۱۴۰۵-۰۱-۰۹
مسعود کوچک

لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر

ترجمه و ویرایش دربارهٔ "لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر"، برگرفته از متنی منتشرشده در وب‌سایت "کلکتیو آثِرو"، با هدف آشنایی جریان‌های چپ و انقلابی ایران با بخشی از تجربه‌های مبارزاتی در آمریکای لاتین ارائه می‌شود؛ تجربه‌هایی که با وجود اهمیت تاریخی‌شان، کمتر در فضای سیاسی و نظری چپ ایران شناخته شده‌اند.

در ادامهٔ این ترجمه، تلاش شده است با نگاهی تحلیلی به شباهت‌ها و تفاوت‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی، به بررسی زمینه‌های شکل‌گیری مبارزهٔ سیاسی ـ نظامی در برخی جوامع سرمایه‌داری پیرامونی پرداخته شود؛ جوامعی که در آنها انسداد سیاسی، سرکوب سازمان‌یافتهٔ طبقاتی و فقدان امکان فعالیت علنی و متشکل، بخش‌هایی از نیروهای انقلابی را به سوی اشکال رادیکال‌ مبارزه سوق داد.

هدف نوشته نه صرفاً بازگویی یک تجربهٔ تاریخی، بلکه گشودن زمینه‌ای برای شناخت تطبیقی مسیرهای متفاوت مبارزهٔ انقلابی و بررسی شرایطی است که در آن، مبارزهٔ مسلحانه بعنوان بخشی از روند مبارزهٔ طبقاتی در دستور کار نیروهای کمونیست و انقلابی قرار گرفت.

مسعود کوچک 

 

لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر

در ۱۵ مارس ۱۹۷۳، سازمان "لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر" در شهر گوادالاخارا، ایالت خالیسکو، اعلام موجودیت کرد. نام این سازمان در پیوندی آگاهانه با دو تجربهٔ تاریخی جنبش انقلابی برگزیده شد: "لیگ کمونیست" ارجاعی به اتحادیهٔ کمونیست‌ها بود که در سال ۱۸۴۸ به ابتکار کارل مارکس و فریدریش انگلس بنیان نهاده شد و نخستین تلاش سازمان‌یافتهٔ جنبش کمونیستی برای تدوین برنامه‌ای انقلابی به ‌شمار می‌رفت؛ و " ۲۳ سپتامبر" یادبود مبارزان گروه چریکی مردمی بود که در جریان حمله به پادگان مادِرا در ۲۳ سپتامبر ۱۹۶۵ جانفشانی کردند و این رویداد را به یکی از نقاط عطف شکل‌گیری تجربهٔ مبارزهٔ مسلحانه در مکزیک بدل ساختند.

این سازمان به ابتکار رائول راموس زاوالا و با هدف ایجاد هماهنگی میان سلول‌های پراکندهٔ چریک شهری شکل گرفت؛ سلول‌هایی که از سال ۱۹۶۹ و در پی تشدید سرکوب سیاسی در مکزیک بتدریج بوجود آمده بودند. این مجموعه شامل گروه‌هایی چون لوس پروسسوس (Los Procesos)، کمیته دانشجویی انقلابی، جنبش دانشجویی حرفه‌ای، کماندوهای مسلح چیهواوا (معروف به "لوس گواخیروس")، بخشی از اعضای جنبش اقدام انقلابی، جنبش ۲۳ سپتامبر، اعضایی از جبهه دانشجویی انقلابی، گروه "لوس انفرموس"، کماندوی شهری لاکاندونس و گروه "ماسیاس" بود.

در آغاز فعالیت، لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر در شهرها و مراکز مختلف مکزیک حضور سازمان‌یافته‌ای داشت و برآورد می‌شود فعالیت خود را با نیرویی متشکل از حدود ۶۳۲ عضو آغاز کرده باشد. همانند دیگر سازمان‌های سیاسی ـ نظامی آن دوره، این گروه عملیات مسلحانه علیه نیروهای پلیس و ارتش، مصادرهٔ منابع مالی، ربایش‌های سیاسی و ترور هدفمند مأموران امنیتی را برای تأمین امکانات مالی و تسلیحاتی و پیشبرد مبارزهٔ مسلحانه انجام می‌داد.

فعالیت سیاسی لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر عمدتاً در مراکز اصلی دانشگاهی و بخش‌هایی از مناطق صنعتی ایالت‌های چیهواوا و مکزیک متمرکز بود. با این حال، به دلیل تعقیب و مراقبت مستمر نیروهای امنیتی، تلاش‌های این سازمان برای برقراری پیوندی پایدار با طبقهٔ کارگر صنعتی با دشواری‌های جدی مواجه شد و نتوانست به سطح گسترده‌ای از نفوذ اجتماعی دست یابد.

سازمان "لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر" همچنین نشریه‌ای با نام "مادِرا" منتشر می‌کرد که طی هشت سال فعالیت خود (از ژانویه ۱۹۷۴ تا ژوئیه ۱۹۸۱) در مجموع ۵۸ شماره از آن منتشر شد. تیراژ برخی شماره‌ها به ۷۰ هزار نسخه می‌رسید. این نشریه به ثبت و تحلیل اعتصاب‌ها، مبارزات کارگری و مهم‌ترین رویدادهای سیاسی کشور از منظر سیاسی ـ سازمانی لیگ می‌پرداخت و به یکی از ابزارهای اصلی کار تبلیغی و سازماندهی آن بدل شد.

سازمان "لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر" یکی از سازمان‌هایی بود که شدیدترین سرکوب‌ها را از سوی دولت مکزیک تجربه کرد. در دههٔ ۱۹۷۰، رژیم مکزیک طرح امنیتی موسوم به "جنگ کثیف" را به اجرا گذاشت که شامل بازداشت‌های گسترده، شکنجه و ناپدیدسازی اعضای سازمان‌های سیاسی ـ نظامی می‌شد. صدها نفر از اعضای لیگ کمونیست دستگیر یا ناپدید شدند و بسیاری از کادرهای رهبری سازمان قربانی سرکوب مستقیم شدند. با وجود این فشارها، این سازمان توانست تجربهٔ مبارزهٔ مسلحانه، سازماندهی سیاسی و ارتباط با بخش‌هایی از جامعه را ثبت و مستندسازی کند و میراثی از تحلیل سیاسی و مبارزهٔ طبقاتی در مکزیک به جای بگذارد. این تجربه نشان‌ دهندهٔ چالش‌ها و محدودیت‌های جنبش‌های سیاسی ـ نظامی در مواجهه با سرکوب شدید دولتی و اهمیت حفظ انسجام سازماندهی و توان مبارزاتی در روند مبارزهٔ انقلابی است.

نگاهی گذرا به تجربهٔ لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر در پیوند با جنبش‌های سیاسی ـ نظامی ایران، خاورمیانه و آمریکای لاتین

پیدایش لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر در مکزیک را باید در چارچوب موج جهانی رادیکالیزه‌ شدن جنبش‌های انقلابی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ دید؛ دوره‌ای که در آن بخش مهمی از جنبش کمونیستی جهانی، بویژه در کشورهای پیرامونی سرمایه‌داری، با بحران راهبردهای سنتی جنبش کمونیستی و ضرورت باز اندیشی در اشکال مبارزهٔ انقلابی روبه‌رو شد. در این مقطع تاریخی، از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، سلطهٔ سیستم سرمایه‌داری ــ متکی بر دیکتاتوری، سرکوب و اختناق سیاسی و محرومیت از آزادی‌های پایه‌ای چون بیان، تشکل و مطبوعات ــ ماهیت طبقاتی دولت را بطور عریان آشکار می‌کرد. در چنین شرایطی، نیروهای انقلابی و کمونیست، بر پایهٔ تحلیل مشخص از شرایط مشخص جوامع خود، مبارزهٔ خویش را نه در چارچوب سازوکارهای قانونی سیستم موجود، بلکه در جهت درهم‌شکستن ماشین دولتی بوروکراتیک ـ نظامی سرمایه‌داری تعریف کردند. مرزبندی عملی با جریان‌هایی که تحت نام "کمونیسم" در عمل در چارچوب سیستم سرمایه‌داری فعالیت می‌کردند، همراه با تجربهٔ سرکوب گستردهٔ دولتی و تأثیر انقلاب کوبا و جنگ ویتنام، سبب شد مبارزهٔ مسلحانه بعنوان شکل اصلی مبارزهٔ انقلابی مطرح شود.

 

بر این اساس، مبارزهٔ مسلحانه نه صرفاً یک تاکتیک نظامی، بلکه بخشی از روند کلی مبارزهٔ طبقاتی تلقی می‌شد؛ روندی که هدف آن شکستن فضای اختناق سیاسی و ایجاد امکان برای رشد دیگر اشکال مبارزهٔ اجتماعی، از جمله کارگری و توده‌ای بود. در جوامعی که آزادی‌های سیاسی، تشکل‌یابی مستقل، آزادی بیان و فعالیت علنی نیروهای کارگری و توده‌ای عملاً ناممکن شده بود، مبارزهٔ مسلحانه از سوی بخشی از نیروهای انقلابی بعنوان پاسخی تاریخی به انسداد سیاسی درک می‌شد. در این چارچوب، اعتصاب‌های کارگری، مبارزات توده‌ای و اشکال مختلف مقاومت اجتماعی نه در تقابل، بلکه در پیوند دیالکتیکی با روند مبارزهٔ مسلحانه در نظر گرفته می‌شدند.

 

در مکزیک، شکل‌گیری لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر تا حد زیادی محصول رادیکالیزه‌شدن جنبش دانشجویی پس از سرکوب‌های خونین اواخر دههٔ ۱۹۶۰ بود. در ایران، پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرکوب سازمان‌یافتهٔ نیروهای سیاسی و توده‌ها در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰، بخشی از نسل جوان کمونیست مسیر مبارزهٔ خود را بطور انقلابی و خارج از چارچوب سیستم سرمایه‌داری آغاز کردند. در چنین شرایطی، سازمان‌هایی مانند چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق شکل گرفتند. در هر دو کشور، دانشگاه‌ها به یکی از مهم‌ترین مراکز تولید کادرهای انقلابی تبدیل شدند و روشنفکران رادیکال نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری سازمان‌های سیاسی ـ نظامی ایفا کردند.

از نظر استراتژیک، شباهت‌های مهمی میان این تجربه‌ها دیده می‌شود. لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر، همانند سازمان‌های سیاسی ـ نظامی ایران و بخش‌هایی از جنبش انقلابی خاورمیانه، مبارزهٔ مسلحانهٔ شهری را بعنوان بخشی از روند مبارزه طبقاتی دنبال می‌کرد. عملیات‌هایی مانند حمله به نیروهای دولتی، مصادرهٔ منابع مالی، ربایش‌های سیاسی و اقدامات تبلیغی مسلحانه نه صرفاً کنش‌های نظامی، بلکه تلاش‌هایی برای شکستن انحصار قدرت سیاسی و ایجاد فضای تنفس برای مبارزات اجتماعی گسترده‌تر بود. در ایران نیز بسیاری از عملیات‌های دههٔ ۱۳۵۰ با هدف ایجاد پیوند میان مبارزهٔ انقلابی و نیروهای اجتماعی ـ بویژه کارگران و زحمتکشان ـ انجام می‌شد.

این روند محدود به ایران و مکزیک نبود. در ترکیهٔ دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، رشد جنبش‌های دانشجویی و کارگری در کنار سرکوب نظامی، به ظهور سازمان‌های سیاسی ـ نظامی انجامید که آنان نیز مبارزهٔ مسلحانه را بخشی از روند مبارزهٔ طبقاتی می‌دانستند. در آمریکای لاتین، تجربه‌هایی در کشورهایی چون اروگوئه و آرژانتین نیز نشان داد که گرایش به مبارزهٔ مسلحانه پاسخی مشترک به شرایط مشابه ای از بحران سیاسی، سرکوب دولتی و بن‌بست‌های ساختاری در جوامع سرمایه‌داری پیرامونی بود.
 

یکی از چالش‌های مهم این سازمان‌ها، دشواری در گسترش و تثبیت پیوند سازمان‌یافته با طبقهٔ کارگر و دیگر بخش‌های اجتماعی بود. این جریان‌ها خود را نیروهای کمونیستی می‌دانستند و هدفشان سازماندهی طبقهٔ کارگر و پیشبرد تحولات انقلابی بود، اما شدت سرکوب، محدودیت‌های سازمانی و فشار امنیتی، هرگونه تلاش برای ایجاد حضور گسترده و پایدار در میان طبقهٔ کارگر و توده‌ها را غیرممکن می‌کرد. در مکزیک، لیگ کمونیست اقداماتی برای ارتباط با کارگران صنعتی انجام داد، اما فشار امنیتی و محدودیت‌های سازمانی مانع گسترش پایدار این ارتباط شد. در ایران نیز پیش از قیام بهمن ۱۳۵۷، سازمان‌های سیاسی ـ نظامی توانایی ایجاد حضور گسترده و تثبیت‌شده در میان طبقهٔ کارگر و توده‌ها را پیدا نکردند.

 

عامل تعیین‌کنندهٔ دیگر، شدت سرکوب دولتی بود. در مکزیک دههٔ ۱۹۷۰، طرحی اجرا شد که بعدها "جنگ کثیف" نام گرفت و طی آن نیروهای امنیتی با بازداشت، شکنجه و ناپدیدسازی گسترده تلاش کردند سازمان‌های انقلابی را نابود کنند. صدها تن از اعضای لیگ کمونیست در این روند دستگیر یا ناپدید شدند. در ایران پیش از انقلاب نیز دستگاه امنیتی رژیم سلطنتی با شبکه‌ای گسترده از نظارت و سرکوب سازمان‌یافته تلاش می‌کرد سازمان‌های سیاسی ـ نظامی را پیش از گسترش از میان ببرد. شیوه‌های سرکوب شدید و گسترده مشابه، در بسیاری از کشورهای خاورمیانه علیه جنبش‌های انقلابی و سازمان‌های سیاسی ـ نظامی اعمال می‌شد و مانعی جدی برای توسعه پایگاه اجتماعی آنها ایجاد می‌کرد.

 

با وجود شباهت‌ها، تفاوت‌های تاریخی و طبقاتی مهمی میان تجربهٔ ایران و مکزیک وجود داشت. در ایران، بحران سیاسی عمیق، سرکوب گسترده و تضادهای اقتصادی و اجتماعی باعث شد جنبش‌های سیاسی ـ نظامی بخشی از توده‌های کارگر، دهقانان و روشنفکران را درگیر مبارزهٔ انقلابی کنند و در نهایت قیام بهمن ۱۳۵۷ به سرنگونی رژیم سلطنتی و تغییر شکل حکومتی سیستم سرمایه‌داری انجامید؛ اما ماهیت طبقاتی، اقتصادی، نظامی و دولتی سیستم سرمایه‌داری حفظ شد. در مکزیک، با وجود نارضایتی اجتماعی و تلاش‌های سازمان‌یافتهٔ لیگ کمونیست ۲۳ سپتامبر، فشار شدید امنیتی، محدودیت‌های سازمانی و سرکوب مداوم مانع از گسترش مبارزهٔ مسلحانه به توده‌ها شد؛ جنبش‌های مسلحانه در چارچوب سرکوب دولتی محدود باقی ماندند و نتوانستند به نقطهٔ انقلاب سراسری برسند. این مقایسه نشان می‌دهد که موفقیت جنبش‌های مسلحانه و سیاسی ـ طبقاتی نه تنها به انگیزه و برنامهٔ سازمان‌ها بلکه به پیوند با گروه‌های اجتماعی - طبقهٔ کارگر و توده‌های انقلابی - و ظرفیت آنها برای حرکت انقلابی و انقلاب اجتماعی بستگی دارد.


 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر