طاهره جورکش: سوگواری زنانه، بدنها راویان حقیقت
«سوگواری زنانه» در اعتراضات اخیر ایران، نه صرفاً واکنشی عاطفی به فقدان، بلکه کنشی سیاسی، تاریخی و بدنمحور است.
زنان در جنبشها و بهویژه اعتراضات ۱۴۰۴، به راویان سوگ و حقیقت تبدیل شدهاند؛ راویانی که با تکیه بر آیینها و اسطورههای کهن ایرانی، بدن خود را به رسانهای برای بیان خشم، اندوه و مقاومت بدل کردهاند.
سوگواری از حوزه خصوصی خارج میشود و به رخدادی جمعی و سیاسی تبدیل میگردد. فقدان فرزندان و جانباختگان، دیگر تجربهای شخصی نیست، بلکه به مطالبهای عمومی برای عدالت و به رسمیتشناختن زندگیها بدل میشود.
بدن زن در این میان نقش محوری دارد: گیسوبُران، موفشانی، رقص سوگواری، شیون و مویه، همگی کنشهایی هستند که حقیقت سرکوبشده را بازگو میکنند و با حافظه جمعی پیوند میخورند.
آنچه امروز رخ میدهد گسستی ناگهانی نیست، بلکه امتداد سنتی دیرینه در فرهنگ ایرانی است؛ سنتی که در آن سوگ زنانه شکل مقاومت به خود میگیرد. در اسطورهها و متون کهن، از جمله روایت فرنگیس در سوگ سیاوش در شاهنامه فردوسی، بریدن گیسو نمادی از اعتراض، اندوه و پیوند با هستی و قدرت است. از این منظر، گیسو نه صرفاً بخشی از بدن، بلکه حامل معنا، زندگی و عاملیت است.
در اعتراضات اخیر نیز، رقص و سوگواری زنان به نشانهای از ایستادگی در برابر بیعدالتی تبدیل شده است. رقص در دل مرگ، تناقض نیست، بلکه اعلام تداوم زندگی و مقاومت است. موفشانی و حرکت بدن، فروپاشی نظم تحمیلی بر بدن زن را نمایندگی میکند و آن را از قید محدودیتهای اجباری رها میسازد.
سوگواری زمانی سیاسی میشود که زندگیهایی که قدرت میکوشد «غیرقابل سوگ» جلوه دهد، به رسمیت شناخته شوند. در این چارچوب، زنان ایرانی با سوگواری علنی و بدنمحور، نظم مسلط درباره ارزشگذاری مرگها را مختل میکنند و فقدان را به مطالبهای جمعی و تاریخی بدل میسازند.
در نهایت، بدن زن در سوگ، همزمان رسانه، حافظه و کنش سیاسی است. این بدن نه فقط داغدار، بلکه حامل امتناع از فراموشی و بازتولید خشونت است. سوگواری زنانه با ثبت نامها و روایتها، حافظهای زنده میسازد که امکان مقاومت آینده را فراهم میکند و به مطالبهای آشکار برای بهرسمیتشناختن زندگی و انسانیت تبدیل میشود.
اتحاد بازنشستگان
@etehad_bazn