۱۴۰۴-۱۰-۱۸

«چه فرمان ایزد، چه فرمان شاه» - نعیمه دوستدار


این مصرع را دیدم و به خود لرزیدم. این نشانه یک لحظه روانی خطرناک است: لحظه‌ای که جامعه، از شدت خستگی و درماندگی، به نقطه «تسلیم به هر اقتداری که فقط او را از این وضعیت بیرون ببرد» نزدیک می‌شود. این فقط یک مصرع از شعر نیست؛ یک وضعیت روحی است و دقیقا همین‌جاست که سیاست می‌تواند به مسیری بسیار خطرناک بلغزد.
آیا «همه دارند رنگ عوض می‌کنند؟» این برداشت شاید واقعیت عینی نباشد، اما یک احساس غالب است.
با این حال هرچند این موج‌ها واقعی‌اند، اما الزاما پایدار نیستند. فضای سیاسی ایران بارها از این موج‌های رفت‌وبرگشت عبور کرده: زمانی موج «اصلاح‌طلبی نجات‌بخش»، زمانی موج «براندازی فوری»، زمانی موج «رادیکالیسم چپ»، زمانی موج «سکولاریسم مطلق» و امروز موج «اقتدارخواهی نوستالژیک» و بازگشت به شاه.
بخش مهمی از این تغییر رنگ‌ها محصول خستگی طولانی، ناامیدی، امید به راه‌حل‌های میانه و عطش رسیدن به یک قدرت ساده و قاطع است.
وقتی جامعه درمانده می‌شود، شعارهایی که «تعهد به دموکراسی» نمی‌دهند، بلکه «وعده نظم و پایان درد» می‌دهند، جذاب می‌شوند. روان جمعی جامعه‌ای که دهه‌ها در استبداد زندگی کرده، وقتی هنوز ساختار سیاسی دموکراتیک را تجربه نکرده و از سوی دیگر در بحران و آشوب و ناامنی و فقر قرار دارد، به «اقتدار» کشیده می‌شود.
نکته ترسناک این است که اگر جامعه به نقطه «به هر قیمتی نظم» برسد، آنگاه اقتدارگرایی با هر پرچمی می‌تواند مشروعیت اجتماعی پیدا کند.
البته بخش قابل توجهی از این موج، «جنگ روایت» است، نه تغییر واقعی جامعه. بلندترین صداها همیشه نماینده اکثریت نیستند.
دستگاه رسانه‌ای سلطنت‌طلبان قدرتمند است و فضای شبکه‌های اجتماعی بسیار قطبی شده و مخالفان این روایت پراکنده و کم‌سازمان هستند و در نتیجه تصور «اکثریت شدن» شکل گرفته است. همان‌طور که سال‌ها «اصلاحات تنها راه» به نظر می‌رسید ولی نبود. همان‌طور که «همه انقلابی» به نظر می‌رسیدند ولی نبودند.
اما  اقتدارطلبی دارد عادی می‌شود و آن را نباید دست‌کم گرفت:
تقدیس شاه، عادی‌سازی اطاعت، کاهش حساسیت به استبداد، حمله به هر صدای متفاوت و تحقیر دموکراسی به‌عنوان امری «لوکس و کودکانه».
این‌ها نشانه‌های مهمی هستند. یعنی جامعه بخشی از ترمزهای اخلاقی خود نسبت به اقتدار را از دست داده. درست شبیه آن لحظه که در ۵۷ بسیاری گفتند «جمهوری اسلامی که دیگر بدتر از شاه نمی‌شود»؛ و امروز برخی می‌گویند «هرچه باشد از این وضع بهتر است».
گرایش خطرناک به «اقتباس از اقتدار» و «نوستالژی اقتدار مطلق» وجود دارد. بسیاری تغییر لحن داده‌اند و بخشی از جامعه به سمت پذیرش یک منجی اقتدارگرا هل داده می‌شود.
اگر نیروهای دموکرات، جمهوری‌خواه، عدالت‌خواه و حقوق‌بشری همچنان صرفا منتقد بمانند و نتوانند روایت قدرتمند، ساده، قابل لمس و امیدبخشی ارائه کنند، این موج تقویت می‌شود و تنها‌ اگر بتوانند روایت را به دست بگیرند این موج شکسته می‌شود.

 فیس بوک نعیمه دوستدار

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

۱۴۰۴-۱۰-۱۸

اعلام نظر خدامراد فولادی

خانم محترم نسیمه دوستدار.شما فقط جنبه های منفی و سلبی خیزش کنونی را عمده کرده اید و یک کلمه در باره ی جنبه ی اثباتی که ضعف رژیم و در نتیجه سرنگونی حتمی آن است به میان نیاورده اید. لطفن در شرایط چربش توان خیزش بر ناتوانی سرکوب و سرکوبگران، یکجانبه نگری از موضع پاسیفیسم را تبلیغ نکنید و با نگرش واقعگرایانه به نتایج و نیازهای پس از پیروزی خیزشگران بیاندیشید و راهکار بدهید.به عبارت دیگر،آینده نگری مثبت پساحاکمییت استبداد را جایگزین سکون اندیشی منفی نگر نمایید. پیروز باد خیزش متحدانه و یکپارچه ی جامعه ی دموکراسی خواه.نابود باد هرگونه انفراد منشی و فرقه گرایی ی انحصارطلبانه و تمامییت خواهانه.