07.04.19 01:17 Alter: 13 days

محمود طوقی: من تنها یک شاعرم ؛همین و بس

Kategorie: Meldungen Links

 

من تنها یک شاعرم ؛همین و بس

محمود طوقی

باب اول:چه روزهای قشنگی

 

دستمالی پر از پرتقال و رویا

کهکشانی پر از ستاره در جیب

وکوچه هایی پر  از عطر نارنج

 

مادرم هر روز اول صبح

شمعدانی هایش را به ضیافت می برد

و به شبنم می گفت:

جایتان روی گل و برگ درختان خالی ست

وبه بلبل می گفت:

بلبل نقش درخت قالی

حیف نیست که خاموش باشی

این همه باغ  و درخت و باران

بلبل هم آواز می خواند

 

پدرم هم دل تنگی هایش را هرشب

می شست به آواز بنان

 

آسمان پر از ستاره بود

وستاره دنباله دار برای مادرم امید همه بی پناهان بود

 

من هر روز

واژه های آفتابی را مشت مشت

با کفش های پاره ام

از مدرسه به خانه می آوردم

وشب ها در آسمان پر ستاره

بدنبال ستاره ای می گشتم

که بخت مرا رقم می زد ؛

                            چه آسمان قشنگی

 

باران که می آمد

در من گنجشکان بسیاری سروتن می شستند

ودلم می خواست

برهنه و تهی

روحم را بر بام شهر پهن کنم

 

پنجره خانه ما به روی باغ همسایه باز می شد؛

چه میوه های قشنگی

وپیرمرد همسایه

سبد های امرود وهلو را بی دریغ پر می کرد

وهیچ نمی پرسید

سبد های خالی امرود در خانه ما چه می کند

وتنها می گفت:

چه دندان های قشنگی

 

برف که می آمد

پشت بام ها سقف کوچه ها می شد

وکرسی مادر بزرگ

دست های کوچک من را پناه می داد

 ومن می گفتم:چه برف های قشنگی

خدا کند امسال

برف ها آب نشوند

 

ومادر بزرگ می خندید

یادش بخیر

چه خنده های لطیفی

 

برف ها که آب می شد

عید می آمد

 وما به میهمانی یاس ها می رفتیم

ومن دلم می خواست

سکه های عیدی من

 به قد ستارگان آسمان باشد

اما به تعداد انگشتان دست هم نمی رسید

صبح عید مادرم با سکه ای که لای کتاب بود می آمد

 ورو به آینه می کرد و می گفت :خدا کند هزار ساله شود

 ومن نمی فهمیدم هزار ساله یعنی چه

 

زمان گذشت

و بر باغ آینه زخم ها روئید

پدر رفت

 ودر خواب پائیز گم شد

چه روزهای گرانباری

 ومادر با شمعدانی هایش

 در کنار بلبل خاموش تنها ماند

 ومن از هلاهل روز ها گذر کردم .

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com