سپیده دم - برگردان
سپیده دم
پنج شعر از: فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه از زهره مهرجو
"می خواهم برای مدتی بخوابم، / زمانی، یک دقیقه، یک قرن... اما همه باید بدانند که نمرده ام!"
لورکا – غزال مرگ سیاه
تصنیف کوتاه اولین خواهش
در صبحِ سبز
می خواستم قلبی باشم،
یک قلب ...
و در غروب رسیده
می خواستم بلبلی باشم،
یک بلبل.
(روح،
نارنجی رنگ شو،
روح،
به رنگ عشق درآی ..!)
در صبح روشن
می خواستم خودم باشم،
یک قلب ...
و در انتهای غروب
می خواستم صدایم باشم،
یک بلبل.
روح،
نارنجی رنگ شو،
روح،
به رنگ عشق درآی ..!
پیش از سپیده دم
لیک، همانند عشق
کمانگیران
کورند ...
در امتداد شب سبز،
کمان های نافذ
ردی از سوسن گرم
برجای می نهند.
تیرِ ماه
ابرهای ارغوانی را می شکافد ...
و ترکش هایشان
از شبنم پر می شوند.
آری، اما همچون عشق
کمانگیران
کورند ..!
سپیده دم
سپیده دم نیویورک
چهار ستون چرکین دارد ...
و طوفانی از کبوتران سیاه
که در آبهای متعفن بال می زنند.
سپیده دم نیویورک
بر فراز پله کان های عظیم
آه می کشد ...
و در جداره ها، گل رنج های طرح شده را
می جوید.
سپیده دم از راه می رسد
و هیچکس از آن تغذیه نمی کند،
زیرا در اینجا صبح و امید نامیسرند:
گاه ازدحام خشمناک سکه ها
چون مته می شکافد
و کودکان رها شده را می بلعد.
آنان که زود بیرون می روند
در عمق وجود خویش می دانند
که بهشت یا عشقی نخواهد بود
تا شکوفه دهد...
و فنا پذیرد،
می دانند که در اعداد و قانون ها
غرق خواهند گشت،
در بازیهای بی مفهوم ...
در تلاش های بی حاصل.
نور در رقابت گستاخانۀ علم بی ریشه
لا به لای زنجیرها و صداها
مدفون شده ...
و مردم مست و بی خواب در محله ها
کشتی شکسته گان خون را مانند.
زاری
گریان
به خیابان می روم،
مضحک، بی گشایشی ..
به غمگینیِ
سیرانو و کیشوت.*
با ضربان ساعت
بینهایت غیرممکن ها را
جبران می سازم.
ایست ساعت
در فاصله ای از زمان نشستم.
آنجا مردابی از سکوت بود،
سکوت سپید...
حلقه ای نیرومند
که در آن ستارگان
با دوازده شمارۀ سیاه شناور
تصادم می کردند.
Pause of the Clock
I sat down
in a space of time.
It was a backwater of silence,
of white silence,
a formidable ring
where the stars collided
with the twelve floating
black numbers.
توضیحات:
* سیرانو – یا Hercule-Savinien Cyrano – نام نویسنده دراماتیست فرانسوی است که در سده هفدهم میلادی می زیست.
کیشوت – یا Don Quixote – نام کتاب و قهرمان ماجراجوی داستان "دون کیشوت" می باشد، که توسط نویسنده و هنرمند اسپانیایی بنام "میگل د سروانتس" "Miguel de Cervantes Saavedra" نوشته شد. بخش بزرگی از این رمان در سالهای اقامت نویسنده در زندان بربرهای شمال آفریقا نوشته شده بود، و نخستین بار در سال 1605 میلادی انتشار یافت.
قهرمان این داستان با هدف نجات مردم از چنگال استبداد حاکمان به سفرهایی طولانی میرود. اما از آنجا که دارای بینشی تخیلی است، همه چیز را در قالب ابزار جنگی میبیند، برای خود دشمنان فرضی می سازد و دست به اعمال عجیب و غریبی می زند.
دون کیشوت بعنوان یکی از اولین رمانهای مدرن و از پایههای ادبیات کلاسیک اروپا شناخته می شود، و نیز توسط بسیاری از منتقدان بعنوان یکی از بهترین آثار ادبی در سطح جهان نام برده شده است.
منابع:
تصنیف کوتاه اولین خواهش:
www.boppin.com/lorca/ditty.html
پیش از سپیده دم:
www.poemhunter.com/poem/before-the-dawn/
سپیده دم:
www.poemhunter.com/poem/dawn-86/
زاری:
www.poemhunter.com/poem/weeping/
ایست ساعت:
www.youtube.com/shorts/OYnkczyWl1s