مکس الباوم: «نه گفتن به امپراتوری کافی نیست»
مکس الباوم [Max Elbaum] در این نوشته میگوید که ما قادر نخواهیم بود جنگهای ایالات متحده را متوقف کرده، بهطور مؤثر با تغییرات اقلیمی مقابله نموده، از ظهور فاشیسم به سبک آمریکایی جلوگیری کرده، یا حرکت بهسوی نظمی جهانی مبتنی بر «حق با زور است» را متوقف سازیم، مگر آنکه چشماندازی برای نقش دگرگونشدهٔ ایالات متحده در جهان بههمپیوستهٔ امروز ارائه دهیم.
یکشنبه ۲۹ مارس ۲۰۲۶، ۹ فروردینماه ۱۴۰۵
https://znetwork.org/znetarticle/saying-no-to-the-empire-is-not-enough/
برگردان به فارسی از نادر ثانی
یادداشتهای درون کروشهها [.....] از برگرداننده متن است.
جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، بر نسلکشی غزه نقطهٔ تأکید نهایی میگذارد. این جنگ پیامی روشن از سوی رژیمهای حاکم در واشنگتن و تلآویو به جهان مخابره میکند: اگر پیشتر متوجه نشدهاید، اکنون باید دریابید: ما هر کاری را که قدرت نظامیمان اجازه دهد انجام خواهیم داد. هیچ قاعده یا قانون بینالمللیای وجود ندارد که خود را ملزم به پذیرش آن بدانیم، چه رسد به احترام گذاشتن به آن. شما تنها دو انتخاب دارید: تسلیم شوید یا نابود گردید.
بیشتر دولتهای اروپایی، شمار زیادی از رژیمها در سایر نقاط جهان، و بخشهای عمدهای از رهبری حزب دموکرات در ایالات متحده، در بهترین حالت صرفاً چند «اعتراض رویهای» [یعنی انتقادهایی دربارهٔ شیوهٔ اجرا، نه اصل سیاست] به این سطح از بیرحمی مطرح میکنند، اما در نهایت با جریان غالب همراه میشوند.
این مسیر، راهی بهسوی فاجعهٔ جهانی است. این روند، فرایندی را که پیشتر نیز آغاز شده بود تسریع خواهد کرد؛ فرایندی که در آن هر دولت در جهان به این نتیجه میرسد که اولویت اصلیاش باید افزایش قدرت نظامی باشد. و همانند ایالات متحده و اسرائیل، به این جمعبندی خواهند رسید که سرکوب جنبشهای مخالف در داخل کشورشان اقدامی «عاقلانه» است.
تفکر نوین برای قرن بیستویکم
برای متوقف ساختن و معکوس کردن این مسیر، ایجاد مخالفت گستردهٔ مردمی با جنگ علیه ایران و سایر شرارتهایی که از سوی واشنگتن اعمال میشود، ضروری است، اما کافی نیست. چپ ایالات متحده نیازمند یک پلتفرم سیاست خارجی است که نقش مثبت و سازندهای برای این کشور در سطح جهانی ترسیم کند و بتواند حمایت مردمی کافی برای شکلدهی به مقاومتی عمیقتر و گستردهتر علیه «ترامپ ۲.۰» [اشاره به بازگشت یا تداوم سیاستهای ترامپیستی] جلب نماید، و در ادامه سیاستهای یک دولت پساماگا، [پس از ماگا، پس از جنبش MAGA = Make America Great Again] را جهت دهد.
تدوین چنین چشماندازی مستلزم مواجهه با واقعیت جهانی بههمپیوستهای است که در آن بقای بشریت خود در معرض تهدید قرار دارد. بدون آنکه ذرهای از نقد خود نسبت به نظم جهانی تحت سلطهٔ آمریکا ـ نظمی که اکنون در حال افول است ـ بکاهیم، باید خطرات فزایندهٔ نظم جدیدی را که «ترامپ ۲.۰» ما را بهسوی آن سوق میدهد ارزیابی کنیم. این امر همچنین مستلزم آموختن از مثبتترین تجربیات جنبشهای دیرپای ضدجنگ، ضدنژادپرستی، همبستگی و عدالت اقلیمی است.
گامی ارزشمند در این مسیر، بازنگری در دورهای کوتاه در حدود ۴۰ سال پیش است؛ زمانی که بحث دربارهٔ همکاری جهانی و غیرنظامیسازی (از جمله کاهش گستردهٔ بودجههای نظامی و حذف کامل سلاحهای هستهای) از حاشیه به مرکز سیاست جهانی منتقل شد. اوج این روند، نشست سال ۱۹۸۶ میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بود که طی آن، رئیسجمهور رونالد ریگان [Donald Reagan]، یک جنگطلب سرسخت، ناچار شد بهطور جدی امکان توافقی با شوروی برای ممنوعیت سلاحهای هستهای را بررسی کند.
این تحول بیسابقه، هم از فشارهای مردمی برای صلح و پیشنهادهای جسورانهٔ خلع سلاح ناشی میشد و هم از تأکید بر منافع مشترک بشریت برای بقا که در برنامهٔ «تفکر نوین» و پرسترویکا [بازسازی ساختار اقتصادی و اجتماعی] میخائیل گورباچف [Mikhail Gorbachev]، رهبر شوروی، مطرح شده بود.
گورباچف دربارهٔ این «تفکر نوین» چنین گفت:
«تفکر نوین ناگهان از هیچ پدید نیامد. ریشههای آن در اندیشههای آلبرت اینشتین [Albert Einstein] ["همهچیز تغییر کرده است، جز شیوهٔ تفکر ما"] و برتراند راسل [Bertrand Russell]، و در جنبشهای ضدجنگ دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ قرار دارد… هستهٔ تفکر نوین این گزاره است که منافع مشترک بشریت و ارزشهای انسانی جهانی باید در جهانی هرچه بیشتر یکپارچه و وابسته به هم، اولویت اصلی باشند.».
آنچه ابتکار شوروی را متمایز میساخت این بود که برای نخستین بار، چنین دیدگاهی بهعنوان سیاست رسمی یک دولت قدرتمند اتخاذ میشد.
قطب جذابیت مثبت
در پی تشدید ترسهای هستهای در دوران «جنگ سرد دوم» رونالد ریگان، ابتکارات جسورانهٔ خلع سلاح از سوی یکی از دو ابرقدرت آن زمان، ایدهٔ جهانی عاری از سلاح هستهای را از یک رؤیای آرمانگرایانه به یک امکان عملی تبدیل کرد.
کنفرانس جهانی اقلیم در سال ۱۹۷۹ نیز گامی مهم در آگاهسازی جهان نسبت به تهدید گرمایش زمین بود. ایدهٔ همکاری جهانی برای ساخت سیارهای پایدار و عاری از سلاح هستهای، با میلیونها نفر در سراسر جهان همنوا شد.
محصولی از ضعف، نه تنها از چشمانداز
با وجود جذابیت گستردهٔ «تفکر نوین»، این تجربه کوتاهمدت بود. علت آن این بود که تغییرات رادیکال در سیاست خارجی شوروی و برنامهٔ پرسترویکا، از ضعفهای عمیق اقتصادی و سیاسی این کشور ناشی میشد.
گورباچف صراحتاً بیان کرد:
«کشور ما هرچه بیشتر در رکود فرو میرفت… اقتصاد عملاً در حالت ایستایی قرار داشت… نظام بوروکراتیک بهدنبال کنترل کامل جامعه بود، در حالی که قادر به تأمین نیازهای اساسی مردم نبود… نظامیسازی اقتصاد بار سنگینی بود… در برخی سالها، هزینههای نظامی به ۲۵ تا ۳۰ درصد تولید ناخالص داخلی میرسید… اما تسلیحات بیش از حد، امنیت ما را افزایش نداد.».
در حالی که ابتکارات گورباچف در جهت پایان دادن به جنگ سرد پیشرفتهایی داشت، اصلاحات اقتصادی او موفق نبود. در همین حال، نیروهای ملیگرا، شوونیست و طرفدار سرمایهداری قدرت گرفتند و در نهایت به فروپاشی اتحاد شوروی انجامیدند.
رقابت چشماندازها در زمان فروپاشی نظم قدیم
ما در لحظهای قرار داریم که جملهٔ معروف آنتونیو گرامشی [Antonio Gramsci] در میان چپها بسیار رایج شده است:
«نظم قدیم در حال مرگ است و نظم جدید در تلاش برای تولد.».
در این «دورهٔ بینابینی [interregnum]»، جناحهای مختلف الیگارشی حاکم در تلاشاند آینده را شکل دهند.
جریانهای MAGA و ترامپ ۲.۰ استدلال میکنند که ارزشهایی مانند دموکراسی یا حقوق بشر در سیاستگذاری یا سادهلوحانهاند یا خیانتآمیز، و توافقات بینالمللی صرفاً زنجیرهایی بر قدرت ایالات متحده هستند.
در مقابل، جناح ضد MAGA در طبقهٔ حاکم ایالات متحده معتقد است که «نظم مبتنی بر قواعد» ۸۰ سال گذشته عامل موفقیت این کشور بوده و باید با اصلاح اشتباهات (مانند ویتنام و عراق) به آن بازگشت.
همکاری جهانی بهعنوان نقطهٔ آغاز
چشمانداز بدیل باید به نیازها و نگرانیهای اکثریت مردم ایالات متحده پاسخ دهد و بتواند با ایدئولوژی «استثناگرایی آمریکایی» مقابله کند [باوری که ایالات متحده را ذاتاً برتر و خیرخواه میداند].
جنبشهای ضدجنگ و همبستگی، نقش مخرب ایالات متحده را در کشورهایی چون ویتنام، آفریقای جنوبی، آمریکای مرکزی، عراق و فلسطین برجسته کردهاند. اما هنوز موفق نشدهاند اکثریتی پایدار را به حمایت از یک نظم جهانی جایگزین—مبتنی بر برابری کشورها، حل مسالمتآمیز منازعات، و گذار سریع از سوختهای فسیلی—جلب کنند.
نتیجهگیری
در شرایطی که نسلکشی در غزه ادامه دارد و جنگی «انتخابی» [یعنی نه دفاعی، بلکه بر اساس ارادهٔ سیاسی] علیه ایران در جریان است، شمار افرادی که به «نگهبانان امپراتوری» میگویند «بس است» هر روز در حال افزایش است.
تشدید این مخالفتها، همراه با ارائهٔ یک چشمانداز مثبت برای مبارزه، ترکیبی است که میتواند قدرت سیاسی لازم برای دگرگون ساختن نقش ایالات متحده در جهان را فراهم آورد.