05.12.18 21:51 Alter: 9 days

ک. الوند: بن بست نئولبیرالیسم ، بازگشت ناسیونالیسم- فاشیسم ، آلترناتیو چپ

Kategorie: Nachricht

 

 

سرمایه دار میتواند  بدون هیچ مانع و مشکلی  درچارچوب نظام  سرمایه داری جهانی در هر نقطه ایی از مرزهای سرمایه  بی دغدغه  زندگی کند

 خواهان بستن مرزها برای کارگران و مهاجران است ولی برای توسعه سرمایه خود جهت سود بیشتر مرزی نمی شناسد .

نمایندگان سنتی سیاسی خود را بی اعتبار میکند ولی همزمان از میان  انها  فردی را  با چهره ایی بزککاری شده با تمایلات  ملی نژاد پرستانه ،  فاشیستی ، را فریبکارا نهانتخاب و اینطور وانمود میکنند که این فرد  برخلاف سلف خود  از جنس دیگری است و رویای رفته زندگی،رفاه گذشته  را برایتان  باز خواهد گرداند.

وقتی که همه این دقلکاری ها دروغ پردازی ها اعتبار خود را از دست میدهد

انگاه  در بوق کرنای رسانه های خود حنجره پاره میکنند مرزها را ببندیدمشکل اقتصادی شما کارگران مهاجر است نه غارت سرمایه داران.

بحران 2008 همه معاد لات شکست ناپذیری سرمایه داری نئولبیرال را به مثابه تنها راه حل رشد اقتصاد جهانی برهم زد و سرمداران این نظریه ضد انسانی را در همان شرایط انزوای سیاسی قرار داد که شعار پایان تاریخ سر میدادند .

 با اضطراب  نظاره گر بازگشت تاریخ برای کوبیدن اخرین میخ تابوت نظریه نئولبیرالیسم  از هر ابزاری بهره میگیرند  و هر اقدامی برایکند کردن  پروسه  مرگ تدریجی این نظریه ضد انسانی تلاش میکنند.

 پوپولیسیم ، مهاجران ، خروج از میثاق ها و پیمان های بین المللی  بستن تعرفه  برای کالاها ،

نئولبیرالیست هایی هم چون رئیس بانک ملی انگلیس ، مارک کارنی ،(Mark Carney) " گفت مارکس راست میگفت در رابطه با بحران ادواری سرمایه"

بحران 2008 گرچه توسط بانک ها و موسئسات بزرگ مالی اغاز شد ولی قربانیان اصلی این ورشکستگی  چه در بطن خود بحران و چه بعد از ادامه بحران میلیون ها انسانهایی  هستند که هیچ نقشی در شروع  و تداوم بحران نداشتند.

یکی از ضد انسانی ترین روشهای برون رفت از ورشکستی اقتصادی اجرای سیاست ریاضت اقتصادی بر علیه اکثریت جامعه  بود، از کارگران تا بی کاران ،کودکان ، مادران ،بیماران ، همه اقشار اجتماعی قربانی این سیاست شدند جز انانی که خود عامل اصلی ایجاد این شرایط اقتصادی  و فجایع  انسانی بودند.

 سیاست  ریاضت اقتصادی که از طرف ، بانگ جهانی ، و صندوق بین المللی پول ،دیکته شده بود در بزرگ ترین اقتصاد جهان امریکا تا فقیر ترین کشور های افریقایی یکسان و هم زمان به مورد اجرا گذاشته شد و اثرات مخرب و ضد انسانی ان  جز فقر در ابعاد گسترده، بی خانمانی و ایجاد بنگاه های خیره تحت  نام ،بانگ  غذا ، food bank ،که عمده این غذا ها تاریخ مصرف شان تمام شده است در اختیار گرسنگان  قرار می دهند .

 یاد اوری این نقطه ضروری است وقتی از  گرسنگان  صحبت میکنیم منظور کشورهای جهان سوم نیست در قلب زادگاه نظریه  نئولبیرال  یعنی  ،امریکا و انگلیس  است.

طبق اخرین امار در انگلیس حدود 1.5 میلیون نفر روزانه برای رفع گرسنگی به مراکز توزیع غذا مراجعه میکنند ،  بخش زیادی از کودکان صبح ها گرسنه به مدرسه میروند.

  ریاضت اقتصادی از یک طرف منجر به افزایش بیکاری و از طرف دیگر ثابت نگهداشتن  حقوق کارگران و اقشار دیگر  جامعه  شد. در ابعاد دیگر افزایش قیمت ها در سطوح مختلف از پایه ایی ترین نیازهای مصرفی تا کاهش هزینه های اجتماعیبر تنش های اجتماعی در میان اقشار مختلف جامعه برای بقای خود به شدت دامن زد.

فشار اقتصادی بطور مستقیم ازطریق سیاست های  دولت که بنا بر نظریه نئولبیرالقرار نبود هیچ دخالتی در تصمیم گیریهای  کلان  اقتصادی داشته باشد به مورد اجرا گذاشته میشود.

 اتخاذ سیاست تزریق  پول از طریق چاپ اسکناس های میلیاردی تحت نام  کوانتتیو ایزیگ

 ( (Quantitative easing  با خرید  بانک های ورشکسته و  همچنین خرید اوراق قرضه  دولتی  عملا این  سیاست جز فقیر تر کردن کارگران  و عمیق تر کردن تنش های اجتماعی  ثمری دیگر نداشته است .

 حتی   گل  سر سبد  نظریه پردازان  نئو لیبرال  یعنی  طبقه متوسط  هم  موقعیت اقتصادی و جایگاه اجتماعی اش  متزلزل شده است.

 ادامه این سیاست  فشار مضاعف اقتصادی بر حقوق  بگیران  خصوصا کارگران و افزایش ثروت برای ثروتمندان است.

با وجود تمامی وعده های  توخالی که دولت های نماینده سرمایه به مردم در رابطه با کاهش بحران اقتصادی و بهبود شرایط زندگی می دهند اما واقعیت  روزمره زندگی ، افزایش قیمت های کالاهای اساسی و هم چنین کاهش قدرت خرید مردم خلاف ان را نشان می دهد.

نظریه نئولبیرالیسم  نقش دولت  را  صرفا  ابزاری  جهت فراهم کردن شرایط و تنظیم قوانین  سود جویی  برای سرمایه دار  و مقررات زدایی در همه زمینه ها ی کلان اقتصادی و در واقع باز گذاشتن دست سرمایه دار برای غارت چه در حوزه داخلی و چه حوزه بین المللی است .

 دولت ، نه دولت سرمایه داری در حوزه "اندیشه لیبرال دمکراسی "، بلکه دولت  عامل و نوکر سرمایه دار است . وظیفه دولت صرفا جمع اوری مالیات و پرداخت ان به بخش خصوصی وسیله اییجهت  پیشبرد پروژه های اقتصادی ،  و در نهایت مبلغ این غارتگری سرمایه برای سهامداران ، که رفاه اجتماعی و رشد اقتصادی از طریق بخش خصوصی تضمین میشود.

همه بنیاد های اجتماعی در حوزه برنامه ریزی اقتصاد ی بدون دخالت دولت از طریق بخش خصوصی خارج از اراده دولت تنظیم میشود .دولت صرفا یک دلال بین مالیات دهندگان و پیمان کاران و در خدمت سرمایه مالی و سود بری سرمایه  از مالیات دهندگان را رشد اقتصادی قلمداد میکند  .

ادامه  و عواقب این سیاست  به ثروتمند تر شدن سرمایه داران و فقیر تر شدن اکثریت جامعه از طریق سیاست های افزایش مالیاتی مستقیم و غیر مستقیم و کاهش خدمات اجتماعی توسط دولت منجر شد.

 نقش دولت در هر روز در افکار عمومی به خاطر عدم توانایی  حل بحران اقتصادی کم رنگ تر و نماینگان سیاسی تشکیل دهنده دولت بی اعتبار تر میشود.

در چنین شرایطی ماشین تبلیغاتی سرمایه مالی برای برون رفت از بحران  ، نداشتن  راه حل اقتصادی به سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن دامن میزد .

 رشد ناسیونالیسم و پوپولیسم  در میان کارگران و طبقه متوسط که در واقع قربانیان سیاست  ریاضت اقتصادی هستند به عنوان تنها  راه حل کنترل  تنش اجتماعی بر علیه سرمایه داری است

ناسیونالیسم و پوپولیسم  به شدت در میان رسانه های هار ترین گرایش نظریه پردازان ورشکسته نئولبیرال در ابعاد گسترده تبلیغ میشود که علت بیکاری نه نظام سرمایه داری بلکه کارگران مهاجر یا کالا های وارد اتی از چین است

بدون اینکه توزیع دهند که صاحبان سرمایه کالا های چینی سرمایه داران جهانی بالاخص امریکا یی هستند.

پوپولیسم ابزار فریب مردم و پوششی برای نظریه ضد انسانینئولبیرا لیسم شد و در نهایت سرمایه داران برای بقای نظام سرمایه داری با استقرار حکومت فاشیستی حمام خون بپا خواهند کرد.

 

چپ نو : الترناتیو در مقابل  پوپولیسم

 تحلیل و راه حل چپ در عرصه بین المللی  بالاخص" چپ نو "در برخورد با ورشکستی اقتصادی نظریه نئولبیرال  و همچنین  سیاست ریاضت اقتصادی و ظهور  پوپولیسم با توجه به  وضعیت و موقعیت چپ ، جایگاه ان در معاد لات سیاسی و میزان تاثیر گذاری چپ در روند تحولات سیاسی را بصورت اجمالی بررسی میکنم .

از میان نحله های فکری چپ دو دید گاه بیش از همه قابل تعمیق و بحث انگیز تر در محافل چپ نبست به نظریه های دیگر در حوزه مبارزه با ظهور پوپولیسم راست و آلترناتیو  چپ مطرح است.

نظریه ایی بر این اصل تکیه دارد که از پوپولیسم  چپ  جهت بسیج کارگران و اقشار بینا بینی بر علیه همان  متدد و شیوه نظریه  سیاست های  گرایش راست  در بخورد به مطالبات اقتصادی استفاده کنند و از این طریق با در دست گرفتن قدرت دولتی برای با گشت به سو سیال دمکراسی "رفاه اجتماعی " حرکت کنند.

نقطه ضعف این نظریه ،بازگشت به دولت رفاه از اینجا  نمایان میشود  که نخست  طبق  نظریه  اقتصادی  دولت رفاه،  دولت  ، به مثابه هم دولت  وهم  به عنوان یک سرمایه دار کلان در برنامه های اقتصادی نقشی تبیین کننده به ویژه در حوزه اقتصاد صنعتی  دارد ، در شرایطی که  نقش دولت  در پرسه شکل گیری  تسلط سرمایه مالی "  نئولبیرالیسم "در مشارک و برنامه ریزی کلان ناچیز یا اصولا دخالتی ندارد و صرفا نقش واسطه را در برنامه ها و سیاست کلان اقتصادی  بازی میکند.

و بدبین لحاظ بازگشت به دوران دخالت دولت در سرمایه گذاری های کلان با توجه بر اینکه یا دولت برای پیشبرد این سیاست باید مالیات بیشتری مطالبه کند ، انهم  با توجه به جهانی شدن سرمایه و انتقال ثروت از نقطه ایی به نقطه دیگر از جهان عملا مالیات بر سرمایه کاری مشکل تر از مالیات بر اکثریت جامعه است ، و یا دولت از طریق اعتبارات دولتی وام از بخش خصوصی و اوراق قرضه در پیشبرد برنامه های کلان اقتصادی نقش داشته باشد.

نظریه کنیزی  رفاه اجتماعی که عمدتا بر پایه اقتصاد کلان صنعتی ،  بر دخالت و مشارکت دولت  استوار بود در شرایط حاظر غیر ممکن و اگر اجرایی شود با توجه به روند جهانی شدن تولید و نیروی کار ارزان و شرایط اقتصادی و میزان سود اوری سرمایه در خارج از مرزهای جغرافیایی باعث ورشکستگی دولت  با برنامه ریزی باز گشت به رفاه اجتماعی میشود. در هر شرایط اجرایی کردن این سیاست به لحاظ اقتصادی به نفع اکثریت  جامعه نیست.

 دخالت دولت در روند  سرمایه گذاری  زمینه  رشد اقتصادی و متعاقب ان باعث  رفاه اجتماعی خواهد شد که در حوزه سیاست  اقتصادی به دولت رفاه و یکی از بنیاد های فکری سو سیال  دمکراسی  محسوب میشد .

پایه های فکری نظریه کنیزی " رفاه اجتماعی"  بیشتر بر اقتصاد صنعتی استوار بود ، بر عکس نظریه نئولبیرال که به سرمایه مالی و قدرت سرمایه مالی متکی است.

البته نظریه پردازان این نحله فکری چپ بازگشت به مرزهای تولید ارزان با استفاده از تکنولوژی پیشرفته  را امکان پذیر میدانند و راهکار رسیدن به رفاه اجتماعی را از طریق  پرداخت درآمد همگانی صرف نظر از شرایط اجتماعی فرد و نقش فرد در چرخه تولید از طریق  کمک های دولتی ممکن میدانند.

 

نظریه دیگر از نحله چپ  "چپ رادیکال " تکیه بر گرفتن قدرت سیاسی از طریق اتخاذ سیاست پوپولیستی از موضع چپ با  مطالبات رادیکال د ر برخورد به جریان  پوپولیسم گرایش راست را مطرح میکند

 این گرایش گرچه زیر لوای شعارهای رادیکال چپ به مسئله ظهور پوپولیسم  نگاه میکنند ولی در عمل

 هیچ استراتژی اقتصادی  خاصی در برخورد به مسئله اقتصادی چرایی ظهور پوپولیسم ندارد صرفا به رویا رویی با سیاست های نژاد پرستانه و ضد خارجی این گرایش اکتفا میکنند و گرفتن قدرت دولتی را از طریق اتخاذ شعارهای  پوپولیستی  برای مبارزه با نژاد پرستی را هدف خود قرار داده است.

پایه فکری این نظریه بر بی اعتباری و ناکامی اقتصادی  احزاب راست ، وبه اصطلاح چپ میانه،  در دوران اقتدار دولت نئولبیرال  در پیشبرد برنامه اقتصاد نئولبیرالی و ریاضت اقتصادی در افکار عمومی اجتماعی است

 و در نتیجه بر بستر این ناکامی جنبش پوپولیستی در حوزه سیاست ظهور کرد بدون اینکه هیچ تحلیل واقع بینا نه از نقش سرمایه مالی در بوجود اوردن این جنبش ضد خارجی و ضد کارگری برای لاپوشالانی کردن شکست های اقتصادی خود ارایه دهند .

هیچیک از این نحله های فکری چپ چه نوع باز گشت به دوران  سو سیالدمکراسی  و" رفاه اجتماعی"  و چه مدافعان  چپ رادیکال باز گشت به شعار پوپولیسم چپ برای شکست پوپولیسم راست و سیاست نژادپرستانه  انها  هیچ اشاره از " آلترناتیو سوسیالیستی " در برنامه های خود برای برون رفت از بحران و مبارزه با سیاست پوپولسیم سرمایه مالی جهت کنترل تنش های اجتماعی ارایه نمی دهند

 

چپ ایران "آلترناتیو سوسیالیستی"

 

 اگر قرار است که چپ انقلابی  ایران نقش  تعیین  کننده  در روند انقلاب  و توانایی لازم جهت  انتقال قدرت  به نفع اکثریت  جامعه راداشته باشد بدون تردید باید از ذهنیت انتزاعی شعار های انقلابی غیر قابل دسترس  خارج شودو واقعیت  های عینی روند تحولات سیاسی و سطح مطالبات کارگران و سایر جنبش های اجتماعی را الگوی تعیین و تبیین قدرت ،  همچنین  تعادل  تقسیم قدرت در  پروسه انقلاب را در دستور کار  خود به عنوان آلترناتیو این مرحله از انقلاب  قرار دهد.

سوال اساسی و بنیادی که در مقابل همه نیروهای چپ انقلابی مدافع آلترناتیو سوسیالیستی قرار  دارد  این است  که ایا جامعه ایران  در شرایط فعلیبه لحاظ(اجتماعی،  اقتصادی ،سیاسی،  فرهنگی ) به این مرحله از تکامل اجتماعی  رسیده که  بعد از سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی به سوی سوسیالیسمِ گام بردارد.

چپ انقلابی  اصولا  بین  قدرت سیاسی  در کشاکش مبارزه برای سرنگونی رژیم با  تغییر ساختار اجتماعی و اقتصادی به مفهوم حاکمیت سیاسی  با توجه به امکانات و ویژگی  نیروهای ارتجاعی دخیل در تسخیر قدرت در  روند انقلاب تفکیک قائل است .

 یا صرفا از دریچه  نگرش ایدئولوژیک  به روند تکامل ساختاری از مرحله سرمایه داری به، انقلاب سوسیالیستی بدون خواست و آمادگی نیروهای شرکت کننده در انقلاب، طرح برنامه "آلترناتیو سوسیالیستی "را در دستور کار خود قراردادهبا این مضمون چون ساختار اقتصادی ایران سرمایه داری است و رژیم حاکم  هم حافظ منافع سرمایه داران  بدون در نظر داشت مطالبات جنبش اجتماعی فرا طبقاتی  که بی  تردید موتور محرکه انقلاب خواهد بود.

 

خلاء  آلترناتیو قدرت  نباید مانع از ان شود که انقلاب را  در مسیری سوق  دهیم که از یک طرف  مناسبات ساختار اقتصادی  ، اجتماعی ظرفیت  و پتانسیل پذیرش ان را  ندارد ، و از طرف دیگر  نیرو های  پیش برنده آلترناتیو  توان بسیج  مردم را جهت احقاقحقوق خود با طیف های مختلف و مطالبات نا همگون  در فردای سرنگونی را ندارد.

 تحلیل و بررسی همه جانبه از چشم انداز فرایند سرنوشت مختوم رژیم جنایتکار رژیم اسلامی مافیایی و نیروهای دخیل و درگیر  در چگونگی سرنگونی ان با در نظر گرفتن همه مؤلفه ها و پی امدهای دوران گذار از مرحله موقعیت  انقلابی  تا  اعتلای انقلابی برای تسخیر قدرت از وظایف عاجل چپ مدافع آلترناتیو  سوسیالیستی است .

 بدون چنین بررسی و ارزیابی از جایگاه نیروی های شرکت کننده در انقلاب و قدرت سازمان دهی و بسیج  این نیروها بلاخص کارگران و نهادها های کارگری  چپ قادر نخواهد بود در روند انقلاب و جهت دهی ان تاثیر گذار باشد چه رسد به گرفتن قدرت و استقرار "آلترناتیو سوسیالیستی"

شعارها باید بر اساس عینیت تحولات سیاسی و همچنین  بر پایه  ظرفیت شرایط گریز ناپذیر نیروهای درگیر در انقلاب منطبق باشد.

 آنچه نیروهای چپ انقلابی را نسبت به سایر نیروهای درگیر برای سرنگونی رژیم متمایز میکنند همانا شعار سرنگونی رژیم از طریق یک انقلاب اجتماعی است.

 بررسی جایگاه  نیروهای در گیر برای سرنگونی رژیم ، شناخت ماهیت و اهدافی را  که دنبال  میکنند این وجه تمایز کاملا  اشکار میشود که کدام نیرو برای سرنگونی رژیم در جهت منافع کدام بخش از تقسیم بندی اجتماعی حرکت میکند.

مبارزات کارگری اوج میگیرد  کارگران برای تحقق حقوق معوقه خود رو یارو با حکومتی  قرار دارد که همواره مطالبات کارگران را  با سرکوب و دستگیری نمایندگان و اخراج پاسخ داده است .

از طرف دیگر جنبش کارگری به علت عدم سازماندهی سراسری به مثابه یک طبقه اجتماعی توان  بر هم زدن تعادل قدرت در مقابل ماشین سرکوب  رژیم را به  نفع خود  ندارد ،  این عدم سازمان دهی عاملی باز دارنده در جهت به حرکت در اوردن گرایشهای دیگر فعال اجتماعی ضد رژیم است.

مبارزات کارگری در برخورد با سیاست های اقتصادی نئولبیرال مافیایی  حکومت اسلامی برای رسیدن به مطالبات حداقلی خود در ابعاد گسترده ادامه دارد .

این مبارزات نشان داد هر گاه کارگران یکپارچه و متحد بر علیه سیاستهای ضد کارگری متحد شود میتوانند رژیم را وادار به عقب نشینی کنند .

در این شرایط  حساس مبارزات کارگری و اوج گیری مبارزات جنبشهای اجتماعی رسالت سنگینی بر دوش نیروهای رادیکال چپ است.

بدور از شعارهای ذهنی گرایانه باید با در نظر داشت واقعیت های عینی شرایط  مبارزه کارگران منطبق با مطالبات جنبش  اجتماعی حرکت کرد.

ک – الوند

k.alvand@yahoo.com

05/12/2018

 

 

 

 

 

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com