دیوید ان. گیبس، سی. جی. پولیخرونیو: اسرائیل، نفت و خودبزرگبینی دلایل راستین جنگ ترامپ با ایران
دوشنبه ۳۰ مارس ۲۰۲۶ [۱۰ فروردین ۱۴۰۵]
https://znetwork.org/znetarticle/israel-oil-and-megalomania-are-behind-trumps-iran-war/
برگردان به فارسی از نادر ثانی
نوشتههای درون کروشه [....] از برگرداننده متن بوده و برای درک آسانتر متن میباشند.
پیشگفتار:
چرا ترامپ ناگهان در دوره دوم ریاستجمهوری خود چنین شدید به سمت جنگ گرایش پیدا کرده و از پایگاه مردمی خود و وعدههایش مبنی بر عدم آغاز جنگهای جدید روی گردانده است؟ در گفتگویی، دیوید ان. گیبس، مورخ، پاسخی برای این پرسش ارائه میدهد.
دو دولت یاغی بزرگ جهان، ایالات متحده و اسرائیل، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ [۹ اسفند ۱۴۰۴] با بهرهگیری از یک تهدید خیالی به ایران حمله کردند تا نظام ایران را سرنگون و به جای آن دولتی «دوست» مستقر کنند. پس از یک ماه، پایانی برای جنگ در چشمانداز نیست، زیرا ایران توانایی تلافیجویی را از دست نداده و هیچ شورشی در داخل ایران رخ نداده است. افزون بر این، نشانههای بسیار قوی وجود دارد که ایالات متحده خود را برای عملیات زمینی در ایران آماده میکند؛ اقدامی که اگر تحقق یابد، جهنمی ایران، همسایگان آن و فراتر از آن برپا خواهد کرد.
در مصاحبهای که در ادامه میآید، دیوید ان. گیبس، مورخ نامدار، جنگ علیه ایران را نمونهای بارز از «اطاعت محض» دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در برابر دولت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، توصیف میکند. قصاب غزه [اشاره به بنیامین نتانیاهو در پی جنگ غزه] مدتها آرزو داشت ایالات متحده را وارد رویارویی مستقیم نظامی با ایران کند و سرانجام در این کار موفق شد. اما مصاحبهشونده همچنین اشاره میکند که ترامپ ممکن است هنگام تصمیمگیری برای جنگ با ایران، اهداف خاص خود را نیز مد نظر داشته باشد.
دیوید ان. گیبس استاد تاریخ در دانشگاه آریزونا است و در زمینه مناقشات سیاسی در آفریقای جنوبصحرا، اروپای شرقی و افغانستان و نیز تاریخ اقتصادی ایالات متحده تخصص دارد. آخرین کتاب او شورش ثروتمندان: چگونه سیاستهای دهه ۱۹۷۰ شکاف طبقاتی ایالات متحده را گسترش داد نام دارد.
مصاحبهکننده سی. جی. پلیکرونیو، دانشمند علوم سیاسی/اقتصاددان سیاسی، نویسنده و روزنامهنگاری است که در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی متعددی در اروپا و ایالات متحده تدریس و کار کرده است. در حال حاضر، علایق اصلی تحقیقاتی او در حوزه سیاست ایالات متحده و اقتصاد سیاسی ایالات متحده، ادغام اقتصادی اروپا، جهانی شدن، تغییرات اقلیمی و اقتصاد محیط زیست و برقراری پروژه سیاسی-اقتصادی نئولیبرالیسم است.
متن گفتگو
سی. جی. پولیخرونیو: دیوید، با توجه به اینکه جنگ ایران در جریان است و این جنگ تهدید میکند که کل منطقه خاورمیانه و فراتر از آن را در بر گیرد، میخواهم با درخواست از شما برای تأمل در نکته زیر شروع کنم. دولت اول ترامپ نسبت به دولتهای اوباما و بایدن کمتر جنگی بود. به نظر شما چرا دونالد ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود چنین سیاست خارجی ستیزهجویانهای را دنبال میکند؟
دیوید ان. گیبس: یکی از بارزترین ویژگیهای دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، موضع ستیزهجویانه و خشونتآمیز اوست که بسیار خشنتر از آن چیزی است که در دوره اول او مشاهده شد. این امر در همه زمینهها صادق بوده است، از خیابانهای مینیاپولیس گرفته تا دریای کارائیب و گرینلند؛ و اکنون به شکلی بسیار چشمگیر در خلیج فارس. این یک جنگ تجاوزکارانه محض است، زیرا ایران هیچ تهدید امنیتی قریبالوقوعی برای ایالات متحده یا اسرائیل ایجاد نمیکرد، چنانکه جوزف کنت، کارشناس اطلاعاتی که اخیراً از دولت ترامپ استعفا داد، به روشنی بیان کرده است. بر این اساس، این جنگ نقض منشور ملل متحد است که جنگهای تجاوزکارانهای را که به تصویب شورای امنیت نرسیدهاند ممنوع میداند. ترامپ همچنین قانون اساسی ایالات متحده را نقض کرده است، که مقرر میدارد معاهدات بینالمللی امضا شده توسط ایالات متحده – نظیر منشور ملل متحد – بخشی از «قوانین بنیادی کشور» را تشکیل میدهند.
ترامپ دوم [دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ] در آغاز جنگ با ایران بسیار شبیه رؤسایجمهور پیشین از هر دو حزب عمل کرد. او از سنت دیرپای رئیسجمهور ایالات متحده به عنوان جنگافروز پیروی میکند. تهاجم جرج دبلیو بوش به عراق در سال ۲۰۰۳ را در نظر بگیرید، که به همان اندازه بیپروا و ویرانگر بود و هزینههای هنگفتی به لحاظ دلار و جانها به بار آورد، بدون آنکه هیچ دستاورد امنیتی به همراه داشته باشد. با این حال، این جنگ مورد حمایت هر دو حزب قرار گرفت و هیلاری کلینتون، سناتور وقت [از حزب دموکرات]، به عنوان حامی وفادار جنگ عمل کرد. اطاعت محضی که ترامپ اکنون در قبال دولت نتانیاهو نشان میدهد – با وجود وعدههایش مبنی بر «ایالات متحده اول» – همچنین از سنت دیرپای فعالیتهای هواداری از اسرائیل توسط دولتهای پیشین، دستکم از دهه ۱۹۷۰ میلادی، پیروی میکند.
تمایل ترامپ به عظمت ملی از طریق جنگ، به خوبی با اندیشه نئوکان [نومحافظهکاران، طرفداران سیاست خارجی مداخلهجویانه و نظامیگرایانه] هماهنگ شد.
و موارد فاجعهبار بسیاری از مداخلات ایالات متحده، فراتر از عراق، وجود داشته است، از جمله عملیاتهای خشونتآمیز تغییر رژیم علیه دولتهای لیبی و سوریه، با پیامدهای منفی برای ساکنان آن کشورها و برای امنیت منطقه. در سال ۲۰۱۴، مقامات ایالات متحده به سرنگونی دولت منتخب اوکراین کمک کردند، در نتیجه کشور را بیثبات ساختند و زمینه را برای جنگ بعدی با روسیه فراهم آوردند (و با این کار، منشور سازمان کشورهای آمریکایی [سازمان کشورهای قاره آمریکا] را که همه اشکال مداخله خارجی را ممنوع میکند، نقض کردند). در دهه ۱۹۹۰ میلادی، کارزارهای بمباران ناتو در بوسنی و هرزگوین و کوزوو، دامنه رنج بشری را افزایش داد، در حالی که مقامات ایالات متحده راهحلهای توافقی را که میتوانست این مناقشات را از طریق مسالمتآمیز حل و فصل کند، مسدود نمودند.
همچنین به ابزارسازی تحریمهای اقتصادی توسط رؤسایجمهور ایالات متحده توجه کنید که به گفته یکی از مطالعات اخیر، در ۵۰ سال گذشته میلیونها انسان بیگناه را کشته است. مقامات ایالات متحده در دولتهای پیشین، هنگامی که درباره اثرات مرگبار تحریمها مورد پرسش قرار میگرفتند، بیاعتنایی قابل توجهی از خود نشان دادهاند. اگرچه سبک ارتباطی عجیب ترامپ در میان رؤسایجمهور اخیر منحصربهفرد است، اما تمایل او به خشونت منحصربهفرد نیست.
باید تأکید کرد که سیاست خارجی تازه و تهاجمی ترامپ به نظر میرسد اساساً با آنچه در دوره اول او دیدیم متفاوت است: در دوره اول، ترامپ گرایشهای نگرانکنندهای از جمله ترور قاسم سلیمانی و شکستن توافق کاملاً قابل قبول ایران و ایالات متحده که غنیسازی هستهای ایران را محدود میکرد، نشان داد. آنچه ترامپ در دوره اول خود انجام نداد آغاز جنگهای جدید بود، و از این حیث، ریاستجمهوری اول ترامپ از نظر تاریخی برجسته بود. واقعیت این است که در دوره اول، ترامپ در واقع یکی از کمجنگترین رؤسایجمهور از سال ۱۹۴۵ میلادی به این سو بود.
چرا ترامپ ناگهان در دوره دوم ریاستجمهوری خود چنین شدیداً به سمت جنگ گرایش پیدا کرد و از پایگاه مردمی خود و وعدههایش مبنی بر عدم آغاز جنگهای جدید روی گرداند؟ بهترین حدس من این است که ترامپ – در خودبزرگبینی غریزی خود – میخواست نه فقط یک رئیسجمهور دو دورهای، بلکه یک رئیسجمهور بزرگ نیز باشد، قابل قیاس با آبراهام لینکلن یا فرانکلین دلانو روزولت، یک رهبر پیروز در جنگ که شایسته جایگاهش در کوه راشمور [یادبود ملی با نقش چهار رئیسجمهور برجسته ایالات متحده] باشد. انگیزههای دیگر شامل تمایل به افزایش کنترل ایالات متحده بر نفت جهان برای استفاده به عنوان اهرمی در برابر رقبایی چون چین، گشودن فرصتهای سرمایهگذاری جدید برای شرکتهای ایالات متحده از طریق زور، فراهم ساختن زمینه برای فساد قدیمی از نوعی که تقریباً همیشه با جنگ و عملیاتهای پنهان همراه است، خشنود ساختن لابی فراگیر اسرائیل، و منحرف کردن افکار از ارتباطات شرمآور ترامپ با جفری اپستین [میلیاردر محکوم به جرایم جنسی] بود. با این حال، در مجموع گمان میکنم که جستجوی ترامپ برای عظمت، نقشی بزرگ در تصمیم او برای به راه انداختن جنگ ایفا کرد.
بدیهی است که هدف ترامپ برای جاودانگی در کوه راشمور در حال شکست خوردن است، زیرا جنگ به اصطلاح شکوهمند او علیه ایران هماکنون در حال ایجاد فاجعه سیاسی و اقتصادی است. آمادهسازیها برای جنگ به طرز قابل توجهی سطحی به نظر میرسند، به گونهای که بار دیگر یادآور جنگهای گذشته است. ناکامیهای متعدد مرتبط با جنگ علیه تروریسم را به یاد آورید. آنچه بیش از همه درباره جنگ ایران مرا تحت تأثیر قرار میدهد این است که بسیار شبیه به ماجراجوییهای خارجی پیشین ایالات متحده است.
پولیخرونیو: دوران ماگا [Make America Great Again MAGA =]، شعار و جنبش سیاسی ترامپ] با انزواگرایی و طرد توهم نومحافظهکارانه برای بازسازی جهان به شکل ایالات متحده تعریف میشد. آیا میتوان گفت که دولت ترامپ به سیاست خارجی نئوکان [نومحافظهکاری] بازگشته است؟
گیبس: نومحافظهکاری در دهه ۱۹۷۰ میلادی و در واکنش به تحقیر نظامی ایالات متحده در ویتنام ظهور کرد. با مطالعه اسناد خصوصی نومحافظهکاران در دانشگاه استنفورد و جاهای دیگر، من ایدئولوژی نئوکان را گونهای افراطگرایی هوادار از نظامیان میدانم که مداخلات فرامرزی ایالات متحده را بر اساس تجربه اسرائیل، ذاتاً مطلوب جلوه میدهد. نومحافظهکاران آشکارا دستاوردهای نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) را که به طور تهاجمی به مخالفان خود حمله میکنند، تحسین میکنند. و نیروهای دفاعی اسرائیل بابت تهاجمی بودن خود عذرخواهی یا ابراز پشیمانی نمیکنند. در چشم نومحافظهکاران، نیروهای دفاعی اسرائیل نشان میدهند که ایالات متحده چگونه باید در عرصه جهانی رفتار کند. از زمان پیدایش نومحافظهکاران نیمقرن پیش، آنان به تدریج به دیدگاه غالب در سیاست خارجی هر دو حزب ایالات متحده تبدیل شدهاند.
درست میگویید که ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود در برابر دستور کار نومحافظهکاران درباره نظامیگری بیامان مقاومت کرد و آشکارا از نومحافظهکاران انتقاد مینمود. بسیاری از نومحافظهکاران برجسته از سال ۲۰۱۶ به بعد از جمهوریخواهان فاصله گرفته و به سمت دموکراتها حرکت کردند. با این حال، ترامپ اکنون به سوی راهبرد نومحافظهکارانه چرخش کرده است، به ویژه در جنگ خود با ایران. او سرانجام سوار این قطار شده است. در اجرای این چرخش، ترامپ به دو مسئله پاسخ میدهد: نخست، اندیشه نئوکان چنان فراگیر است که یافتن متخصصان سیاستگذاری که نومحافظهکار فعال نباشند دشوار است. در کابینه کنونی ترامپ، مارکو روبیو – که هم وزیر امور خارجه و هم مشاور امنیت ملی است – همواره در اردوگاه نومحافظهکاران بوده و به عنوان معمار اصلی سیاست خارجی دولت ترامپ ظاهر شده است. و دوم، تمایل ترامپ به عظمت ملی از طریق جنگ، به خوبی با اندیشه نئوکان هماهنگ شد.
در مورد پایگاه هواداران ترامپ، احساس فرسودگی از چشمانداز جنگ دائمی را حس میکنم. این درک وجود دارد که ما بیش از حد صرف اسلحه کردهایم و کمتر از حد به امور داخلی [بودجههای اجتماعی و رفاهی] پرداختهایم، و ترامپ در ابتدا به عنوان راهحل این مشکل دیده میشد. هنگامی که حامیان ترامپ از اصطلاح «ایالات متحده اول» استفاده میکنند، بسیاری از آنان منظورشان این است که باید بر بهبود شرایط زندگی در داخل ایالات متحده متمرکز شویم و در عین حال بر نقشآفرینی قدرت جهانی خود کاهش دهیم. کنار گذاشتن دستور کار «ایالات متحده اول» توسط ترامپ هماکنون در حال ایجاد شکاف در ائتلاف ترامپی است که مطمئناً با تبدیل جنگ به یک فاجعه، این شکافها بیشتر خواهد شد. این شکافهای سیاسی حتی زمانی که ترامپ تصمیم به اعزام نیروهای زمینی ایالات متحده به ایران بگیرد (یا به احتمال قویتر زمانی که چنین کند) و تلفات ایالات متحده افزایش یابد، دراماتیکتر خواهد شد.
پولیخرونیو: کاملاً آشکار است که ایالات متحده و اسرائیل واکنش ایران به جنگ را اشتباه محاسبه کردهاند. کارزار هوایی ایالات متحده و اسرائیل رهبری سیاسی و نظامی ایران را تضعیف کرده، اما نظام همچنان پابرجاست و هیچ قیامی در ایران رخ نداده است. در واقع، ترامپ از گفتن «ما در حال پیروزی در جنگ هستیم» و «ما جنگ را پیروز شدیم» به درخواست کمک از متحدان ناتو رسیده است. چقدر محتمل است که شاهد تهاجم زمینی نظامی ایالات متحده به ایران باشیم؟
گیبس: مداخلات ایالات متحده اغلب با ایده «گسترش مأموریت» همراه بوده، به این معنا که مداخلات کوچک به ناچار به مداخلات بزرگتر تبدیل میشوند. این اتفاق در ویتنام در مقیاس وسیع رخ داد، جایی که شمار نسبتاً کمی از مشاوران نظامی ایالات متحده به تدریج طی سالیان به یک جنگ زمینی عظیم با پیامدهای فاجعهبار انجامید. مهمترین دستاورد جنگ ایران افزایش خطر هستهای خواهد بود.
ما شاهدیم که همین الگو در ایران در حال تکرار است، بهگونهای که ایده ترامپ برای پیروزی سریع از طریق «سر بریدن» رهبری ایران – به قتل رساندن رهبرانشان – با شکست مواجه شده است. جمهوری اسلامی ایران با وجود ضعفهای فراوانش، پایدارتر از آن چیزی بوده که بسیاری تصور میکردند. من هیچ احتمال فوری برای آتشبس یا حل و فصل از طریق مصالحه نمیبینم، زیرا ایرانیها انگیزهای برای مصالحه ندارند. آنها تنها در عرض چند ماه دو بار – نخست در ژوئن ۲۰۲۵ [خرداد ۱۴۰۴] و اکنون بار دیگر – مورد حمله اسرائیل و ایالات متحده قرار گرفتهاند. و همانطور که جان مرشایمر [پروفسور علوم سیاسی] تأکید کرده، ایران اکنون در میدان نبرد دست بالا را دارد.
در غیاب هرگونه حل و فصل از طریق مصالحه، ترامپ وسوسه خواهد شد نیروهای زمینی ایالات متحده را در ایران پیاده کند، ابتدا در مقیاسی محدود، شاید در جزیره خارک، و سپس با شمار فزاینده و بیشتری از نیروهای زمینی. آنچه به وضوح میبینیم یک باتلاق نظامی و اقتصادی در حال رشد در ابعادی عظیم است.
پولیخرونیو: سلاحهای هستهای از زمان بمباران هیروشیما و ناگازاکی در اوت ۱۹۴۵ در زمان جنگ استفاده نشدهاند. من نگرانم که دولت ترامپ اگر تشخیص دهد که قرار است این جنگ را ببازد، در استفاده از سلاحهای هستهای علیه ایران تردید نکند. آیا شما چنین نگرانیهایی دارید؟ و در صورت تحقق بدترین سناریو، واکنش ایران چه میتواند باشد؟
گیبس: یکی از تأثیرات آشکار تجاوز نظامی ایالات متحده در طول سالیان، تسریع تکثیر هستهای بوده است، زیرا کشورهای بیشتری به این نتیجه میرسند که تنها راه برای بازداشتن ایالات متحده از تجاوز، دستیابی به سلاح هستهای است. بسیاری کره شمالی را در نظر خواهند داشت، که راهبرد هستهای – همراه با موشکهای دوربرد – را در پیش گرفت و بدین ترتیب از حمله در امان ماند. مورد دیگری که شایسته بررسی است، لیبی در زمان معمر قذافی است، که از جاهطلبیهای هستهای خود در ازای تفاهم ضمنی مبنی بر اینکه ایالات متحده و متحدانش دولت او را سرنگون نخواهند کرد، دست کشید. سپس در سال ۲۰۱۱، ایالات متحده و ناتو از ضعف لیبی سوءاستفاده کرده و دولت را به طور خشونتآمیزی سرنگون کردند و قذافی شکنجه شد و به قتل رسید.
نتیجه آشکار این نگاه به تاریخ، آن است که کشورهای بیشتری دست به کار توسعه سلاحهای هستهای خود خواهند زد، که البته با ایران آغاز خواهد شد. و موج پیشروی تکثیر هستهای خطر استفاده از سلاحهای هستهای را افزایش داده و بدین ترتیب امنیت جهانی را به خطر خواهد انداخت. مهمترین دستاورد جنگ ایران افزایش خطر هستهای خواهد بود.
یکی از نگرانکنندهترین ویژگیهای سیاست معاصر، فقدان هرگونه جنبش واقعی ضدهستهای در ایالات متحده یا هر جای دیگر است. در دوران جنگ سرد، جنبش ضدهستهای عظیم بود و ترس از جنگ هستهای به عنوان منبعی دائم از اضطراب در فرهنگ عامه جا گرفته بود. با پایان جنگ سرد، با این حال، جنبش ضدهستهای بدون هیچ اثری ناپدید شد و مردم اکنون به نظر میرسد درباره خطرات بسیار واقعی جنگ هستهای نگران نیستند. به ویژه چپ سیاسی به نظر میرسد کاملاً بیعلاقه است، و من در حیرتم که چرا.
پولیخرونیو: چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟
گیبس: در کوتاهمدت، ما در چپ باید تعصبات جزئینگرانه خود را کنار بگذاریم و یک ائتلاف گسترده ضدجنگ تشکیل دهیم، شامل افرادی در چپ و راست که با آنچه ترامپ در ایران انجام میدهد و به طور کلی با جنگ دائمی مخالف هستند. و بیایید در عین حال جنبش ضدهستهای را نیز احیا کنیم. به روشنی یک جنبش ضدجنگ بزرگ و رو به رشد در جناح راست وجود دارد، و چپهای هوشمند نباید در همکاری با آنان تردید کنند. بیایید برای یک لحظه جنگهای فرهنگی را فراموش کنیم و بر وحشت جنگ واقعی تمرکز نماییم.