۱۴۰۵-۰۱-۲۷
نادر ثانی

الگوی غافلگیری در رفتار سیاسی دونالد ترامپ

 

دوشنبه ۱۷ فروردین‌ماه ۱۴۰۵، برابر با ۶ آوریل ۲۰۲۶

چکیده

پدیدهٔ تکرارشوندهٔ «غافلگیری» در رفتار سیاست خارجی دونالد ترامپ، توجه بسیاری از ناظران را به خود جلب کرده است. هر روز شاهد آن بوده‌ایم که ترامپ با برگ جدیدی که از آستین درمی‌آورد همه را غافلگیر کرده و متعجب می‌کند و در روز بعد بدون آنکه سخنی از برگ پیشین به میان آورد آنرا به دست فراموشی سپرده و با غافلگیری دیگری شرایطی به وجود می اورد که دیگران نیز برگ پیشین را از یاد ببرند. در این نوشته تلاش خواهم داشت با تلفیق سه چهارچوب نظری ـ رئالیسم در روابط بین‌الملل، روان‌شناسی شناختی، و نظریهٔ تصمیم‌گیری در شرایط بحران ـ به تبیین این الگو بپردازم. استدلال اصلی من بر پایه آن است که غافلگیری‌های مکرر ترامپ، نه صرفاً ناشی از خطاهای موردی، بلکه محصول تعامل میان سبک رهبری فردمحور، سوگیری‌های شناختی، و ضعف در سازوکارهای نهادی تصمیم‌گیری است. در عین حال، این پدیده بازتابی از تنش‌های ساختاری در سیاست داخلی ایالات متحده نیز به‌شمار می‌رود.

 

مقدمه

حملهٔ نظامی و تجاوزگرانه ایالات متحده و اسرائیل به ایران را می‌توان از سویی در چهارچوب خواسته‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی امپریالیسم ایالات متحده و از سویی دیگر در دگرگونی‌های جاری در نظم بین‌الملل تحلیل کرد؛ نظمی که در آن، منطق‌های کلاسیک بازدارندگی و موازنهٔ قوا، به‌طور فزاینده‌ای با الگوهای رفتاری پُرریسک‌تر و شخصی‌محورتر تداخل یافته‌اند. در چنین بستری، نقش کارگزار خواسته‌های یادشده در بالا (که در بیشتر موارد و نه در تمامی آنها به شکل رهبر سیاسی ظاهر می‌شود) در شکل‌دهی به تصمیمات کلان، برجسته‌تر از گذشته می‌شود.
 

در ادبیات روابط بین‌الملل، همواره میان دو سطح تحلیل «ساختار» و «کارگزار» تمایز قائل شده‌اند. در حالی که رئالیسم ساختاری بر محدودیت‌های نظام اقتصادی، سیاسی و قضایی بین‌الملل تأکید دارد، رویکردهای مکمل نشان می‌دهند که ویژگی‌های شناختی و روانی رهبران می‌توانند به‌طور معناداری بر نحوهٔ تفسیر این محدودیت‌ها اثر بگذارند. در این چهارچوب، بررسی موردی رفتار دونالد ترامپ امکان پیوند میان این سطوح تحلیلی را فراهم می‌سازد.

 

چهارچوب نظری

۱) محدودیت‌های ساختاری

رفتار دولت‌ها در دنیای امروز عمدتاً وابسته به نیازهای سرمایه‌داری بوده و تابع توزیع قدرت در نظام بین‌الملل و الزامات بقا می‌باشد. از این منظر، با ارزیابی دقیق هزینه-فایده، از تصمیماتی که ریسک‌های غیرضروری ایجاد می‌کنند اجتناب ورزید. با این حال، نمی‌توان نقش ادراک و قضاوت رهبران و جریانات رهبری (نقش "شخصیت" در تاریخ) را نادیده گرفت و درست از این‌رو باید بر این نکته تأکید داشت که برداشت‌های ذهنی می‌توانند به سوءمحاسبه منجر شوند.
 

۲) روان‌شناسی شناختی و جهت‌گیری‌ها

یافته‌های روان‌شناسی شناختی نشان می‌دهند که تصمیم‌گیرندگان در شرایط پیچیده، به‌طور سیستماتیک در معرض جهت‌گیری‌هایی چون تأییدگرایی(Confirmation bias) ، ساده‌سازی شناختی و اتکای بیش از حد به شهود قرار دارند. این جهت‌گیری‌ها به‌ویژه در محیط‌های با عدم‌قطعیت بالا ـ به عنوان نمونه سیاست خارجی ـ می‌توانند موجب تحریف ادراک واقعیت شوند.
 

۳) نظریهٔ تصمیم‌گیری در بحران

تحت شرایط فشار زمانی، ابهام اطلاعاتی و پیامدهای پرهزینه، فرآیندهای تصمیم‌سازی مستعد کاهش کیفیت هستند. در چنین شرایطی، نقش ساختارهای نهادی و مشاوره‌ای در کاهش خطاهای شناختی اهمیت حیاتی می‌یابد. ضعف در این سازوکارها می‌تواند احتمال خطا و غافلگیری را افزایش دهد.

 

تحلیل

۱) غلبهٔ شهود بر عقلانیت نهادی

در رفتار سیاسی دونالد ترامپ، نوعی جابه‌جایی از تصمیم‌گیری مبتنی بر تحلیل نهادی به سمت اتکای گسترده به قضاوت‌های کوتاه‌مدت شخصی که بر مبنای تفکر اقتصادی او بنا شده‌اند مشاهده می‌شود. این امر با یافته‌های روان‌شناسی شناختی همخوان است که نشان می‌دهند اتکای بیش از حد به شهود، در محیط‌های پیچیده، احتمال خطا را افزایش می‌دهد.
 

۲) سوگیری تأییدگرایانه و تحریف ادراک

شواهد حاکی از آن می‌باشند که فرآیند دریافت و ارزیابی اطلاعات در این الگو، به‌شدت گزینشی است. اطلاعات همسو با پیش‌فرض‌ها تقویت شده و داده‌های متعارض نادیده گرفته می‌شوند. در نتیجه، تصمیم‌گیرنده با «واقعیتی بازساخته‌شده» مواجه است که با وضعیت عینی، شرایطی که زمینه‌ساز غافلگیری‌های بعدی است، فاصله دارد.
 

۳) ضعف در سازوکارهای مشاوره‌ای

در چهارچوب نظریهٔ تصمیم‌گیری در بحران، وجود نهادهای مشورتی کارآمد می‌توانند اثر سوگیری‌های شناختی را کاهش دهند. با این حال، در این مورد، محدود بودن فضای طرح دیدگاه‌های انتقادی و ناکارآمدی در انتقال اطلاعات، موجب تشدید خطاهای تصمیم‌گیری شده است.
 

۴) تقلیل سیاست به منطق معامله

برداشت دونالد ترامپ از سیاست بین‌الملل به‌عنوان عرصه‌ای شبیه به معاملات تجاری، با مفروضات واقعیات سیاسی در تضاد قرار می‌گیرد. در حالی که درک و تحلیل واقعیات سیاسی بر محاسبات بلندمدت و ملاحظات ساختاری تأکید دارد، این رویکرد بر نتایج کوتاه‌مدت و ابزارهای فشاری تمرکز می‌کند. این شکاف، به سوءمحاسبه در ارزیابی رفتار سایر بازیگران منجر می‌شود.

 

نتیجه‌گیری

الگوی غافلگیری در رفتار سیاسی دونالد ترامپ را نمی‌توان به‌عنوان پدیده‌ای تصادفی یا صرفاً فردی در نظر گرفت. این الگو، نتیجهٔ هم‌افزایی میان سبک رهبری شخصی‌محور، سوگیری‌های شناختی و کاستی‌های نهادی است. در عین حال، این وضعیت بازتابی از تحولات عمیق‌تر در سیاست داخلی ایالات متحده، تحولاتی که به تضعیف نهادگرایی و تقویت الگوهای پوپولیستی انجامیده‌اند، نیز هست.

 

باید توجه داشت که برای درک رفتار سیاست خارجی در شرایط معاصر به ویژه در زمانی که از رفتار فردی چون دونالد ترامپ سخن می‌گوئیم، اتکاء به یک چهارچوب نظری واحد کافی نیست؛ بلکه تلفیق سطوح مختلف تحلیل ـ از ساختارهای کلان و نیازهای سرمایه‌داری تا ویژگی‌های شناختی رهبران ـ ضروری می‌باشد.

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر