11.05.19 02:53 Alter: 14 days

بهنام چنگائی: ساختار خامنه ای و ترامپ دلال مرگ و برده پرورند

Kategorie: Nachricht

Von: بهنام چنگائی


ما رودرروی بریده ای از تاریخ کشور و سرنوشت سازی فردای آن گذاشته شده ایم. چراکه: دار و ندار زندگی و یکپارچگی کشورمان بخاطر خودکم بینی ما از یکسو، آز و خودبزرگ بینی آخوندیسم از دیگرسو رو بسوی نابودی دارد؛ و ما خود در پیدایش این ویرانگری، خودکامگی و غارتگری ولائی شیعی همدست و گناهکاریم. زیرا ما در برترسازی باندهای مذهبی و خودمحوری مافیاهای سران حکومت دینی پیشترها به آنها خیلی خوشبین بوده و کوتاهی کرده، و کم و بیش بسیاری از ما شریک قلدری این ستمگران و یاور تبهکاران رژیم ضدبشری ملاها و مکلاها بوده و یا هنوز هستیم. مگر خود ما این ساختار یکه تاز و واپسگرا را در 57 خلق نکرده ایم که از همان آغاز می دانسته ایم که او " سکت شیعی" دشمن رنگینی فرهنگ و ستیزه گر اتنیک ها و برابر جهان بینی همه ی باورهاست؟ اینک نیز ما ناگزیرم آنرا یکپارچه و بدست خودِ خودمان تا دیرنشده خاک اش کنیم. مگرنه این دین و جنگ سنی شیعی اش پس از 14 قرن هنوز ادامه خونین و سازش ناپذیر دارد! و در درون خود حتی، هرگز آزادی عقیده و دگرگونی وجدان، و برگزیدن نگرش تازه ای را برای باورمندان خود نپذیرفته است؟! پس چطور و کجا می تواند وجدان آزاد مردم و ملیت های رنگین کمانی شهروندان ما را روزی برتابد؟ چه رسد به دیگران همیشه دشمن! این ساختار واپسمانده بدلیل اصول و فروع ازلی و ابدی خویش همچنان در آغازه ی یکمین دهه ی پیدایش خود وامانده؛ و بی کم و کاست با زمانه ی ما ایرانیان نوعدوست و دیدگاهای فلسفی جهانیان همچنان بیگانه بوده و در چالش آشوبگرانه می باشد.

 

بنابرین دشمنی و دسیسه گری منطقه ای رژیم شیعی با ماجراجوئی اتمی او علیه هم تباران سنی سلفی تاکنون، جز بسود ماندگاری سرکردگی گروه و حکومت ولائی در خاورمیانه ی مسلمان نبوده و نیست که پایانی هم بر آن نمی رود. همین جاهجوئی ملایان فریبکار در منطقه، تاکنون توانسته 40 سال گذشته جانی و مالی ما را برای رسیدن به هدف سکتاریستی رهبری"جهان اسلام"تباه کند؛ فرصت شکوفائی و خوشبختی اجتماعی مان را یکجا بسوزاند؛ کارگران و مردم ستم سهم ما را به ژرفای بیکاری و نداری و گرسنگی و گستردگی فسادها و... پرتاب کند و کرده است. شاید در میان ما همچنان گروهی باشند که باوردارند جنگ 8 ساله ایران و عراق محرک اش صدام بود!؟ بدنیست حقیقتجویان این بخش، بیادآورند شعار خمینی را که سال ها پیش از جنگ بارها می گفت: (راه قدس از کربلا می گذرد!) و صدام ناگزیرِ پیشگیری از تجاوز شد؛ بسان خودمحوری خمینی بر جنون اراده ی فردی خود از ترس افزود؛ آتش جنگ ویرانگر را برافروخت و راه نسل کشی دوسویه را با خمینی هموارکرد و هردو کشور را بخاک سیاه نشاندند.

 

حالا هم پرسیدنی ست! تهدید به جنگ و جنجال ترامپ با خامنه ای چه ربطی به ما و خودمدیریتی فردای اجتماعی طبقاتی مان دارد؟ مگرنه سرآخر پی برده ایم که هردو جز دشمن ما نبوده و نیستند؟ و کنارزدن هردوی آنها از آینده، برآیندی بهتری بسود نان و کار و آزادی ما کارگران و زحمتکشان دارد! مگر رنج محرومیت ها و شکنجه های گرسنگی که بازتاب تحریم های ترامپ فاشیست هست، کک ملاها را تا حالا گزیده است؟ تخم ترکه های این سران فاسد همگی در سراسر جهان و بویژه در غرب بیاری چپاول پدران شان از گلوی خشگ زن و بچه های کارگران دارند کیف می کنند. این نظام پلید جهانی و تحریم های اش تنها ما کارمزدان را بسیخ سرمایه سالاری کشیده است. و ما نباید دوباره گول ترامپ را بخوریم؛ سه بار خیانت و دخالت مرگبار آمریکای جنایتکار بما کافی نیست؟ کافی ست و ناچاریم همزمان علیه هردو بپاخیزیم؛ و نمی باید دوباره پا بمیدان خودفریبی گذاریم؛ تا پیوسته بکار تاوان پردازی برتریجوئی مذهب دولتی نرویم؛ و قربانی بلندپروازی های خامنه ای ترامپی نشویم؟ ما با این بساط خودشیفته بیمار ولائی، گذشته را باخته و همینک هم می بینیم که دوباره هستی امروز و فردای مان در قمار با منافع بردِ منطقه ای "امپریالیسم آمریکا" به تاخت بی گمان "باخت" گذارده شده است. و می باید در این بازی ساختگی" قدرت و ثروتِ" ولایتمداران و دینکاران در برابر رژیم و ژندارم جهان بایستیم، و خود ما کارگران و زحمتکشان بتوانیم کشورمان را از چنگ و دندان این درندگان ولائی ـ ترامپی نجات دهیم؛ پیش از آنکه همه هستی مالی و جانی مان همچون عراق، افغانستان، لیبی و... بر لبه ی پرتگاه نیستی دوسویه گذارده شود.

 

بازتاب مطلقگرائی و چالش ضدبشری و 4 دهه ای "مذهب دولتی" تاکنون جز به نابودی زندگی و ویرانی کشورمان نرفته و سودی در بر نداشته و نخواهدداشت. چراکه تضاد پایه ای دینِ دولتی و ستیز آشکار او با زندگی رنگین و مسالمت جویانه و نوع بشری( حتی منهای بخش 1400 ساله ی سیاه و خونین آن) از همان فردای شکست انقلاب 57 ما توسط ترفندهای خمینی، شرورانه آغازید و تاکنون بی وقفه و مرگبار ادامه داشته و دارد. در این دوران خفقان ولائی و ستمگری مطلق مذهبی، سهم کارگران، زحمتکشان، زنان، فرهنگیان و مردمانِ ملیت ها و اقوام بی پناه درین فاصله جز سرکوب، نابرابری، رنج هولناک فقر، توام با ستم و زورِ خونین که با زندگی همگانی ما درآمیخته نبوده، و جز وجود دریده فضای ترس، دلهره و مرگ که بر سراسر کشور ما حاکم است، رژیم کلاش و "خدامحور" راهی برای رهائی انسان کار از بندِ بردگی سرمایه، و بندگی بی چون چرای مذهبی نگذاشته و تنها بسود سیاست سرمایه داران و دینمدارهاست. و هیچگاه درین برهه ی فرومایگی آخوندی و خودشیفتگی فرقه ای و در به اصطلاح عامیانه "حاکمیت الهی" سهم شهروندان، ای بسا همان آب خوش از تن لهیده شده، جان زجرکشیده و گلوی خشک بیشترین شان چندان نگذشته است.

ما می دانیم که این رژیم مذهبی به کمترین "بن مایه" های حقوق بشر در جامعه ی رنگین و بشدت نابرابر و طبقاتی ما پایبند نبوده و نیست، همچنانکه سران تاکنونی آمریکا هم هیچ همبستگی با کارگران و کارمزدان کشور خود درین اصول پایه نداشته و ندارند. این را هم می دانیم که هریک از باندها و مافیاهای حاکم و در جدال همیشگی باهم، و یا رفرمیست های مذهبی بیرون رانده شده از"خلافت آقا"همچنان و تا به امروز در هر فرصتی مشغول طرح و ترفند چگونگی کسب یا سازش برای تعدیل قدرت سیاسی کشور بسود گروه خویش بوده اند و نه مردم و کارگران! یا بخشی هم پنهان و آشکار در پی چپاول دارائی ها، و پیش از همه خفه کردن خیزش مستقل کارگری سرگرم داد و ستد با رژیم علیه نابودی توان مفید و مبارزه مستقل کارگران بجان آمده بوده، و یا طیفی هم بسان پهلوی چی های پوپولیست، دست در کار تدارک برای کسب قدرت سیاسی نرم ولی متمرکز"شیخی شاهی، بیاری آمریکا و صهیونیسم راسیست نتانیاهوئی می باشند، غافل از اینکه هدف استراتژی جغرافیای سیاسی امپریالیسم و صهیونیسم، آنها می خواهند بنا به اهداف منطقه ای خود به پراکندن یک کشور دامن زده، و میان اقوام و ملت ها و کارگران آنها دشمن افکنند تا بخیال خام خود کشور ما را تجریه کنند. بویژه سرکشی دین دولتی در سرکوب کارگران، بیرون از وابستگی قومی آنهاست، و رژیم همه را بنام کارگر یکدست می کوبد؛ همچنانکه ستیز کور و سرزنش سیستماتیک مبارزه برابری خواهانه زنان برای بقای نظام حیاتی ست؛ و درست بسان فریب مردمان ساده دل، بیدادرس، گرسنه و بیکار بنام خدا.

 

ما بخوبی می دانیم کلیت نظام دلگرم به ایجاد هرچه بیشتر صدها و چه بسا هزارها شبکه های تو در تو و پنهان مذهبی امنیتی جاسوسی ست، از جمله در مسجدها و تکایا علیه مبارزان رهائی جو ایستاده، و برای هرکدام از جنبش ها و خیزش ها طرح های جداگانه و پیچیده امنیتی دارد؛ و با باندهای متخصص آدمکشی، ترفندهای هولناک مافیائی در کشتار پنهان و آشکار را سازمان داده و به ترور داخلی و خارجی پرداخته و همچنان می پردازد. ماشین سرکوب او، همچنان به زندانی، تبعید و اعدام کردن مخالفان وابسته است. اخراج کارگران، تهدید پیشروان و تبعید و زندانی کردن بخش پیشرو و آگاه کارگران و فرهیختگانِ پیشرو، نوعدوست، و وادارکردن آنان به تمکین، و یا دستگیری بسیاری بسان روزکارگر و روز معلم که همچنان پُرکار و بی شرمانه بسیارانی را دوباره به بندکشیده است؛ جزو هویت پلید و ضدکارگری ولایت بوده و هست. در این میان قوه قضائی بی آبرو، با ایجاد دادگاه های فرمایشی طبق قوانین شریعت ولائی، گوش بفرمان پیشوای باخرد خود دارد و تنها وابسته به نگهداری دکل خیمه ی ولایت می باشد؛ حال چه لاریجانی دستبوس رهبر باشد یا رئیسی خالق نسل کشی های تابستان 67، درین قساوت قضا جز حقوق انسان بی گناه زایل نشده و هیچکس دادخواستی عادلانه نگرفته است. آنهم صدور احکام و دادن جزائی که در همگامی و پشتیبانی مطلق با باندهای به اصطلاح امامزمانی برای پیشبرد امر قضای اسلامی ست. جای خرسندی دارد که بسیاری پشت به نظام کرده اند، اما آیا خدائی هست که بیاید و بداد فریبخوردگان ساده دل این نظام پست برسد؟ بنابرین: از رهبر، تا سر و ته قوا و عوامل فاجعه کار و مصیبت بار همگی، روی سفره دین دولتی نشسته اند و تنها در خدمت یاریرسانی به نظام تک قطبی خود بوده، و به تاراج ثروت ملی، تباهی زندگی مردم و ویرانی کشور ادامه داده و هستی کلانی از ما در طول تاریح 40 سال را آنان برباد داده اند.

 

سرآخر اینکه داد و فریادهای بدفرجامِ برجام ترامپ و خامنه ای، شاخ و سینه کشیدن آنها برابر همدیگر دیری ست برای ما غارتشدگان و ستمزدگان پشیزی ارزش، هویت و نشانه انسانمداری ندارد و هردو آنها و ساختارهای شان در یک سمت و سوی مشترک، ضدبشری و بسود انباشت سرمایه ملت ها در جیب ترامپ ها و سران رژیم آخوندی ست. راه و اهداف آنها" ترامپ ها خامنه ای ها" متمایز از ماست و هیچگاه با راه رهائی از بهره کشی های انسان از انسان، و یا داشتن نان، کار و آزادی ما و استقلال کشورمان از لشگرکشی ها و دیکتاتوری های شاهی و شیخی و سرمایه سالاران که همراستای همدیگرند همداستان نبوده و نیست. چراکه در پس و پشت هرگونه تمرکز قدرت، پیدائی زور و تشویق جنگ، برتریجوئی فردی مذهبی، خودکامگی، ناسیونالیسم، فناتیسم، فاشیسم و... چه در کشور ما و یا هرکجا، جز منافع سرمایه پنهان نبوده نیست. ما فکر نمی کنیم، که ساختارهای بی آبروی خامنه ای ها و ترامپی ها، آنهم بر پایه ی تجربه های دردناک پوست، استخوان، خونی و تاریخی ما از آنها، هیچکدام جز دلالان مرگ نبوده، و سرکردگی و سروری آنها جز به بنده پرده پروری دلگرم نبوده ونیست. عصر مرگ کاری و برده پروری سپری شده و ما تن بدان نمی دهیم. هر انسان دردمند و کارمزدی که قریب به اتفاق جامعه بشری را بخود وابسته و اختصاص کامل می دهد، می داند که سرمایه های میلیاردی شخص ترامپ ها تنها می تواند از طریق خون آشامی ساختار ضدبشری سرمایه سالار برای این بیماران سرمایه اندوز میسر و متصورباشد که بوده و هست. نام اصلی این تلنبار ثروت جز خیانت به وجدان بشریت گرسنه و مفلوک نیست؛ همانگونه که سرمایه های بادآورده سران حکومت و لذت بری تخم ترکه های فاسد و انگل آنها نیز در اروپا و آمریکا، جز نشانه ی این جنایت ضدبشری علیه بیکاران و گرسنگان و بیدادرسان کشور نیست که نظام دینی هم مادر و ببارآورنده ی همه نارسائی زندگی آنها در ایران است.

 

بنابرین دلگرم شدگان و وابستگان به پشتیبانی امپریالیسم آمریکا بدانند که ترامپ به احتمال بالا نمی تواند جنگی دوباره در منطقه ی پرآشوب ما براه اندازد؛ چون بیش از پیش ثبات سرمایه را شکننده تر می کند. وی در بهترین حالت تنها می تواند در پی تمکین جناح های مذهبی حاکم باشد که هست؛ و اگر نشد، یافتن دست نشاندگان تازه از بیخ و بن اپوزیسیون راست، میانه ی لیبرال و در ائتلاف با ملی مذهبی های رفرمیست می باشد؛ تا شاید بهتر دستبرد به سرمایه های کشور ثروتمندمان برد و نه یاری به ما! چراکه می دانیم بیاری امپریالیسم آمریکا یک نمونه کشور مستقل و موفق در سراسر جهان وجودندارد که یاری بی دریغ این جهانخوار را داشته باشد و سپس زیر سرکردگی سیاسی و چپاولگری اقتصادی او نباشد؛ اگرهم باشد، جز تاکتیکی موقت، بسود استراتژی امپریالیستی نبوده و نیست! ساختار ترامپ فاشیست اگر از سه کودتای خود در کشورمان شرمنده شود می باید بیش ازین به دخالت در فردای ما پایان داده و بهتراست تنها بیاری جامعه ی بشدت قطب بندی شده آمریکا برسد، و چاره ای برای رودرروئی های آتی شهروندان خود کند که تفاوت دارا و ندار در کشورش، بسان مقایسه ی شرم انگیز "کاه میلیاردرها" با کوه تنگدستان و خانه خرابان است. دو حزب حاکم این ساختار جهانخوار، دمکرات ها دیگر لیبرال تر شده، و جمهوریخواهان ناسیونالیست! فرجام بلند این دو تمرکز ضدمردمی، جز به فرسایش قدرت مطلق آمریکا در سطح جهان نخواهد انجامید. تازه اگر کالیفرنیا و...تا آن هنگام از کشور جدا نشده باشند.

 

ما یگانه راهکار و تنها چاره ی فراروئی پایانی ازین دوزخ خامنه ای و دین دولتی اش را تنها متکی به خیزش یکپارچه، سراسری توده ای و به رهبری طبقه کارگر برای حفظ دستآوردهای نبرد خود با سرمایه و علیه مذهب حکومتی یاور سرمایه میسرمی دانیم؛ و نه امیدبستن به آمریکای تبهکار که هم شاه را آورد و هم خمینی را. چاره ما گذر از خودکامی مذهبی و برپاساختن ساختاری مردمی سکولار با اراده سیاسی طبقاتی بسود کارگران و زحمتکشان و اداره سیاسی خودمدیریتی شوراهای کارگری ست. خیزش بزرگ و سراسری ما می تواند بی خشونت و با پشتیبانی توده ای و مسالمتجویانه، و بی نیار از شلیک اسلحه های کور علیه رژیم و باندهای تبکار و وابسته به او پیروز شود و همین همبستگی سراسری می تواند به سادگی به دوستی میان ملت ها و اقوام ما و همسایگانم بینجامد؛ و نه همچون عراقچی که خود زاده ی عراق است شهروندان افغانستانی ما را تهدید به اخراج از کشورکند. سرآخر اینکه: تاریخ تلخ ما این را می گوید که به وعده ی ترامپ ها، همچنانکه خمینی ها و شاه ها باور نیآوریم. بل باید باهم و یکپارچه بپاخیزیم تا زندگی ما و بقای کشورمان چنین بر لبه ی پرتگاه نیستی گذارده نشود.

بهنام چنگائی 21 اردیبهشت 1398

 

 

 



Gozareshgar
info@gozareshgar.com