جانِ هزاران زندانیان سیاسی در خطر است!
سُهیل عربی: "ما فراموش شُدگانیم، جز نعره سِلاحی نیست. ما زنده کفَن شدگانیم، جز دَریدن راهی نیست."
نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار
ماشین کُشتار دولت اسلامی حاکم بر ایران، اینبار نیز همان منطق کُهنه و خونآلودِ خود را تکرار میکُند: قدرتی که بقای خود را در مرگ دیگران جستوجو مینماید. حاکمیّتی که از دلِ خشونت زاده شده، جز با خشونت ادامه نمییابد. از قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۱ و ۱۳۶۷ تا اعدامهای امروز، در خطی فاشیستی و مستقیم حرکت کرده است؛ خطی که بر آن نوشتهاند: «حفظ قدرت به هر قیمت».
آنچه امروز در ایران رُخ میدهد، نَه «اجرای عدالت» که بازتولید عُریان اقتدار و سُلطه می باشد. اعدام، ابزار عدالت نیست؛ ابزار ارعاب است. هر دولتی که خود را صاحب جانِ انسانها میداند، در واقع به صریحترین شکل ممکن اعلام میکند که انسان، نه شهروَند، که رعیّت است.
از دیدگاهِ آنارکوسندیکالیستی، مسئله فقط یک حکومت یا یک ایدئولوژی نیست؛ مسئله خودِ ساختار قدرت متمرکز است. زیرا هر جا که قدرت، متمرکز و پاسخناپذیر شود، زندان و طناب دار نیز دیر یا زود از دل آن بیرون میآیند. دولت، هر نامی که بر خود بگذارد — دینی، ملی، انقلابی — در نهایت برای حفظِ خود به سرکوب متوسّل میشود.
اعدام، قتل عمد دولتی است؛ شکلی از خشونت که با لباس قانون، مقبولیّت دروغین میگیرد. هیچ نظام قضائیای مصون از خطا نیست، و در ساختاری که شکنجه، اعتراف اجباری و دادگاههای نمایشی وجود دارد، «حُکم» چیزی جز نمایش اقتدار و سلطه نیست. مرگی که به حکم چنین سیستمی تحمیل میشود، نه قابل توجیه است و نه قابل جُبران.
قطع اینترنت، پنهانسازی، و ایجاد فضای رُعب، همه نشان میدهد که این ماشین کُشتار از نور حقیقت هراس دارد. اگر این «عدالت» است، چرا باید در تاریکی اِجرا شود؟
هیچ قدرتی حق ندارد درباره ی مرگ انسانها تصمیم بگیرد. جامعهی آزاد، جامعهای است که در آن زندگی انسانها ابزار سیاست نیست.
گفته می شود هم اکنون هزاران زندانی سیاسی دیگر نیز پس از تحمل شکنجه های جسمی-روانی در انتظار مرگ در زندانهای مخوف در سراسر کشور بسر می بَرند.
در برابر این وضعیت، مطالبه روشن است نَه به اعدام!
آزادی فوری و بیقید و شرط زندانیان سیاسی!
نَه به مُلا! نه به شاه! نه به جَنگ!
زن-زندگی-آزادی!