۱۴۰۵-۰۲-۱۵
بهرام رحمانی

سالروز تولد کارل مارکس نویسنده «مانیفیست کمونیست»

 

bahram.rehmani@gmail.com 

 

امروز سه‌شنبه پنجم ماه مه 2026 برابر با پانزدهم اردیبهشت 1405، زادروز کارل مارکس است. در چنین روزی، در ۵ ماه مه ۱۸۱۸، کارل هاینریش مارکس در شهر «تریر»(Trier) آلمان متولد شد. او به‌همراه یار تمامی عمرش «فردریش انگلس» کتاب‌های زیادی نوشت که جهان را تغییر دادند. آن‌ها، نه تنها در سطح نظری و تئوریک، بلکه به‌طور عملی نیز انترناسونال اول را تاسیس کردند. سوسیالیسم علمی و کمونیسم از ایده‌های آن‌هاست. 

در اواسط قرن نوزدهم، دکترین سیاسی کمونیسم توسط کارل مارکس و فردریش انگلس توسعه یافت. آن‌ها نوشتند: «پرولترهای همه کشورها متحد شوید!» پرولتاریا باید بر نظام سرمایه‌داری غلبه کند و جامعه‌ای عاری از ظلم و ستم و استثمار و بی‌طبقه ایجاد کند و همه انسان‌های جهان جدا از ملیت و جنسیت و رنگ، از حقوق یک‌سان و برابری برخوردار باشند و جهان در صلح و صفا و آرامش و رفاه زندگی کند.

نزدیک‌ترین دوست مارکس فریدریش انگلس، پیش‌بینی کرده بود که «نام او در گذر قرن‌ها زنده می‌ماند، و آثارش نیز ...» پیش‌بینی انگلس، به حقیقت پیوست. او بیش از پیش تبدیل به نامی در کارخانه‌ها، ادارات، مدارس، دانشگاه‌ها، خیابان‌ها، شهرها و تصویری بزرگ شد که همه جا حضور دارد و همه او را می‌شناسند؛ برخی نیز بی‌آن‌که با نگاه تحلیل‌گرانه، پژوهشی و آزادی‌خواهانه او آشنا باشند.

«همه می‌دانند که توانایی‌های ذهنی نوک شست پای او بیش‌تر از همه آن چیزی‌ست که بقیه مردم اجتماع در سرشان دارند.» این بخشی از گزارش هینکلدی، رییس پلیس برلین به تاریخ ۱۸۵۲، درباره مارکس است. در این زمان، کارل مارکس پناهنده بدون تابعیت، ساکن لندن، منطقه سوهو، دین استریت پلاک ۲۸ بود و با فقر و سختی روزگار می‌گذراند.

 

۵ ماه مه ۱۸۱۸ در شهرستانی با ۱۲ هزار نفر جمعیت به نام تری‌یر در خانواده‌ای یهودی/آلمانی زاده شد. پدرش حقوق‌دانی اهل مطالعه بود و خانواده‌اش در پی قوانین سرکوب‌گرانه پادشاهی پروس در دوران بعد از ناپلئون، اجبارا مسیحی شدند. کارل مارکس در سنین جوانی اما همه مذاهب را رد کرد. انتقاد او به مذهب، انتقاد از نبرد بر سر ثروت و تقسیم قدرت و انتقادی اجتماعی بود که برندگان آن خوشبختی خیالی را برای بازندگان به جای گذاشته بودند.

مارکس در بن و برلین حقوق خواند. در شهر ینا به درجه فیلسوفی رسید و در ۲۶ سالگی کمونیست شد. کمونیسم را کمال انسان‌گرایی می‌دانست و این گرایش را بر دلایل مذهبی، حقوقی و اخلاقی بنا نکرده بود.

مارکس عاشق جنی فون وستفالن شد. نامزدی‌اش با دختری که چهارسال از خودش بزرگتر بود و او را «مارکس سیاه سوخته» خطاب می‌کرد، هفت سال طول کشید. آن دو بالاخره در سال ۱۸۴۳ ازدواج کردند و همان سال به پاریس رفتند؛ جایی که مارکس به عنوان روزنامه‌نگار مشغول فعالیت شد. ماه مه ۱۸۴۴ اولین فرزندشان به دنیا آمد. از ۷ فرزند تنها ۳ دختر زنده ماندند. زندگی جنی و کارل با رنج دائمی عدم امنیت مالی فرزندان‌شان همراه بود.

در سال ۱۸۴۵، مارکس از فرانسه اخراج شد. خانواده او از سال ۱۸۴۹ در خانه‌ای محقر با تنگ‌دستی در لندن دست و پنجه نرم می‌کرد. تالیف‌های مارکس یا بایکوت می‌شدند و یا پول ناچیزی نصیب خانواده می‌کردند.

در نامه ۸ سپتامبر مارکس به انگلس، چنین آمده است: «همسرم بیمار است، دخترکم جنی هم بیمار است، لنشن هم دچار نوعی تب عصبی‌ست. امکان آوردن دکتر را هم نداشتم و ندارم، چون پول دوا درمان موجود نیست. از ۸ تا ۱۰ روز پیش شکم خانواده را با نان و سیب‌زمینی پر کرده‌ام، چیزهایی که معلوم نیست امروز هم بتوانم تهیه کنم.»

هر از گاهی این نامه‌نویس پرشور، پول تمبر یا حتی چند پنی برای خرید روزنامه نداشت. در نامه‌‌‌ای به انگلس نوشته بود که به نانوا، شیرفروش، قصاب، سبزی‌فروش بدهکار است، با این همه طبق معمول از این اوضاع «گه» با بی‌تفاوتی عبور می‌کند.

او برای تالیف اثر مهم اقتصادی‌اش ملزم به تورق‌(ورقه‌ورقه شدن یا برگ خوردن) کتاب‌های بی‌شماری‌ بود اما گاهی پول تهیه کارت مطالعه موزه بریتانیا یا خرید کاغذ برای یادداشت‌برداری را هم نداشت. یک بار اجبارا بالاپوشش را نزد بنگاهی به رهن گذاشت. مارکس در زندگی خصوصی‌اش از کارکردن با پول عاجز بود اما حقیقت دارد که هیچ کس مانند او، با چنین سرمایه اندکی‌، «سرمایه» را بررسی نقادانه و بنیادین نکرد. مارکس در همان سال اسفناک ۱۸۵۲، اثر درخشان خود «هجدم برومر لوئی بناپارت» را نوشت.

 

کارل مارکس و خانواده‌اش و فریدریش انگلس

 

مانیفست کمونیست

اوایل سال ۱۸۴۸ مارکس ۲۹ ساله و دوست ۲۷ ساله او انگلس، ده روز تمام در خانه واقع در بروکسل درگیر تدوین برنامه‌ای برای تغییر جهان بودند: مانیفست کمونیست. تنها صفحه اصل باقی‌مانده مانیفست، به دست جنی همسر مارکس نوشته شده است.

انتشار مانیفست با اشاره به حضور «شبحی» در اروپا و پیش‌بینی «مقاومت توده‌های کارگری» چند روز پیش از انقلاب ۱۸۴۸ از چشمان جاسوسان همه‌جا حاضر دولت پروس پنهان نمانده بود. وصول ۶ هزار فرانک توسط مارکس بابت میراث پدری، موجب هشدار به پلیس بلژیک و بازجویی از مارکس شد. آن‌ها مدعی بودند که او خرید اسلحه برای شورشی‌ها را امکان‌پذیر کرده است.

برای کارل مارکس هیچ تصوری نمی‌توانست مضحک‌تر از این باشد که با یک گروهک شورشی مسلح، انقلابی بی‌سرانجام را آغاز کند.

مارکس، متفکر و فیلسوفی با مدعای علمی بود که سعی کرد قوانین عام حرکت تاریخ را توضیح دهد. او معتقد به قانونمندی تحولات تاریخی بود و درست به همین دلیل، تحمیل اراده‌گرایانه و خشونت‌آمیز آینده بشریت را یک جاه‌طلبی تمسخرآمیز می‌دانست. او اعتقاد داشت که پیشرفت، نیرویی غیرقابل توقف است. و نه با ایده‌های جسورانه، بلکه به واسطه نیروی محرکی به غایت ماتریالیستی به حرکت می‌آید.

نتیجه کار متنی ادبی با زبانی تند و قدرت سیاسی‌ست. جمله آغازین آن از یادنرفتنی‌ست: «شبحی در اروپا در حال گشت و گذار است؛ شبح کمونیسم.» و دست‌آورد بزرگ در آغاز می‌آید: «تاریخ همه جوامع تا کنونی، تاریخ نبرد طبقاتی‌ست.» این دو به سادگی نقش حکومت‌ها را روشن می‌کنند: «اختیارات مدرن دولت‌ها تنها در حد کمسیونی برای اداره تجارت مشترک کل طبقه بورژوازی است.»

«بورژوازی در تاریخ نقشی فوق‌العاده انقلابی ایفا کرده است.» دلیل این تعبیر البته با زبانی تحلیلی و ادبی بیان شده است: «بورژوازی لرزش مقدس شور متعصبانه، شیفتگی شواليه‌مآبانه و غرور تنگ‌نظرانه افراد را در آب يخ حساب‌گری خودخواهانه‌اش غرق کرد.»

نوع نگاه مارکس و انگلس به فرد نیز قابل توجه است؛ چیزی که بعدها مدعیان مارکسیسم مخالف آن عمل کردند. در مانیفست حزب کمونیست آمده است: «به جای جامعه کهنه بورژوازی با طبقات و تناقضات طبقاتی‌اش، اجتماعی پدید خواهد آمد، که در آن رشد آزاد تک‌تک افراد، شرط رشد آزاد همه است.»


 

روزنامه «نویه راینیشه تسایتونگ»

با آغاز انقلاب ۱۸۴۸ آلمان، مارکس و انگلس به کلن رفتند تا روزنامه «نویه راینیشه تسایتونگ» را منتشر کنند که عنوان دوم آن «ارگان دمکراسی» بود. این روزنامه تبدیل به صدای انقلاب شد. بعد از انتشار همان چند شماره اول، حامیان مالی روزنامه به دلیل مواضع رادیکال آن خود را کنار کشیدند و روزنامه تا پایان عمر کوتاه خود از قید مشکلات مالی رها نشد.

انتشار روزنامه با پایان انقلاب در سال ۱۸۴۹ بعد از ۳۰۱ شماره متوقف شد. آخرین شماره روزنامه در ۱۹ ماه مه کاملا به رنگ قرمز و حاوی هشداری به کارگران کلن بود که مراقب کودتا باشند «زیرا مطمئنا بورژوازی در همدستی با اشغالگران پروسی به آن‌ها خیانت خواهد کرد.» هایت تحریریه با این تذکر به خوانندگان خود بدرود گفت که آخرین سخن‌اش «رهایی طبقه کارگر» خواهد بود.

ماه مه ۱۸۴۹ مارکس موفق شد که با فروش ماشین چاپ روزنامه، آخرین دستمزد کارگران را بپردازد. او مجددا به مهاجرت رفت و ساکن لندن شد.

مارکس هر روز ساعت‌ها در موزه بریتانیا غرق در کتاب‌های بی‌شمار می‌شد و خستگی‌ناپذیر یادداشت برمی‌داشت تا نظریه‌اش را بارها اصلاح و نوسازی کند. عصرها به خانه می‌رفت و تا پاسی از شب در اتاق کار پر از کتاب‌ها، ورقه‌ها و دست‌نوشته‌ها می‌خواند و می‌نوشت. برای اعضای خانواده، کار سختی بود مارکس را که سیگاری قهاری بود و هر از گاهی بدمستی می‌کرد، به غذای منظم و نسبتا سالم عادت دهند.

توجه اصلی مارکس به جامعه بورژوایی، دینامیسم درونی کاپیتالیسم بود. او عمیقا تحت تاثیر این امر بود که شیوه تولیدی سرمایه‌داری با چه قدرتی فراتر از مرزهای ملی گسترش بین‌المللی می‌یابد. هیچ کس جهانی‌شدن را چنین زود و به وضوح ندیده بود، آن هم زمانی که بخش اعظم ملت‌های اروپایی هنوز در مناسبات فئودالی زندگی می‌کردند.

به نظر مارکس، لوکوموتیو رشد سرمایه‌داری رقابت بین افراد است. بازیگران این عرصه به دلیل جبر «جزای بازنده‌ها»، باید به شیوه تولیدی جدید که موجب کاهش هزینه شود روی آورند و محصولات جدیدی تولید کنند. فقط کسانی که از عهده این کار برآیند در نبرد رقابت زنده می‌مانند. هماهنگی تقسیم کار موسسات تولیدکننده، پیرو وابستگی متقابل به بازارها و قیمت‌ها است. به دلیل خصلت آنارشیستی این سیستم، دوران‌های بحرانی پیش می‌آید و رشد آن تناوبی‌ست.

هسته اصلی نظر مارکس در باره سرمایه‌داری نوین را می‌توان این‌گونه جمع‌بندی کرد: از یک طرف با مولدترین و پیشرفته‌ترین روش تولید تاریخ بشری روبه‌رو هستیم و از طرف دیگر این سیستم، خودتخریب‌گر است و موجب بیگانگی، استثمار و فلاکت می‌شود. سرمایه‌داری تک‌تک انسان‌ها، مناسبات اجتماعی و طبیعت را تخریب می‌کند.

امید مارکس به سوسیالیسم، این بود که به استثمار انسان از انسان برای همیشه پایان دهد. اما در پایان دوره حکمفرمایی کاپیتالیسم سودجو از سیاره ما چه باقی می‌ماند؟ مارکس در تحقیقات جغرافیایی خود، زمین و بشریت را به‌عنوان دو ارگانیسم زنده می‌بیند که بر هم تاثیری متقابل دارند و سئوال می‌کند: آیا با هم کنار خواهند آمد و یا نهایتا زمین تکانی به خود می‌دهد و انسان‌ها را مانند غباری از تن خود می‌تکاند؟

مارکس، هم‌چنین نقش مهمی در پایه‌گذاری علوم اجتماعی داشت. مارکس و انگلس از ۱۸۴۵ به مسائلی اجتماعی پرداخته بودند که تا کنون هم به‌عنوان مبانی جامعه‌شناسی مدرن شناخته می‌شوند. آن‌ها برای اولین بار به موضوع شکل‌گیری جوامع انسانی، اشکال زیست مشترک و روند تکامل اجتماعی پرداختند که امروزه بخش بزرگی از دیدگاه آن‌ها جزء بدیهیات است.


 

مارکس و انگلس: رفاقتی تاریخ‌ساز 

کارل مارکس و فردریش انگلس در قرن نوزدهم زندگی می کردند. زمان انقلاب صنعتی بود. این زمانی بود که اولین کارخانه‌ها ساخته شدند. کارگران برای کار سخت خود در کارخانه ها دستمزد کمی می‌گرفتند. آغاز سرمایه‌داری بود. کارل مارکس در ابتدا، به‌عنوان روزنامه‌نگار در کلن کار می‌کرد. او ناعادلانه می‌دانست که کارگران به کارخانه داران وابسته بوده و درآمد کمی دارند. کارگران حقوق کمی داشتند و بیش‌تر کارخانه‌داران از وضعیت اسفبار کارگران سوء‌استفاده م‌کردند. شعارها و نوشته‌های کارل مارکس، خیلی فراتر از مرز آلمان و حتی اروپا رفت. کارل مارکس دوست صمیمی فردریش انگلس، پسر یک کارخانه دار اهل ووپرتال بود. این متفکر و سازمان‌ده جنبش انترناسیوالیستی کارگری، دیدگاه‌های سیاسی مشابهی داشتند. اگرچه آن‌ها سبک زندگی بسیار متفاوتی داشتند. انگلس از نظر مالی در وضعیت خوبی بود، مارکس اغلب مشکلات مالی داشت. آن‌ها دوستان خوبی باقی ماندند و تا پایان عمر با هم کار کردند.این رفاقت، بر تاریخ جامعه بشری، تاثیری همیشگی به جا گذاشت.

آنان در دوره زمانی ۱۸۴۴- ۱۸۴۶/۱۲۲۳-۱۲۲۵ با همدیگر، آثاری مهم به‌تحریر درآوردند که از آن جمله‌اند: «فقرفلسفه»، «ایدئولوژی آلمانی»، و «خانواده مقدس» که این آخری درانتقاد به نوشته برونو باوِر‎‌(Bruno Bauer) بود. هدف مارکس و انگلس از نوشتن کتاب «خانواده مقدس» اعلام دوری خود از تئوری برونو باور و سایر جوانان هگلی بود که با تکیه برایده‌آلیسم هگل معتقد بودند حرکت تاریخ تنها درنتیجه ادامه تکامل خِرد انسانی است و به این دلیل هرعملکرد سیاسی‌ای را رد می‌کردند. جواب مارکس به آنان چنین بود: خِرد انسان به‌تنهایی دست به هیچ عملکردی نمی‌زند. این عملکرد انسان‌ها است که به خِرد انسان جامه عمل می‌پوشاند. محتوای اصلی این تضاد عبارت است از: ایده‌آلیسم هگل از یک طرف و درک ماتریالیسم-دیالکتیک مارکس از واقعیت عینی خارج از اراده انسان‌ها از طرف دیگر. مارکس و انگلس، هم‌چنین در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» با اذعان داشتن به انسان‌گرائی عینیِ فویرباخ، اما با گسست از دیدِ متافیزیکی او، «ماتریالیسم تاریخی»‌شان را تعمیم دادند. مارکس در این کتاب، در یازدهمین تز خود در ارتباط با انتقاد به فویرباخ به این نتیجه می‌رسد که فیلسوفان تا به‌حال جهان را فقط به‌شکل‌های مختلف تفسیر کرده‌اند، اما مسئله تغییر جهان است.

جنبش‌های کارگری و توده‌ای در سال‌های نیمه نخست قرن نوزدهم میلادی، انقلاب‌های سال ۱۸۴۸/۱۲۲۷ در کشورهای اروپای غربی را به‌دنبال خود داشت. مارکس و انگلس روند این جنبش‌ها را دنبال می‌کردند و توانستند با عضویت در «اتحادیه عدالت‌خواهان» در لندن و نفوذ سیاسی و ایدئولوژیکی خود در آن، از این مجمع «اتحادیه کمونیست‌ها» را برپا دارند. کنگره دوم این اتحادیه مسئولیت نگارش «مانیفست کمونیست» این سازمان را به مارکس محول کرد که سرانجام این نوشته تاریخی که اسلحه فکری پرولتاریا است با نام «مانیفست کمونیست» درخلال انقلاب فوریه در فرانسه و هم‌چنین پیش از انقلاب ماه مارس در امپراتوری‌های پروس و اتریش در ۲۱ ماه فوریه ۱۸۴۸/۱۲۲۷ منتشر شد.

مارکس در سی سالگی در این زمان، از بلژیک اخراج شد و با رفتن به فرانسه فعالیت‌های سیاسی‌اش را تعمیم می‌دهد. او در ماه اوت ۱۸۴۹/۱۲۲۸ بعد از آن‌که به دلیل فشار دولت پروس از فرانسه اخراج می‌شود به لندن رفته و تا پایان زندگی در آنجا می‌ماند. نخستین جامعه بین‌المللی کارگران را که بعدا به «انترناسیونال اول» معروف شد، مارکس در سال ۱۸۶۴/۱۲۴۳ پایه‌گذاری کرد. سند تشکیل «انترناسیونال اول» که به برنامه پرولتاریای انقلابی در قرن نوزدهم تبدیل شد را مارکس نوشت.

برقرار شدن «کمون پاریس» درسال ۱۸۷۱/۱۲۵۰، یکی دیگر از مهم‌ترین وقایع در دوران زندگی و مبارزات مارکس بود. «کمون پاریس» که با قیام مردم مبارز پاریس علیه حکومت مرتجع مرکزی و اشغالگران پروسی شکل گرفت، توانست نخستین بار به‌مدت بیش از دوماه نوعی دمکراسی شورائی را برقرار کند. مارکس اثر مهم خود به‌نام: «جنگ داخلی درفرانسه» را دردفاع و واکنش به سرکوب خونین «کمون پاریس» در این زمان نوشت.

مارکس تحقیقات علمی‌اش درزمینه شناخت عمیق اقتصاد و سیستم سرمایه‌داری را از سال‌های دهه ۱۸۴۰/۱۲۲۹ آغاز کرد و نتیجه مطالعاتش را ابتدا در طرح‌(گروندریسه) «نقد اقتصاد سیاسی» و نظریه «ارزش اضافی» در خلال سال‌های ۱۸۵۷-۱۸۵۸/۱۲۳۶-۱۲۳۷ نوشت. ولی این نوشته ۹۰۰ صفحه‌ای، نخستین بار در سال ۱۹۳۹/۱۳۱۸ منتشر شد. مارکس در ادامه چند دهه تحقیقات علمی-اقتصادی‌اش، در سال ۱۸۶۷/۱۲۴۶ نخستین اثر سترگ اقتصادی‌اش یعنی «سرمایه (نقد اقتصاد سیاسی)» را منتشر کرد. مارکس در جلد اول این اثر تاریخی، زیر عنوان: «روند تولید سرمایه»، نه تنها شیوه تولید سرمایه‌داری، بلکه تئوری بورژوائی تحمیل شده از سوی آن را به‌طوربنیادی نقد می‌کند. او به‌وضوح توضیح می‌دهد که جامعه‌های با شیوه تولید سرمایه‌داری، جامعه‌هایی با تضاد طبقاتی هستند که در آن‌ها ثروت حاصله از مالکیت شخصی بر وسائل تولید با درخدمت گرفتن کارِمزدی انباشته می‌شود و این ثروتِ انباشته شده سرمایه را تولید می‌کند، اگرچه تولید کنندگان این ثروت‌(کارگران و زحمتکشان) از آن به‌غیر از مزد خود بهره‌ای نمی‌برند. انگلس در سال ۱۸۸۵/۱۲۶۴، بر اساس نسخه دست‌نویس مارکس، جلد دوم «سرمایه» زیر عنوان: «روند گردش سرمایه» و در سال ۱۸۹۴/۱۲۷۳ جلد سوم این کتاب را با نام: «روند تام تولید سرمایه‌داری» را منتشر کرد. مفاهیمی چون ماتریالیسم تاریخی، دیالکتیک، بیگانگی ازخویشتن(اِلیناسیون)، مبارزه طبقاتی، کارمزدی، انقلاب، پرلتاریا، سوسیالیسم، و جز این‌ها، عمق تفکر علمی، فلسفی، دیالکتیکی، و انتقادی مارکس دربرخورد با پدیده‌های جهان هستی را نشان می‌دهد. در کنار این فعالیت‌های علمی و سیاسی، مارکس هم‌چنین برای امرار معاش مدت‌زمانی برای نشریه «نیویورک دِیلی تریبون» روزنامه‌نگاری می‌کرد. در این نشریه حدود پانصد مطلب و تحلیل پیرامون مسائل و وقایع آن دوران با نام او به‌چاپ رسیده‌اند. 
 

دو فراز درخشان انترناسیونال اول

نخست این که پس از تاسیس «انجمن بین‌المللی کارگران» که سپس به‌نام «انترناسیونال اول» مشهور شد در ۲۸ سپتامبر ۱۸۶۴، شورای عمومی این سازمان سندی را با عنوان بیانیه خطاب به طبقات کارگر تصویب کرد که مانیفست و در عین حال، اساس‌نامه آن شمرده می‌شد. این سند، انترناسیونال اول را به تشکلی تبدیل کرد که در آن برای اولین بار ده‌ها هزار کارگر متشکل در اتحادیه‌ها‌ی کارگری زیر پرچم رهایی طبقه کارگر از ستم سرمایه و هرگونه جامعه طبقاتی گرد آمدند. 

انترناسیونال در نوشتن این بیانیه از یک‌سو از فاکت­هایی استفاده کرد که کارل مارکس برای نوشتن کتاب سرمایه گرد آورده بود و، از سوی دیگر، به‌جای سوسیالیست­ها «طبقات کارگر» را مخاطب قرار داد. اهمیت نقش مارکس در تهیه پیش‌نویس این سند به­ویژه آن­گاه برجسته می‌شود که تصویب فراز درخشان زیر را­ در نظر آوریم: «رهایی طبقات کارگر باید به نیروی خودِ این طبقات به‌دست آید.» این فراز به فشرده­ترین شکل سرمایه­ستیزیِ خودآگاهانۀ جنبش کارگری را به‌عنوان درون­مایۀ اساسیِ کمونیسم مارکس نشان می‌دهد. افزون بر این، انترناسیونال اول سازمانی بود که، به­ویژه بر اساس تجارب مبارزات کارگران در کشورهای انگلستان و فرانسه، مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقۀ کارگر را یک کل یک­پارچه و جدایی­ناپذیر می­دید، به­گونه­ای که هم برای کاهش ساعات کار روزانۀ کارگران ساختمانیِ سوئیس از 12 ساعت به 10 ساعت مبارزه می‌کرد، هم از شورش معدنچیان بلژیک علیه دولت این کشور حمایت می‌کرد و هم فعالانه در جنگ مسلحانه کارگران فرانسه برای استقرار کمون پاریس شرکت می‌کرد. 

انترناسیونال اول در این سند، به­صراحت هدف نهایی خود را «رهایی اقتصادی طبقات کارگر» اعلام کرد، «هدف بزرگی که هرجنبش سیاسی (از جمله جنبش برای رهایی سیاسی جامعه) می­بایست وسیله­ای برای دست­یابی به آن باشد.» به­این­ترتیب، انترناسیونال اول شکل تاریخی آغازینی از ارتقای جنبش خودانگیخته طبقه کارگر را به سطح جنبش خودآگاهانه این طبقه به نمایش گذاشت.

دوم این که دو سال پس از شروع فعالیت انترناسیونال اول، در یکی از قطع‌نامه‌های کنگره آن در ژنو با عنوان «اتحادیه‌های کارگری: گذشته، حال، آینده»، این سازمان بین‌المللی مزدبگیران فراز درخشان دیگری را اعلام کرد: بین مزدبگیران اهمیت اتحادیه‌های کارگری بیش‌ از آن‌که در مبارزه برای افزایش مزد و کاهش ساعات کار و دیگر خواست‌های اصلاحی باشد در نبرد بی‌امان برای الغای «نظام کارِ مزدی و حاکمیت سرمایه» است. اتحادیه‌های کارگری، صرف نظر از این که در اصل برای چه اهدافی به‌وجود آمده­ بودند، از نظر انترناسیونال می‌باید آگاهانه هم‌چون مراکز سازمان‌یابی طبقة کارگر و با هدف کلی رهایی کامل این طبقه عمل کنند. آن‌ها می‌باید به هر جنبش اجتماعی و سیاسی که در جهت این رهایی باشد یاری رسانند. 

از نظر انترناسیونال، اتحادیه­های کارگری باید تمام دنیا را متقاعد می‌ساختند که تلاش‌هایشان نه برای اهداف تنگ­نظرانه و رفرمیستی، بلکه به قصد رهایی میلیون­ها انسان ستم‌دیده انجام می­گیرد.


 

سوسیالیسم و مارکسیسم

سوسیالیسم و مارکسیسم، صرفا یک شعار و اسم و یا واژه نیستند، که آن‌ها پذیرفت و یا رد کرد بلکه برعکس، راه و روش زندگی شایسته بشر و چگونگی راه رسیدن به آزادی و برابری، رعایت حقوق کودک، برابری زن و مرد، عدم تبعیض، عدم استثمار، عدم زندان و اعدام، جنگ و... را به ما یاد می‌دهند.

در جهان امروز، اتفاقات دیروز را با صد‌ها داستان واقعی و غیر واقعی می‌خوانیم و می‌شنویم، چه‌طور می‌توان در مورد مارکس قضاوت کرد؟ مارکس کاشف ارزش اضافی در نظام سرمایه‌داری است ولی مخالفین سیاسی او در غرب، با رفرم اقتصادی، سیاسی و تکینیکی، خطر اندیشه‌های او را دفع کردند. نظریه مارکسیسم با ذات انسان‌ها و عملکرد آن‌ها در جامعه سازگار است چرا که این نظریه جز خوشبختی بشر و دینای آزاد و برابر و مملو از صلح و صفا، اهداف دیگری ندارد. 

مارکس دو کشف بزرگ کرد که هردو از سوی کسانی تایید شده است که طرفدار او نبوده‌اند. بسیاری از طرفداران، عموما برداشت‌های نادرست از اندیشه‌ها و گفتارهای مارکس داشتند. 

«ژان پیاژه» روان‌شناس معروف و سرشناس ژنتیک؛ در مقدمه کتاب «نظریه هوش» آن را کشفی دوران‌ساز می‌داند که نگرش درباره شکل‌گرفتن ذهن را تغییر داد. نقش تکنولوژی در تغییر فرهنگ. 

کارل ریموند پوپر در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، کشفی بسیار مهم از مارکس می‌داند که بر جامعه‌شناسی موثر بود. 

از نظر بسیاری از دانشمندان جهان، هرچند از دید یک ایدئولوگ به مارکس نگاه می‌کنند و بیش از هرچیز او را باید یک متفکر می‌دانند که دست‌کم ما را با را با فکر کردن آشنا کرد. آن‌جا که می‌گوید «تا آن‌جا به تاریخ آلمان مربوط است نقد مذهبی پیش فرض همه نقدهاست» و مواردی از این دست.

ارزش کارل مارکس،  نقد بهره‌کش انسان از انسان و رهایی از ظلم و ستم سرمایه‌داری است. مارکس، برای جامعه مبارزه کرد که عاری از هرگونه بهره‌کشی انسان از انسان باشد. ولی متاسفانه خیلی از روشنفکران و سازمان‌ها و احزاب بی‌عمل و بی‌تاصیر و یا با سیاست‌ها نادرست خود، به مارکس لطمه زده‌اند. مارکس، هم‌چنین فیلسوفی بود که برای تغییر آمده بود و نه فقط تفسیر تاریخ!

مارکس نحوه کار سرمایه و سرمایه‌داری را شکافت و با دلیل و استدال روند نهایی و بحران درونی و ذاتی آن را نشان داد. تئوری مبارزه طبقاتی به‌عنوان قوه محرکه جوامع بشری را تدوین کرد. چیزهایی که به مارکس و مارکسیسم نسبت داده می‌شود در واقع امر مربوط به دوران بعد است.

برای شناخت واقعی مارکس، باید مستقیما به اصل نظریه‌ها و سیاست‌ها و اهداف مارکس مراجعه کرد نه به کسانی که به اسم مارکس، تزها و تئوری‌های خود را تبلیغ و ترویج کرده‌اند.

بسیاری از مردم آگاه، به این درک رسیده‌اند که مارکس مسئول همه آن‌چیزهایی نیست که زیر نام او و آثارش ایجاد شدند. او بعد از مرگ‌اش این فرصت را نداشت که در برابر سوء‌‌استفاده از آثار و اهدافش مقاومت کند.

سوسیالیسم و کمونیسم مارکس، علم رهایی بشر هستند. مارتین اندرس، جامعه‌شناس در دانشگاه تری‌یر می‌گوید: «قرن بیستم که اریک هوبسباوم از آن تحت عنوان «عصر افراط و تفریط» یاد کرده است، نوع نگاه به مارکس را کمی از قیدها رها ساخت.

مارکس نه تنها یک تئوری‌‌پرداز نابغه، بلکه یک نویسنده درخشان و هم‌زمان یک سازمانده سیاسی طبقه کارگر نیز بود. «مانیفست کمونیست» به‌خاطر زبان برازنده و ظریف او هنوز هم یک اثر گیرا و تاثیرگذار است. همین ترکیب مهارت زبانی و تئوری‌هایش مارکس را به کسی تبدیل کرده است که آوازه جهانی پیدا کند. بنابراین، تحلیل‌های مارکس هنوز هم به روز اند. چون مشکلاتی مانند بی‌عدالتی، نابرابری، استثمار و جنگ امروز نیز نه تنها در اروپا، بلکه در بسیاری نقاط جهان نفس‌گیر هستند. مارتین اندرس، جامعه‌شناس، از کار کودکان به‌عنوان یک مثال یاد می‌کند که امروز نیز مثلا در شرکت‌های نساجی در آسیا و به خصوص جنوب شرق آسیا وجود دارد.

مارکس و انگلس، دیدگاه روشنی در مورد برده‌داری داشته و خواهان لغو بدون قیدوشرط آن بودند. مارکس تلاش داشت نشان دهد که سیاه‌پوستان انسان‌هایی هستند مانند دیگران و برخلاف دیدگاه رایج روشنفکران بورژوایی فقط تحت شرایط ساختاری معینی به برده تبدیل می‌شوند. او می‌خواست ثابت کند که برده‌داری نه فقط غیرانسانی، بلکه حتی از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه نیست.


 

پروژه‌«MEGA» (مجموعه آثار مارکس و انگلس)

سال‌هاست که ۶۰ پژوهش‌گر از ۹ کشور جهان، حول پروژه‌«MEGA» (مجموعه آثار مارکس و انگلس) برای انتشار مجموعه آثار ۱۲۲ جلدی این دو همکاری می‌کنند. هدف این پروژه، رمزگشایی و دستیابی به لغت‌ها و جمله‌های اصلی آثار مارکس است، زیرا انگلس بعد از مرگ مارکس در کتاب «سرمایه» تغییرات و پیوندهای جدیدی وارد کرد. علاوه بر این، دستگاه‌های تبلیغاتی بسیاری از کشورهای سوسیالیستی و احزاب کمونیست از مارکس تحلیل‌گر و منتقد سرمایه‌داری، فردی متعصب ساختند. چنین چیزی به واسطه تحریف و ساده‌سازی‌های نادقیق انجام شده است.


انتشار مجموعه­ آثار مارکس و انگلس در سال­های شصت، از سوی انستیتوی مارکسیسم-لنینیسم، وابسته به کمیته­ مرکزی حزب کمونیست شوروی و حزب متحد سوسیالیستی آلمان به زبان آلمانی آغاز شد. این مجموعه تا فروپاشی جمهوری دمکراتیک آلمان در چهل و پنج جلد منتشر گردید. از سال ۱۹۹۱، تکمیل و انتشار مجدد مجموعه آثار به منظور استفاده در دانشگاه‌ها در دستور کار قرار گرفت. به گفته­ پروفسور هارستریکHARSTRICK، استاد تاریخ معاصر در دانشکده­ علوم فنی برانشوایگ‌(آلمان) که در انتشار این مجموعه­ آثار نقش مهمی ایفا می­کند، بخش عمده­ آثار برجای مانده­ مارکس و انگلس نه تنها هنوز منتشر نشده، بلکه تاکنون خوانده هم نشده‌اند. با انتشار مجموعه­ این آثار می­توان در پرتو نوین به کارل مارکس و فردریش انگلس و نیز به روند شکوفایی علمی عصر آنان پرداخت. افزون براین، انتشار حاشیه نویسی­ها، نقل قول­ها، دفترهای یادداشت­های روزانه­ آنان که در چهارمین بخش این مجموعه منتشر خواهد شد، مارکس را به‌مثابه­ بخشی از کل جنبش بزرگ فکری قرن نوزدهم متجلی خواهد کرد.

هم‌زمان با انتشار این مجموعه، پروفسور هارستریک، به‌عنوان ویراستار، به کمک همکاران بین‌المللی دست‌اندر کار تنظیم پروژه­ دیگری است: تنظیم فهرست‌نگاری زمانی و مکانی آثاری از مارکس و انگلس که اخیرا پیدا شده‌اندـ از جمله توضیحات و ویراستاری حواشی متعددی که آنان نگاشته‌اند. این پروژه که در حدود دوهزار و پانصد صفحه خواهد شد، برای کارهای پژوهشی در مورد مارکس و انگلس و اصولا برای پژوهش در عرصه­ علوم تاریخی منبع جدیدی خواهد بود.

پس از تحولات پاییز‌‌(فروپاشی جمهوری دمکراتیک آلمان) ادامه­ انتشار مجدد آثار مارکس و انگلس مورد سئوال محافل خاصی قرار گرفت. حاصل ارزیابی مجدد این شد که انتشار مجدد آثار بایستی در سطحی برتر انجام گیرد. براین مبنا، شورای علمی و کنفرانس علوم آلمان ادامه­ انتشار آثار را توصیه کردند .

از سال ۱۹۹۱، انتشار مجموعه آثار مارکس-انگلس یکی از صد و پنجاه پروژه­ دراز مدت آکادمی علوم آلمان تعیین شده است. هم‌چنین با همکاری مؤثر «انستیتوی بین‌المللی تاریخ علوم اجتماعی» در آمستردامIISG)‌) که قسمت عمده­ دست نوشته­های اصلی مارکس و انگلس در آن‌جا نگه‌داری می‌شوند و نیز «نهاد فریدریش ابرت»، «نهاد بین‌المللی مارکس-انگلس» (IMES)‌در آمستردام تاسیس شد و این نهاد انتشار مجموعه آثار را برعهده گرفت.

در مارس ۱۹۹۲، کنفرانس بین‌المللی متخصصین ویراستاری متون، در فرانسه برگزار شد تا شیوه­ ویراستاری این آثار دو باره تدوین شود. حاصل کار این کنفرانس یک سال بعد چاپ و منتشر شد. در همان سال نیز بین «نهاد بین‌المللی مارکس-انگلس» و آکادمی علوم آلمان قراردادی منعقد شد که بر طبق آن «نهاد بین‌المللی» تاسیس مرکزی در برلین برای کارهای تحقیقاتی مجموعه­ آثار را برعهده گرفت. مدیریت علمی این پروژه و نیز مدیریت این مرکز به پروفسور هارستریک واگذار شد.

در ماه مه ۱۹۹۳، آکادمی علوم برلین-براندنبورگ که به تازگی تاسیس شده بود، سرپرستی انتشار مجموعه آثار را برعهده گرفت. علاوه بر پروفسور هارستریک، به‌عنوان مدیر پروژه، کمیسیونی به مدیریت پروفسور علوم سیاسی، موکلر H.MUKKLER، تشکیل شد که پروفسور هنریش‌HENRICH (مونیخ)، و پروفسور شیدر H.SCHIDER (کلن)، از جمله اعضای آنند. در اکتبر سال ۱۹۹۳ آگادمی علوم برلین ـ براند نبورگ، عضو «‌نهاد بین‌المللی مارکس ـ انگلس» در آمستردام شد و به این ترتیب، کار تدوین و انتشار مجموعه­ آثار جنبه­ بین‌المللی به خود گرفت.

بنا به گفته پروفسور هارستریک، در کار ادامه انتشار مجموعه­ آثار، مهم‌ترین وظیفه تدوین طرحی جدید برای ترمیم پیشنهاد سابق است . مجموعه آثار در یک صد و هفتاد جلد منتشر خواهد شد. در مجموعه جدید تلاش براین است تمامی میراث ادبی، تالیفات منتشر شده، دست‌نویس­ها و نامه‌های کارل مارکس، از سال ۱۸۱۸ تا سال ۱۸۸۳ و نامه‌های فردریش انگلس، از سال ۱۸۲۰ تا سال ۱۸۹۵ منتشر شوند. در این کار، بایستی مجموعه آثار با معیارهای تاریخی-انتقادی، آن‌طور که در بدو پیدایش پدید آمده‌اند، بررسی و در ویراستاری و انتشار نیز رعایت شود. آن‌گاه آشکار خواهد شد که مارکس و انگلس به چه مسایلی نپرداخته‌اند، و یا به چه مسایلی نمی‌توانستند بپردازند و هم‌چنین در مقایسه با سایر مؤلفین قرن، به چه مسایلی بس عمیق‌تر پی برده­اند.

مجموعه دست خط‌ها و کلیه آثار چاپ شده به همان زبان اصلی نگارش آن‌ها منتشر خواهد شد.‌(شصت در صد به زبان آلمانی و چهل درصد انگلیسی)

مجموعه آثار به چهار بخش تقسیم شده است:

1ـ تالیفات، مقالات، طرح‌ها (به استثنای کاپیتال)

2ـ کاپیتال و کارهای مقدماتی در مورد آن از سال ۱۸۵۷

3ـ نامه‌ها

4ـ‌ نقل قول­ها، دفترچه‌های یادداشت‌ها و حاشیه نویسی­ها.


 

جمع‌بندی

کارل مارکس، مهم‌ترین نماینده اندیشه‌های کمونیستی بود. او به این فکر کرد که چگونه می‌توان اقتصاد و پیشرفت فنی را عادلانه کرد. وی در کتاب مانیفست کمونیست خود که کارل مارکس همراه با فردریش انگلس نوشت، خواستار پایان دادن به «استثمار انسان توسط انسان» شد. مالکیت خصوصی بر وسایل تولید باید از بین برود، پیشرفت فناوری باید به نفع همه باشد نه عده کمی. به این ترتیب، تعالیم و اندیشه‌های مارکس، «مارکسیسم» نام گرفت.

کارل مارکس در ماه مارس در ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن درگذشت. ایده‌ها و خواسته‌ها و اهداف سیاسی وی همیشه بسیاری از مردم را مجذوب خود کرده است، در حالی که سرمایه‌داران با تمام قدرت دشمن او هستند. 

اصطلاح «کمونیسم» از کلمه لاتین «communis» به‌معنای «با هم» گرفته شده است. کمونیسم تصور مشخصی از این دارد که یک جامعه انسانی ایده‌آل باید چگونه باشد: همه مردم باید مالک آن‌چه برای امرار معاش خود لازم است داشته باشند. این‌ها به اصطلاح «وسایل تولید» هستند. به‌عنوان مثال، تجهیزات و ماشین آلات، و هم‌چنین زمینی که در آن کشاورزی صورت می‌گیرد نیز شامل می‌‌شود. بر اساس این ایده، همه چیزهایی که با هم تولید می‌شوند نیز باید به طور عادلانه بین یکدیگر توزیع شوند.

به عنوان یک دکترین سیاسی، کمونیسم در قرن نوزدهم زمانی که صنعتی شدن آغاز شد، ظهور کرد. در آن زمان، افراد بیش‌تری مجبور بودند با دستمزد کمی در کارخانه‌ها کار کنند. کسانی که صاحب ماشین آلات و کارخانه‌ها بودند، به اصطلاح «سرمایه‌دار» بودند. آن‌ها مدام ثروتمندتر شدند، اما بدون این‌که اجازه دهند کارگران در این رفاه، سهمی داشته باشند و شریک شوند. کلمه مانیفست نیز Manifesto از لاتین آمده و به‌معنای «اعلام اصول» است. 

همسر و چهار فرزندش پیش از او درگذشتند. مارکس ۶۴ ساله ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در تنهایی مهاجرت، در لندن مرد و سه روز بعد در گورستان هایگیت با حضور ۱۱ن نفر از همرزمانش به خاک سپرده شد. در این هنگام، انقلاب آلمان، کمون پاریس و انترناسیونال سرکوب شده بودند، و کتاب سرمایه او ناتمام بود.

انگلس در نطق روز شنبه، ۱۷ ماه مارس ۱۸۸۳/ ۷ اسفندماه ۱۲۶۲ بر مزار مارکس، از جمله چنین گفت: همان‌طور که داروین قانون تکامل حیات طبیعت را کشف کرد، مارکس هم کاشف قانون تکامل تاریخ بشر است. قانونی بیانگر این واقعیت ساده که انسان‌ها بایستی اول بخورند، بنوشند، سکونت کنند، و خود را بپوشانند، پیش از این‌که خویش را با سیاست، علم، فرهنگ، و مذهب مشغول کنند. به‌بیانی دیگر، تولید مادی در ارتباط با سطح توسعه اقتصادی هرجامعه‌ای تعیین‌کننده پایه و اساس ساختار دولتی، موازین حقوقی، فرهنگی، و هم‌چنین مذهبی آن جامعه است. بعد از درگذشت مارکس، به‌چالش طلبیدن اندیشه‌های او نه تنها از راست، بلکه از درون جنبش کارگری و از طرف تجدید‌نظرطلبان رنگارنگ جان گرفت.

انگلس در ادامه گفت: «در روز ۱۴ مارس، یک ربع مانده به ۳ بعد از ظهر، بزرگ‌ترین متفکر عصر به اندیشیدن پایان داد. برای دو دقیقه تنها گذاشتیمش و وقتی بازگشتیم، او را بر روی صندلی‌اش یافتیم که در آرامش به خواب رفته بود؛ اما برای همیشه. نام و اثرش قرن‌ها زنده خواهد ماند...»

مارکس، اشعار هاینه و گوته را که اغلب در صحبت‌هایش از آن‌ها شاهد می‌آورد، از بر داشت و پیوسته به مطالعه آثار دیگر شاعران اروپایی که برگزیده بود می‌پرداخت. همه آثار آشیل را به همان زبان یونانی کهن می‌خواند. آشیل و شکسپیر را به‌عنوان بزرگ‌ترین نوابغ درام‌نویسی که بشریت به خود دیده است تجلیل می‌کرد. ستایش وی از شکسپیر، که او آثارش را دقیقا مطالعه کرده بود، حد و مرز نداشت و حتی کوچک‌ترین شخصیت‌های آثار او را هم می‌شناخت. تمام اعضای خانواده او درست و حسابی شیفته و ستایشگر شکسپیر، درام‌نویس انگلیسی، بودند. هر سه دختر مارکس، آثار شکسپیر را از بر داشتند. هنگامی که مارکس در سال 1848‌(در سی سالگی) قصد آن کرد تا زبان انگلیسی خود را، که از قبل خواندن آن را می‌دانست، تکمیل کند، به جمع‌آوری و تنظیم اصطلاحات ویژه شکسپیر پرداخت. اشعار دانته (Dante)‌و روبرت برنز نیز از آثار مورد علاقه او بودند. وقتی دخترانش طنز یا اشعار تغزلی این شاعر اسکاتلندی را دکلمه می‌کردند و یا به آواز می‌خواندند غرق شادی می‌شد.

خود مارکس در سال 1837، که در آن هنگام دانشجو بود مقداری شعر در سن نوزده سالگی نوشت. درون مایه‌های اسطوره‌ای، ارجاعات کلامی، اشعار عاشقانه برای جنی‌(دوست دختر مارکس که بعدها شریک زندگی او شد)، گفتمان‌ها و هیجانات فلسفی، فردی و اسطوره‌ای از نگره‌های شعری مارکس می‌باشند. وی حتی شعری «درباب هگل» نوشت و در موارد دیگر برای شیلر و گوته. وی هم‌چنین یک نمایش‌نامه نیز نوشته است.

در بهار سال 1395، 175 شعر مارکس توسط «محمدصادق رئیسی» به فارسی برگرانده شده و توسط نشر پیام امروز-تهران منتشر شده است. نام این کتاب «عاشقانه‌های کارل مارکس» است. مترجم درباره شعرهای مارکس، این‌چنین نوشته است:

«عاشقانه»‌های مارکس، سرشار است از یک روح سراسر عاشقانه که به دور از هرگونه خصلت فرگرایانه، نگاهی به مقوله «عشق» دارد. از منظر مارکس جوان، «عشق» نوای روح‌بخش و فرح‌انگیز موسیقی است که گاه آرام و ملایم می‌نوازد و گاه هم‌چون دریای خروشان متلاطم است...»


 

برای جنی‌(1)


 

کلمات-نیرنگ‌ها، سایه‌های دروغین،

زندگی از همه سو می‌چرخد!

من آیا باید جان‌های لبریز در خودم را

ملول و پژمرده در تو سرریز کنم؟

با این همه خدایان حسود زمین

با نگاه ژرف کنار آتش انسانی خیره مانده‌اند،

و انسان تهیدست هماره باید

پرتو آغوش‌اش را از صدا بیاکند.

چرا که اگر اشتیاق پرطنین و سنگین

با تلالوی شیرین روح اوج برمی‌داشت

بی‌باکانه جهان‌هایت را در آغوش می‌گرفت،

از تخت به زیرت می‌کشید

به اسفل‌السافعین‌ات فرو می‌نشاند

نسیم را به رقص درمی‌آورد

آن‌گاه جهانی تازه فراز سرت قد می‌کشید.


 

هنگامی که جنی مارکس در ۲ دسامبر ۱۸۸۱ بعد از دوره سخت بیماری در لندن درگذشت، ویلهلم لیبکنشت دوست مارکس نوشت: «با درگذشت جنی، او هم مرد.»

سه‌شنبه پنجم ماه مه 2026-پانزدهم اردیبهشت 1405

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر