۱۴۰۵-۰۲-۱۰
فرشید یاسائی

به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کار و کارگر « روزی که آنارشیست‌ها ساختند و دولت‌ها مصادره کردند»

 

تهیه و تدوین: فرشید یاسائی

پیشگفتار: اول ماه مه ؛ امروز در بسیاری از کشورها با عنوان «روز جهانی کار و کارگر» شناخته می‌شود؛ روزی که در تقویم رسمی دولت‌ها ثبت شده، احزاب برای آن بیانیه صادر می‌کنند، اتحادیه‌ها راهپیمایی برگزار می‌کنند و سیاستمداران از «کرامت کار» سخن می‌گویند. اما پشت این چهرهٔ رسمی و آراسته، تاریخی دفن شده است که کمتر کسی مایل به یادآوری آن است.

اول ماه مه نه در پارلمان زاده شد، نه هدیهٔ دولت‌ها بود و نه میراث انحصاری احزاب سوسیالیست و کمونیست. این روز از دل سرکوب، اعتصاب، گلوله، چوبهٔ دار و مقاومت کارگرانی بیرون آمد که نه برای تصرف دولت، بلکه برای رهایی از سلطه مبارزه می‌کردند. اول ماه مه، پیش از آن ‌که به مناسبت رسمی تبدیل شود، روز خشم، نافرمانی و اعتراض بود.

در مرکز این تاریخ فراموش شده، آنارشیست‌ها ایستاده‌اند؛ زنان و مردانی که در شیکاگو، در قلب سرمایه ‌داری صنعتی قرن نوزده نه فقط برای دستمزد بیشتر، بلکه برای شأن و کرامت انسانی و حق سازمان‌ یابی مستقل جنگیدند. آنان از نخستین نیروهایی بودند که دریافتند مسئلهٔ کارگر فقط گرسنگی و مزد نیست، بلکه خودِ مناسبات سلطه است: سلطهٔ کارخانه، سلطهٔ سرمایه ، سلطهٔ دولتی که هر زمان لازم باشد با پلیس، دادگاه و طناب دار از نظم موجود دفاع می‌کند.

آنان بودند که شعار «هشت ساعت کار» را از یک مطالبهٔ صنفی به افقی سیاسی بدل کردند. آنچه امروز در قالب یک «حق اجتماعی» شناخته می‌شود، در آغاز فریاد کسانی بود که نظم موجود آنان را دشمن می‌دانست.

آگوست اشپیز، یکی از محکومان هی‌مارکت، ساعاتی پیش از اعدام جمله‌ای گفت که هنوز چون وصیت‌نامهٔ سیاسی اول ماه مه باقی مانده است: « زمانی فرا خواهد رسید که خاموشی ما در قبر به مراتب قوی تر از سخن گفتن ما است »

این جمله فقط واپسین سخن یک محکوم نبود؛ پیش‌گویی تاریخی یک جنبش بود. اول ماه مه، بیش از آن ‌که روز جشن باشد، پژواک همان سکوتی است که به صدا بدل شد؛ صدای کارگرانی که خواستند انسان باشند، نه ابزار تولید.

اما تاریخ را همیشه پیروزمندان نمی‌نویسند؛ گاه مصادره‌ کنندگان آن را به سود خود بازنویسی می‌کنند. پس از آن ‌که آنارشیست‌ها در شیکاگو خون دادند، محاکمه شدند و به دار آویخته شدند، نامشان آرام‌ - آرام از حافظهٔ رسمی زدوده شد. احزاب سوسیالیست و سپس دولت‌های کمونیستی، اول ماه مه را حفظ کردند، اما روح آن را تغییر دادند. آنچه روزی یادبود شورش علیه اقتدار بود، به مراسمی برای اقتدار بدل شد. آنچه روزی از پایین و علیه دولت زاده شده بود، در قرن بیستم به تریبون دولت‌ها و احزاب تبدیل شد.

نام آنارشیست‌ها باقی ماند، اما فقط در حاشیه؛ چنان‌که گویی آنان صرفاً قربانیانی تراژدی بودند، نه سازندگان یکی از مهم‌ترین سنت‌های مبارزهٔ کارگری.

در این حذف، زنان نیز دو بار حذف شدند: یک بار از تاریخ رسمی دولت‌ها و بار دیگر از حافظهٔ مردانهٔ خودِ جنبش. در حالی که بدون لوسی پارسونز، اما گلدمن و ولتایرین دو کلر، نه حافظهٔ هی‌مارکت کامل است و نه تاریخ رادیکالیسم کارگری. لوسی پارسونز که پس از اعدام همسرش آلبرت پارسونز سکوت نکرد، دهه‌ها در خیابان‌ها و تریبون‌ها علیه سرمایه، دولت و فقر سخن گفت و یکی از سرسخت ‌ترین صداهای رهایی کارگری باقی ماند. حذف او فقط حذف یک زن نیست؛ حذف نیمی از حافظهٔ شورش است.

بازگشت به ریشه‌های اول ماه مه، فقط یک بازخوانی تاریخی نیست؛ بازپس‌گیری معنای یک روز ربوده‌شده است. این نوشته تلاشی است برای بازگرداندن نام‌ها، صداها و خون‌هایی که از حافظهٔ رسمی حذف شدند. تلاشی برای یادآوری این ‌که اول ماه مه، پیش از آن‌ که پرچم دولت‌ها شود، پرچم شورش بود؛ پیش از آن ‌که در میدان‌های رسمی جشن گرفته شود، در خیابان‌ها با گلوله پاسخ گرفت؛ و پیش از آن ‌که به نام کارگر مصادره شود، با خون آنارشیست‌ها نوشته شد.

*****

« زمانی فرا خواهد رسید که خاموشی ما در قبر به مراتب قوی تر از سخن گفتن ما است »

آگوست اشپیز از قربانیان آنارشیست جنبش کارگری

آغاز: اول ماه مه، پیش از آن ‌که به «روز جهانی کار و کارگر» در تقویم دولت‌ها و احزاب بدل شود، روزی بود که از دل اعتصاب، سرکوب و خون کارگران زاده شد. ریشهٔ تاریخی این روز نه در دفترهای حزب و نه در تریبون دولت‌ها، بلکه در خیابان‌های شیکاگو و در مبارزهٔ کارگران برای هشت ساعت کار روزانه قرار دارد.

در دههٔ ۱۸۸۰، کارگران آمریکا زیر فشار کار روزانهٔ ۱۰ تا ۱۴ ساعت، دستمزد ناچیز و شرایط غیرانسانی، خواهان یک مطالبهٔ ساده اما بنیادی بودند:

«هشت ساعت کار، هشت ساعت استراحت، هشت ساعت برای زندگی»

این مطالبه به فراخوان اعتصاب سراسری اول ماه مه ۱۸۸۶ انجامید؛ روزی که صدها هزار کارگر در سراسر آمریکا دست از کار کشیدند و به خیابان آمدند.

در شیکاگو، نیروی اصلی سازمان‌دهی این جنبش را نه احزاب کمونیستی ــ که هنوز به شکل تاریخیِ بعدی‌شان وجود نداشتند ــ بلکه آنارشیست‌ها، سندیکالیست‌ها و اتحادیه‌های رادیکال کارگری بر عهده داشتند. بسیاری از فعالان اصلی این جنبش، کارگران مهاجر، به‌ویژه آلمانی‌تباران بودند که در روزنامه‌ها، انجمن‌ها و اتحادیه‌ها شبکه‌ای نیرومند از همبستگی کارگری ساخته بودند.

روزنامهٔ آربایتر-تسایتونگ Arbeiter-Zeitung روزنامهٔ کارگر) به سردبیری آگوست اشپیز، یکی از مهم‌ترین ارگان‌های این جنبش بود؛ رسانه‌ای که کارگران را نه فقط به اعتراض، بلکه به اندیشیدن، سازمان‌یابی و اقدام مستقیم فرا می‌خواند. آنان به ‌جای تکیه بر پارلمان و دولت، بر سازمان‌ یابی از پایین، اعتصاب، همبستگی طبقاتی و اقدام مستقیم تأکید داشتند. در شیکاگو، آنارشیست‌ها قلب تپندهٔ جنبش کارگری بودند.

در سوم مه ۱۸۸۶، پلیس به اعتصاب کارگران کارخانهٔ مک ‌کورمیک (McCormick) حمله کرد و چند کارگر را کشت. در اعتراض به این خشونت، گردهمایی بزرگی برای عصر چهارم مه در میدان هی‌مارکت (Haymarket) فراخوانده شد؛ تجمعی که به دعوت فعالان آنارشیست برگزار شد و در آغاز آرام و مسالمت‌آمیز بود. حتی شهردار شیکاگو نیز در محل حضور یافت و گزارش داد که اوضاع آرام است.

اما هنگامی که جمعیت رو به پراکندگی می‌رفت، پلیس برای متفرق کردن مردم وارد شد. در آن لحظه، بمبی ــ که پرتاب‌کنندهٔ آن هرگز به‌طور قطعی شناسایی نشد ــ به صف پلیس پرتاب شد و سپس پلیس به‌صورت کور به سوی جمعیت آتش گشود. آنچه رخ داد، نه فقط یک درگیری خونین، بلکه آغاز موجی از سرکوب سیاسی علیه جنبش کارگری و به ‌ویژه آنارشیست‌ها بود.

پس از واقعهٔ هی‌مارکت، دولت و دستگاه قضایی آمریکا به ‌جای یافتن عامل واقعی بمب‌گذاری، هشت فعال آنارشیست را به محاکمه کشید: آگوست اشپیز، آلبرت پارسونز، آدولف فیشر، جورج انگل، ساموئل فیلدن، مایکل شواب، اسکار نیبه و لوئیس لینگ.

بیشتر آنان نه به‌خاطر عمل مستقیم، بلکه به‌خاطر عقاید، نوشته‌ها و سخنرانی‌هایشان محاکمه شدند. شواهد روشنی علیه آنان وجود نداشت و حتی اثبات نشد که بمب را چه کسی پرتاب کرده است. با این ‌حال، چهار تن ــ اشپیز، پارسونز، فیشر و انگل ــ در ۱۱ نوامبر ۱۸۸۷ اعدام شدند؛ لوئیس لینگ در زندان خودکشی کرد و سه تن دیگر سال‌ها بعد آزاد شدند.

جان پیتر آلتگلد، فرماندار ایلینوی، بعدها در بازخوانی رسمی پرونده اعلام کرد که این محاکمه محصول «هیستری عمومی، هیئت منصفهٔ چیده‌شده و قاضی جانبدار» بوده است. این اعتراف نه از زبان یک رادیکال، بلکه از درون ساختار رسمی قدرت صادر شد.

لوسی پارسونز، که خود یکی از سازمان‌دهندگان پرشور جنبش بود، پس از اعدام‌ها سکوت نکرد. او در دفاع از محکومان هی‌مارکت نوشت و سخن گفت، در خیابان‌ها سازمان داد، و دهه‌ها یادآور شد که آنچه در شیکاگو محاکمه شد، نه یک بمب، بلکه حق کارگران برای اندیشیدن، سخن گفتن و سازمان‌یابی بود. اگر آگوست اشپیز صدای چوبهٔ دار بود، لوسی پارسونز حافظهٔ زندهٔ آن بود.

اول ماه مه از دل یادبود همین مبارزه و همین اعدام‌ها زاده شد. در سال ۱۸۸۹، انترناسیونال دوم این روز را به یاد کارگران شیکاگو و شهدای هی‌مارکت به‌عنوان روز جهانی کارگر برگزید. اما با گذر زمان، احزاب سوسیال‌دموکرات، سوسیالیست، کمونیست و سپس دولت‌های اقتدارگرا کوشیدند این روز را از ریشهٔ شورشی و ضداقتدارش جدا کنند. آنچه روزی نماد اعتصاب، اعتراض و خودسازمان‌دهی کارگران بود، به‌تدریج در بسیاری از کشورها به مراسم رسمی، سخنرانی‌های حزبی و نمایش‌های حکومتی فروکاسته شد.

در اتحاد شوروی، چین مائوئیستی و دیگر دولت‌های موسوم به «سوسیالیستی»، اول ماه مه از روز اعتراض کارگران به روز نمایش قدرت دولت بدل شد. خیابان‌هایی که روزی محل اعتصاب و مقاومت بودند، به مسیر رژهٔ ارتش، تانک، موشک و تبلیغات حزبی تبدیل شدند. دولت‌هایی که خود شوراهای مستقل کارگری را سرکوب می‌کردند، در این روز با پرچم‌های سرخ و صفوف نظامی، خود را نمایندهٔ طبقهٔ کارگر جا می‌زدند. آنارشیست‌ها از حافظه حذف شدند، همان‌گونه که پیش‌تر از صحنهٔ تاریخ حذف شده بودند.

این حذف فقط روایی نبود؛ تاریخی و مادی نیز بود. از کرونشتات در ۱۹۲۱ تا سرکوب نستور ماخنو در اوکراین و از حذف آنارشیست‌ها در انقلاب روسیه تا سرکوب CNT-FAI در اسپانیا، کمونیسم دولتی نه‌تنها روایت آنارشیستی را به حاشیه راند، بلکه خودِ آن را سرکوب کرد. حذف نام آنارشیست‌ها از اول ماه مه، ادامهٔ همان حذف سیاسی بود؛ فقط این بار در حافظه.

در کشورهایی مانند آلمان، اول ماه مه تعطیل رسمی است و هر سال در شهرهای بزرگ راهپیمایی، گردهمایی و مراسم عمومی برگزار می‌شود. اما حتی در این‌جا نیز حافظهٔ رسمی این روز اغلب عقیم و بی‌خطر شده است: از «حقوق کار» سخن گفته می‌شود، اما از آنارشیست‌هایی که این روز را با خون خود ساختند نامی رده نمی شود! آنچه حذف می‌شود، فقط چند نام تاریخی نیست؛ بلکه حذف همان سنتی است که می‌گفت رهایی کارگران نه از دولت و حزب، بلکه به دست خود کارگران ممکن است.

همین الگو را می‌توان در تاریخ قضایی آمریکا نیز دید. از هی‌مارکت تا ساکو و وانستی و از جو هیل تا یورش‌های پالمر و «وحشت سرخ»، هرگاه رادیکالیسم کارگری از سطح مطالبات بی‌خطر عبور می‌کرد و به نقد قدرت، مالکیت و دولت می‌رسید، دستگاه قضایی آمریکا به ‌جای آن‌ که داور بی‌طرف باشد، به ابزار تثبیت نظم موجود بدل می‌شد. ساکو و وانستی فقط دو مهاجر ایتالیایی نبودند؛ دو آنارشیست " نامطلوب " بودند! جو هیل فقط یک متهم نبود؛ صدای سازمان‌یافتهٔ IWW بود. آنان نه فقط برای آنچه کرده بودند، بلکه برای آنچه نمایندگی می‌کردند محاکمه شدند. جو هیل پیش از مرگ نوشت: «ماتم نگیرید، سازمان دهیداین جمله، همچون واپسین کلمات اشپیز، خلاصهٔ اخلاق سیاسی سنتی است که اول ماه مه از دل آن زاده شد.

و این تاریخ هنوز پایان نیافته است. هی‌مارکت فقط به گذشته تعلق ندارد؛ شکل عوض کرده و به اکنون رسیده است. امروز نیز همان نزاع ادامه دارد: در کارگر انبارهای آمازون، در رانندهٔ اوبرِ بی‌قرارداد، در کارگر پلتفرمیِ بی‌اتحادیه، در مهاجر بی‌سند، در کارگر اخراج‌شدهٔ معترض و در هر جایی که سرمایه می‌کوشد کار را بی‌صدا، پراکنده و بی‌حافظه نگه دارد. اگر در ۱۸۸۶ به اعتصاب با گلوله پاسخ داده شد، امروز با قرارداد موقت، اخراج، نظارت دیجیتال و کالایی‌سازی کامل زندگی پاسخ داده می‌شود. شکل سلطه عوض شده است؛ ماهیت آن نه.

از این ‌رو، بازخوانی اول ماه مه یعنی بازگرداندن حافظهٔ تاریخی این روز به صاحبان اصلی‌اش: کارگران شورشی، سازمان‌دهندگان گمنام، مهاجران رادیکال، زنان فراموش ‌شده و آنارشیست‌هایی که برای آزادی و کرامت انسانی به دار آویخته شدند. اول ماه مه در اصل نه جشن دولت است، نه میراث انحصاری احزاب و نه آیین رسمی قدرت. این روز یادآور آن حقیقت ساده و خطرناک است که هر حقی که کارگران به دست آورده‌اند، نه از لطف دولت‌ها، بلکه از اعتصاب، مقاومت، سازمان‌یابی و بهای سنگین مبارزه به دست آمده است.

سخن پایانی: اول ماه مه را نمی‌توان فهمید، اگر آن را از چوبهٔ دار هی‌مارکت جدا کنیم. این روز نه با امضای قانون آغاز شد، نه با سخنرانی رهبران حزبی و نه با تصویب نهادهای بین‌المللی؛ اول ماه مه با گلوله آغاز شد و با طناب دار تثبیت گشت.

این روز را نه دولت‌ها به کارگران بخشیدند و نه احزاب آن را خلق کردند. اول ماه مه از دل ایستادگی کسانی برخاست که برای حق زیستن جنگیدند و بهای آن را با جان خود پرداختند. هر تلاشی برای جدا کردن این روز از خون آنارشیست‌های شیکاگو، چیزی جز تهی کردن آن از معنای تاریخی‌اش نیست.

اگر امروز اول ماه مه در تقویم رسمی کشورها ثبت شده، این نه نشانهٔ پیروزی دولت‌ها، بلکه نشانهٔ قدرت تاریخی جنبشی است که دولت‌ها نتوانستند آن را نابود کنند و ناچار کوشیدند آن را رام کنند. قدرت حاکم، هر جا نتواند حافظه‌ای را نابود کند، آن را تصرف می‌کند. با اول ماه مه نیز همین کردند: نتوانستند آن را از میان ببرند، پس آن را بی‌خطر کردند؛ نتوانستند نامش را پاک کنند، پس معنایش را تغییر دادند. از روز اعتصاب، روز رژه ساختند. از روز خشم، روز مناسک ساختند و از روزی که علیه سلطه بود، مراسمی برای نمایش اقتدار ساختند.

اما زیر این لایهٔ رسمی، حقیقت تاریخی همچنان زنده است. اول ماه مه هنوز هم بیش از آن‌که متعلق به دولت‌ها باشد، متعلق به همان کارگران گمنام، مهاجران شورشی، زنان سازمان‌دهنده و آنارشیست‌هایی است که نشان دادند رهایی چیزی نیست که از بالا اعطا شود.

هر بار که این روز به تشریفات رسمی فروکاسته می‌شود، هر بار که نام آنارشیست‌ها حذف می‌شود، هر بار که تاریخ آن به سود حزب، دولت یا ایدئولوژی بازنویسی می‌شود، وظیفهٔ یادآوری دوباره آغاز می‌شود. زیرا حافظه، خود شکلی از مقاومت است.

یادآوری نقش آنارشیست‌ها در اول ماه مه فقط ادای دِینی به مردگان نیست؛ دفاع از یک حقیقت سیاسی زنده است. این حقیقت که جنبش کارگری، در رادیکال‌ترین و زنده‌ترین شکل خود، از پایین ساخته شد؛ نه در دفتر حزب، نه در وزارتخانه، نه در مقر اتحادیه‌های بوروکراتیک.

آنچه این روز را جهانی کرد، نه فرمان دولت‌ها، بلکه تجربهٔ مشترک ستم و مقاومت بود. آنچه آن را ماندگار کرد، نه مشروعیت قانونی، بلکه مشروعیت خون و مبارزه بود و آنچه هنوز به آن معنا می‌دهد، نه مراسم رسمی، بلکه ظرفیت همیشگی آن برای یادآوری نافرمانی است.

امروز نیز دشمن همان است، فقط چهره عوض کرده است: سرمایه‌ای که کار را بی‌نام می‌خواهد، دولتی که اعتراض را بی‌صدا می‌خواهد، اتحادیه‌ای که کارگر را مطیع می‌خواهد و حافظه‌ای رسمی که تاریخ را بی‌خطر می‌خواهد. آنچه در هی‌مارکت آغاز شد، هنوز پایان نیافته است. نزاع همان است: میان کار و سرمایه، میان خودسازمان‌دهی و فرمان، میان حافظه و فراموشی.

شاید مهم‌ترین وظیفهٔ امروز، نه فقط گرامی‌داشت اول ماه مه، بلکه نجات آن از روایت‌هایی باشد که آن را عقیم، مطیع و بی‌خطر می‌خواهند. بازگرداندن اول ماه مه به ریشه‌هایش، بازگرداندن آن به خیابان، به اعتصاب، به همبستگی و به نام‌هایی است که تاریخ رسمی کوشید پاکشان کند.

تا زمانی که این نام‌ها دوباره خوانده شوند، اول ماه مه هنوز زنده است و تا زمانی که این حافظه زنده بماند، هیچ دولت، هیچ حزب و هیچ ایدئولوژی‌ای نخواهد توانست این روز را به‌طور کامل از آنِ خود کند. پایان. مه ۲۰۲۶

پاورقی و منابع:

چهره‌های اصلی پروندهٔ هی‌مارکت

  • آلبرت پارسونز (Albert Parsons

  • آگوست اشپیز (August Spies

  • جورج انگل (George Engel

  • آدولف فیشر (Adolph Fischer

  • لوئیس لینگ (Louis Lingg

  • ساموئل فیلدن (Samuel Fielden

  • مایکل شواب (Michael Schwab

  • اسکار نیبه (Oscar Neebe

توضیح نام‌ها:

آگوست اشپیز: مهاجر آلمانی، سردبیر روزنامهٔ آلمانی‌زبان Arbeiter-Zeitung در شیکاگو، از برجسته‌ترین چهره‌های آنارشیستِ جنبش کارگری و از اعدام‌شدگان سال ۱۸۸۷

آدولف فیشر و جورج انگل: دو فعال آنارشیست آلمانی‌تبار جنبش کارگری شیکاگو که همراه اشپیز و پارسونز به اتهام فعالیت‌های سیاسی و کارگری اعدام شدند

لوئیس لینگ: جوان ‌ترین متهم پرونده که پیش از اجرای حکم، در زندان خودکشی کرد . دلیلش در ابهام است!. 

لوسی پارسونز : فعال رادیکال آنارشیست، نویسنده و سازمان‌دهندهٔ کارگری؛ از مهم‌ترین حافظان سیاسیِ حافظهٔ هی‌مارکت

منابع اصلی:

Horst Karasek (Hrsg.)
1886. Haymarket. Die deutschen Anarchisten von Chicago. Reden und Lebensläufe: Verlag Klaus Wagenbach،.

ویراست انتقادی و اسنادی؛ شامل دفاعیات دادگاه، سخنرانی‌ها، متون سیاسی و زندگی‌نامه‌های متهمان!

Friederike Hausmann
Die deutschen Anarchisten von Chicago oder wie der 1. Mai entstand
برلین: Wagenbach، ۲۰۲۳.
(بازخوانی روایی و تحلیلیِ ماجرای هی‌مارکت و نسبت آن با پیدایش اول ماه مه)

تفاوت دو منبع:

کتاب Karasek متنی اسنادی، تاریخی و نزدیک به منابع اولیه است؛ مناسب برای پژوهش و ارجاع تاریخی

کتاب Hausmann روایتی روان‌تر، جدیدتر و تحلیلی‌تر ارائه می‌دهد؛ مناسب برای خوانندهٔ عمومی و فهم تاریخیِ ریشه‌های اول ماه مه

اهمیت این منابع:

اهمیت این دو کتاب فقط در تاریخ آنارشیسم نیست، بلکه برای فهم سه موضوع بنیادی نیز اهمیت دارند:

تاریخ مهاجران آلمانی در آمریکا 

شکل‌گیری جنبش کارگری مدرن 

ریشهٔ تاریخی اول ماه مه به‌عنوان روز جهانی کارگر 

نکتهٔ محوری هر دو اثر آن است که نشان می‌دهند «آنارشیسم شیکاگو» جریانی حاشیه‌ای نبود، بلکه بخشی واقعی از شبکهٔ کارگران مهاجر، مطبوعات آلمانی‌زبان، اتحادیه‌ها و مبارزات کارگری در اواخر قرن نوزدهم بود.



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر