۱۴۰۵-۰۲-۰۲

کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین: شبح جنگ بر آتش‌بس شکننده و مذاکرات سایه افکنده است

 

چه اتفاقی دارد می‌افتد و چرا؟ 

 

بازگشت اجمالی به گذشته و تشخیص شرایط عینی پیشِ رو برای تغییر 

۲۳ در جنگ خرداد (۱۳ ژوئن ۲۰۲۵) در روز نخست تجاوز دوازده روزه غیرقانونی دولت اسرائیل به ایران حمله هوایی در تهران و مراکز فرماندهی حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران و هفت نفر از فرماندهان و فرماندهان ارشد به قتل رسیدند. درمجموع ۲۱ نفر از فرماندهان، فرماندهان ارشد و چندین دانشمند هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران نیز در جریان جنگ ۱۲ روزه و حملات اسرائیل به ایران کشته شدند. 

در نهمین روز جنگ دوازده روزه اسرائیل و ایران ایالات‌متحده آمریکا با حمله به ۳ سایت هسته‌ای ایران اقدام تهاجمی انجام داد. سرانجام ایران و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا و قطر با یک آتش‌بس شکننده در ۳ تیر ۱۴۰۴ موافقت کردند و نه صلح و نه جنگ تنها برای مدت کوتاهی که جنگ جهت و مسیر غالب بر آن بود به جمهوری اسلامی تحمیل شد. حملات نظامی، بمباران جنگنده‌ها و موشک‌های بالستیک متوقف شدند اما رقابت قدرت‌های بزرگ متوقف نشده است.

 

در ۹ اسفند ۱۴۰۴، دولت آمریکا و اسرائیل به‌طور غیرقانونی حملاتی هوایی علیه ایران را شروع نمودند که در جریان آن مراکز نظامی و دولتی هدف قرار گرفتند، علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی به همراه حدود ۴۰ نفر از فرماندهان ارشد نظامی در حملات اسرائیل و آمریکا به تهران کشته شدند و تلفات غیرنظامی نیز به‌جا ماند. روز شنبه ۹ اسفند (۲۸ فوریه) بی‌تردید بزرگ‌ترین ضربه به بدنه قدرت جمهوری اسلامی وارد شد. حملات غافلگیرانه در حالی انجام شد که مذاکرات میان ایران و آمریکا در جریان بود. ایران در پاسخ، با حملات موشکی و پهپادی علیه اسرائیل، پایگاه‌های آمریکا و متحدان آن در خاورمیانه واکنش نشان داد و با بستن تنگهٔ هرمز، موجب اختلال در تجارت جهانی شد.

تأکید دولت امپریالیسم آمریکا بر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی بهانه‌ای است که طبق آن سران دولت دیکتاتور ضد بشری جمهوری اسلامی از مدار وابستگی به دول امپریالیسم روسیه و به‌ویژه چین (این دو رقیب آمریکا) خارج و وادار به تسلیم به خود نماید و دولت ایران را در مدار و همکاری برای برقراری نظم نوین آمریکا قرار دهد. جنگ‌هایی که امپریالیسم آمریکا تحت دولت فاشیست ترامپ در سوریه، ونزوئلا، ایران، لبنان و در کوبا به راه انداخته است مرتبط است با نیروی محرکه آنارشی تولید به‌عنوان شکل اصلی حرکت و رانش تضاد اساسی سرمایه‌داری (بین تولید اجتماعی توسط اکثریت اجتماعی نیروی کار مزدی و تملک خصوصی سرمایه‌داری اقلیت سرمایه‌داران بر ابزار تولید است). همین اصل در مورد کلیه امپریالیست‌های غرب و شرق صادق است. 

ترامپ سرمایه مالی امپریالیستی شخصیت یافته آمریکا در دورانی که در سراشیب سقوط و اضمحلال قرار گرفته است. نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم تحت رهبری دولت ترامپ/ماگا موقعیت مشخص کنونی نظامی که بر مصدر قدرتش است را در جهان تشخیص داده است و سیاست راهبردی فاشیسم و جنگ را تنها گزینه موجود در مقابل خویش برای تجات نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم آمریکای رو به اضملال می‌بیند. ارزیابی حزب جمهوری‌خواه آمریکا و جنبش ماگا به رهبری ترامپ این است که سرمایه‌داری امپریالیسم جهانی که از قطب‌ها و چرخ‌دنده‌های سرمایه‌داری مختلف (کشورهای پرقدرت جهان! ازجمله اتحادیه اروپای امپریالیسمی ، چین و روسیه) تشکیل شده است باید در یک رقابت خونین برای گسترش سرمایه مالی و اخذ مافوق سود آمریکا در سراسر جهان دامن بزند و یا باید «بمیرد» و به یک معنی واقعی از رأس پدرخوانده و یگانه ابرقدرت بودن خارج و آن را به رقیب اصلی(چین) واگذار کند. زیرا پس از فروپاشی سوسیال-امپریالیسم شوروی در دهه هشتاد و تبدیل چین (که پس از مرگ مائو تسه دون سوسیالیسم به رهبری دانگ سیائو پینگ در یک کودتای خونین سرنگون و سرمایه‌داری احیا شد) به موتور تولید گلوبالیزاسیون(جهانی‌شدن) نظام سرمایه‌داری و تأثیر فزاینده رشد فزاینده سرمایه مالی امپریالیسم چین، نظام سرمایه‌داری امپریالیستی آمریکا از اوایل دهه ۹۰ در سراشیب اضمحلال قرارگرفته است، به این معنی که دامنه سلطه‌اش در جهان، نفوذ، و قدرت اقتصادی و هژمونی سیاسی آن از طرف رقبا (سربلند کردن اتحادیه اروپا نوپا و امپریالیسم روس) و به‌ویژه امپریالیسم چین به مدت سه دهه رفته‌رفته تهدید و محدودشده است و تنها با اتکا جنگ(خشونت سازمان‌یافته اعمال‌شده از طرف ارتشی که همچنان از قدرت نظامی برتر برخوردار است) می‌تواند نفوذ خود را گسترش دهد؛ بحران‌های ساختاری نظام جهانی سرمایه‌داری-امپریالیسمی به‌ویژه پس از انسداد و بحران سرمایه در دوران کرونا برشدت آن افزود؛ این دورانی بود که ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا بود (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱) و فاشیسم را تنها سیاست راهبردی و گزینه موجود در مقابل سرمایه مالی آمریکا برای گسترش آن دید و با انتخاب شدن از ژانویه سال ۲۰۲۵ کابینه‌ای از وفاداران فاشیسم علنی را به دور خود جمع نمود تا کار نیمه‌تمام دوران نخست ریاست‌جمهوری‌اش را به‌پیش راند و تمام کند. در ۸ مه ۲۰۱۸ (۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷) دولت ایالات‌متحده آمریکا به رهبری ترامپ رسماً خروج خود از توافق هسته‌ای ایران، که رسماً با نام برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) شناخته می‌شود، را اعلام کرد و توجه جهان سرمایه‌داری را به جمهوری اسلامی ایران معطوف کرد. این نشان‌دهنده یک تغییر کیفی در تضاد بین آمریکا و ایران بود. تغییری که در ادامه با تجاوز غیرقانونی دوازده روزه دولت اسرائیل (و در ادامه آمریکا که سه مرکز هسته‌ای ایران را بمباران کرد) به ایران کلید جنگ را زد و پس از یک آتش‌بس شکننده جنگ از ۹ اسفند ۱۴۰۴ شروع گشت که و با بسته شدن تنگه هرمز تاکنون کلیت جهان و به‌ویژه منطقه نفت‌خیز خاورمیانه را به صحنه جدال و جنگ و سازش و تبانی تبدیل نمود. از منظر دولت فاشیسم ترامپ در مقابل استقرار نظم نوینی که آمریکا با همکاری بازوی نظامی‌اش اسرائیل کلید مهندسی‌اش را در خاورمیانه زد، این تنها جمهوری اسلامی بود که به‌عنوان یک نظم چالشگر و مزاحم در مرکز ثقل آن تضاد قرار گرفت و آن تضاد را تنها از طریق یک تجاوز نظامی که در عرف نهادینه‌شده بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم غیرقابل‌قبول است، باید حل‌وفصل شود. و این زیرپا گذاشتن و نقض قوانین بین‌المللی لیبرالیسمی حاکم بر «دمکراسی» نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم جهانی- دیکتاتوری طبقه سرمایه‌داری-امپریالیستی حاکم در کشورهای غرب- که به‌شدت گلوبلایز شده دقیقاً کاری است که دولت ترامپ/ماگا با اتکا به سیاست راهبردی فاشیسم علنی در تقابل با گلوبالیزاسیون مصمم است به‌پیش ببرد. 

 

اتحادیه اروپا و مخالفت با رانش جنگ آمریکا-اسرائیل 

جنگ و افزایش هزینه واردات سوخت اتحادیه اروپا 

 

اتحادیه اروپا وابستگی شدیدی به واردات انرژی (نفت و گاز) از خاورمیانه دارد تا جایگزین منابع روسیه شود؛ به‌طوری‌که واردات نفت از این منطقه در سال‌های اخیر پس از حمله روسیه به اوکراین رشدی ۹۰ درصدی را تجربه کرده.

اتحادیه اروپا به‌شدت واردات نفت خام و بنزین؛ دیزل و گاز مایع از خاورمیانه وابسته است و طبق تخمین سال ۲۰۱۷ روزانه بیش از ۱۴میلیون بشکه نفت خام از کشورهای خاورمیانه وارد می‌کند. خاورمیانه حدود ۷۵ درصد از واردات خالص سوخت جت اروپا را تأمین می‌کند که معادل تقریباً ۳۷۵ هزار بشکه در روز است. در سند که از سوی بروکسل پیش از نشست آنلاین وزرای انرژی اتحادیه اروپا در روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ (۳۱ مارس ۲۰۲۶) برای کشورهای عضو ارسال‌شده، آمده است: «تنها طی ۲۸ روز درگیری، ۱۳ میلیارد یورو به هزینه واردات سوخت‌های فسیلی اتحادیه افزوده شده است.» (منبع وب‌سایت عصر ایران) 

«پس از نشست اضطراری وزیران انرژی اتحادیه اروپا در ۳۱ مارس سطح نگرانی‌ها در این اتحادیه افزایش یافت. دن یورگنسن، کمیسر انرژی پس‌ازاین نشست هشدار داد که «مسئله فقط قیمت‌ها نیست و احتمال اختلال در عرضه نیز وجود دارد.

این مقام دانمارکی هشدار داد که سوخت دیزل و سوخت هواپیما بیش از سایر فرآورده‌ها در معرض کمبود قرار دارند چراکه اروپا برای تأمین آن‌ها وابستگی بیشتری به خاورمیانه دارد. او با اشاره به «احتمال یک درگیری طولانی‌مدت» خواستار «همبستگی میان کشورهای اتحادیه اروپا» شد.

اتحادیه اروپا روزانه حدود ۱۰.۵ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند که نزدیک به ۱۰ درصد از تقاضای جهانی را تشکیل می‌دهد. در این میان آلمان با مصرف ۲.۳ میلیون بشکه در روز در صدر قرار دارد و پس‌ازآن فرانسه با ۱.۶ میلیون بشکه و ایتالیا با ۱.۳ میلیون بشکه قرار می‌گیرند.» (جنگ در خاورمیانه؛‌ ذخایر نفتی اتحادیه اروپا تا چه زمانی دوام می‌آورند؟- یورونیوز)

همچنین طبق همان خبر «اتحادیه اروپا حدود ۱۰۰ میلیون بشکه ذخایر اضطراری نفت در اختیار دارد که شامل نفت خام، دیزل و بنزین است. از این میزان حدود ۹۲ میلیون بشکه در ۱۱ مارس و در قالب اقدام هماهنگ آژانس بین‌المللی انرژی برای آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت به بازار تزریق شد.

این ذخایر در اختیار دولت‌های عضو قرار دارد اما هماهنگی اقدامات در زمان بحران بر عهده کمیسیون اروپا است تا واکنشی یکپارچه در سطح اتحادیه شکل بگیرد. برآورد می‌شود این ذخایر بتواند نیاز اتحادیه اروپا را برای حدود ۹۰ روز واردات نفت یا نزدیک به ۶۱ روز مصرف داخلی تأمین کند.

بر اساس داده‌های اتحادیه اروپا فرانسه با ۱۲۰ میلیون بشکه، آلمان با ۱۱۰ میلیون بشکه و ایتالیا با ۷۶ میلیون بشکه بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر نفت هستند. اسپانیا نیز ذخایر قابل‌توجهی در اختیار دارد و کشورهایی مانند بلژیک، لوکزامبورگ و مالت بخشی از ذخایر خود را در سایر کشورهای عضو نگهداری می‌کنند.

درمجموع ۲۰ کشور از ۲۷ عضو اتحادیه اروپا در آزادسازی اضطراری نفت مشارکت داشته‌اند و درمجموع ۹۱.۷ میلیون بشکه معادل حدود ۲۰ درصد از کل ۴۰۰ میلیون بشکه آزادشده در ۱۱ مارس را تأمین کرده‌اند. در این میان آلمان با ۱۹.۵ میلیون بشکه در صدر قرار دارد و پس‌ازآن فرانسه (۱۴.۶)، اسپانیا (۱۱.۶) و ایتالیا (۱۰ میلیون بشکه) قرار دارند.

تحلیل‌گران انرژی برآورد می‌کنند ذخایر آزادشده که اکنون در حال مصرف است حدود پنج ماه دوام خواهد داشت.

همایون فلکشاهی، تحلیل‌گر ارشد انرژی در مؤسسه کپلر به یورونیوز گفت: «این ذخایر هم‌اکنون در حال استفاده هستند و تا اینجا بیشتر در داخل کشورها مصرف شده‌اند. سرعت آزادسازی حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز است و درمجموع حدود ۱۶۰ روز زمان می‌برد.

بنابراین روشن است یکی از دلایلی که رهبران گروه هفت اتحادیه اروپا با جنگ مخالف‌اند، بالا رفتن هزینه نفت و گاز وارداتی و اختلال در زنجیر تأمین این فراورده است. 

به دلیلی که بالاتر به اشاره شد همه رهبران گروه هفت از دونالد ترامپ خواسته‌اند هرچه سریع‌تر به جنگ پایان دهد و تأکید کرده‌اند که تنگه هرمز باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن ایمن شود.

فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان اعلام کرد که «آلمان بخشی از این جنگ نیست و نمی‌خواهد به آن وارد شود.» و خاطرنشان کرد که «تمام تلاش‌های آلمان بر پایان دادن به عملیات نظامی متمرکز است.» 

فرانک والتر اشتاین مایر، رئیس‌جمهور آلمان، هشدار داده است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «نقض قوانین بین‌المللی» است و اظهار داشته است که توجیه حمله قریب‌الوقوع ایران به ایالات‌متحده از طرف روبیو(وزیر امور خارجه آمریکا) و ترامپ «باورپذیر نیست». فابین مندون فرمانده ارتش فرانسه در یک مجمع امنیتی و دفاعی در پاریس گفت «ما از متحد آمریکایی که همچنان متحد است، اما به‌طور فزاینده‌ای غیرقابل‌پیش‌بینی می‌شود و حتی زحمت نمی‌دهد که وقتی تصمیم به شروع عملیات نظامی می‌گیرد، ما را مطلع کند، شگفت‌زده شدیم. این بر امنیت ما و بر منافع ما تأثیر دارد.» او با ابراز ناامیدی، واشنگتن را به «شریک غیرقابل‌اعتمادی» متهم کرد که قبل از شروع عملیات نظامی، زحمت اطلاع‌رسانی به متحدان را به خود نمی‌دهد.

سایمون مایال، ژنرال بازنشسته ارتش بریتانیا و مشاور سابق خاورمیانه در وزارت دفاع بریتانیا، به الجزیره گفت که این اظهارات سران و فرماندهان ارشد ارتش اتحادیه اروپا «ترک‌های نگران‌کننده» در اتحاد دیرینه بین ایالات‌متحده و متحدان اروپایی ناتو را آشکار می‌کند. او هشدار داد که این درگیری، روابط فراآتلانتیک را تحت‌فشار قرار می‌دهد و تضعیف هماهنگی بین متحدان می‌تواند عواقب جدی و بلندمدتی برای دموکراسی‌های غربی داشته باشد.

از شروع جنگ آمریکا-اسرائیل و حمله به ایران تضاد منافع استراتژیک-ژئوپولتیک اتحادیه اروپا با آمریکا وارد مرحله نوینی شد؛ سران کشورهای پرقدرت امپریالیستی اتحادیه اروپا (آلمان، فرانسه، انگلستان و اسپانیا ولی نه‌تنها این‌ها) اعلام نمودند که "این جنگ ما نیست"و حاضر به شرکت کردن در این جنگ با آمریکا نشدند. 


تأثیر جنگ بر رقابت آمریکا و چین 

رویکرد استراتژیک چین در جنگ آمریکا-اسرائیل و ایران و آینده کشورهای جنوب جهانی در نظم نوین 

 

روشن است که این جنگ شکل خاورمیانه تغییر خواهد داد، اما بُعد مهم دیگری نیز وجود دارد که نباید از آن غافل شد: اینکه این جنگ چگونه بر رقابت ایالات‌متحده آمریکا با چین تأثیر خواهد گذاشت.

جنگ با ایران تأثیر ژئوپلیتیکی بر رقابت و تضاد دو قدرت اقتصادی جهان ایالات‌متحده آمریکا و چین گذاشته است که هنوز روشن نیست از درون دیگ جوشان تضادهای سربلند کرده این جنگ آن تضاد مشخص چه ‌می‌توانند به وقوع بپیوندد.

اساسی‌ترین عامل در تعیین اینکه آیا اثرات این جنگ نه‌تنها بر منطقه خاورمیانه (به‌خصوص بر کشورهای عربی صادرکننده نفت)، اتحادیه اروپا و کلیت جهان بلکه همچنین به‌طور مشخص بر چین و روابطش با آمریکا باقی می‌گذارد یا سیستماتیک می‌شود، مدت‌زمان اختلال و بسته بودن در تنگه هرمز، است. هم‌اکنون درصحنه عینی جنگ تنگه هرمز نقش اساسی در جهان تحت حاکمیت نظام سرمایه‌داری امپریالیسم ایفا می‌کند. حقیقت ساده غیرقابل‌انکار این است که بسته یا باز بودن تنگه هرمز یک متغیر تحول‌آفرین در کل جهان است! 

پس از بیش از یک ماه جنگ و در بحبوحه یک آتش‌بس شکننده و ناپایدار، ایران روز جمعه اعلام کرد که تنگه هرمز را برای کشتی‌هایی که از یک مسیر از پیش تأییدشده عبور می‌کنند، بازگشایی خواهد کرد، اما پس اینکه دونالد ترامپ قول داد که محاصره کشتی‌های ایرانی توسط ایالات‌متحده آمریکا را ادامه می‌دهد سپاه پاسداران تنگه هرمز را دوباره بست و زمانیکه سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا) یک کشتی تجاری ایران را متوقف کرد، جمهوری اسلامی آن را «نقض صریح آتش‌بس» و «مصداق تجاوز» خواند و اعلام کرد هنوز تصمیمی دایر بر شرکت در دور دومین مذاکرات در اسلام‌آباد نگرفته است.

به دلایل بالا در بحبوحه جنگ میان آمریکا/اسرائیل و ایران، دولت امپریالیسم چین با اتخاذ سیاستی محتاطانه و پرهیز از مداخله مستقیم، بر توقف فوری تنش‌ها تأکید دارد و می‌کوشد از این بحران برای تقویت موقعیت راهبردی خود بهره ببرد. علاوه بر این، نقش چین متغیر محوری برای رقابت بلندمدت قدرت‌های بزرگ است. یک چین منفعل، مسیرهای تشدید تنش توسط ایران را محدود می‌کند و به واشنگتن فضایی برای شکل‌دهی به نتایج می‌دهد. یک چین فعال، یک جنگ منطقه‌ای را به یک نقطه عطف جهانی تبدیل می‌کند. وضعیت فعلی پکن نشان می‌دهد که با دقت اوضاع را زیر نظر دارد و فعلاً از فرصت‌های اقتصادی ناشی از تضعیف ایران راضی است، اما اگر به این نتیجه برسد که نیروهای آمریکایی بیش‌ازحد گسترش‌یافته‌اند، کاملاً قادر به تنظیم مجدد اوضاع است.

جنگ و تخریب ساختارهای موردنیاز مردم

در این زمینه یک از رفقای ما (برهان عظیمی) قبلاً نکات مهمی را در یاداشتی جداگانه بیان نمود که یک‌بار دیگر بر آن تأکید می‌شود:


رقابت خونینی که برای ایجاد نظم نوین در خاورمیانه از جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل شروع گشت از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴ به طول انجامید و سپس در ۹ اسفند ۱۴۰۴، اسرائیل و آمریکا حملاتی هوایی علیه ایران انجام دادند که در جریان آن مراکز نظامی، دولتی، ساختارهای اقتصادی هدف قرار گرفتند، تخریب شدند و سران اصلی جمهوری اسلامی کشته شدند، این جنگ همه‌جانبه بین دونیروی ارتجاعی منسوخِ تاریخی نظام جهانی سرمایه‌داری امپریالیسمی به رهبری دولت فاشیست ترامپ/ماگا ازیک‌طرف و نظام بنیادگرای مذهبی جمهوری اسلامی از طرف دیگر به‌پیش می‌رود و مرتبط با اهداف هر دو طرف فرایند این جنگ نه به تخفیف تخاصم و تضاد بین آن‌ها بلکه دائماً تشدید شده است و بسته شدن تنگه هرمز برای دامن زدن به بحران اقتصاد جهان سرمایه‌داری امپریالیستی از طریق بالا رفتن قیمت نفت، بنزین، کود شیمایی و مواد پتروکیمیکال(پتروشیمی) ضرورت نظام جمهوری اسلامی بود.

 

دولت فاشیست ترامپ/ماگا که قبلاً (قبل از مذاکرات«صلح» در پاکستان) یکی از اهداف اصلی‌اش بازشدن تنگه هرمز بود، اما اکنون مانند جمهوری اسلامی خواهان بسته شدن تنگه هرمز است؛ این تلاقی هدف (بسته شدن تنگه هرمز) و همچنین تفرقه(جدایی) منافع استراتژیک-ژئوپلتیک که دوروی یک سکه این جنگ هستند از سوی دو طرف این جنگ تصادفی نیست و با دمدمی‌مزاج بودن دیوانه‌ای مانند ترامپ و یا خودسری جمهوری اسلامی مستأصل ارتباط ندارد بلکه ضرورتی ارتجاعی است که از سوی جمهوری اسلامی بر دولت ترامپ/ماگا تحمیل‌شده و بنابراین جنگ وارد مرحله نوینی از تخاصم و تحمیل سلطه این دونیروی منسوخ تاریخی بر یکدیگر گشته است که طبق آن دست یافتن به توافق در دور دوم مذاکرات «صلح» در پاکستان را از هم‌اکنون با شکست روبرو ساخته و تشدید جنگ و بمباران ایران و بسته شدن تنگه هرمز را افزایش داده است. هرچند که امکان تمدید ادامه مذاکرات پس از مهلت ۲ هفته‌ای نیز وجود دارد اما درنهایت نه به دستیابی به یک توافق بلکه ادامه جنگ خانمان‌سوز با شدت بیشتر منجر خواهد شد.


جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴، با تجاوز غیرقانونی دول فاشیست آمریکا -اسرائیل به ایران شروع گشت، با بمباران و تخریب صنایع مادر(مانند صنعت فولاد و یا صنعت تولیدی گاز عسلویه) و تعطیل شدن صنایع تولیدی مرتبط با آن‌ها (مانند صنعت خودروسازی و غیره) میلیون‌ها کارگر ایران را بیکار کرد، هزاران نفر از فروشندگان کالاهای مختلف که از طریق شبکه‌های اجتماعی آنلاین معیشت می‌کردند را با قطع اینترنت توسط جمهوری اسلامی به نان شب محتاج کرده، و هزاران راننده تاکسی اسنپ را بیکار نموده است؛ آمریکا و اسرائیل با زیر پا گذاشتن قوانین بین‌المللی جنگ با بمباران مدارس کودک کشی را به یک گزینه و قانون «طبیعی» بدل نموده‌اند لیکن روشن است که این جنایت جنگی است، همچنین آن‌ها با بمباران بیمارستان‌ها (که جنایت جنگی هست) نظام پزشکی ایران را تحت‌فشار قرار داده و میلیون‌ها نفر از مردم غیرنظامی از دسترسی به بهداشت و درمان ضروری بازداشته است و درخطر مرگ قرار داده است.

 

کمونیست‌های انقلابی ایران به‌ویژه کمونیست‌های طرفدار سنتز نوین کمونیسم نیاز دارند که هر دو طرف این جنگ را محکوم نموده و خواست توقف فوری این جنگ خانمان‌سوز که به کشتار مردم ستمدیده غیرنظامی ایران و بیکاری فزاینده‌شان ختم می‌شود تبلیغ و ترویج نمایند


 

یک‌بار دیگر بر این نکته تأکید مضاعف می‌شود و توجه رفقای کمونیست، گروه‌ها و افراد مترقی به آن جلب می‌شود:

 

آنچه امروز در برابر چشم مردم ایران و جهان در حال وقوع است، نه دفاع از دموکراسی است و نه مقاومت ضد امپریالیستی، بلکه جدال دونیروی ارتجاعی در چارچوب یک نظام واحد سرمایه‌داری-امپریالیسم برای بازتقسیم قدرت و سلطه است. هرگونه همسویی با جمهوری اسلامی بنام مقابله با امپریالیسم، و هرگونه توهم به مداخله آمریکا به‌عنوان راه رهایی، دوروی یک سکه‌اند که تنها به تداوم همین نظم ستمگر می‌انجامند. در چنین شرایطی، وظیفه عاجل، نه انتخاب میان بد و بدتر، بلکه کار کردن برای شکل‌دادن به یک‌قطب مستقل انقلابی است؛ قطبی که بتواند در دل این بحران، توده‌های مردم را حول سرنگونی کلیت این نظام و استقرار یک جامعه سوسیالیستی نوین سازمان دهد. جنگ میان این دو قطب، جنگ مردم نیست؛ جنگی است که جز ویرانی، دستگیری، زندان، شکنجه، اعدام، کشتار بی‌رحمانه مردم عدالت‌خواه و آزادی‌خواه، تشدید سرکوب و استثمار، حاصل دیگری برای توده‌ها ندارد. تنها راه، شکستن این دوگانه دروغین و پیشروی به‌سوی یک انقلاب واقعی و رهایی‌بخش است. (نقل از «گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران»)


 

۳۱ فروردین ۱۴۰۵ 

گروه کمونیستهای انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران

 

ضمیمه 

مطلب زیر که دیالوگ رفیقانه و اصولی با رفیق ناصر زرافشان بر سر «خیزش ۱۴۰۱ ایران»، خیزش سراسری و همه‌گیر در ایران که در پی قتل دولتی  مهسا (ژینا) امینی در بازداشتگاهِ گشتِ ارشاد براثر ضرب و شتم آغاز شد 

است به علت اینکه نکات مهمی را پیش روی کمونیست‌های انقلابی ایران می‌گذارد و نکات مطرح‌شده در آن همچنان در شرایط کنونی پیش رو صدق می‌کند دوباره بازنشر می‌دهیم. 



با درود سرخ به رفقا

به علت آنکه رفیق ناصر زرافشان نکات مهمی را در این فایل صوتی مطرح نموده است، لازم است با دید انتقادی به آن گوش شود و ضروری است که همه از نظرات ایشان باخبر شوند.

توضیح ضروری: رفیق زرافشان نظر خویش را حدود دوازده روز بعد از شروع مبارزات و اعتراضات برحق توده‌ای مطرح نموده‌اند.

رفیق عزیز زرافشان در بخشی از صحبتش به‌درستی مطرح می‌کند: « فقط به‌به و چهچه زدن برای این جوانان شجاع که قلبشان کف دستشان به میدان آمده‌اند، بدون کمک به تعمیق درک و نقدشان نسبت به نیاز به تشکل و سازمان‌دهی ، خیانت است؛ باید نگاهش کرد، نقدش کرد، ارتباط با این‌ها برقرار کرد، سازمان‌دهی‌شان کرد و وصلشان کرد با بقیه جامعه که وجود دارد.»

 

ما (گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین در ایران) ضمن اینکه به این نحوه برخورد مسئولانه و دلسوزانه رفیق زرافشان به شورش بر حق اخیر جوانان درود می‌فرستیم و دست ایشان را به گرمی می‌فشاریم اما درعین‌حال ما به بخش مهمی از دیدگاه ایشان نقد اصولی و رفیقانِ داریم که در ادامه به آن می‌پردازیم؛ زیرا نخست آنکه اگر قرار است ما با نگاه به این شورش توده‌ای نقد صحیحی و علمی‌شان بکنیم نیاز عاجل داریم که مکمل آن با نگاه چالشگرانه و زیر ذره‌بین گذاشتن خود (جنبش کمونیستی)، سازمان‌دهی اساسی کمونیست‌های ایران را در بالاترین سطح نقد و دستورالعمل عاجل خویش قرار دهیم و بنابراین این کافی نیست که گفته شود وظیفه ما کمونیست‌ها کمک به ارتقاء سطح سیاسی و به‌ویژه تشکیلاتی این شورش توده‌ای است. در مورد خود ما چطور؟ آیا ما کمونیست‌ها متشکلیم که بتوانیم جوانان کف خیابان را متشکل و سازمان‌دهی کنیم؟ آیا کمونیست‌های پراکنده با دیدگاه‌های مختلف می‌توانند به سازمان‌دهی و ارتقاء سطح سیاسی این جنبش بر حق جوانان کمک کنند؟ آیا خود ما نیازی به سازمان‌دهی خود نداریم؟ آیا باید همچنان پراکنده باشیم ؟ آیا از دید رفیق زرافشان و همفکران ایشان یک ستاد رهبری کننده یا فردی با درایت مارکسیسمی و لنینیستی که دارای خصایص رهبری است در ایران وجود دارد؟ آیا از دید رفیق زرافشان و همفکرانش این مسئله رهبری در جنبش کمونیستی حل شده است؟ اگر نه، این سازمان‌دهی کمونیست‌ها در کدام تشکیلات و با کدام خط سیاسی باید ضرورتاً به وجود آید؟ 

کمونیست‌های انقلابی به‌صورت فردی و جداجدا از هم صرفاً نمی‌توانند و نباید تشویق کرد که نقش خویش را در کمک به سازمان‌دهی و ارتقاء سیاسی آن در درازمدت به‌پیش برند. هرچند در کوتاه‌مدت با نبود حزب کمونیست انقلابی باید چنین باید کرد، و نباید منفعلانه و پاسیفیسمی به هیچ شورش برحق به‌ویژه شورش تاریخی کنونی برخورد کرد و نقش عنصر آگاه تحت توجیهات ناصحیح ، محافظه‌کارانه و فرصت‌طلبانه که گویا چون هم‌اکنون حزب پیشتاز پرولتاریا وجود ندارد پس نباید کاری کرد، را نادیده گرفت؛ و بنابراین می‌رسیم به این سؤال اساسی در برخورد به شرایط عینی کنونی که این شورش برحق جوانان و یا هر جنبش برحق دیگر به کدام سازمان و ستاد فرماندهی و با کدام خط و تئوری سیاسی نیاز ضروری دارد؟ زیرا همان‌گونه که لنین به ما آموزش داد بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نمی‌تواند وجود داشته باشد، و همچنین بدون حزب انقلابی به‌عنوان حزبی که منافع اساسی پرولتاریا به‌عنوان یک طبقه جهانی(با منافع مشترک) و با جهت‌گیری انترناسیونالیسم را نمایندگی می‌کند و با تشکیلاتی آهنین (مرکز غیبی که از یک تشکیلات آهنین طبق اساسنامه موردتوافق در آن باید وجود داشته باشد) که مسلح به تئوری روز انقلابی علم کمونیسم است نمی‌توان انقلاب را ظفرمندانه به سرمنزل مقصود رساند. درعین‌حال به دیده ما (گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران) نمی‌توان به‌ کلی‌گویی‌های ناصحیح با رویکرد غیرعملی بسنده کرد. در شرایط عینی حاکم بر جهان سرمایه داری-امپریالیستی که منافع استراتژیکش را بر توده‌های تحت ستم و استثمار جهان تحمیل می‌کند و نقش به سزایی در شکل‌گیری شرایط ملی(داخلی) هر کشور دارد، ما دیگر با همان شرایط تاریخی مشخصی که حزب کمونیست شوروی تحت رهبری لنین و بلشویک‌ها با آن روبرو بودند و انقلاب اکتبر را به پیروزی رساندند روبرو نیستیم، بلکه در جهان کنونی نه‌تنها ما با یک جهان به‌شدت گلوبلایز شده سرمایه داری-امپریالیستی که دارای قطب‌ها و مراکز امپریالیستی مختلف با منافع استراتژیکی متخاصم روبروهستم، قطب‌ها و مراکزی امپریالیستی که در تخاصم دائم حتی جنگ‌های امپریالیستی( جنگ امپریالیست‌های اتحادیه اروپا متشکل در ناتو به رهبری امپریالیسم امریکا با امپریالیسم روس در اوکراین) بر مبنای نیروی محرکه آنارشی نیروی و ‌دینامیک‌ تغییرات‌ سرمایه داری-امپریالیستی همچون امپریالیسم چین، امپریالیست‌های اتحادیه اروپا و امپریالیسم روسیه را رقم زده است، بلکه همچنین با قطب‌های و گروهای بنیادگرای مذهبی که در تخاصم و سازش با جهان سرمایه‌داری -امپریالیسم حاکم منافع آن‌ها را برای گرفتن سهمی از غارت و چپاول مردم ستمدیده جهان به چالش می‌کشند، روبرو هستیم. از همین رو و با چنین اشاره اجمالی( که تحلیل همه‌جانبه‌اش در این نوشته نمی‌گنجد)، اگر قرار است کمونیست‌های انقلابی ایران واقعاً و ضرورتاً به این جنبش برحق توده‌ای در کف خیابان کمک نمایند، ایجاد حزب کمونیست را از یاد نبرند و مهم‌تر تأسیس آن را بیش از این به تعویق نیندازند و بر این کمبود جدی خویش در شرایط حاد کنونی فائق آیند. چنین حزب پیشتاز پرولتاریا ضروری است که با متدولوژی و رویکرد علمی منبعث از علم کمونیسم تئوری خویش را به‌روز و نوین نماید تا بتواند با اتکا به تئوری کمونیسم نوین مبارزات توده‌های تحت ستم و استثمار را برای دستیابی هدف نهایی کمونیسم (جهان کمونیسم).


 

ضروری و لازم است که ما کمونیست‌ها برای شکست دشمن طبقاتی به سه سلاح عمده مجهز باشیم: حزب باانضباطی كه به تئوري کمونیسم نوین مسلح است و اسلوب انتقاد از خود را به كار می‌بندد، با توده‌های مردم پيوند دارد؛ ارتش سرخي كه توسط چنين حزبي رهبري می‌شود و جبهه واحدي مركب از تمام طبقات و گروه‌های انقلابي به رهبري چنين حزبي ـ

این است سه سلاح عمده‌ای كه ما بدان وسيله دشمن را مغلوب می‌سازیم .


 

یک‌بار دیگر تأکید می‌کنیم که بدون رهبری کمونیستی که در حزب کمونیست انقلابی پیشتاز بازتاب سیاسی و تشکیلاتی خویش را بروز می‌دهد، توده‌های جان‌برکف نمی‌توانند تاریخ را در جهت و به خاطر منافع عالی و اساسی خود بسازند و بشریت نمی‌تواند به کمونیسم رهنمون شود، رهبری که در حزب پیشرو پرولتاریا متمرکز شده باشد و شالوده‌ی آن در پیشرفته‌ترین درک علمی از چگونگی جهان باشد و اینکه چگونه می‌توان آن را در جهت منافع رهایی‌بخش جهانی بشریت دگرگون نمود.


 

کمونیسم نوین یا سنتز نوین کمونیسم که معمارش رفیق باب آواکیان است آن پیشرفته‌ترین درک علمی از چگونگی سوخت‌وساز جهان تحت فرمان نظام جهانی سرمایه‌داری- امپریالیستی و جمع‌بندی از پایان مرحله اول انقلاب کمونیستی که دستاوردهای فوق‌العاده الهام‌بخش و همچنین کاستی‌های و خطاهای واقعی‌اش در قرن بیستم ارائه داده است که طبق آن و با تکیه‌بر آن ضروری است که کمونیست‌های ایران خود را به تعیین استراتژی انقلابی و همچنین تاکتیک‌های مشخص(در دوران مشخص و عینی که پیش رو قرار می‌گیرد) با تلفیقش (سنتز نوین کمونیسم) با شرایط خاص جامعه ایران از یک‌سو برای حل تضاد اساسی عصر ما بین نیروهای کاملاً اجتماعی، درهم‌تنیده و جهانی شده تولیدی ازیک‌طرف و روابط مالکیت خصوصی بر این نیروهای تولید و از سوی دیگر برای حل تضادهای خاص اجتماعی حاد دیگر در جامعه ایران همچون تحقیر و تخریب و سرکوب فراگیر زنان، سرکوب اقلیت‌های ملی و همچنین اقلیت‌های مذهبی ، اقلیت‌های جنسی و تخریب محیط‌زیست(و غیره) مسلح کنند. بدون اتکا به سنتز نوین کمونیسم نمی‌توان به جهان کمونیسم از طریق گذار سوسیالیسم که یک مرحله‌ی پیچیده در رهبری مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی تحت دیکتاتوری پرولتاریا برای محو "۴ کلیت"* و تحت رهبری حزب پیشتاز کمونیست انقلابی رسید.


 

سؤال مهم دیگری که در همین زمینه و در ارتباط با صحبت‌های رفیق زرافشان وجود دارد این است:

درک عمیق و همه‌جانبه از شرایط عینی و آرایش نیروهای خودی و همچنین دشمن با رویکرد علمی ما را با سؤال مهم چالشگرانه دیگری روبرو می‌سازد و آن اینکه: آیا کمونیست‌های پراکنده با دیدگاهی متضاد و مختلف برای کمک به ارتقاء سطح سیاسی و تشکیلاتی این جنبش به پراکنده و شقه‌شقه شدن آن آسیب جدی نمی‌رسانند؟ چگونه می‌توان از این پراکندگی پرهیز کرد و به آن خاتمه داد؟ آیا جنبش کمونیستی باید با اتکا به متدولوژی ماتریالیسم دیالکتیک علمی و یا متدولوژی ماتریالیسم مکانیکی غیرعلمی در حین تجزیه‌وتحلیل از این جنبش بر حق برای رسیدن به یک سنتز صحیح و یا ناصحیح به کار ببرد؟


 

۲۴ مهر ۱۴۰۱

گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین در ایران
 

*محو "۴ کلیت" را مارکس چنین تبیین نمود:

"این سوسیالیسم اعلام تداوم انقلاب است، دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا لازمه نقطه‌گذار برای محو کلیه تمایزات طبقاتی، کلیه روابط تولیدی که مبنای تمایزات طبقاتی است، کلیه مناسبات اجتماعی که منطبق بر آن روابط تولیدی است، و دگرگون کردن کلیه ایده‌هایی که منطبق بر آن روابط اجتماعی است." نقل از "مبارزات طبقاتی در فرانسه" نوشته کارل مارکس



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر