روزنامهنگاری مستقل یا آوازهگری جنگ؟
منبع
نگاهی به نشست روزنامهنگاران حکومتی در«دفتر توسعه آموزش رسانه»
7 مه/17 اردیبهشت 1405,
در ایران اطلاعرسانی آزاد و مستقل در بحرانیترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد. روزنامهنگاران با پیامدهای جنگ، ورشکستگی شماری از رسانهها، بیکاری گسترده در پی تعدیل نیرو، بازداشت و تهدیدهای امنیتی روبهرو هستند و اینترنت همچنان مسدود و محدود است. در چنین روزهایی «دفتر توسعه آموزش رسانه» نشستی با عنوان «از مقاومت تا مذاکره» با حضور سه روزنامهنگار حکومتی «ماشاالله شمسالواعظین»، «عبدالله گنجی» و «علی ربیعی» برگزار کرد. سخنان گفته شده در این نشست، نهتنها هیچ پیوندی با نگرانیها و مشکلهای راستین روزنامهنگاری نداشت که نکتههایی چون «خیانت» خواندن «بیطرفی در جنگ» یا دعوت از خبرنگاران برای تبدیل شدن به «بخشی از ستاد جنگ» را میتوان همیاری با نهادهای امنیتی برای سرکوب روزنامه نگاران و رسانهها بهشمار آورد.
«ماشاالله شمسالواعظین» عضو شورای اطلاعرسانی دولت هر روز با گفتهای شگفتانگیزتر از پیش، پشت به جامعه و آزادگان، پسگردیاش به سوی «کیهان» بیشتر میشود. وی بیپرده میگوید: «در جنگهای میهنی، روزنامهنگار باید «ادبیات جنگ» را رعایت کند. ادبیات جنگ، ادبیاتی جانبدارانه است. روزنامهنگار بر اساس وظیفه و اخلاق حرفهای، مکلف است که در جنگهای میهنی، کنار دولت و ملت خود بایستد (…) بیطرفی در جنگ امری خیانتکارانه است.» گفتههای گاه بیشگویانهی «شمس» برای بسیاری آشناست اما این تعیینتکلیف برای روزنامهنگار آنهم به نام «وظیفه و اخلاق حرفهای» و صدور فتوای خیانت به روزنامهنگاران مستقل و منتقد جنگ، دستبری به همهی موازین و تاریخ روزنامهنگاری مستقل است. به باور ایشان همه روزنامهنگارانی که در دورهی جنگ (میهنی!) در کنار «قدرت حاکم» نایستادهاند! و اطلاعرسانی در خدمت حقیقت و منافع جمعی را پیش بردهاند، خیانتکار بودهاند! برای نادرست بودن این مدعا میتوان به گواهمندی منشور جهانی مونیخ ۱۹۷۱ برای بایستهها و حقوق خبرنگاران که «خبرنگار، حتی زیر بمباران، پیش از آنکه میهنپرست باشد، شاهد است. تعهد نخست او به حقیقتِ رویدادهاست، که بدون آن، عدالت ِ صلح ناممکن است.» بسنده کرد یا دهها نمونهی افتخارآفرین در تاریخ روزنامهنگاری جهان نام برد. از آن میان، انتشار «اسناد پنتاگون» بهدست «دانیل السبرگ» و روزنامههای «نیویورکتایمز» و «واشنگتنپست» در سال ۱۹۷۱، در حالیکه دولت آمریکا درگیر جنگ ویتنام بود؛ سندهایی که نشان دادند دولت آمریکا درباره رویهها و اهداف جنگ به مردم دروغ گفته است. یا گزارشهای «سیمور هرش» روزنامهنگار کاوشگر آمریکایی در سال ۲۰۰۴، که از جنایات جنگی در زندان «ابوغریب»، شکنجه و رفتارهای غیرانسانی نظامیان آمریکایی با زندانیان عراقی پرده برداشت؛ آنهم زمانی که کشورش در اوج جنگ در عراق بود. پیش آن نیز این روزنامهنگار «خائن» در سال ۱۹۶۹ کشتار صدها غیرنظامی بیگناه (زن و کودک) را در دهکده «مایلای» ویتنام به هنگام جنگ «میهنی» امریکا علیه ویتنام فاش کرده بود!
اما شمس، در این سخنرانی پا را فراتر گذاشته و با دفاع از الگوی سانسور در اسرائیل، میگوید: «در اسرائیل انتشار تصاویر محل اصابت موشکها ۶ ماه زندان دارد و این حتی نیازی به دادگاه ندارد (...) ما نیز باید چنین کنیم.» این گفته اگر هم درست باشد، نخست الگوبرداری از اقدام نادرست رژیم اسرائیل در نادیده گرفتن حقوق متهم و دادرسی عادلانه است و سپس در عمل، تشویق به سرکوب آزادی اطلاعرسانی و همیاری با آن است. گویی «قاضی مرتضوی» و «جلاد مطبوعات» به جای «قربانی» خود نشسته است! نکته آنکه واکنش دولت آمریکا نیز همین نگاه آقای شمس بود که خبرنگاران نیویورکتایمز و واشنگتنپست را «خائن» نامید! اما دادگاه عالی آمریکا و قاضی هوگو بلک حق را به روزنامهنگاران داد و اعلام کرد که: «وظیفه مطبوعات خدمت به حکومتشوندگان (مردم) است، نه حکومتکنندگان.» این روشنگری بر آگاهی ملی افزود و همیار پایان دادن به جنگی ناعادلانه شد. سیمور هرش نیز که او را «خائن» خوانده بودند با نخستینگی دادن به اطلاعرسانی در خدمت منافع جمعی و حقیقت، نشان داد که بر خلاف ماشاالله شمسالواعظین، که وظیفهی روزنامهنگار در جنگ، مهار کردن هیولای قدرت است، نه همراهی و آوازهگری با آن.
«عبدالله گنجی»، که سابقهای طولانی در مدیریت رسانههای سپاه پاسداران دارد، همصدا با شمس اما با نگاهی بیشتر ایدئولوژیک، اصل استقلال رسانه را انکار میکند. او نیز میگوید: «در شرایط جنگی، اصل بیطرفی فاقد معنای واقعی است.» حال بگذریم که مدیرمسئول روزنامهی «جوانِ» سپاه پاسداران، در زمان صلح نیز باوری به استقلال نداشته است. او چون پاسداری وفادار بیشتر از «میدان» میگوید و «روایتی» را میخواهد که «در آن، واقعیتهای میدانی فدای مفاهیم انتزاعی» نشود. تاکید میکند: «در منظومه فکری ما، شکست به معنای متعارف آن بیمعناست... پیروزی خون بر شمشیر مولفهی بنیادین ماست.» طبیعی است که اینگونه نگاه، روزنامهنگار را نه گزارشگر واقعیتها، بلکه مبلغی سلاح در دست میبیند که باید حتی شکستهای راهبردی را چون پیروزی بازنمایی کند. گنجی معتقد است رسانه باید در خدمت پروپاگاندا باشد تا شکاف میان حاکمیت و مردم پر شود؛ آنهم در حالیکه همین نگاه دستوری سالهاست مجوز سرکوب گسترده روزنامهنگاران است. نگاهی که باور دارد باید روزنامهنگار مجبور شود «جانبدارانه» بنویسد و تفاوتی میان او و یک مامور روابط عمومی در اتاق جنگ وجود نداشته باشد.
سیمور هرش
«خبرنگار، حتی زیر بمباران، پیش از آنکه میهنپرست باشد، شاهد است. تعهد نخست او به حقیقتِ رویدادهاست، که بدون آن، عدالت ِ صلح ناممکن است.»
دانیل السبرگ
برای «علی ربیعی»، یا همان «برادر عباد» وزارت اطلاعات! رسانه بهمثابه ابزار امنیتی است. ربیعی با وجود ژستهای آکادمیک و تکرار مطالبات نزدیک به سیسالهی اصلاحطلبان اما رسانه را همچنان از منظر «قدرت ملی» و «امنیت» تحلیل میکند. او با گفتن «امروز نظام رسانهای باید پدافند ذهنیت ملی باشد.» از «مرجعیت خبری از دست رفته» گلایه می کند! اما توضیح نمیدهد که چگونه با پیشبرد سیاستی که وی نیز با مسئولیتهای امنیتی و وزراتی در تدوین آن نقش داشته است، میتوان از رسانهای که خبرنگاران آن برای گزارش یک حادثه ساده با برچسبهای امنیتی روبهرو میشوند، انتظار «امنیتبخشی» داشت؟ او همچنان به دنبال «دفاع از تمامیت ذهنی ایرانیان» و دست یافتن به «سیاستگذاری جامع برای ارتقای نقش رسانه در قدرت ملی» است. واژههایی گمراهکننده برای مهار گردش آزاد اطلاعات و آزادی اطلاعرسانی. در حالی از ضرورت «اقناع جریان خاکستری» سخن میگوید که همزمان، دهها روزنامهنگار در زندان هستند و بسیاری از همین جریان خاکستریها، محروم از اینترنت، تنها باید به روایت حکومتیها گوش بسپارند! ایشان حق دارد بگوید که در جمهوری اسلامی «ضرورت دارد به زیستی همراه با گونههای مختلف بحران عادت کنیم و سازگاری رسانه با شرایط بحرانی را تمرین نماییم. حتی در دوران پساجنگ نیز باید تداوم ژورنالیسم بحران را دنبال کنیم.»
«در زمان جنگ، نخستین وظیفهی خبرنگار نه وفاداری به پرچم، که وفاداری به حقیقت است. زیرا یک دروغ میتواند بیش از یک بمب، غیرنظامیان را بکشد.»
آنچه این آقایان میگویند توجیه همان روزنامهنگاری دلخواه نظام و در خدمت قدرت است که در آن، آزادی رسانهها و رسانههای مستقل با اتکا به قانونهای اساسی بهویژه قانون مطبوعات و رسانهها، اگر در خدمت «مصلحت نظام» نباشند، سرکوب میشوند. روزنامهنگاری جنگ به معنای در کنار حکومت ایستادن و دروغ گفتن به نفع دولتها نیست. در همین روزهای جنگ نیز بایسته است که برای نجات «اطلاعرسانی آزاد و مستقل»، در برابر این روایتهای نادرست و در خدمت ناراستی ایستاد. در زمان جنگ، نخستین وظیفهی خبرنگار نه وفاداری به پرچم، که وفاداری به حقیقت است. چراکه یک دروغ میتواند بیش از یک بمب، غیرنظامیها را زیانمند کند. روزنامهنگاری ایرانی تیرهترین روزهای خود را سپری میکند. در داخل کشور، روزنامهنگار باید ابزار دست قدرت باشد و هرگونه استقلال، «خیانت» یا «سوژه امنیتی» تلقی میشود. در خارج از مرزها نیز، رسانههای وابسته به میلیاردرها و بودجههای اسرائیلی و آمریکایی، در خدمت آوازهگری سیاسی و نظامی هستند. اینگونه، روزنامهنگار مستقل ایرانی در میانهی دو سنگ آسیاب پرچمداران « جنگ میهنی» و « انقلاب ملی» گرفتار شده است. فراموش نکنیم «در زمان جنگ، نخستین وظیفهی خبرنگار نه وفاداری به پرچم، که وفاداری به حقیقت است. زیرا یک دروغ میتواند بیش از یک بمب، غیرنظامیان را بکشد.»
راست این است که هر سه سخنران بهدرستی بر محروم بودن روزنامهنگاران از «آموزش روزنامهنگاری بحران» بهویژه در زمان جنگ، تاکید دارند. تجربهی سال ۱۴۰۴ و دو جنگ خرداد و اسفند و کشتار دیماه معترضان، نشان داد که روزنامهنگاران و رسانهها برای پوشش رویدادها، افزون بر تهدیدهای امنیتی با آسیبهای جدی تنی و روانی روبهرو هستند. افسوس که در خارج از کشور نیز روزنامهنگاران، ازابتداییترین آموزشهای لازم برای پوشش بحران، جنگ و حفاظت از سلامت خود بیبهرهاند.