12.02.19 22:08 Alter: 3 days

محمود طوقی: پایان تمامی رویا ها

Kategorie: Meldungen Links

 

 

 

 

 

خب

حالا بیا  حساب کنیم وببینیم

بعداز ۵۷بهار نیامده

در جیب های سوراخ من و تو

چه پیدا می شود

 

آلبوم های کهنه

در گنجه های قدیمی  ورق می خورند

 و رویا های کودکی

در آبگینه های خاموش رنگ می بازند

من هنوز دارم برای گنجشک مرده ای در زیر درخت توت همسایه گریه می کنم

و پدرم خسته و بی قرار

بر سجاده اش نشسته است و دارد خدای را به صدای بلند می خواند

 ومادرم دارد خورد خورد گریه می کند

 

روزها می گذرند

و کتاب های کهنه

آرام و صبوردر نیمکت های قدیمی پیر می شوند

و تو هنوز در آرزوی داشتن یک کُت نو آه می کشی

و من با خود می گویم ؛دایی بزودی از تهران می آید

ومن سال  آینده با کفش های نو به مدرسه می روم

 

سال ها آمدند و روزهای روشن را با خودبردند

ومن وتو از راز روزهای نیامده بیخبر بودیم

خُب چه می توان کرد؟

من و تو از کجا می دانستیم

که تعبیر رویای نیمه شبان یک قلعه فرو ریخته

روزهای تلخ تنهایی باشد .

 

دریغا دریغ!

که خبر ناگوار بر بالای روزهای نیامده می چرخید

وما بی چتر در زیر باران های بهاری پرسه می زدیم

 

تمامی کودکی یعنی همین

جیب های سوراخ و روزهای بی خبری

شادی صبح عید و جیب های پراز شیرینی

 

تا آن پیش گوی بزرگ بیاد و

راز روزهای نیامده را بر ملا کند

شب های بسیاری بی ستاره و رویا گذشت

 

آسمان پُر ستاره بود

و ستارگان دنباله دار بی شماری

 از فراز خانه ما در سفر بودند

 و ما ؛من و تو می پنداشتیم

که سرنوشت ما در دست ستاره ای است

 

تاآفتاب شیرین بیاید و

رویاهای مارا در زیر ملحفه های سپید پنهان کند

هزار رویا از پرچین خواب های ما گذشت

وما می پنداشتیم

روزهای نیامده یعنی همین

چای تازه و

بوی خوش آواز بنان

 

من وتو

از راز نگاه ها و شرم کلمات بی خبر بودیم

فاطی آمد و

شبق چشمانش را

در نامه ای مچاله شده بر سکوی خانه ما رها کرد

 

کوچه های تنگ

فواره های بلند باغ ملی

عصر های تعطیل مدارس

خنده های شیرین وهمهمه درهم دختران

بیقراری و آشوب سارهای مسافر

دیدار های پراز مهر سه راه ارامنه

وباز هم نامه ای مچاله شده

وعطر هزار نارنج و ترنج

ولبخند عاشقانه ای از درز میان دو در

 

 

بهار آمد و تابستان گذشت

باد آمد و بر گ های پریشان را

به پریشانی روزها افزود

و در یک شب زمستانی

کاتب نامه های مچاله شده

در مهی غلیظ گم شد

و مردی با دندان های طلایی

به رویا های من و تو خندید

اما کسی گریه های بی صدای ترا

در زیر ملحفه های سپید ندید

 وهیچ کس نپرسید چرا من و تو

برای دیدن ستارگان به پشت بام خانه نرفتیم

 واین یعنی پایان کودکی

عشق های ناتمام و نامه های مچاله شده

آسمان های خالی و دهان های پر از طلا

و پوزخند های موذیانه و بکارت های بتاراج رفته

 

تا دستی ناپیدا بیاید و من وترا

به هاویه های دوزخ پرتاب کند

شب های بسیاری بی ستاره و رویا گذشت

و مادرم همچنان در تار و پود روزها می گریست

 وپدرم هم چنان خدای را به صدای بلند به نام می خواند

 ومن وتو همچنان د رانتظار پرتاب نامه ای

بر سکوی خانه مان مچاله می شدیم

 

خشم های فرو خورده

 دست ها و دستمال های تهی

جیب های سوراخ و کفش های کهنه

 ورویا های خاکستر شده

 

کابوس عظیم که آمد

مردگان هزاران ساله از گور های تهی بیدار شدند

من وتو می پنداشتیم

که امروز یعنی تعبیر رویا ها

که امروز یعنی فصل نامه های مچاله شده

که امروز یعنی دیداری دیگر با عشق های بی ثمر

و امروز یعنی بستن دهان های گشاد با هزاران دندان طلا

 

وه !چه خیال عبثی

باران مردگان

تابوت های بی شمار بر شانه های بزرگ شهر

عزای عمومی و رُپ رُپه طبل های بی قرار

کودکان مرده و تفنگ های شکسته

 و هور های عظیم

لبالب از رویا های خاکستر شده

 

ما ؛من وتو

همچنان پیر می شدیم

و در کشاکش ثانیه های تلخ

نامه های مچاله شده را از یاد می بردیم

اما هنوز

گنجشک های بسیاری در جیب های سوراخ ما آواز می خواندند

 ونارنجستان های بسیاری

 در دست های کوچک ما شکوفه می دادند

 

ما هنوز می پنداشتیم

که باید نامه های مچاله شده را جدی گرفت

و اندیشید چرا کسی ساعت ها در سکوی خانه ای مچاله می شود

و دلتنگی های غروب پائیز یعنی چه

و گریه های تلخ و پرسه های شبانه یعنی چه

 

باران سیاه آمد و

خیابان های متروک را

 به مرداب های پُر وزغ سپرد

و دیگر کسی در بندر گاه به انتظا ر ننشست

و ملاحان پیر

دیگر دل به دریا نسپردند

 

وبادآمد و ترا به جزیره های ناشناخته برد

وبادآمد و مرا به دست اجنه های روی پوشیده داد

 واین یعنی پایان کودکی

و این یعنی رویا های خاکستر شده

منظومه های متلاشی

لفظ های ناگفته

عشق های بی ثمر

 

 واین یعنی غربت تو

 و اسارت من

و این یعنی گریه های تنهایی تو و

سربر دیوار کوبیدن شبانه من

واین یعنی پایان تمامی رویا ها      




Gozareshgar
info@gozareshgar.com