۱۴۰۵-۰۱-۱۲
رضا بی شتاب

شمشادِ شکیبایی

 

ایرانِ فروزانی والایی وُ زیبایی

تو آتشِ شیدایی شمشادِ شکیبایی

تاریخِ جهان تابان از نامِ سِتُرگِ تو

اقلیمِ شریفِ عشق مینایی وُ والایی

تا از تُو سخن گویم تفسیرِ ستم باید

بُغض آید وُ دلتنگی تصویرِ تُو رؤیایی...

هر لحظه زِ هر سویی گشتی هدفِ خصمی

آمد به مصافِ تُو آن ساحرِ سودایی

گفتا که نجاتِ جان در جنگ وُ پریشانی

نابودیِ این مَردم با کینه تماشایی

در کلّۀ پوکش بود تسخیرِ خیالِ تو

تحقیرِ حقیقت شد آن قامتِ آقایی

تیرش که به سنگی خورد افسرده ولی پُر رُو

حَرّافیِ فکرش شد بیماریِ مولایی

شکلی شده شنگولی چون دلقکِ آفاقی

در نقشِ وحوشی شد این غولکِ غوغایی

دریوزۀ بازاری بزّازی وُ غمّازی

با کاه وُ عَلَف اُلفَت فتانۀ فتوایی

این حضرتِ تزویری این دوز وُ کَلَک افروز

هیهات وُ هیاهو شد این هرزۀ هرجایی

اما چه کُنَد نادان انبانِ پُر از بادست

این قیّمِ اغوایی با شیوۀ رسوایی

ایران زِ تو بیزارست ای دیوِ مُعَمَّم زاد

کابوسِ ولایت ساز شیطانی وُ یکتایی

ما از تو حذر کردیم ای ظلمتِ آزادی

تو غایتِ قلّاشی آدم کُش وُ حاشایی

کذّابی وُ آزادی!؟ ای ناظمِ ظلمت زاد

شیادیِّ تو رُو شد از زشتیِ معنایی

از قتلِ وطن گفتی از کُشتنِ ایرانی!؟

در قعرِ جهنم رُو ای لولیِ لالایی(1)

خار وُ خَسَکی بر رَه در آتشِ خشم اُفتی

خاکسترِ رسوایت پاشیده به صحرایی

ای حاجیِ جنّت جاه جنَّت به تو بخشیدیم

سرمایۀ تُو نکبت از آنِ تُو دارایی

ذاتت همه ذلت شد اصحابِ فسادِ تُو

با رهبریِ«جفری»(2)زآن زیورِ سینایی

مرگ آور وُ ویرانگر!هم مُفلس وُ هم سارق!؟

از جنسِ جنونی تُو تقوایِ مقوّایی

این منصبِ من من ها این روحِ پریشیده

از منزلتِ دزدی در پستی وُ بیتایی

هان شیخک وحشت زا از خانه براندازیم

آزاد وُ بزرگ ایران بارانی وُ نجوایی...

این خانه بهاران است هر کوچه چراغان است

آواز وُ غزل بشنو از هُدهُد وُ عنقایی

مطرب به سماع آمد با بربط وُ طنبوری

شادی به جهان بخشی ایران دلِ دریایی

سه شنبه 11 فروردین ماه 1405///31 مارس 2026

ـــــــــــــــــــــــــــ

1-لولی=بی آزرم وُ بی شرم.لالا=بنده؛غلام.

2-جفری اپستین...

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر