جهالتی که به خیانت راه برد
سه شنبه شب گذشته در شرایطی که همه جای جهان در رابطه با چگونگی بردن ایران به عصر حجر به بحث و گمانه زنی مشغول بود به ناگهان دلقک روانپریش نشسته در کاخ سفید با ادعای ابلهانه پیروزی ! در جنگ علیه ایران اعلام یک آتش بس دو هفته ای کرد. به گفته او طرح ده ماده ای ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی مبنای قابل قبولی برای حل و فصل کامل اختلافات میان ایران و آمریکا می باشد. مردک مخبط نه اشاره ای به طرح پانزده ماده ای خودش کرد و نه به محتوای طرح ده ماده ای کذایی! معلوم بود که تنها چیزی که از ده ماده فهمیده است بازشدن تنگه هرمز بوده است. حتی چگونگی بازشدن تنگه یعنی ضرورت هماهنگی کشتی ها با سپاه پاسداران که در توئیت بعدی عراقچی وزیر امورخارجه نیز بر آن تأکید شده بود را نیز زیر سبیلی در کرده بود.اصلأ بروی مبارک شاهانه هم نیاورد که بازکردن تنگه ای که تا پیش از جنگ باز بود آنهم به بهای برگرداندن ایران به عصر حجر ازچه ضرورت راهبردی برخوردار بوده است.
داستان اما چیز دیگری است. برای فهم اصل قضیه باید به ده روز پیش بازگردیم. یعنی پایان یک دوره یکماهه و ورود جنگ به پنجمین هفته خود بدون آنکه کوچکترین دستاوردی جز خرابی و ویرانی عاید دوگانه پلید ترامپ ـ نتانیاهو شده باشد. ترامپ که تازه فهمیده بود وارد چه تله ای شده است دربدر بدنبال خروج غیرمفتضحانه از جنگ بود اما طرف جمهوری اسلامی که تازه اعتماد به نفس خود را باز یافته است حاضر به دادن این امکان به او نبود. دو راه بیشتر برای او و مشاوران ابله و کاسه لیس حول و حوشش موجود نبود. تصرف بخشی از خاک ایران حتی اگر نه خاک اصلی که برخی جزایر خلیج فارس را و یا خارج کردن اورانیوم شصت درصدی از ایران.
هر دو طرح را فرماندهان نظامی او بویژه فرمانده نیروی زمینی بدلیل ریسک بالا و درجه پایین موفقیت آنها رد می کنند. دلیل عزل هشت نفراز آنها همین موضوع بود. طرح اشغال سرزمینی با ارسال چند هزار نیروی ویژه آنقدرغیرواقعی بود که علیرغم صرف هزینه های بسیار برای اعزام نیروها و تآمین لجستیکی آنها فقط بدرد معتبر کردن تهدید تهاجم نظامی زمینی می خورد و نه بیشتر. در این شرایط است که بالاخره پیت هِگست سگ دست آموز ترامپ در وزارت جنگ راه دوم یعنی بیرون کشیدن اورانیوم از زیر خروارها خاک و خارج کردن آن از ایران را به نیروی هوایی تحمیل می کند.
عملیات روز جمعه سوم فروردین با شرکت صدها هوا گرد اعم از جنگده های اف 35، اف 15 ، آ ـ10 که وظیفه اش حفاظت از نیروهای خودی بر روی زمین و تخریب تانک و زره پوش و نیروهای پیاده دشمن می باشد همراه با ده ها هلیکوپتر و پهباد پیشرفته آغاز می شود. اولین اف 15 ارتش آمریکا توسط ضد هوایی سپاه ساقط می شود و بدنبال آن دو هواپیمای آ ـ 10 و دو هلیکوپتر هم هدف قرار می گیرند. دو خلبان اف 15 که با صندلی به بیرون پرتاب شده بودند، ظاهرأ با چتر نجات فرود می آیند. سنتکام یعنی مرکز فرماندهی ایالات متحده اعلام می کند که خلبان اولی نجات یافته ولی دومی را نتوانسته اند پیدا کنند. از اینجا تلاش هر دو طرف ایرانی و آمریکایی برای پیدا کردن این یکی آغاز می شود.
اعلام پیدا نشدن خلبان دوم اما یک عملیات پرچم دروغین از سوی سازمان سیا بود تا توجه نیروهای نظامی ایرانی را بر استان کهگیلویه و بویراحمد متمرکز کنند. عملیات اصلی اما در چهل کیلومتری اصفهان یعنی دویست کیلومتری محل سقوط اف 15 و گم شدن خلبان کذایی جریان دارد. دو هواپیمای غول پیکر سی 130 که مخصوص ترابری و حمل نیرو و تجهیزات می باشد شنبه شب در فرودگاه متروکه ای در نزدیکی اصفهان فرود می آیند در شرایطی که از بالا با ده ها هواپیما و هلیکوپتر و پهباد حفاظت می شوند.
این عملیات با ورود نیروهای ایرانی به صحنه و اصابت سی 130 ها و نزدیک به هشت هواگرد دیگر با شکست مفتضحانه ای روبرو می شوند و نیروی هوایی دشمن که با ایجاد دایره آتش حول نیروهای روی زمین خود موفق به خارج کردن آنها شده است با بمباران دو هواپیمای سی 130 خود همراه با کلیه تجهیزات درون آن از جمله هلیکوپترهای کوچک موسوم به"پرنده کوچک" و خودروها و تجهیزات حفاری، منطقه را ترک و از ایران خارج می شوند. بلافاصله درسحرگاه روز یکشنبه ترامپ که خبر شکست عملیات را شنیده است بدون اشاره به شکست عملیات اصفهان طبق معمول با یک فقره فرار به جلو بدون حاضر شدن جلوی خبرنگاران، در توئیتی مدعی نجات خلبان دوم در کهگیلویه و بویر احمد می شود.
عدم ظاهر شدن او درانظارعمومی دراینروزها که برخلاف معمول بود به شایعاتی دامن زد که حکایت از انتقال او به بیمارستان میکرد. روز دوشنبه توئیتی از او منتشر شد که با فحاشی از رژیم خواسته بود" تنگه لعنتی" را باز کند. معلوم بود که رئیس جمهور تنها ابرقدرت موجود تا کجا در شرایط استیصال قرار دارد.
اما بمب اصلی را او با دادن یک ضرب العجل 48 ساعته برای بازکردن تنگه هرمز توی دامن اصحاب رسانه رها می کند. تهدید او مبنی بر نابودی "تمدن ایرانی" و بازگرداندن آن به "عصر حجر" امواج حیرت و انزجارعمومی را درهمه جای جهان به حرکت درآورد. در خود ایالات متحده بحث عدم تعادل روانی ترامپ را دمکراتها به صحن عمومی کشاندند. نانسی پلوسی رئیس سابق کنگره با اشاره به همین موضوع خواستار استفاده از متمم 25 قانون اساسی برای کنار گذاشتن ترامپ می شود.
استفاده ترامپ از کلماتی که هرکدام از آنها اعلام تهدید به انجام "جنایت جنگی" و "جنایت علیه بشریت" بود در تاریخ جهان و خود آمریکا بی سابقه بوده است. این همان ترامپی بود که قرار بود به نجات مردم ایران از شر دیکتاتوری رژیم اسلامی بشتابد ! حالا او که زورش به رژیم نرسیده می خواهد که همان مردم را با کل تمدن و فرهنگ چندین و چند هزارساله اشان یکشبه از صفحه تاریخ محو و نابود کند. البته مردم ایران پیش از اینهم "کمکهای ترامپ" را که در راه بودند بدفعات و یکی پس از دیگر دریافت کرده بودند.
آری مردم ایران اولین "هدیه ترامپ" را درست در روز شروع جنگ و در فاجعه زدن دبستان دخترانه میناب تحویل می گیرند. هدایای بعدی او و نتانیاهو یکی از پس از دیگری دریافت می شود. بمباران منابع نفت تهران و گاز پارس جنوبی، زیرساختهای تمامأ غیرنظامی همچون پل کرج ، انستیتو پاستور، صنایع فولاد مبارکه و نیروگاه های برق کشور که یکی پس از دیگری هدف گرفته می شوند و حالا ترامپ سخن از بزرگترین هدیه نه فقط به مردم ایران که به تاریخ و تمدن ایران و ایرانی می راند. آیا بزرگتر از هدیه بازگرداندن ایران به عصر حجر را می توان در جایی سراغ گرفت ؟
حالا باید دید آن خائنان بی وطنی که زیر پرچم اجنبی و سوار بر موج جهالت و استیصال بخشی از جامعه تصور ابلهانه رها شدن از دست اختاپوس چند سر جمهوری اسلامی با رسیدن "کمکهای در راه ترامپ" را در بی بی سی و من و تو و اینتر نشنال تبلیغ می کردند با این هدیه آخرچه می کنند. ملت ایران البته نشان داده است که از حافظه تاریخی پرقدرتی برخوردار نیست. وگرنه چگونه ممکن بود که بخشی از این جامعه در گریز از اژدهای چند سر جمهوری اسلامی به مارهای غاشیه نظام ستمشاهی پناه ببرند. امروز اما به برکت انقلاب اینفرماتیک و اینترنت و ماهواره که چهره های تک تک این خائنان مزدور اجنبی و مواضع کثیف و ضد انسانیشان را در خود حفظ و حراست کرده و می کند دیگر تهدید فراموشی در کار نیست. جهالت را می توان بخشید اما بخشیدن خیانت رفتن به زیر پرچم دشمن خارجی و تقاضای بمباران ایران البته حق هیچکس نیست چرا که مسئله خیانت اصلأ مسئله شخصی نیست. حتی رژیم جمهوری اسلامی بر این مزدوران پلید شرف دارد.
اما عصر سه شنبه ساعاتی پیش از اتمام ضرب العجل دو اتفاق می افتد که تعادل ترامپ را بهم میزند. او که در اوج استیصال ماکسیمم تهدید متصور را بکار برده بود تمام امیدش ترسیدن و عقب نشینی رژیم بود. بواقع هم جنس تهدید و هم ابعاد آن بسیار ترسناک بود. بویژه آنکه ترامپ در توئیت های هر چند ساعت یکبار خود ساعت هشت آن شب را مدام یادآوری می کرد. رژیم اما ساعاتی پیش از پایان مهلت کذایی کلیه راه های دیپلماسی را می بندد و به بسیج خیابان می پردازد. به ناگهان تلفن دیپلماتهای رژیم بسته و امکان رد و بدل کردن پیام منتفی می شود. همزمان پیش نویس قطعنامه ای که در هفته گذشته و در رابطه با بازگشایی تنگه هرمز توسط بحرین به شورای امنیت سازمان ملل ارائه شده و متن اولیه اش هم با مخالفت سه کشور عضو دائمی شورا یعنی چین، روسیه و فرانسه ! مواجه و رقیق هم شده بود، با وتوی بیسابقه هر دو قدرت چین و روسیه از دستور کار شورای امنیت خارج می شود. این بی تردید معنایی جز حمایت علنی دو قدرت چین و روسیه از ایران در مقابل آمریکا و اسرائیل ندارد وگرنه وتوی یکی از آنها هم به تنهایی کفایت می کرد.
کاخ سفید همانشب طرح احتمالی حمله اتمی به ایران که در رسانه های بسیاری مطرح و در باره آن بحثهای فراوانی هم درجریان بود را رسمأ تکذیب می کند. آخرمعلوم نبود که این تهدیدی که از دهان گشاد ترامپ بیرون آمده و برخلاف انتظار پاسخی هم نگرفته بود را چگونه می شد در یک شب عملی کرد. در ایران مردم بر روی پلها و اطراف زیر ساختها تجمع کرده و سپر انسانی تشکیل می دهند. کاخ سفید با نزدیک شدن ساعت موعود و مشخص شدن تصمیم رژیم برای ادامه جنگ در اوج استیصال توئیتی را آماده کرده و برای شهباز شریف نخست وزیر پاکستان می فرستد تا بنام خودش منتشر کند. شریف هم با دستپاچگی عین توئیت کاخ سفید را کپی و منتشر می کند اما بعدأ متوجه می شود که توئیت قبلی یک اشتباه بزرگ داشته و آن استفاده از کلمه PM که حروف اختصاری نخست وزیر می باشد، بود که در جلوی نام شهباز شریف آمده بود. شریف در توئیتهایش هیچگاه جلوی نامش از این حروف اختصاری استفاده نکرده بود. به همین دلیل توئیت قبلی را ادیت می کند و عبارت بالای آنرا حذف می کند. اما در توئیتر یا شبکه ایکس جدید با ادیت یک توئیت توئیت قبلی از بین نمی رود و همچنان در زیر توئیت ادیت شده قابل مشاهده است.
بهر تقدیر نخست وزیر و رئیس ستاد ارتش پاکستان که مأمور میانجیگری شده بودند یک طرح ده ماده ای را که قبلآ از سوی رژیم ایران دریافت کرده بودند و شامل باز شدن تنگه هرمزهم بود به ترامپ ارائه می کنند. رئیس جمهور مخبط بدون آنکه به محتوای طرح مذکور بپردازد بناگهان توئیت می زند که ایران با باز شدن تنگه هرمز و یک آتش بس دوهفته ای موافقت کرده و من پیروز شدم و خلاصه اینکه طرح ده ماده ای ارائه شده از سوی ایران مبنای مناسبی برای مذاکراتی خواهد بود که قرار است به حل و فصل کل اختلافات تاریخی ایران و آمریکا بیانجامد. جل الخالق ! جالب اینجاست که آن طرح پانزده ماده ای کذایی خودش را هم که هفته ها رویش مانور داده بود کلأ فراموش می کند !
طرحی را که ترامپ مبنای مناسبی برای مذاکرات اعلام کرده در واقع سند تسلیم بی قید و شرط ایالات متحده در جنگ است. اینرا بسیاری از رسانه ها در خود آمریکا هم تحت همین عنوان مورد بررسی قرار داده اند. در طرح سخن از برسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، برسمیت شناختن حق غنی سازی، برداشته شدن تحریمهای اولیه و ثانویه و ملغی شدن کلیه قطعنامه های شورای امنیت و شورای حکام انرژی اتمی، ضرورت ختم جنگ در کلیه جبهه های بویژه در لبنان و از همه مهمتر عقب نشینی نیروهای آمریکایی از منطقه و پرداخت خسارت به طرف ایرانی آمده است. تحقق حتی یکی از این بندها نشانه چیزی جز شکست طرف آمریکایی و به تنبع آن رژیم حرامزاده اسرائیل نخواهد بود. این همان ترامپی است که در هفته های اول جنگ جز تسلیم کامل و بی قید وشرط نیروهای نظامی ایران را طلب نمی کرد. همو که می خواست رژیم عوض کند و مرزهای ایران را جابجا کند.
جهالت ترامپ و باند کاسه لیس اطراف او که با طناب نتانیاهو وارد چاه ویل ایران شدند معادلات بسیاری را چه در رابطه با منطقه، چه در رابطه با تعادل قوای جهانی و چه در رابطه با رژیم جمهوری اسلامی و محورموسوم به مقاومت و نیروهای میدانی و پایه اجتماعیش تغییر داد که تا پیش از آن به تصور کسی خطور نمی کرد. حمله جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران در 28 فوریه که با هدف پاشاندن رژیم و بر سر کار آوردن مزدوران خود آغاز شده بود نتیجه عکس داد. آنها از یکسو با زدن خامنه ای، یک جنایتکار مرتجع پا به گور را که تا همین چند هفته پیش دستانش به خون چند هزار نفر آغشته بود را تبدیل به شهید شیعیان جهان کردند و پایه های اجتماعی پاسیو و خانه نشینش را بسیج و به خیابان کشانیدند.
تاکتیک درست رژیم در زدن تمام پایگاه های آمریکا در منطقه و کور کردن رادارهای چند صد میلیونی ابتدا و در قدم اول جنگ را منطقه ای می کند و با بستن تنگه هرمز در قدم بعدی و نشستن بر گلوگاه انرژی جهانی به جنگ ابعاد جهانی می دهد. من از سالها پیش از این بارها تکرار کرده بودم که جنگ در ایران شبیه هیچکجا نخواهد بود و اینکه بهم خوردن تعادل در ایران تعادل قوای جهانی را جابجا می کند. پایه های تئوری "سه گرهگاه استراتژیک" از درون همین واقعیت یعنی اهمیت بی همتای ژئوپلیتیکی ایران در کنار ماهیت ایدئولوژیکی رژیم حاکم بر ایران و نیروهای همپیمان منطقه ای و جهانی آن بیرون آمده بود.
این جنگ سبب یکپارچه شدن پایه های اجتماعی رژیم و انگیزش نیروهای ایدئولوژیک آن نه فقط در ایران که در کل منطقه گردید. هدف گرفتن غده سرطانی اسرائیل به مثابه منفورترین و پلیدترین رژیم تاریخ بشری و سوراخ کردن مداوم گنبد آهنین قلوب میلیونها نفر را نه فقط در منطقه که در کل جهان همراه با ایران و رژیمی کرد که به برکت جهالت و کِبر و خودشیفتگی ترامپ حالا تبدیل به آنروی سکه ایران شده است. مردم دلزده و متنفر از رژیم اسلامی را که تا کمتر از یکماه پیش از این جنگ کثیف برای سرنگونی آن به میدان آمده بودند را خانه نشین و نیروهای اجتماعی پاسیو و خانه نشین رژیم را دوباره به خیابان کشانید. یک قلم تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز و تغییر رژیم حقوقی آن سالانه چیزی نزدیک به یکصد میلیارد دلار را به خزانه ایران و به تبع آن رژیم جمهوری اسلامی خواهد ریخت.
ترامپ تنگه ای را که باز بود با دست خود بست و آنرا مایه ماندگاری رژیمی کرد که اصلأ برای بردن آن آمده بود. رژیم فهمید که ارزش سلطه بر تنگه هرمز بسا بیشتر از تصاحب بمب اتم مفید فایده و بر معادلات جهانی تأثیر گذار است. سرنوشت جنگ و آتش بس به هر سو که بچرخد رژیم حقوقی حاکم بر خلیج فارس دیگر به شرایط پیش از جنگ برنخواهد گشت. اساسأ دیگر هیچ چیز به شرایط پیش از جنگ برنخواهد گشت. نه منطقه همان خواهد ماند که بود، نه رژیم همان می شود که بود و نه جامعه به نقطه پیش از جنگ برخواهد گشت. ما هم همانی که بودیم نمی توانیم بمانیم.
جنگی که درغرب آسیا جریان دارد اگرچه یک جنگ وجودی برای ایران است اما در عینحال یکپای تغییر توازن جهانی و یکی از سه گرهگاه های گذار به یک نظم نوین جهانی است. درست مثل جنگی که در اروپا میان ناتو و روسیه عجالتأ بر سر اوکرائین در جریان است. هردوی این جنگ را باید فراتر از منطقه و در ابعاد جهانی تحلیل کرد وگرنه فهم درستی عایدمان نخواهد شد. شکست ایران کفه محور چین، روسیه،ایران را سبک و تعادل را به نفع محور آمریکا،اسرائیل، اروپا بر هم می زند و بالعکس. در اوکرائین هم همین قاعده عمل می کند. پیروزی روسیه در اوکرائین کفه محور چین، روسیه،ایران را سنگین می کند و بالعکس. به همین اعتبار نه چین و روسیه می توانند در جنگ علیه ایران بیطرف بمانند و نه چین و ایران در جنگ ناتو علیه روسیه ! همین قاعده در رابطه با تایوان هم در آینده نزدیک عمل خواهد کرد.
اعلام آتش بس دو هفته ای مستقل از آنکه درهمین دو هفته هم پایدار بماند یا نه، اصلأ و ابدأ به معنی پایان درگیری در غرب آسیا نخواهد بود. جهان ما در آستانه تولد نظمی جدید است که درد زایمان آن می تواند بسیار طاقت فرسا و همراه با خونریزیهای بسیار شدید باشد. اما پیروزی یک جهان چند قطبی دیگر اجتناب ناپذیر است. قطبهای جدیدی در راهند که تا دیروز در معادلات جهانی محلی از اعراب نداشتند.
بیژن نیابتی ، بیستم فروردین 1405