۱۴۰۵-۰۱-۳۰
مسعود کوچک

مجارستان پس از اوربان: بازآرایی بورژوازی در سایه رقابت امپریالیستی

 

شکست Viktor Orbán و صعود Péter Magyar نه بیانگر یک گسست سیاسی، بلکه نشانه‌ای از بازآرایی درون بورژوازی مجارستان در چارچوب رقابت میان بلوک‌های امپریالیستی است؛ جایی که شکل دولت تغییر می‌کند، اما منطق انباشت سرمایه دست‌نخورده باقی می‌ماند.

 

در آخرین انتخابات پارلمانی مجارستان، شکست Viktor Orbán را نمی‌توان بعنوان یک جابجایی ساده در رقابت‌های حزبی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در چارچوب بازآرایی تناقضات درون ساختار قدرت سرمایه‌داری و باز توزیع موقت قدرت میان جناح‌های بورژوازی تحلیل کرد. پیروزی Péter Magyar بیانگر نه گسست از منطق انباشت سرمایه، بلکه تلاش بخشی از طبقه حاکم برای انطباق شکل دولت با الزامات جدید انباشت در شرایط تشدید رقابت امپریالیستی است.

این تحول نشان می‌دهد که تغییرات سیاسی اخیر نه در سطح جابجایی دولت‌ها، بلکه در سطح بازآرایی درون ساختار قدرت بورژوایی رخ می‌دهند.

در دو دهه گذشته، مجارستان بطور ساختاری در تقسیم کار امپریالیستی اتحادیه اروپا ادغام شده است؛ بویژه در قالب زنجیره‌های تولید صنایع خودروسازی آلمان مانند شرکت‌های Audi، Mercedes-Benz Group و BMW که بخش مهمی از تولید خود را به کارخانه‌های مستقر در مجارستان منتقل کرده‌اند. این روند همراه با ورود گسترده سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در قالب شرکت‌های قطعه‌سازی و مونتاژ، ساختار صنعتی کشور را بشدت بازآرایی کرده است.

در نتیجه، بخش مهمی از اقتصاد صنعتی مجارستان عملاً به پایگاه مونتاژ برای سرمایه انحصاری اروپای غربی تبدیل شده است؛ جایی که نیروی کار ارزان، انعطاف‌پذیری بالای بازار کار و یارانه‌های گسترده دولتی—از معافیت‌های مالیاتی گرفته تا حمایت‌های زیرساختی—بعنوان ابزارهای جذب و تثبیت سرمایه عمل می‌کنند.

این ساختار نشان می‌دهد که آنچه "استقلال اقتصادی" نامیده می‌شود، در واقع شکلی از وابستگی ساختاری در درون بلوک امپریالیستی اتحادیه اروپا است.

در سطح انرژی نیز، وابستگی مجارستان به واردات گاز طبیعی و نفت خام از روسیه نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به سیاست خارجی و داخلی دولت‌ها داشته است. این وابستگی عمدتاً از طریق قراردادهای بلندمدت تأمین انرژی، زیرساخت‌های انتقال گاز و شبکه‌های وارداتی که از دوران پسا شوروی شکل گرفته‌اند، تثبیت شده است.

در مقابل، اتحادیه اروپا نیز در چارچوب سیاست‌های تنوع‌بخشی انرژی و کاهش وابستگی به منابع روسی، از طریق توسعه بازار گاز مایع (LNG)، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی جایگزین و ادغام بیشتر بازار انرژی اروپا تلاش کرده است این وابستگی را محدود کند. با وجود این، این سیاست‌ها بطور نامتوازن پیش رفته و در اقتصاد صنعتی مجارستان، بویژه به دلیل ساختار تولید پرمصرف از نظر انرژی و هزینه‌های بالای گذار به منابع انرژی جایگزین، وابستگی به انرژی فسیلی روسیه همچنان ادامه یافته است.

این تضاد در سطح انرژی، بطور مستقیم به شکاف درون بورژوازی مجارستان بازتاب پیدا می‌کند. از یک‌سو، جریان Viktor Orbán تلاش کرده است با حفظ دسترسی به انرژی ارزان روسی، فضای مانور دولت را در برابر فشارهای اتحادیه اروپا حفظ کند و هزینه‌های تولید صنعتی را پایین نگه دارد. از سوی دیگر، جریان Péter Magyar و حزب TISZA، با گرایش به تعمیق ادغام در ساختار اتحادیه اروپا، عملاً به سمت هم‌سویی بیشتر با سیاست‌های کاهش وابستگی به انرژی روسیه حرکت می‌کند، حتی اگر این امر به معنای افزایش هزینه‌های ساختاری و فشار بر اقتصاد داخلی باشد.

در نتیجه، مسئله انرژی در مجارستان نه یک عامل خارجی صرف، بلکه یکی از محورهای مادی بازتولید شکاف درون بلوک بورژوازی و تنظیم جهت‌گیری‌های متضاد درون ساختار دولت سرمایه‌داری است.

این شکاف درونی در بورژوازی مجارستان را نمی‌توان جدا از رقابت میان بلوک‌های امپریالیستی تحلیل کرد. امپریالیسم آمریکای شمالی، بعنوان قطب مسلط در نظام مالی و نظامی جهانی و بلوک امپریالیستی اتحادیه اروپا، بعنوان یک مرکز انباشت منطقه‌ای، هر دو در تلاش‌اند جهت‌گیری سیاسی و اقتصادی دولت‌های اروپای شرقی را در راستای منافع خود بازتنظیم کنند. این رقابت نه بصورت مداخله مستقیم و یک‌دست، بلکه از طریق فشارهای مالی، سیاست‌های انرژی و حمایت از جناح‌های مختلف بورژوازی درون کشورها اعمال می‌شود.

در این چارچوب، جریان Viktor Orbán بیش‌تر با منطق حفظ فضای مانور در میان این دو بلوک و بهره‌گیری تاکتیکی از تضادهای میان آن‌ها عمل کرده است، در حالی که جریان Péter Magyar گرایش به هم‌سویی ساختاری‌تر با اتحادیه اروپا و انضباط نهادی آن دارد. با این حال، هر دو گرایش در نهایت در چارچوب یک رابطه واحد باقی می‌مانند: بازتولید سرمایه‌داری در شرایط رقابت میان بلوک‌های امپریالیستی.

در نتیجه، این تضادها نه به حل‌وفصل پایدار می‌رسند و نه به یک گسست واقعی منجر می‌شوند، بلکه بصورت مداوم در قالب‌های جدید بازتولید شده و به سازوکار تنظیم بحران در درون ساختار سرمایه‌داری تبدیل می‌شوند.

در سطح اجتماعی، اقتصاد مجارستان با یک تناقض ساختاری مواجه است: رشد مبتنی بر سرمایه خارجی و صادرات صنعتی، در کنار فشار مزمن بر دستمزدها، تضعیف خدمات عمومی و تشدید ناامنی شغلی. این وضعیت به تولید نارضایتی‌های توده‌ای منجر می‌شود، اما در غیاب سازمان‌یابی مستقل طبقه کارگر، این نارضایتی‌ها درون رقابت جناح‌های بورژوازی بازتولید و کانالیزه می‌شوند.

در نتیجه، شکاف‌های سیاسی موجود نه بازتاب شکل‌گیری یک قطب مستقل اجتماعی، بلکه بیان سیاسی همان تضادهای درونی در چارچوب نظم سرمایه‌داری است.

از این منظر، شکست Viktor Orbán نه به‌معنای پایان یک پروژه سیاسی، بلکه بیانگر تغییر در شیوه بازتولید سلطه در یک اقتصاد کاملاً ادغام‌شده در ساختار امپریالیسم اروپایی است. تضاد اصلی در مجارستان نه میان "اروپا و ضد اروپا" بلکه میان اشکال مختلف مدیریت سرمایه‌داری در شرایط رقابت میان بلوک‌های امپریالیستی شکل می‌گیرد.

در این چارچوب، جابجایی ‌های سیاسی صرفاً بازتنظیم درونی همان منطق انباشت سرمایه هستند و نه گسست از آن. آنچه تغییر می‌کند، شکل حکمرانی است نه محتوای مناسبات اجتماعی و اقتصادی.

در نهایت، تحولات مجارستان تنها زمانی معنای رهایی‌بخش خواهند یافت که از سطح جابجایی میان جناح‌های بورژوازی فراتر رفته و به سطح استقلال طبقاتی طبقه کارگر برسند؛ در غیر این صورت، این تحولات صرفاً به بازتولید نظام سرمایه‌داری در چارچوب ملی و بین‌المللی منجر خواهند شد.

زیرنویس ها :

۱. حزب TISZA و Péter Magyar:

TISZA Party (حزب احترام و آزادی) به رهبری Péter Magyar نماینده گرایشی درون بورژوازی مجارستان است که بر تعمیق ادغام در ساختار اقتصادی و نهادی اتحادیه اروپا تأکید دارد. این جریان از نظر اقتصادی مدافع جذب سرمایه خارجی، انضباط مالی، ثبات نهادی و هم‌سویی با قواعد بازار اتحادیه اروپا است. پایگاه اجتماعی آن عمدتاً شامل خرده‌بورژوازی مرفه و میانه شهری، لایه‌های تکنوکرات و بخش‌هایی از بورژوازی داخلی است. از منظر سیاسی، این جریان نه بیانگر گسست از سرمایه‌داری، بلکه تلاشی برای بازسازی کارآمدتر دولت در چارچوب همان نظم انباشت است.

۲. حزب فیدس و Viktor Orbán:

Fidesz به رهبری Viktor Orbán نماینده شکلی از مدیریت سرمایه‌داری است که بر تمرکز قدرت دولتی، کنترل سیاسی جامعه و استفاده ابزاری از گفتمان ملی‌گرایانه تکیه دارد. این جریان در عین ادغام ساختاری در اقتصاد اتحادیه اروپا، تلاش کرده است از طریق روابط اقتصادی و انرژی با Russia و بهره‌گیری از شکاف‌های میان قدرت‌های امپریالیستی، فضای مانور سیاسی خود را حفظ کند. از نظر اقتصادی، این مدل همچنان متکی بر جذب سرمایه خارجی و حفظ ساختار وابسته تولید است، اما با سطح بالاتری از مداخله سیاسی در توزیع منابع و کنترل قدرت.

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر