۱۴۰۵-۰۲-۱۴

گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران – قسمت بیست وششم

گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران – قسمت بیست وششم – خیزش ، جنبش ،فروپاشی ، براندازی وسرنگونی درجمهوری اسلامی 

فروردین ماه 1405

 

مدخل بحث – مدتهاست در پی آمد و فقدان یک رسانه یا مجله مستقل که به بررسی مباحث نطری و اندیشه ای چپ مستقل بپردازد سیل انتشار نابجای واژه هائی چون خیزش ، شورش ، جنبش ، اعتراض ، اصلاح ، فروپاشی ، براندازی و سرنگونی و انقلب به نقل و بی نقل از نظریه پردازان خارجی در بیانیه ها ، گفتارهای مناظره ای و نشریات داخل وخارج شیوع پیداکرده است و چون جایگاه این واژه ها بدرستی تبیین نشده با عباراتی همچون جنبش انقلابی مردم بارها سرکوب شده یا چرا با اعتراضات گشترده رژیم استبداری – ارتجاعی جمهوری اسلامی سرنکون نمی شود و فرو نمی ریزد؟!

بررسی جامعه شناسی انقلابی نشان داده که اعتراض در مجموع واژه کارآمد و مادر سایر واژه های پیشگفته به شمار می رود . در بیان ساده وقتی یک فعل منتقدانه در برابر یک وضعیت شکل می‌گیرد، به آن اعتراض می‌گویند که می‌تواند اشکال مدنی یا خشن داشته باشد. اما شورش شکل خشن اعتراض است که با ویرانی، قتل و از بین بردن اموال عمومی و... همراه است. اما پدیده جنبش حامل یک انتظار و تمایل به بهبود وضع موجود از طریق بی ثباتی ساختارهای موجود و ویژگی آن برآمدن ساختارهای نوین با استفاده از تشکیلات و تشکل یابی است لذا و برهمین مبنا چنانچه هدف جنبشی بهبود وضعیت فعلی نباشد فاقد ویژگی جنبش و عملا ارتجاعی خواهد بود نظیر جنبش بهمن 1357 یا جنبش حماس در سرزمین های اشغالی . همینجا باید تاکید نمود اگر هدف و خواسته مردم معترض درون هر جنبشی در چهارچوب ساختار موجود باشد آن جنبش را اصلاحی و چنانچه خواسته مردم با عبوراز ساختارهای موجودباشد و ساختارها را متزلزل و چیزی فراتر از فرآیندهای بروکراتیک را برای بهبود وضعیت پیگیری کند آن را جنبش انقلابی نامند. بطور مشخص به نقل از لنین « نمی‌توان از قبل دانست که آیا انقلاب روی خواهد داد یا خیر. زیرا انقلاب یک حقیقت بی‌چون‌وچرا و تمام‌عیار نیست و در خلاء انجام نمی‌گیرد. عوامل ذهنی نیز، در شروع انقلابات نقش دارند. رژیم‌هایی هستند که، گاهی ده‌ها سال است که دچار فساد و گندیدگی شده‌اند؛ بی آن‌که هیچ نیروی اجتماعی ضربه‌ی نهایی را بر آن‌ها وارد کند. از دیدگاه مارکسیست های انقلابی با الهام از نوشته های لنین به نام « مایوکای پرولتاریای انقلابی که درسال 1913 منتشرشده و دراین مورد به خصوص حتی مورد تاکید جامعه شناسان سیاسی بورژوازی نیز قرارگرفته ، وضعیت انقلابی «یک موقعیت سیاسی است که نشان‌دهنده امکان وقوع یک انقلاب است. این مقاله دو شرط برای یک وضعیت انقلابی شرح داده شد که بعداً به‌طور خلاصه اینگونه بیان شد: «پایینی‌ها نمی‌خواهند و بالایی‌ها نمی‌توانند به روش قدیم زندگی کنند». لنین در آثار بعدی خود شرط سومی را نیز مطرح کرد: فعالیت سیاسی زیاد توده‌های کارگر، آمادگی آنها برای اقدامات انقلابی. درواقع لنین به عنوان کسی که خود راهبری یکی ازبزرگترین انقلابات جهان را بر عهده داشت «وضعیت انقلابی» را اینگونه توصیف می‌کند:
 

«برای مارکسیست‌ها غیرقابل انکار است که انقلاب بدون وضعیت انقلابی غیرممکن است؛ علاوه بر این، هر موقعیت انقلابی به انقلاب نمی‌انجامد. به‌طور کلی، علائم یک وضعیت انقلابی چیست؟ اگر به سه علامت اصلی زیر اشاره کنیم، مطمئناً اشتباه نخواهیم کرد:

 

« هنگامی که برای طبقات حاکم غیرممکن است که حکومت خود را بدون هیچ تغییری حفظ کنند؛ وقتی به هر شکلی در میان «طبقات بالای جامعه بحرانی رخ می‌دهد، بحرانی در سیاست طبقه حاکم است که منجر به شکافی می‌شود که نارضایتی و خشم طبقات تحت ستم از طریق آن فوران می‌کند. برای وقوع یک انقلاب، معمولاً این که «طبقات فرودست نخواهند» به روش قدیمی زندگی کنند، کافی نیست. همچنین لازم است که «طبقات بالا نتوانند» به شیوه قدیمی حکومت کنند. هنگامی که رنج و نیاز طبقات تحت ستم شدیدتر از حد معمول شده باشد.

هنگامی که در نتیجه علل فوق، افزایش قابل توجهی در فعالیت توده‌ها رخ می‌دهد که بی‌شک و شکایت اجازه می‌دهند که در «زمان صلح» مورد غارت قرار گیرند، اما در زمان‌های آشفتگی، هم توسط شرایط بحران حاضر و هم توسط خود «طبقات بالا»، به درون یک کنش تاریخی مستقل کشیده می‌شوند. به‌عنوان یک قاعده کلی، بدون این تغییرات عینی، که نه‌تنها از ارادهٔ گروه‌ها و احزاب، بلکه حتی از اراده طبقات فردی نیز مستقل هستند، انقلاب غیرممکن است. مجموع همه این تغییرات عینی را وضعیت انقلابی می نامند».

از بعد از برآمدن جنبش مهسا – ژینائی و حوادث سال 1404 عموم رسانه های خارجی و بخصوص رسانه های سنخگویان سلطنت طلبی این وقایع ووضعیت را به انقلاب تعبیر کردند. اگرچه تجربیات انقلاب فرانسه ، روسیه و چین نشان داد که انقلابیون باید در قادرباشند در یک بازه مشخص ساختار سیاسی و اجتماعی موجودرا دگرگون کنند و ساختار نوینی متفاوت از ساختار م نظام قبلی را بازسازی کنند. 

ژینا- تجربیات جهانی موید آن است که انقلاب همیشه استثنای تاریخ بوده و قاعده تاریخ بر انقلاب نیست، بلکه قاعده تاریخ بر اعتراض و شورش و شکل‌گیری جنبش‌هایی است که در یک بازه زمانی موجب بی‌ثباتی می‌شوند و میل به بهبودخواهی دارند و حول یک مساله اجتماعی شکل می‌گیرند.لذا باید توجه داشت که مولفه ها و مختصات هرانقلابی کدام است ؟ آن چه مسلم شده این است مه فعل انقلاب شدنی و آمدنی است تا ساختنی بر مبنای فعل کردن . یا بع تعبیری انقلاب حاصل وضعیت است نه حاصل عاملیت انسان و کنشگری انقلابیون .از طرف دیگر تقریبا همه صاحب نظران جامعه شناسی سیاسی بر این عقیده اند که نارضایتی نقطه شروع و اولین عنصر مهم در وقوع انقلاب است، اما نمی‌توان هرگونه نارضایتی را نارضایتی انقلابی نامید. نارضایتی انقلابی باید دست‌کم در بخشی از توده‌ها و نخبگان شکل گیرد و به‌حدی باشد که امیدی برای بهبود شرایط وجود نداشته باشد و به تنفر از شرایط موجود ومخالفت با نظام حاکم رسیده باشد. البته برای شکل‌گیری یک انقلاب غیر از این مورد، به مولفه‌های دیگری نیز نیاز است و صرف نارضایتی ومخالفت نمی‌تواند منجر به یک انقلاب شود. ازبعداز جنبش مهسا -ژینائی ، اگرچه شاهد نارضایتی‌های گسترده‌ای در سطوح مختلف حکمرانی هستیم اما این نارضایتی‌ها تاکنون شکل انقلابی به خود نگرفته و حتی در سطوحی از معترضان امید به بهبود و تغییر وضع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و... در میان مردم وجود دارد. اگرچه بخش قابل‌توجهی از مردم -براساس نظرسنجی‌ها حداقل 90 درصد مردم معترض -اگرپه همگان مخالف نباشند- موقعیت کنونی کشور هستند اما دایره شمول این اعتراضات کتنوع بوده و یک جور ویکسان نیست به طوری که این تنوع، تکثر، سطوح و درجات مختلفی دارد و نمی‌تواند حامل شرایط انقلابی باشد. در مرحله دوم باید شاهد گسترش ایدئولوژی‌ها و اندیشه‌های جایگزین باشیم.

زری – بررسی نوشته های حاصل از تجارب جهانی و نه فقط کتب کلیشه ای کتابخانه ای بیانگر این موضوع است که قبل از هر انقلاب ایدئولوژی‌ای که بتواند خود را به‌عنوان آلترناتیو معرفی کند رخ می‌نمایاند و در بطن جامعه نفوذ می‌کند. ایدئولوژی مربوط به هر انقلابی در چگونگی پیروزی انقلاب، نوع نظام جایگزین و مراحل پس از انقلاب نقشی مستقیم دارد. درحالی که دربررسی جریانات چهارساله اخیر آنچه مشهود بود ، فقدان ایدئولوژی یا اندیشه واحد براین حوادث بوده است که افق آینده بعدی را نشان نداده و حداکثر به نوستالوژی های وارونه تکیه داشته است . ازدیگرسو ، تزلزل در قدرت حاکمه متضمن فقدان عمل یکپارچه یا تقبل بخشی از حاکمیت در مقابل بخشی دیگر بهر نحووشکل ، از مختصات اصلی دریک وضعیت انقلابی است. بدین معنی که در این حالت ساختار قدرت و کارگزاران دچار دودستگی و شکستگی می‌شوند. مضاف بر اینکه در وضعیت انقلاب سیستم توزیع قدرت و اقتدار دچار اختلال در عملکرد می‌شود. مثلا سیستم انتظامی و نظامی به‌درستی به ایفای نقش خود نمی‌پردازد یا اینکه مسئولان نظامی و انتظامی گریخته باشند.ازدیگر مختصات وضعیت انقلابی حضور اکثریتی از جامعه که فعالانه در خیابان باشند که قدرت این را داشته باشند که نظام سیاسی را کنار بزنند و حاضر باشند هزینه این اقدام را نیز بپذیرند. این جمع باید بتواند توانایی بر هم زدن ساخت قدرت را داشته باشد.

براین اساس هیچیک از جنبش های اخیر و بخصوص شورش کور 17-17 دیماه فاقد چنین خصوصیاتی بودند. بطورمشخص در روزهای بهمن 1357 انقلابیون ومعترضان خیابانهای اصلی شهرتهران را باشغال درآورده بودند درحالی که چه در جنبش مهسا- ژینائی و چه در شورش دیماه هیچ خیابان اصلی تهران به تسخیر معترضان در نیامد و صرفا معترضان درقالب گروه های جدای از یکدیگر حداکثردر تشکل های هزار تا دوهزار نفری در محلات مختلف ان هم صرفا در ساعات خاصی و در دو یا سه روز جولان دادند. 

با این توضییح وتشریح هیچ یک از نشانه های وضعیت انقلابی در شرایط دیماه و هم اکنون وجودنداشته و اصرار تلوبزیون ایران اینترناشنال بر وضعیت انقلابی درآن زمان واین زمان جز خودفریبی و رویا فروشی محض نبود. وضع انقلابی را نمی‌توان در وضعیت کنونی جامعه ایران یافت. نه سلب وفاداری ساختار قدرت را می‌بینید، نه مکانیسم توزیع قدرت و قوه قهریه را دچار اشکال می‌بینید. نه اکثریت فعالی را شاهد هستید که حاضر به دادن هزینه برای تغییر نظام سیاسی باشد. نه انسداد سیاسی وجود دارد که جامعه مطلقا از هیچ راهی برای رسیدن به اهدافش برخوردار نباشد و نه آلترناتیوی را می‌بینید. همه اینها نشان می‌دهد که ما در وضعیت انقلابی نیستیم. این‌که گفته می‌شود وضع کنونی یک وضع انقلابی است، یک برساخته سیاسی است. در انقلاب‌ها آنچه مهم است سوژه سیاسی است یعنی عاملیت انسانی که می‌خواهد انقلاب را به ثمر برسانند بسیار اهمیت دارد. اما ما در اتفاقات اخیر سوژه سیاسی می‌بینیم؟ ما شاهد آدم‌هایی هستیم که بیشتر ابژه هستند، یعنی بیش از اینکه عاملیت داشته باشند خودشان محصول یک وضعیت هستند. ذهنیتی برای آنها ساخته شده است که براساس آن ذهنیت چنین تصوری دارند که در وضع انقلاب قرار دارند. لذا «وضعیت انقلابی» یک برساخت برای بخش معترض عصیان زده جمعیت است که از قضا زودباورترین جمعیت جامعه یعنی نوجوانان و تینیجرها هستند. ما با افرادی مواجه هستیم که ابژه ‌رسانه شده‌اند و ذهنیتی دارند که برآمده از رسانه است، درحالی‌که در امر واقع چنین وضعیتی وجود ندارد. 

فریبرز- کنش اعتراضی و تغییرخواهی در ایران به شکل «انقلاب» اگرچه خواسته بخش هائی از جامعه معترض و مخالف است اما به رفم فقدان مشروعیت عام و برخی فرسایش‌ها در پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته و در شرایطی که اذهان و افکار عمومی از دیماه 1404 تا کنون با رژیم جمهوری اسلامی فاصله معنی داری گرفته اما جنگ اسرائیل و امریکا در پساآمدملی گرائی ومیهن دوستی کاذب ، کنش های اعتراضی و تغییرخواهی در ایران به شکل «انقلاب» را به تعویق انداخته است . 

مسیر تاریخ اعتراضات در جهان همیشه با شورش ، اصلاخات و انقلاب همراه بوده که شاید «اصلاحات» دررژیم های عقلائی بهترین و کم‌هزینه‌ترین آنهاست اما « شورش »، بدترین و ویرانگرترین آنها از نظر هزینه ومنفعت است زیرا در «در شورش‌های اجتماعی ایدئولوژی خاص بر آن حاکم نیست، رهبری خاصی نیز- علیرغم سردادن شعار این آخرین نبرده ، پهلوی بر میگرده- بر آن وجود ندارد و سازماندهی ولو منعطف در کار نیست و سطح خشونت در آن خیلی بالاست. درحالی که خشونت در جنبش‌های اجتماعی، کنترل‌شده و مدیریت‌شده است. جنبه‌های عقلانی شورش‌های اجتماعی تقریبا خیلی ضعیف است و جنبه‌های غریزی و غیرعقلانی‌اش بسیار بالاست. بنابراین غالبا فوران خشم، نفرت و انتقام است. اعتراضی محسوب می‌شود که دیگر هیچ کاری به پیامدها، نتایج، اخلاقی یا غیراخلاقی بودن کار خود ندارد. فقط خشمی در وجود اوست که می‌خواهد آن را بروز بدهد. ما در دهه 70، اشکال محلی – منطقه ای مختلفی از این شورش‌های اجتماعی را در مشهد، قزوین، اراک و اسلامشهر داشتیم. در سال 96، 98 و 1401 نیز شاهد شورش های اجتماعی فراگیر با خواسته های متفاوت بودیم که یکی از آنها به جنبش «زن – زندگی-ازادی » ارتقا یافت و حتی توانست به یکی از خواسته های اصلی خود که بی حجابی بود دست یابد. 
اگر بخواهیم واقع نگرانه بررسی کنم وقایع 17-18 دیماه فاقد خصوصیات جنبش اجتماعی بودند. و میتوان با مفروضات و توضیحات پیشگفته آنها را شورش‌های اجتماعی هدایت شده اما کنترل نشده نامید که به‌صورت وسیعی خشم و نفرت معترضان را بیان کرد. 

شهرام – اگرچه وظیفه مارکسیست ها مشارکت در اعتراضات و حتی درصورت لزوم شورش ها به منظور هدایت و راهبری درست آنها می باشد اما نباید فراموش کرد «تفاوت شورش اجتماعی با جنبش اجتماعی، دقیقا بر سر همین موضوع است که شورش ها فاقد ایده ایجابی منطقی هستند. در جنبش اجتماعی معلوم است ما مساله مشخصی داریم که آنچه باید می‌شده، نشده یا آنچه شده، نباید می‌شده است. در اصلاحات و انقلاب نیز همین‌طور است، اما در شورش، هیچ مساله و ایده مشخصی در کار نیست؛ فقط خشم، فقط ظهور و بروز این اعتراض به شکل رادیکال. شورش‌ها معمولا در بستر اجتماعی شکل می‌گیرند که ما به آن «رادیکالیسم اجتماعی» می‌گوییم، یعنی یک رادیکالیسم اجتماعی شکل گرفته که دیگر درواقع سطح منازعه، سطح اعتراض و سطح مواجهه با مسائل از آن چهارچوب‌های عقلانی متعارف و تدبیرشده خارج است، بنابراین در کف واقعیت، رادیکالیسم اجتماعی داریم که با خیلی از حرف‌های حالت متعارف و استدلال‌های شرایط متعارف نمی‌تواند همدلی کند.» و رژیم هم توانست با استفاده از حماقت رویافروشی سردمداران سلطنت طلب خارج نشین که هیج اطلاعی از توازن قدرت در خیابان و میدان را نداشتتند ، این شورش ها را که دقیقا ازآن مطلع بود به مسلخ کشاند و سلاخی کند .

بیژن - براساس اطلاعات منتشره رژیم که می تواند حاوی نکاتی برای استفاده باشد 32 درصد اقشار ضعیف و آسیب پذیر و فقط 3 درصد مرفه بوده اند.سطح تحصیلات بازداشت شدگان 88 درصد دیپلم و زیر دیپلم وفقط 7 درصد لیسانس و بالاتر بوده که وضعیت شغلی آنها 17درصد دانش آموز ، 6 درصددانشجو ، 60 درصد شغل آزاد و 7 درصد بیکارترکیب بازداشت شدگان دیماه 88 درصد مرد و12 درصد زن و 99 درصد آنان تابعیت ایرانی لذا تبلیغات حضورفعال بیگانگان بخصوص برادران افغانی کذب محض بوده است. علاوه بر این 82 درصد آنان مجرد که 77 درصد زیر سی سال و 27 درصد زیر 18 سال و 99 درصد بازداشتی ها شیعه مذهب و 93 درصد انان فاقد سابقه دستگیری قبلی بوده که از نظر طبقاتی 65 درصد طبقه متوسط ، 32 درصد ضعیف و آسیب پذیر و فقط 3 درصد مرفه بوده اند. اگرچه شدت سرکوب دیماه درتاریخ اعتراضات مدنی – علنی بی نظیر بوده اما فقدان برنامه و مسئولیت و نقش رضاپهلوی با تاکید بر حضور 50 الی 200 هزار نفر گاردجاویدان در خیابانهای کشوردردفاع از معترضان و همچنین نقش رهبران رسانه ای سلطنت طلب خارج نشین که عمدتا قبل از خروج از ایران متهم به همکاری با دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی بوده اند در کشاندن جوانان معترض به قتلگاه بی تاثیر نبود. این عده به همراهی شازده خارج نشین که فاقد سیاست ورزی و عروسک دست نتانیابو شده بود با درک ناقص از ناکارآمدی رژیم جمهوری اسلامی و نشاندن این ناکارآمدی بجای وضعیت انقلابی عملا نقش کشیش گابون روسی را درانقلاب 1905 بازی کردند . باند پهلوی که حتی عقلای دوراندیش خودهمجون امیرطاهری و همفکران اورا از مدار خود خارج کرده اندفراموش کرده بودند که اگر په ما درایران با اموری همچون فقدان مشروعیت عام ، بحران ناکارآمدی و رانت‌جویی مواجه‌ایم اما حکومت نه تنها پوشالی نیست بلکه ویژگی بسیج پایگاه خودرا از دست نداده مضافا مردم بطور عموم به اپوزیسیون متفرق و وابسته اعتماد ندارند. بدین معنی که حتی اگر عده زیادی از مردم یعنی حدود 90 درصد از جمهوری اسلامی ناراضی‌اند اما همین 90 درصد متقابلا ، اعتماد یا رضایتی از اپوزیسیون ندارند. تجربه انقلاب 1357 فارغ از نتایج دهشتناک آن به ما اموخت که اصلا انقلاب یعنی اقشار اصلی در وسط شهرها به حرکت درآید و امید به یک حکومت جایگزین ببندند. مغازه‌ها باید به‌طور پیوسته بسته شود و کارمندان به انقلاب بپیوند و حتی زنان خانه‌دار باید به بیرون بیایند. این رخدادها هنوز رخ نداده و از این رو، هنوز وضعیت انقلابی نیست.اما دلیل اینکه شازده و هوادارنش گفتند و تاکید کردند وضعیت دیماه ، وضعیت انقلابی است، شاید آنها «دوست داشتند انقلاب شود و به ایران بازگردند و تاج شاهی بسر نهند و از وضعیت کنونی خسته‌ شده‌اند.

 

حمید - اتفاق دیماه که رخ داد، عقبه طردشدگی را دارد اما خود این اتفاق یک خشم شهری و یک شورش طردشدگی است و جنبش نیست. می توانست به جنبش برسد اما سلطنت طلبان با حرکت نابجا و نادرست 17 و 17 با فراخوان احمقانه انرا ابترکردند. اعتراضات 17-18 دیماه منبعث از یک خشم شهری بود و فاقد ویژگی جنبش اجتماعی بود. زیرا جنبش اجتماعی، عقبه رهبری، عقبه تئوریک، عقبه ایدئولوژیک دارد. درحالی که ما دراین اعتراضات علیرغم شعارهائی به نفع رضا پهلوی نفهمیدیم رهبری که دارای عقبه تاریخی باشد با که بود .
 

ژینا- خیزش اجتماعی به یک جنبش یا اعتراض جمعی اشاره دارد که اغلب محدود به گروه‌های خاصی از جامعه مانند دانشجویان، کارگران یا زنان دارد. درحالی که اعتراضات دیماه که از تظاهرات بر علیه گرانی نرخ ارز و فقدان معیشت زندگی شروع شده بود در نیمه راه توسط تاج وتختی ها ربوده شد وبه «اغتشاش»و »شورش« بود، کشانده شد. همین نبود درصدیاز بازداشت شدکان از جامعه کارگری و کارمندی یعنی فقدان مختصلت جنبش و انقلاب
 

زری - اگر بخواهیم معترضان را به آدم‌های کف خیابان و معترضان در خانه یا معترضان کنشگر و معترضان منتظر دسته‌بندی کنیم و البته به انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری هم نگاهی بیاندازیم خواهیم فهمید که بخش وسیعی از مردم تحقق اراده جمعی را از مسیر صندوق رای ممکن یا مطلوب نمی‌دانند، به همین دلیل به دنبال مدل‌های آلترناتیو هستند که ممکن است خشن هم باشد، شاید حتی ایده جایگزین روشنی هم نداشته باشند. یکی از ویژگی‌های اتفاقات اخیر این است که ایده آلترناتیو و رهبر مشخص ندارد. شاید از این باب بتوان گفت «شورش» است و دارای این دو ویژگی برخلاف مدل‌های اصلاحی، رفرمی و حتی جنبشی نیست.» . احتمال وقوع خشونت‌های بدون بازگشت در جامعه ای که هرگونه مخالفت با ارکان نظام بسرعت به بازداشت و سرکوب منجر می شود وجود دارد که این خود گواه تایید وضعیت شورش میتواند قلمداد شود. درواقع اگر اتفاق خاصی در حاکمیت پدید نیاید خشونت‌ها به مرحله «بدون بازگشت» خواهدرسید . اگرچهوظیفه مبارزان وکنشگران سیاسی کماکان جهت دادن درست و اصولی اعتراضات خواهدبود که بزودی درآستاه بعداز توافق یا جنگ بعدی شاهدآن خواهیمشد. جنبش انقلابی مردم ایران باید تلاش نماید با روشنگری و افشای سیاست های اپوزیسیون وابسته به بیگانگان مردم معترض را حول شعاربراندازی واقعی بیرون ازرویا فروشی بسیج نماید زیرا واقعیت این است که اکثر کسانی که این روزها بر طبل خشونت بدون توازن قوا و اعمال آن درزمان و ضربه نهائی می‌کوبند، کسانی هستند که خودشان یا در ایران نیستند یا در میدان نیستند و هیچ‌وقت هیچ هزینه‌ای تحمل نخواهند کرد و جوانان خسته از وضعیت و ناامید از آینده را مثل گوشت دم توپ قربانی می‌کنند.»

احمد – تظاهرات دیماه گرچه در آغاز با اعتراضاتی پراکنده به یک مشکل به‌ظاهر اجتماعی ـ فرهنگی آغاز شد، اما به‌سرعت سویه سیاسی پیدا کرد، سپس با رادیکال شدن شعارها و مطالبات سویه انقلابی هم به خود گرفت. البته این سویه فقط یک گرایش بود که به‌‌هیچ‌وجه به معنای این نبود که کشور در وضعیت انقلابی قرار دارد، چون وضعیت انقلابی بیانگر وضعیتی است که در آن آلترناتیو انقلابی شکل گرفته باشد و این آلترناتیو از برخی منابع قدرت سیاسی نظیر سازمان و رهبری برخوردار باشد. به عبارت خلاصه‌تر درجاتی از وضعیت قدرت دوگانه ایجاد شده باشد، درحالی‌که جنبش جاری فعلا فاقد این عناصر است.». حاکمیت منحط ارتجاعی – دینی باعث شده سیاست و اقتصاد تجربه زیسته اجتماعی را ازهم‌گسسته و جامعه را به سمت پراکندگی، گسست و شکاف سوق داده برای جامعه‌ای است که افراد آن از همدیگر جدا شده‌اند یعنی همبستگی و انسجام از بین رفته و درمانده هستند. به همین دلیل میل به شورش، تجمع و اجتماع به‌شدت بالا رفته است. باید اقشار مختلف مردم و افراد معترض را 

با تشکل یابی بسیج تا از دام تنها بودن رهانیده شد و از فعل شوش به عاملیت جنبش انقلابی تبدیل شوند . اپوزیسیون واقعی وظیفه دارد برای این پرسش معترضان خیابانی که می گویند اکثریت جامعه می‌ترسند بیرون بیایند. پایخ منطقی و قابل تامل دهد و به این معترضان عموما جوان بفهماند این چه نوع انقلابی است که اکثریت آن از برخورد انقلابی واهمه دارند؟ در انقلاب که ترس نداریم. انقلابی‌ها انقلاب می‌کنند چون آنچه به خاطرش انقلاب کرده‌اند، مهم است و می‌ارزد. لذا جان‌شان را به خطر می‌اندازند و خیلی‌ها حتی جان‌شان را از دست می‌دهند. اما چرا در وقایع اخیر علیرغم تعداد کشته شدگان این اتفاق رخ نداد و نمی‌تواند که روی دهد. ؟ چون مقدماتی‌ترین شرط که وجود یک افق مشخص و آلترناتیو قابل قبول همگانی برای وضع موجود است، وجود ندارد. چرا وجود ندارد؟ این بالطبع وضع تاریخی ما و وضع تاریخی جهانی است. ما در نقطه‌ای قرار گرفته‌ایم که در آن آلترناتیو سیاسی وجود ندارد. ما بدیل سیاسی رادیکالی نداریم. به همین جهت این تحرکات به حرکاتی کور و بدون پشتوانه نظری و ایدئولوژیک تبدیل می‌شود که منجر به سرنکونی یا فروپاشی نظام جمهوری اسلامی نخواهدشد. 

ناصر – با توچه به ترور رهبری قبلی جمهوری الامی – خامنه ای – و کودتای خزنده سپاه جنبش انقلابی باید موضوع این کودتای خزنده را برای اقشارمهتلف مردم افشا و بازگو نماید که این حرکت عملی غیر قانونی و توطئه آمیز به وسیله رهبری سپاه و ارتش بر علیه بخش دیگر اعم از ملایان ومکلایان نه در خدمت به مردم وکشور که برای تصاحب قدرت و ثروت مردم وکشوراست . اگرچه دارودسته کودتا چی سپاه دارای پایگاه بسیج بوده اما بدون شک آنها نمی خواهند ونه می توانند ارزشها و زیرساختها را حتی اصلاح یا تغییر دهند . دربهترین حالت کودتا چیان کاستیها را به افراد نسبت می‌دهند نه به نهادها و ساختهای اجتماعی لذا بعید نیست درآینده نزدیک در سر بالائی های بعدی ناچار به تسویه حساب بر برخی اشخاص و گروه های خودی هم در اشکال برخی اصلاحات کمرنگ بشوند تا بجای خودی های حذف شده ، خودی های جدیدی بوجود بیاورند. 

بهرام – چشم انداز قابل پیش بینی چندماه آینده با توافی و بدن توافق ، بیکاری گسترده و سیلورود موتورسواران مسافرکش به خیابان ها و انتظار اعتصابات و تظاهرات های جدید خواهدبود. مبارزان و انقلابیون – ونه رویافروشان گارد جاویدان 50 تا 200 هزارنفره که حتی یک نفرآنان درخیابان هامشاهده نشد- داشتن برنامه و سیاست برای بسیج این اعتصابات با اتصال جنبش کارگری با جنبش دانشجوئی و تجمع تشکیلاتی اتحادیه ها و انجمن های صنفی معلمان و کارکنان دستگاه های دولتی به منظور فلج نمون اداره کشور وانشقاق در حاکمیت برای فراهم کردن شرایط فروپاشی رژیم می باشد. ما وظیفه داریم با حضورفعال درهمه جنبش های آتی و همکاری با همه مبارزان معتقد به براندازی سرنگونی جمهوری اسلامی سمت وسوی این جنبش ها را به سوی انقلاب سوق دهیم زیرا اساساً جنبش ها در یک مسیر مشخص صورت می گیرند که توانایی تبدیل شدن به انقلاب را نیز دارند، در واقع می توان گفت هر انقلابی با یک جنبشی شروع می شود و درصورتی که هدف جنبش تغییر و دگرگونی اساسی در جامعه باشد و در فکر ایجاد ساختارهای جدید به جای ساختارهای قبلی باشد در صورت تحقق، انقلابی خواهد بود و در غیر اینصورت یک جنبش اصلاحی بیش نیست، 

سپیده – با توجه به حضور خودما در جریانات چند دهه اخیر و تجارب برگرفته از جنبش مهسا- ژینائی و شورش سرکوب شده دیماه باید توجه خاص بر نقش ارزش ها و هنجارهاي جديدي كه آن ها را به وجود مي آورند داشته باشیم و نقش تشكل، سازماندهي و شبكه هاي ارتباطي و و استمرار و پايداري آن ها و همچنین عنصر آگاهي بخشي و هويت بخشي آن ها را برجسته نمائیم. ماباید بدون توجه به جوسازی رسانه های خارجی یادگرفته باشیم که جنبش، فرآيند حركت اجتماعي سازمان يافته در جهت ايجاد تغييرات هدفمند در جامعه است كه با اعتراض جمعي و نارضايتي اجتماعي همراه بوده و داراي رهبري و انسجام دروني مي باشد. در اين تعريف عناصري خاص نطیر سازمان يافتگي، وجود يك گفتمان و ايدئولوژي، اراده بر تغييرات اجتماعي و هدفمندي باید مورد تاکید ماباشد . اگرچه برخی گروه هائی که ما با انها درارتباط هستیم اعتراض را هم ازانجا که مفهوم اعتراض در تعريف جنبش اجتماعي جايگاه ويژه اي دارد ، جنبش اجتماعی می دانند. اما بدون شک درس های دیماه بما اموخت که جنبش با اشكال ابتدايي رفتار اجتماعي از قبيل آشوب متفاوت است زيرا جنبش ها سازمان يافته تر و پايدارتر از رفتار جمعي ديگر است . اگرچه در جهان پیچیده به هم پيوسته كنوني امكان جداسازي دقيق حوزه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را از هر پژوهشگري سلب كرده ما تاهنگامي كه يك گروه كسب قدرت سياسي را هدف خويش قرار نداده باشد و تنها با فعاليت هاي اجتماعي خود به طرح اعتراضات، اشكالات و نابرابري هاي موجود در ساخت حقوقي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بسنده نموده و تقاضاي اصلاح آن را مي نمايد به عنوان يك جنبش اجتماعي قابل طرح و شناسايي و ما می توانیم درآن حضوریابیم تا آنرا ارتقا بخشیم و به دایره براندازی نظام کشانیم . 

حمید – من با توجه به مطالعات و تجربیات شخصی ام می فهمم که جنبش اجتماعي یعنی سازماني كاملاً متشكل و مشخصي كه به منظور دفاع و يا گسترش و يا دستيابي به هدف هاي خاصي به گروه بندي و تشكل اعضا مي پردازد. لذا در تحليل عمل سياسي – يعني مبارزه براي قدرت-لازم است اساساً به فعاليت گروه هاي اجتماعي نگاه كنيم نه به اعمال افراد هرچند ممكن است گاهي لازم باشد كه نفوذ افراد به خصوص را در بررسي وضعيت هاي خاص حساب كنيم گام نخست در اين تحليل تشخيص شيوه هاي گوناگون گروه هاي اجتماعي در پرداختن به سياست و ماهيت اين گروه هاست. آشكار است اين گوناگوني بسيار زياد است و از اعتراض هاي پراكنده، اغتشاش، شورش و كودتا تا فعاليت هاي به هم پيوسته احزاب سياسي سازمان يافته، گروه هاي فشار يا افسران نظامي سياسي شده را دربر مي گيرد. اما بيشتر اين پديده ها مي تواند در دو مقوله وسيع كه من از آن ها به عنوان جنبش هاي اجتماعي و فرماسيون هاي سياسي سازمان يافته ياد مي كنم جاي مي گيرد. پیشینه سیاسی برخی از ما از قبل انقلاب و حضوردر بیشتر جنبش های بعداز دهه شصت بوده و می توانیم بفهمیم که در كنار ويژگي هايي چون، سازماندهي، مطرح كردن ارزش ها و ايده ها و همبستگي مشترك كه در تعاريف مربوط به جنبش ذكر شده است، ويژگي هاي مشترك ديگري نيز به شرح ذیل وجوددارند.

1. داشتن اهداف مشخص و قابل دسترس؛

2. وجود هويت مشترك و تفكر راهبردي و ايدئولوژي حداقلي كه عامل همبستگي و انسجام دروني بوده، هدف را توجيه و مشروعيت جنبش را تقويت نمايد و چگونگي دست يابي به هدف را ترسيم كند؛

3. داشتن رهبري تحول ساز و كارآمد كه مورد اطاعت و پذيرش اكثريت قريب به اتفاق اعضاء و حاميان جنبش باشد؛ 

4. اصل مخالفت و منازعه در برابر نيرو يي كه تلاش مي كند تا در برابر آن ها مقاومت كند و بر آنها غلبه كند.

5. فراهم ساختن زمينه هاي لازم براي ايجاد تحول اجتماعي.

 

بهرام – شاید بتوان گفت خصلت های مشابه جنبش هاي اجتماعي عبارتنداز: 

1. وجود شكاف و تضاد بين دو دسته يا قشر از جامعه كه بهانه و علت شكل گيري يك تضاد دوگانه و نهايتاً يك جنبش مي شود.

2. وجود يك گفتمان يا ايدئولوژي كه آموزه ها، ايده ها و شعارهاي مشترك هواداران جنبش را شامل مي شود و براي ايشان در جريان قبول يا استقبال از آن آموزه ها، موجبات ايجاد و احساس آگاهي، هويت و همبستگي نسبت به يكديگر را فراهم مي آورد

3. وجود يك شبكه ي وسيع روابط جمعي و غيررسمي در ميان دسته اي ازهمفكران، همكاران و دوستان. شبكه اي كه نهادهاي حكومتي را ياراي از بين بردن آن به آساني نباشد.

4. امكان شكلي از اعتراض جمعي. چنين امكاني معمولاً وقتي فراهم مي شود كه يا ساختارهاي دولت اجازه ي فعاليت به جنبش ها بدهد، يا دولت ضعيف باشد و قادر به كنترل فعاليت جنبش ها نباشد، و يا نيروي ناشي از بسيج مردمي جنبش چنان قوي باشد كه دولت نتواند آن را كنترل كند. 

احمد- نگاهی به عملکرد دولتمردان جمهوری اسلامی با هرگونه نگرشی ناتوانی انهارا در ایجاد اصلاحات در چارجوب قانون اسای فعلی مستلزم ولایت فقیه ونهادهای غیرپاسخگو اثبات کرده و لذا تنها ً راه حل انقلابي را براي رفع طبقه حاكم اجتناب ناپذير کرده است. اگرچه دراین فرآیند ايجاد شورش و طغيان حتي به صورت محدود الزامي است زيرا طبقه حاكم حاضر نيست داوطلبانه موقعيت خود را از دست بدهد و البته اين طغيان به اندازه تجاوزات هر روزه سيستم حاکم نيست. ویژگی این انقلاب درمقطع نهائی عبارت خواهد بود 

1) سرعت بالا: با وجود روند شكل گيري نسبتاً طولاني انقلاب ها، ظهور انقلاب سريع و ناگهاني اتفاق مي افتد.

2) خشونت: در روند انقلاب اصولاً ا عمال زور و خشونت به گونه اي متقابل ؛ زيرا نه حكومت بدون مقاومت تسليم انقلابيون مي شود و نه انقلابيون در صورت لزوم از اعمال خشونت پرهيز مي كنند.

3) دگرگوني ارزش ها: انقلاب به معناي دگرگوني ، تحولات عميق و زيربنايي را در حوزه ارزش ها درپي دارد و ارزش هاي جديد جايگزين ارزش هاي پيشين مي شوند .

4) آگاهي: از ديگر ويژگي هاي مهم انقلاب است. وجود مستمر آگاهي به مفهومومي گردد كه به تدريج در طي « حركت هاي مداومي » ادراك و تحليل آن، موجب پي ريزي مراحلي انقلاب را به وجود مي آورد. آگاهي سبب به وجود آمدن قدرت پرسشگري مي شود.

5) بسيج مردمي: در انقلاب بخش عمده اي از جمعيت به شكلي مؤثر بسيج مي شوند. مشاركت مردمي در انقلاب مستلزم عناصري مانند سازماندهي توسط رهبري يا حزب و ايدئولوژي است.

6) ايدئولوژي: وقوع انقلاب های متعدد نشان داده که اگرچه فرآیند انقلاب شدن است اما انقلاب جبري و به دور از اراده و تفكر نيست. بلكه پيامد اندیشه سياسي خاصي است كه حتي در شرايطي كه نظريه پردازان انقلاب، امكان وقوع انقلاب را منتفي مي دانند، مي تواند تحول عظيم در ساختارهاي مختلف جامعه به وجود آورد و نظامي ديرپا را كه از حمايت هاي داخلي و خارجي بر خوردار است به سقوط بكشاند و هرچه ايدئولوژي یا بنیاد خواستگاه انقلاب قوي تر باشد، بسيج گروه های مردمی ص گسترده ترخواهد بود.

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر