گزارشگران: متن کامل واپسین یادها, کلامها و وصیتنامه های جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی - دفتر اول

14.08.11 23:11

در بين زندانيان جديد چهار دختر دانش آموز بودند که از لباس هر کدامشان يک مستطيل بريده بودند . فور ا" بازجوها ي بند »(منظور بچه هايي بودند که روابط عمومي قو ي داشتند – نگارنده) دست به کار شدند . بعد از بازجويي کامل از آنها معلوم شد که براي گرفتن اقرار، آن ها را در قبرهايي ميخوابانند و ميگويند: زنده به گورتان ميکنيم. بعد قسمتي از لباس ها ي آنها راميبرند و ميگويند: اين تکه از لباستان را به خانواده هایتان ميدهيم تا بدانند شما به درک رفته ايد و آنها را سه ربع تا يک ساعت در همان حالت نگه ميدارند...

یادها و کلامها, وصیتنامه های جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی - ( دفتر دوم )

21.08.11 22:36

  بهتر از من میدانی که تقریبا همه کسانی که از زندان آزاد می شوند, مشکلات جسمی دارند. معالجه و درمان گاه سالها طول می کشد. برخی سلامت گذشته شان را هرگز باز نمی یابند. دوستی دارم که در زندان جمهوری اسلامی فلج شد و اکنون بر صندلی چرخدار می نشیند. روحی قوی و جسمی ورزیده دارد. پیش از زندان سنگ – نورد بود. پس از زندان چند سالی خانه نشین شد. بعد با اراده ای که کم نظیر است و تحسین برانگیز, ساز ساختن آموخت و کار کرد. به خارج آمد. ورزش را ادامه داد و اکنون قهرمانی است در مرتبه های بالا. سازهای غربی...

گزارشگران: روایت ها درباره تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی - دهه شصت و پس از آن

29.08.11 01:00

تجاوز شکنجه ای مضاعف علیه زنان زندانی سیاسی است. اوج فاجعه در دهه شصت گزارش شده است. دهها خاطره, یاد و اعتراف منتشر و علنی شده است. امیال حیوانی - جنسی مزدوران ولایت خمینی بنام شریعت و مذهب علیه زنان مبارز و قهرمان اسیر اعمال شد و توجیه قانونی و دینی آن نیز از سوی رهبران جمهوری ننگین اسلامی بشکل فتوی صادر شد. پیشگیری از رفتن باکره ها به بهشت فرجه ای بود که به بازجویان, زندانبانان و وحوش مزدور داده شد تا نیات پلید و حیوانی انها عملی گردد. در پس اینهمه اما خرد و له کردن زنان جسور و مقاوم زیر...

بالاتر از تاب - تلاش های گریز از زندان و یا خودکشی در زندان های جمهوری اسلامی

25.08.11 08:09

زندانی سیاسی همانند شکاری بود که شکارچی تنها قصد نداشت او را بکشد بلکه نهایت تحمل و مقاومت او را به آزمایش می کشید. در شکنجه گاه یا سلول تنهائی, در تماشای صحنه جنایت, در به نیستی کشاندن عزیزانش, فرار از کابوس تکرار شکنجه و تجاوز و یا دهها دلیل دیگر. برای این بخش از زندانیان سیاسی دو راه در معرض انتخاب قرار می گرفت. گریز به مفهوم فرار از زندان و یا گریز از شکستن, تحقیر شدن و تمایل حاکمان و زندانبانان برای له کردن وی و این گونه بود که خودکشی در زندانها مفهوم می یافت. امری که بارها و بارها گزارشات...

گزیده ای از محاوره جلادان و آمرین جنایات دهه شصت و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67

20.08.11 01:36

هر یک از این واژه های جلادان در پس اش مفهومی خوابیده بود. مفهومی که جان صدها و هزاران مرد و زن برگزیده کشورمان را گرفته است. ادبیات آمران و عاملان این جنایات نیز مختصات خود را داشته است. فرهنگشان نیز نتیجه افکار جنایتکارانه شان بوده است. شمشیر و طناب ابزارشان بود و آیات و فتواهای رهبرانشان مرحم وجدان نا داشته شان در خونریزی و جان ستاندن از بهترین فرزندان این خاک و بوم بود. نقابشان اما برای پنهان نگاه داشتن عرق شرم آنان بود.

خون می چکد هنوز از سر انگشتان آمران و مجریان قتلعام زندانیان سیاسی در...

اضافه ها, باقی مانده ها, تصحیحات و واکنش ها به سلسله گردآوری های گزارشگران

24.09.11 00:34

 

با انتشار سلسله متون تحت نام - یادها و کلامها ....تعداد زیادی از بازدید کنندگان این نوشتارها لطف خود را از ما دریغ نکردند و نامه های انگیزه افرین و گرم و دوستانه ای برای ما فرستادند. تعداد زیادی از مطالب جدید نیز بدست ما رسید که بخشی از آنها را در این نوشتار می بینید این سلسله نوشتارها در ابعادی بسیار وسیع و با همکاری رسانه های مستقل و آزاد دیگر توزیع شد. رسانه های وزین بسیاری در انتشار این سلسله نوشتارها همراه نگاه سپاسگزار ما بودند. از آنجمله اند: پیک ایران – آزادی بیان - آزادگی – راه...

لادن بازرگان: آیا میتوان کشتار سال ۶۷ را بخشید و یا فراموش کرد؟

09.09.11 09:49

وقتی که می رفت مثل همیشه به مادرم گفت که برای دیدن دوستی بیرون می روم و یکی دو ساعت دیگه برمیگردم. ما همه دور میز آشپزخانه نشسته بودیم و چای می خوردیم. هیچکداممان عکس العمل خاصی از خودمان نشان ندادیم. به ذهنمان هم خطور نمیکرد که این آخرین باری است که او را آزاد خواهیم دید،که این آخرین شانسی است که برای در آغوش کشیدن او داریم، که این آخرین فرصت برای بوسیدن و خداحافظی از او است. من و خواهرانم دستی تکان دادیم بی آنکه از جای خود بلند شویم. بعدها هزاران بار این صحنه را پیش خودمان دوباره تکرار...

پاسخ همایون ایوانی به نظرخواهی گزارشگران از فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی درباره کشتار سراسری

06.08.11 19:06

تجربه کمیته های حقیقت یاب تاکنون در کشورهای مختلف، سایه روشنهایی از موفقیت و ناکامی را با خود همراه داشته اند. از همین رو، برای پیشبرد موفق آن، نیاز به جمعبندی انتقادی ای از تجربیات کشورهای دیگر است. نقطه مرکزی، در تعریف «کمیسیون حقیقت یاب»، به دریافت من، نقش مرکزی و تعیین کننده ای است که جان بدربردگان از کشتارها و نیز خانواده جانفشانان و جانباختگان بایستی در آن داشته باشند. کمیسیون حقیقت یاب، نمی تواند به اصطلاح، وسط دو صندلی بنشیند و نقش «وساطت برای آشتی ملی» را ایفا کند! نمی تواند، بین شکنجه...

پاسخ ناصر پرنیان به نظرخواهی گزارشگران از فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی درباره کشتار سراسری

14.08.11 23:36

 

-            بیش از سه دهه جنایات نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته است. هزاران زخم خورده در سوگ عزیزانشان در داخل و خارج کشور پراکنده اند. ابعادی بسیار گسترده از تاثیرات مخرب و وحشتزای آن بر بخش بزرگی از جامعه آگاه و متعهد ایرانیان باقی گذاشته است. علیرغم گذشت سالهای متمادی اما پس لرزه های این وقایع هولناک را با آمیزه ای از خشم و تنفر از جانیان حاکم در میان بازماندگان و به ویژه نسل جوان آنان مشاهده میکنیم. چه باید کرد؟ چگونه میتوان...

گزارش شهاب شکوهی از برگزاری چهارمین گردهمائی زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ

14.09.11 00:22

در کنار سخنرانی ها ما افرادی را داشتیم که انصافاً بدون تلاش آنها کار سمینار بخوبی پیش نمیرفت. کسانی که مجری برنامه ها بودند یا در پشت صحنه کارهای تدارکات را انجام می دادند و یا حتی مادری که از صبح زود به آنجا آمده در خدمتی داوطلبانه مشغول فروش بلیط است, حتی از دیدن شعر و فیلم و موسیقی هم محروم است یا کسی و یا کسانی که کارهای تقسیم غذا و یا جمع آوری آشغالها را داوطلبانه انجام می دادند من به همه دوستان و رفقای زحمت کش و عزیز که برای ما چنان امکانی را فراهم کردند دستمریزاد می گویم و با گرمی ...

خلاصه ای از یک زندگی ِ خلاصه ! - بخشی از دفتر دوم یادها, کلامها و وصیتنامه های جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی

05.08.11 14:53

پدر با اصرار و سماجت تا سر حد مرگ ! از خداوردی جلاد – دادستان دادگاه انقلاب رشت – میخواهد که جنازه فرزندش را تحویل دهند

اختصاصی دفتر دوم یادها, کلامها و وصیتنامه ها

 

 

روی تصاویر کلیک کنید!

متن کاملتر همراه با تصاویر بیشتر بزودی در مجموعه دفتر دوم یادها, کلامها و وصیتنامه ها منتشر خواهد شد.

 

خلاصه ای از یک زندگی ِ خلاصه !

عبادالله فتحی (عباد)

پدر : یدالله (مشگین شهر)

مادر: آراسته (اردبیل)

تاریخ تولد : 14آذر ماه6 134

محل تولد : رشت

ش.ش : 27365

صادره از : حوزه ی یک رشت

سرچشمه های فکری : مطالعه ی آثار شریعتی  و تنفس در فضای سیاسی خانواده

فعالیت ها : در سال 1362 با تشکیل گروهی از دوستان و هم...

نظرخواهی گزارشگران از فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی درباره کشتار سراسری زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه تابستان سال 1367 (copy 1)

23.06.11 18:17

بیش از سه دهه جنایات نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته است. هزاران زخم خورده در سوگ عزیزانشان در داخل و خارج کشور پراکنده اند. ابعادی بسیار گسترده از تاثیرات مخرب و وحشتزای آن بر بخش بزرگی از جامعه آگاه و متعهد ایرانیان باقی گذاشته است. علیرغم گذشت سالهای متمادی اما پس لرزه های این وقایع هولناک را با آمیزه ای از خشم و تنفر از جانیان حاکم در میان بازماندگان و بویژه نسل جوان آنان مشاهده میکنیم. چه باید کرد؟ چگونه میتوان التیامی بر این زخم  ها یافت؟

گفته میشود که پرده ها هنوز کنار نرفته اند و...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی

08.08.10 23:31

 

 نام من رسول شوکتی است

من ورودی سال 51- بودم درسال اول عمدتا فعلیت صنفی داشتم توضیح اینکه من دانشجوی دانشکده کشاورزی رضاییه(ارومیه) که دانشکده ای کوچک با حدود 400-500 دانشجو دررضاییه که بیشتر از 4-5 سال از تاسیس اش نمی گذشت وقبول شدن من در آنجا ناخواسته واتفاقی پیش آمد با محدودیت ها وناکارآمدی های اداره امور دانشکده در تعطیل کلاسها وبحث ومجادله با مسیولین راجع  به غذا وخوابگاه ..پیش افتاده واز این طریق با بچه های سال بالا به کوه نوردی وردوبدل کردن کتاب وارد شدم.

در اواخر ترم...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش دوم

20.09.10 00:19

بخش اول را اینجا بخوانید!

.................................

 

بخش دوم:

 

آنشب را بسختی گذراندم هم ازشدت درد دست وپا وهم سرمای شدید .یک پتو که هشت لا از طول تا شده بود بعنوان تشک ودو پتو بعنوان رو انداز وکفش هایم که روی هم گذاشته بودم بعنوان بالش.من نفر آخر چادر بودم درست در انحنای چادر وفضا یی که  از عرض پتو که حدود1.25 متر بودطول  و20-25 سانت  پتوی تا شده عرض را شامل میشد.

همه ناچارا کتابی می خوابیدند طوری که پاهای تا شده به شکل هشت نیز مماس برهم بایستی قرار می گرفت...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش سوم

07.01.11 11:46

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

 

بخش سوم

 

نوروز 61 بدون هیچ مراسمی وتنها با روبوسی یکدیگر شروع شد همان روز برای اولین بار یک ملاقات حضوری دادند که برای ملاقات همان مراحل را طی کرده با چشم بند به اتفاق چند نفر دیگر سوار آمبولانس کرده واز بازداشتگاه سپاه به ساواک بردند .آمبولانس داخل محوطه نگهداشت ودر حد فاصل نگهبانی و دیوار ساختمان خانواده ها که در کوچه جمع شده وبه صف بودند ملاقات صورت می گرفت .

در این موقع یکی از خواهرانم گویا با پاسدارها دعوا کرده و هر چه لایقشان بوده به زبان...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش چهارم

10.02.11 11:42

 

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

.........................

 

 

بخش چهارم

&nb

 

تعداد ما که بایستی اتاقهایمان تعیین می شد بیش از 10-15 نفربود ونمی دانستم که اینهارا هم از قرنطینه آورده اند ویا جای دیگر.فردی که جا ها را تعیین می کرد.زندانی عادی بود به اسم مجید- پسری جوان حدود 25 ساله وبنابر مشهور از وی مجلات سکسی ومشروب گرفته بودندکه من باور نداشتم که بخاطر این جرم آنقدر محکومیت داده باشند که وی بیاید وامین کمیته مستقر در زندان شده و آوردن وبردن زندانیها و...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش پنجم

06.04.11 00:06

 

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

بخش چهارم خاطرات

 

.........................

 

 

محیطی چنین ترسیده و وحشت زده که گویا یک حادثه مهیب و سهمگین بوقوع پیوسته و همگان را در بهت وحیرت فروبرده ومسخ کرده .واثق ودلاور حیدر پور وتنی چند از عناصر عقب مانده وفرصت طلب کنترل دانشگاه را بعهده داشتند .استادان باسواد وقدیمی همگی یا اخراج ویا از ایران رفته بودند .

بغیر از دکتر فرهودی که رئیس دانشگاه بود ویکبار هم ندیدمش  اکثریت استادان باقیمانده لیسانس   وفوق لیسانس...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش ششم

02.05.11 22:48

 

 

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

بخش چهارم خاطرات

 

بخش پنجم خاطرات

 

..........................

 

بخش ششم

 

بعد از برگردانده شدنم به سلول بشقاب غذایم در سلول بود ومن که صحبانه هم نخورده بودم نشستم واولین قاشق را که بسمت دهانم بردم در باز شد ونگهبان خواست که پاشده وچشم بندم را بزنم .مرا برد به راهرو اتاقهای بازجویی وعمود بر این هال راهروءی که بموازات انفرادی ها بود و وارد اتاقی کرد .آنجا چشم بندم را باز کردند وسط اتاقی نسبتا بزرگ یک تخت فلزی ارتشی و...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش هفتم

04.07.11 22:20

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

بخش چهارم خاطرات

 

بخش پنجم خاطرات

 

بخش ششم خاطرات

 

................................

تنها راه چاره خودکشی واز طریق جویدن ودریدن رگ مچ دستم بود ابتدا خودرا محاکمه کردم وبدلیل همه ضعف ها وکاستی ها ,ناتوانی های سیاسی وشخصی نفرت از خودم را تقویت کرده وبه منتها درجه رساندم .بعد از دستشویی وناهار حدود پنج ویا شش ساعتی وقت داشتم تا نوبت دستشویی بعدی.پتورا به سرم می کشیدم وزیر پتو با شدت تمام دستم را با دندانهای نیشم که...

zum Archiv ->

حمید دوستی: به کدامین گناه کشته شدند؟

09.08.11 17:40

 

(خاطراتی از زندان اصفهان تحت حاکمیت ملایان – قسمت  دوم)

 

Hamiddoosti60@yahoo.com

 

مدتها بود روی چمن های محوطه داخلی سپاه پاسداران اصفهان با چشم بند نشسته بودم.... بار اولی نبود که توسط گزمه های آخوندی دستگیر میشدم و طبعآ از شیوه های برخورد آنان و پروسه دستگیری و بازجویی تجربیاتی داشتم. با این حال، اینبار در شرایط کاملآ متفاوت و فضای غریبی قرار گرفته بودم. همزمان با سرکوب خونین تظاهرات سی خرداد بخصوص در پایتخت و آغاز اعدامهای دسته جمعی جوانان در تهران حتی بدون مشخص...

محمد تقى شهرام دفترهاى زندان - 4

15.03.11 17:31

peykarandeesh.org/free/573-taghi4.html

 

 

 

دفترهاى زندان 4

 

نویسنده: تقى شهرام يكشنبه ، ۲۲ اسفند ۱۳۸۹؛ ۱۳ مارس ۲۰۱۱

 

 

 

يادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر چهارم در اين دفتر: زندان و زندانبانان او، تحليلى از سپاه پاسداران، كميته ها و جايگاه طبقاتى و سياسى آنان. تحليلى از تصورات زندانيان عادى يا سياسى، «تصورات، خيالات و افكار يك اسير همواره پلى است بين واقعيت تلخ اسارت و آرزوى شيرين آزادى»، انگيزه هاى درونى يك اسير و اشاره اى به دو...

دفترهاى زندان - محمد تقى شهرام - 3

10.03.11 05:27

دفترهاى زندان 3

نویسنده: تقى شهرام سه شنبه ، ۱۷ اسفند ۱۳۸۹؛ ۰۸ مارس ۲۰۱۱

 

 يادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر سوم

در اين دفتر: وضعيت زندان و بازجوها، ديدار با هادوى دادستان انقلاب، شكنجهء روحى مقدمهء شكنجهء جسمى، شكنجهء وحشيانهء زندانيان عادى، تحليلى از حكومت مصدق، قيام سى ام تير و مسألهء بورژوازى ملى، باز هم وضع زندان و پرونده سازى عليه او... جمعه ۲۹ تير [۱۳۵۸]چندين روز است كه هيچ چيز ننوشته ام. علت اش بازهم تغييرات و حوادث پرسرعتى بوده كه...

دفترهای زندان تقی شهرام 2

28.02.11 20:29

 

 

نویسنده: تقى شهرام يكشنبه ، ۸ اسفند ۱۳۸۹؛ ۲۷ فوریه ۲۰۱۱

 

محمد تقى شهرام

دفترهاى زندانيادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر دوم

 

در اين دفتر مطالبى درباره: وضعيت زندان و برخورد با او، موضوع شريف واقفى، خاطره اى از دستگيرى اول وى در اول شهريور ۱۳۵۰ و روحيهء مجاهدين آن سال و تجليل حماسى به ويژه از اصغر بديع زادگان و على باكرى (بهروز)، فرار از زندان سارى ۱۳۵۲، دستگيرى دوم درتير ۱۳۵۸ و بحثى دربارهء آن، دربارهء فاشيسم جمهورى اسلامى، دربارهء اينكه...

بهرام رحمانی: درباره نظرخواهی گزارشگران

23.06.11 18:13

جواب «بهرام رحمانی» به نطر خواهی وب سایت گزارشگران

 

behram.rehmani@gmail.com

 

در آغاز هر تابستان، دردها و زخم های مادران، پدران، خواهران، همسران، فرزندان، اقوام، انسان های آزاده و هم سازمان های کسانی که عزیزانشان در دهه شصت به ویژه سال 1367 برابر با 1988، با فتواها و فرمان های جنایت کارانه آیت الله خمینی، رهبر و بینان گذار حکومت وحشت و ترور، شکنجه و اعدام، فقر و فلاکت اسلامی از دست داده اند، دهان باز می کند؛ تا مغز استخوان سوز می کشد و خشم و نفرت عمومی مردم آزاده از حکومت...

ایرج مصداقی: با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم

28.01.11 23:04

سال‌ها به دنبال عکس مرتضی اشراقی بودم. به همه جا سر زده بودم، از هر کسی کمک خواسته بودم اما هرچه می‌زدم به در بسته می‌زدم و کوشش‌هایم به جایی نمی‌رسید. هنوز دارها را نشسته بودند و پیکر جعفر کاظمی و محمد حاج‌آقایی را به خاک نسپرده بودند که تلاشم به بار نشست. شکوه‌ام از روزگار و بیان بغضی که به خاطر از دست دادن دو عزیزم به گلو داشتم، زمینه‌ای شد که عکس اشراقی را پیدا کنم. تردیدی ندارم که دیر یا زود خون جعفر و محمد‌‌ به بار خواهد نشست و جنایتکاران تقاصی سخت پس خواهند داد....

بهروز سورن: آقای آرش بهمنی! مردم ایران نه می بخشند و نه فراموش می کنند

18.11.10 00:29

آرش بهمنی در مقاله ای که در رسانه روز منتشر شده است ضمن اشاره به دلائل کنار رفتن جنبش سبز از عرصه رهبری و موج سواری جنبشهای خیابانی به نکته ای کلیدی اشاره کرده است و آن  اینکه نقش آقای موسوی و کروبی در کشتارهای فله ای دهه شصت چه بوده است؟

تلاش ایشان آن است که نقش هشت ساله نخست وزیری اقای موسوی  در دوران خلافت و جنایت خمینی جلاد را هر چه کمرنگ تر و بی اثر تر نماید.

اقای بهمنی مینویسد:

آنچه که تاکنون بارها درباره موسوی و کروبی بیان شده، پرسش از آنان درباره وقوع این اتفاق، باخبر...

یک دهه زیستن میان مرگ و زندگی در جهنم جمهوری اسلامی - گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی

23.09.10 23:49

 

 

 

گزارشگران:

مطلع هستیم که خاطرات زندان را منتشر کرده اید  و زحمتی چند ساله را بر دوش گرفته اید.

این مجموعه در چند جلد منتشر شده است و چگونگی دستیابی به این خاطرات استنادی را برای خوانندگان سایت شرح دهید.

خاطرات زندانم در چهارجلد با نام «نه زیستن نه مرگ» انتشار یافته است. البته هر کدام دارای نام‌های جداگانه‌ «غروب سپیده»، «اندوه ققنوس‌ها»، «تمشک‌های ناآرام» و «تا طلوع انگور» است. در هر جلد، خاطراتم از یک دوره  مشخص زندان دهه‌ی ۶۰ را توضیح‌می‌دهم.

به غیر از خاطراتم،...

ستار زنده است: مجموعه یادها و یادبود ها

12.11.10 10:09

 

 

کتاب ستار یعنی خوشبختی به کوشش ، محمد اعظمی، ابراهیم آوخ، رضا رئیس دانا،عباس مظاهری و نقی‌ حمیدیان

 

سخنان ارژنگ بامشاد

 

سخنان ابرهیم آوخ

 

عبد نعمتی: به یاد ستار

 

سخنان ساسان کیانی

 

رضا رئیس دانا: در گرامیداشت خاطره ستار کیانی

 

اصغر ایزدی

 

گزارش از برگزاری مراسم یادبود

 

 

بار دیگر و این بار ... : خاطرات به آذین

16.02.10 22:32

 

 

 

برای مشاهده خاطرات اینجا را کلیک کنید!

خاطرات مهناز قزلو از زندانهای جمهوری اسلامی در 6 قسمت

07.08.09 00:33

 

ني لبك هايي كه انسان را سرودند

روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران

خاطرات زندان

قسمت اول

روزهاي پاياني بهار سال ١٣٦٣، چهاردهم خرداد، نيمه هاي شب با هجوم پاسداران مسلح به منزل و انتقالم به كميته مركزي، دوره دوم تجربه هاي زندان آغاز شد. سه پاسدار مسلح و تقريبا آماده شليك در شعاع حياط ايستاده بودند. در دو نبش خيابان، يك ماشين به انتظار بود. يك بنز قهوه اي در يك نبش و يك پيكان سفيد در نبش ديگر خيابان. به داخل پيكان هدايت شدم. دو پاسدار جلو و يك پاسدار و من عقب جاي گرفتيم. به كميته...

zum Archiv ->
Gozareshgar
info@gozareshgar.com