۱۴۰۵-۰۱-۱۲
ی. صفایی

توییتر مارک لوین – نیروهای نیابتی و راهکارهای پیشِ رو

 

در دنیای سیاستِ رئال‌پولیتیک (Realpolitik)، مهره‌ها همواره بر اساس وزن و کارکردشان در هر مقطع زمانی سنجیده می‌شوند. برای دولت ترامپ، رضا پهلوی یک سرمایه نمادین به شمار می‌آید؛ فردی که توانایی دارد جمعیت قابل‌توجهی را چه در خیابان و چه در فضای مجازی با خود همراه کند.

حمایت‌هایی که از سوی افرادی مانند مارک لوین یا حتی شخص ترامپ مطرح می‌شود، الزاماً به معنای تعهد برای بازگرداندن او به قدرت نیست. من، با توجه به اینکه همواره وقایع پیش رو را با نگاهی واقع‌گرایانه تحلیل می‌کنم و هرگز در توهمات و آرزوهای دست‌نیافتنی متمرکز نمی‌شوم، بارها گفته و نوشته‌ام که سیستم پهلویسم در ایران به دلایل متعدد تاریخی کارایی ندارد. به همین دلیل، ترامپ و اطرافیانش تلاش می‌کنند حداکثر بهره را از این نفوذ برای اعمال فشار بیشتر بر نظام فعلی ببرند. هدف آن‌ها این است که به تهران نشان دهند جایگزینی آماده و دارای محبوبیت وجود دارد تا از این طریق امتیازات بیشتری کسب کنند.

ترامپ بارها نشان داده که مخالف صرف هزینه‌های سنگین برای تغییر رژیم و «ملت‌سازی» (مانند آنچه در عراق و افغانستان رخ داد) است. آن‌ها ممکن است به دنبال «تغییر رفتار» یا نوعی فروپاشی کنترل‌شده باشند؛ مسیری که لزوماً به معنای بازگشت نظام پادشاهی نیست. ایالات متحده معمولاً ترجیح می‌دهد با سیستمی همکاری کند که ثبات و امنیت انرژی را تضمین کند، نه لزوماً سیستمی که خواست مردم باشد. در واقع، ترامپ در پی منافع خود است که آن را در قالب منافع ملی آمریکا تعریف می‌کند؛ وگرنه هیچ کشوری دلسوز مردم ایران، خاورمیانه یا حتی سایر ملت‌های جهان نیست.

اما مسئله مهم این روزها، نیروهای نیابتی هستند که با توجه به حمایت‌های حاکمیت، در خاک کشور حضور یافته و مورد استفاده قرار گرفته‌اند. نظام ایران به‌خوبی می‌داند که نیروهای رسمی یا ارتش ممکن است در مواجهه با مردم دچار تردید شوند (همان‌گونه که در سال ۵۷ شاهد بودیم). از این‌رو، استفاده از نیروهای غیرایرانی که فاقد پیوند عاطفی و ملی با مردم هستند، به‌عنوان ابزاری برای سرکوب خشن در نظر گرفته می‌شود.

از سوی دیگر، آمریکا نیز از درگیر شدن در جنگ زمینی هراس دارد. حضور این نیروهای نیابتی، هزینه هرگونه مداخله خارجی را به شدت افزایش می‌دهد. در حقیقت، این نیروها نه تنها برای مقابله با آمریکا، بلکه به‌عنوان سپری انسانی و سیاسی برای بقای نظام عمل می‌کنند.

افزایش فشارهای داخلی بر ترامپ برای اقدام نظامی زمینی علیه ایران نیز بی‌دلیل نیست. تحولات اخیر به جهان، به‌ویژه آمریکا، نشان داده که ایران با کشورهایی مانند عراق، لیبی یا سوریه قابل مقایسه نیست. ترامپ که فردی باتجربه در ریسک‌پذیری و به‌نوعی قمارباز سیاسی محسوب می‌شود و در بازی‌هایی مانند پوکر به بلوف‌زدن مسلط است، به‌خوبی می‌داند چگونه در فضای سیاسی و به‌ویژه در آستانه انتخابات از کارت‌هایی استفاده کند که برایش سودآور باشد. او به آرای ایرانی-آمریکایی‌های ثروتمند و بانفوذ نیاز دارد و چنین موضع‌گیری‌هایی در توییتر، خوراک تبلیغاتی مناسبی برای جلب حمایت این قشر فراهم می‌کند.

تاریخ نشان داده است که در بزنگاه معاملات بزرگ، قدرت‌های بزرگ به‌راحتی از نیروهای اپوزیسیون عبور می‌کنند. تجربه‌های گذشته، به‌ویژه در مورد مردم ایران، این واقعیت را اثبات کرده است؛ کافی است نگاهی به جنبش‌های مختلف و عدم حمایت جدی آمریکا و اتحادیه اروپا بیندازیم. به نظر من، دولت ترامپ بیش از آنکه به دنبال «پهلویسم» باشد، در پی «مهار ایران» است. در این میان، شاهزاده برای آن‌ها نقش یک اهرم فشار را ایفا می‌کند؛ رویکردی که می‌توان آن را از کثیف‌ترین سیاست‌های ترامپ و اطرافیانش دانست، و در طول دو دوره ریاست‌جمهوری او نیز به‌خوبی برای مردم ایران آشکار شده است.
 

نگرانی اصلی من، که سال‌هاست با آن زندگی می‌کنم و این روزها شدت بیشتری یافته، تداوم نظام با اتکا به نیروهای نیابتی عرب است. این مسئله بزرگ‌ترین چالش حتی برای اپوزیسیون نیز محسوب می‌شود. تا زمانی که راهبردی مشخص برای خنثی‌سازی این نیروهای زمینی وجود نداشته باشد، فعالیت‌هایی مانند لایک و ریتوییت در توییتر، در حد یک مانور دیپلماتیک باقی می‌ماند و به تغییرات اساسی در خیابان‌های تهران منجر نخواهد شد.

به باور من، یکی از راهکارهای اصلی برای تضعیف این نیروهای نیابتی، قطع منابع مالی و مسیرهای تأمین بودجه آن‌ها از هر طریق ممکن است؛ چرا که با قطع پول، ریزش در بدنه آن‌ها آغاز خواهد شد.

راهکار دیگر، ایجاد شکاف ذهنی و احساسی میان نیروهای داخلی (مانند بسیج، ارتش و بدنه سپاه) با این نیروهای خارجی است. باید نوعی نفرت و بی‌اعتمادی نسبت به آن‌ها در میان نیروهای دارای تعلق ملی شکل بگیرد. در اینجا نقش اپوزیسیون بسیار مهم است؛ تمرکز بر شکاف میان «نیروی نظامی ایرانی» و «مزدور خارجی». القای این ذهنیت که نظام برای بقا، خاک و ناموس کشور را به بیگانگان واگذار کرده، می‌تواند به نافرمانی در بخش‌هایی از بدنه مسلح داخلی منجر شود. هیچ سرکوبی بدون پشتیبانی لجستیکی داخلی (سوخت، مسیرها، ارتباطات) توسط این نیروهای خارجی امکان‌پذیر نیست.

همچنین کشورهایی که این نیروها از آنجا اعزام می‌شوند (مانند عراق یا لبنان) باید متوجه باشند که دخالت در سرکوب داخل ایران، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی سنگینی برای آن‌ها به همراه خواهد داشت. در همین راستا، لابی‌های قدرتمند ایرانی و بین‌المللی در غرب باید دولت‌های این کشورها را تحت فشار قرار دهند تا در صورت عدم کنترل نیروهای نظامی و مرزهایشان، با تحریم‌های شدید مواجه شوند.

در خصوص نحوه مقابله مردم ایران با این نیروهای نیابتی، به نظر من راهکار ساده اما مؤثری وجود دارد: عدم حضور در خیابان‌ها. این موضوع پیش‌تر نیز بارها از سوی برخی رهبران و فعالان سیاسی مطرح شده است. این تغییر تاکتیک باید از «حضور خیابانی» به سمت «از کار انداختن چرخه مدیریت کشور» سوق پیدا کند. اگر سیستم‌های حیاتی مانند سوخت‌رسانی، بانکداری و حمل‌ونقل مختل شوند، نیروهای سرکوبگر—به‌ویژه نیروهای خارجی که شناختی از محیط ندارند—با فلج لجستیکی مواجه خواهند شد. نیروی خارجی بدون تدارکات، سوخت و ارتباطات، در یک محیط خصمانه عملاً کارایی خود را از دست می‌دهد.

در این شرایط حساس، رهبران احزاب و سازمان‌های مردمی باید تلاش کنند با افرادی که از بدنه نظامی جدا شده‌اند ارتباط برقرار کنند و از آن‌ها بخواهند با نیروهای مسلح فعلی وارد مذاکره شوند. هدف این است که این نیروها قانع شوند در این مقطع حساس، مسیر را بر حضور و فعالیت نیروهای نیابتی ببندند. به بیان دیگر، باید از هر راهکاری که به خروج یا عدم مقاومت این نیروها منجر می‌شود، نهایت استفاده را برد.

 

در مجموع، این‌ها نکاتی بود که در ارتباط با اظهارات مارک لوین، موضوع نیروهای نیابتی و شیوه‌های مقابله با آن‌ها مورد بررسی قرار دادم. به اعتقاد من، در شرایط کنونی باید تعصبات نسبت به افراد، احزاب یا گروه‌ها کنار گذاشته شود و تمرکز اصلی بر منافع مردم ایران و حفظ تمامیت کشور قرار گیرد.

ما در مقطع بسیار حساسی از تاریخ قرار داریم؛ صفحه شطرنجی که پیش روی ماست، بازی پیچیده و سرنوشت‌سازی را رقم زده است و مشخص نیست در نهایت کدام طرف کیش و مات خواهد شد.

تمام نگرانی و ترس من نیز همین‌جاست: اینکه این حکومت، با وجود این همه کشته و جان‌باختگانی که برای آزادی و وطن جان دادند، همچنان باقی بماند و از همین نیروهای نیابتی برای سرکوب و کشتار فرزندان این سرزمین استفاده کند. به همین دلیل است که آینده نامعلوم است و این بلاتکلیفی، بزرگ‌ترین اضطراب ما مردم ایران را شکل داده است.
 

ی. صفایی

سی و یکم مارس ۲۰۲۶

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر