های پناهندگی پیر و در نهایت در جوار همان کمپ ها به خاک سپرده می شوند و جای آنها را نسل دیگری از آوارگان پر می کنند. برای مثال آوارگان فلسطینی 60 سال است که در اردوگاه های کشورهای همسایه زندگی می کنند، آنهم  بدون چشم انداز روشنی برای آینده خود و فرزندانشان .

 از سوی دیگر نزدیک به 300 میلیون نفر در جهان به عنوان مهاجر و پناهنده زندگی می کنند جمعیتی که همچنان به شدت در حال افزایش است. بدون شک با تغییرات اقلیمی و ویران شدن زیست بوم طبیعی بسیاری از مناطق خشک و نیمه خشک بسیاری  از شهرها و روستاها  غیر مسکونی خواهند شد بخصوص مناطقی که اقتصاد آنها به دامداری و کشاورزی  و طبیعت وابسته  می باشند. در نتیجه سرزمین های وسیعی از جهان در حال خالی شدن از سکنه  می باشد. این حق طبیعی آنهاست و ناگزیربه  صورت دسته جمعی  به سوی مناطق بهترمهاجرت کنند.

جامعه جهانی و دولت ها چگونه به این مسئله مهم پاسخ خواهند داد؟

هم اکنون کاروان ده ها هزار نفر از پناهجویان از مناطق مرکزی قاره امریکا به سمت شمال امریکا با پای پیاده در حرکتند. صحنه های دل خراش این آوارگی و برخورد غیر انسانی دولتمداران امریکا و مکزیک و.. در مدیا  جهانی   بخصوص سوسیال مدیا انعکاس یافته است، به همین خاطر نیز با واکنش  مردم  در داخل و خارج از امریکا و مکزیک  روبروشده است.

 برخورد غیر انسانی مقامات دولتی دور از انتظار نبوده و  نیست، زیرا  دولت مداران هرروز قوانین مهاجرت و پناهندگی را سختترمی کنند. و به همین دلیل  هرسال مسیر راه  دشوارتر و خطرناک تر می شود. آمار تلفات انسانی بالاتر می رود ، با این وجود  این موج "گریزنا گزیر"سر پایان ندارد و هر  روزگسترش  می یابد.

تصور اینکه  دولت ها بتوانند  با سیاست "مشت آهنین" و احداث  دیوار و سیم خارداربلند یا  وضع قوانین  و مجازات های خشن وسختتر بتوانند جلوی کاروانهای چند ده هزارنفره  یا میلیونی  پناهندگان و مهاجرین را بگیرند دوراز واقعیت است.  شاید روشهای خشونت بار کنونی، مثل زندانی کردن پناهجویان و  بدررفتاری  با آنها و  بلا تکلیقی  و چشم انتظار نگاه داشتن طولانی مدت آنها ، یا  در نهایت گلوله باران گازهای اشک آور و حتی گلوله  های واقعی و جنگی بتواند در مقابل جمعیت کوچک  صد نفره و هزار نفر پاسخی  باشد به نیاز بازار سیاست احزاب راست افراطی، ولی باسیل کاروان های  صدها هزار نفره و میلیونی چه خواهند کرد؟

تجربه سیل مهاجرت دو سه سال گذشته مانند فرار دههایا  صدها هزار نفره از مینمار به بنگلادش ، یا فرار صدها هزار نفره از سوریه و عراق، افغانستان و ایران که مانند سیل هر روزه  درپشت مرزهای ترکیه انباشده  می شد، دولت ها و مرزبانانشان چه می توانستند بکنند، جز اینکه درها را باز کنند  تا قدری از فشار کاسته شود.

از سویی باید توجه داشت، مردم کشورها ی پناهنده پذیر نیز خالی از عاطفه و احساس انسانی نیستند. بخشی از مردم ولو اقلیتی در خور توجه و کم وبیش سازمان یافته با آغوش باز به کمک و استقبال پناهجویان سوری و امریکای مرکز  و ...شتافتند ، هم اکنون نیز همین انسانهای آگاه و خوش قلب  تلاش می کنند تا کاروان های  هزارن  نفره را از امریکای مرکزی تا مرز مکزیک و حتی در داخل خاک امریکا حمایت کنند. آنها برای  پناهجویان و مهاجرین غذا، آب ، لباس و سایل بهداشتی تا آسایشگاه های موقت و... فراهم می کنند.

هیچگاه جهان خالی از انسانیت نخواهد شد. دولتمداران و حاکمان نیز می دانند این جاده یک طرفه نیست که تنها دولتمداران و احزاب راست  افسار گسیخته ویراژ دهند، جهت مخالف  آنها مردم آزاده و انسانهای  قرار دارند که به سرنوشت بشریت به شکل جهانی و عمومی می اندیشند.

این پروسه  جابجایی در ابعاد میلیونی آغازی برای یک تحول بنیادی در عرصه جامعه جهانی است.این  پدیده تنها بخشی از محصول تلخ  چند دهه از سیاست و اقتصاد  جهانی سازی "گلوبالیزاسیون" سرمایه داری است. دوران خوش جابجایی بدون موانع سرمایه و درهای باز سرمایه  مالی  که با سرعت نور از یک نقطه جان به آنسوی جهان در رفت و آمدند،اگر تمام نشده باشد به نقطه بحرانی رسیده است، محصول تراژدی انسانی آن  به پشت دروازه ها و حصارهای مرزی  آنها رسیده است. همانگونه که عوارض  ناشی از تخریب زیست محیطی ناشی از گرمایش زمین و موج گرما و خشک سالی پیاپی همراه با طوفانهای سهمگین اقیانوس ها و  قاره ها و کشورهای مختلف را بی توجه بهمرز و محدوده در می نوردند، اکنون مدتی است که توده های  گرسنه و بی آینده و محروم جوامع سرکوب شده و جنگ زده،  ملت های تحت حاکمیت دیکتاتورهای  نظامی پلیسی  یا  حکومت های مذهبی و فاشیستی، آوارگان زیست محیطی  و قحطی زدگان با پای پیاده دشت ها و اقیانوس ها در می نوردند تا در سرزمین دیگری زندگی  جدیدی ازسر گیرند.

سیاست های ناسیونالیستی و راسیستی  احزاب و جریانات راست افراطی و فاشیستی در کنار سیاست مشت آهنین  دولت ها واحزاب راست و میانه همگام با سیاستهای کاسبکارانه کارفرمایان برایسوء  استفاده از نیروی کار حاضر و آمادهوارزان  تنها می تواند جوابگوی دورهای کوتاه و موقت باشد

باید قبول کرد با پاک کردن صورت مسئله مشکل  واقعی حل نمیشود. مسئله مهاجرت بخشی از هویت جهان معاصر است. البته این اولین بار نیست که مهاجرتی این چنین گسترده در تاریخ بشریت صورت می گیرد. از زمانی که انسانهای نخستین از قاره افریقا به سمت اسیا واروپا تا سراسر جهان را در نوردیدند شاید دور از ذهن وحافظه عمومی باشد، اما مهاجرت گسترده اروپائیان در چند قرن اخیر به امریکا، اسیا، افریقا و استرالیا و نیوزیلند چندان دور از ذهن و حافظه بشر امروز نیست. یک اقلیت ثروتمند، صاحب اسلحه و جنگ افزار با دانش و سرمایه کافی توانستند سراسرجهان را در نوردن، آنها توانستند در مدت زمانی کوتاهبرای خود دولت و نظام اداری و اقتصادی  و حتی کشوری  جدیدی در سرزمین جدید ("کشف شده" ) بوجود آوردند.

اکنون چرا  باید تحول دیگری در ابعاد جهانی به سبب مهاجرت عظیم میلیونی دوراز انتظار و غیر واقعی  و فاجعه بار پنداشته شود؟

این بار نه یک اقلیت ثروتمند با سلاح و قدرت و زور، بلکه اکثریت  عظیم ازتوده کاردر حال جابجایی هستند. آنها نه اسلحه دارند و نه قدرت و بضاعت مالی و نه دانش برتری ، تنها سرمایه آنها  نیروی کار استپس این همه وحشت از چیست؟

موج سوم مهاجرت به صورت دسته جمعی و میلیونی و "گلوبال"با پای پیاده به سبک گذشتگان دور راه خود را در سراسر جهان بازمی کنند،  ولو اینکه از همه امکانات مدرن حمل نقل  جهان معاصر محروم شوند، آنها با قایق های پلاستیکی با قایق های درهم شکسته و اسقاط  دریاها و اقیانوس ها را در می نوردند، آنها  با پای پیاده  از کویر وحشت تا جنگل های انبوه، از کوره را ه های پرخطر تا شاه راه های بین الملی را در می نوردند، نگاهشان روبه پیش است، آنها  در سرزمین  موعود  به دنبال زندگی لوکس نمی شتابند،ولی امنیت را دست یافتنی می دانند، زیرا در پشت  سر خود جز خاطره ای گرد گرفته و کهنه که همراه  و همزاد جنگ و قحطی، سرکوب و وحشت است، چیزی برایشان نمانده  تا ذهنشان را به خیال آن شیرین کند.

آنها چون مهاجران دوقرن پیش به بیماری "تب طلا"و الماس مبتلا نیستند، آنها برای انباشتن سرمایه و غارت ملتی به آنسوی آبها کشانده  نشدند. آنها برای غارت سرزمین کسی نمی آیند تا  ساکنان بومی و ملی را وادار به کوچ  اجباری کنند، و کشور  و دولت جدیدی به وجود نمی آورند.آنها  اگر فرصت و امکانی یابند در جامعه ادغام می شوند، و پس مدتی بسختی می توان تفاوت ظاهری آنها را  تشخیص داد که آنها مهاجرند یا شهروند بومی.

آنها به دنبال کشف سرزمین های جدید نیستند، آنها به دنبال امنیت و زندگی درخور انسان هستند، آنها جویندگان کار هستند،البته اگر همین اندک نیز دست یافتنی باشد و سرابی نباشد. آنها از مدتها پیش آمدند و اکنون نیز می آیند، و در آینده بیشتر خواهند آمد و چهره جهان نیز تغییر می کند،بدون آنکه جغرافیای جهان تغییری کند. دراین پروسه  تغییرات  و دگرگونی های ژرفی صورت خواهد گرفت. مردمانی گوناگون با فرهنگ های مختلف و با نژادهای گوناگون و با توانایی های بی شمار،جهان در این مسیردگرگونی غارت نمی شود، بلکه بر بضاعت و غنای فرهنگی و نژادی  و انسانی  آن افزود ه تر خواهد شد وبی شک انسانی تر نیز خواهد شد.

متاسفانه این مسیر تحول  خالی از درد و تنش نیست.همانگونه که هیچ مهاجرتی با ابعاد گسترده در تاریخ بشریت بدون  تنش و درد و تلفات انسانی نبوده است. فراموش نکنیم که نیمی از جمعیت بومیان قاره امریکا در اثر ورود اروپائیان به این "سرزمین موعود" آگاهانه یا نا آگاهانه تلف شدند. ولی این بار بشریت  از هر نظر قوی تر و آگاهتر است، به بشرطی که بتواند شیادان  مردم فریب را افسارزنند. هم اکنون قربانین اصلی این تراژدی مهاجرین هستند، سالیانه ده ها هزار نفر در این مسیر خطرناک جانشان را از دست می دهند.

از سوی دیگر مسئله جذب ویکی شدن  و باهم زیستن چون شهروندانی واحد نیز دغدغه جدی و چالش بر انگیز است، زیرا در هردو سوی "میزبان و مهمان"  با مقاومت و ترمز و مزاحمت های آگاهانه افراد ی که منفعت  سیاسی و اقتصادی دارند روبرومی باشد. بدون شک نقش عناصرنااگاه با پیش داوری های گوناگون در باره ملت ها و نژادهای مختلف و برداشت وارونه از تاریخ تکامل اجتماعی انسانها و توهمات برتری نژادی و...  دردسر سازخواهد بود. با این وجود با ید از دو نگرش خشونت گرا نگران بود، و برای آن چاره اندیشید. تجربه تلخ تاریخ نه چندان دوربه  فاصله سالهای دهه 1930 تا پایان جنگ دوم جهانی    1945 را نباید فراموش کرد. میلیونها نفراز بین رفتند و ده ها هزارشهر وروستا با خاک یکسان شدند. ظهور فاشیسم در بستر شرایط عینی جامعه  سرمایه داری امری نه حتمی ولی ممکن و محتمل است.

از سوی دیگر جریان سیاسی و مذهبی با نگرش  به غایت عقب مانده و ارتجاعی با بیرق اسلام سیاسی همراه موج پناهندگی  براه افتاده است. این جریان از یک سو از سوی دولتهای سرکوبگر و نظام های دیکتاتوری به شکل قانونی و علنی حمایت می شوند، و  از سوی دیگر بخشی از جنگ سالاران  وحوش اسلامگرایان افراطی هستند، که به شکل  پنهانی همراه آوارگان کشورهای اسلامی همراه می شوند. این هردو گروه همانهایی هستندکه خود عامل مستقیم پناهنده سازی و آوارگی میلیونی مردم  از "کشورهای اسلامی" هستند. اهداف این جماعت با پناهندگان و مهاجرین یک سان  نیست، آنها مسیونرهای  دولتی و شبهه دولتی اسلامی هستند که برای ترویج اسلام و دمیدن بر آتش  تفرقه  ونفرت پراکنی مذهبی تلاش می ورزند، آنها سعی می کنند که قربانیان خود را در میان بخش از آوارگان که به لحاظ روحی و روانی در شرایط دشوارمهاجرت  نا توان و آسیب دیده  هستند انتخاب کنند.

  از سوی دیگر شرایط دشوار زندگی از ابتدای آغاز تا زمانی که بتواند در جامعه جدید مستقر شوند، هم ناشناخته است و هم بیگانه، از این نظر مذهب برای آنها همتکیه گاهی  و هم مسکن برای زندگی پردرد است.  در شرایطی که  سرنوشت آنها گره خورده است به تصمیم گیرنده ای که  مقتدر و ناشناخته است،همانهایی که قدرت آن را دارند تا  با  چرخش قلم شان چنان نیشی بزنند که  بر گرداندشان به نقطه آغازین،یا برعکس به موفقیتی دست یابند که برای آن این همه خطر کردند. این پروسه  نا سوتی   بیگانه سازی انسان از خویش در بیگانه سازی لاهوتی مذهب ماوایی می یابد. برای اینکه انسان مستاصل و بیگانه از خویش و هم نوع خویش به خود بازگردد و توانایی خود را باز یابد و بر سرنوشت خود آگاهانه تاثیر گذارشود زمان و امکانات لازم و  حمایت هم نوع و هم سرنوشت نیاز دارند .

طبیعی است که کفتاران از فرصت  بحرانی و مشکلات روحی و روانی و اجتماعی مهاجرین و پناهندگان سوء  استفاده  کنند و مانع جذب شدن و یکی شدن آنها  در جامعه جدید شوند. وظیفه این این جماعت اعزامی از سوی دولتهای سرکوبگر با آن همه امکانات  و بودجه  کلان شکل دادن جامعه موازی در کنار جامعه رسمی است. به همین سبب در همه جا در حاشیه جامعه میزبان  جامعه ای موازی هست که در آن  بخشی از مردمی که از  جامعه پس زده شده اند، در جامعه موازی هویتولو کاذب می گیرند .اینها  چالش های  جدی پیش رو هستند، اما سیر تحولات توانایی افسار زدن بر اینوع گرایشات خطرناک را دارد. باید به آینده روشن امیدوار بود و برای  مشکلات آن اندیشه کرد  و برای آنها  تلاش  و پیکار نمود.

 باید پذیرفت که جهان این کره زمین از آن همه انسان ها ست ، اگر امنیت و آسایش و رفاه چیزهای خوبی هستند،  که مسلماً چنین است، پس باید  پذیرفت  که آنها برای همه ی عموم مردم  خوب  و ضروری است، و این حق همه ی انسانها  است که طالب آن باشند و برای بدست آوردن آن تلاش کنند. در جهان نا امن هیج کس در امان نخواهد بود. زندگی انسانی زندگی مشترک و نوعی است، شادی و غم ، امنیت و آسایش امری عمومی و همگانی و انسانی است.

علی آزاد اول دسامبر 2019 .




Gozareshgar
info@gozareshgar.com