۱۴۰۵-۰۲-۲۰

پیام وریشه مرادی بمناسبت سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و یارانش

نوزدهم 
 اردیبهشت تنها یک تاریخ نیست، نقطه‌ای است که حافظه‌ این سرزمین در آن می‌ایستد، مکث می‌کند و سنگین نفس می‌کشد. نام‌هایی در این نقطه جمع6 می‌شوند که حصر را پشت سر گذاشته‌اند و به حافظه تبدیل شده‌اند:
فرزاد کمانگر، شیرین علم‌هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان، مهدی اسلامیان... و هر نام، نه یک پایان، که زخمی زنده بر پیکر زمان.
در این سرزمین، مرگ گاهی پایان نیست، بلکه ادامه‌ سیاستی‌ست با چهره‌ای دیگر. و زندگی گاه نه برای زیستن، بلکه برای آزموده شدن در برابر ترس، در تعلیق نگه داشته می‌شود. روایت‌ها سنگین‌اند، اما سنگین‌تر از روایت، تکرار است؛ تکراری که در آن انسان‌ها یکی‌یکی از معنا جدا می‌شوند و فروکاسته می‌گردند به پرونده، به حکم، به خبری کوتاه.
و گویی در سطح، همه چیز به عادت نزدیک می‌شود. خبرها کوتاه‌تر، واکنش‌ها کم‌رنگ‌تر و رفتنِ انسان‌ها به زیرنویسی گذرا مبدل می‌گردد. اما در عمق، چیزی هنوز ایستاده و فراموش نمی‌کند. حافظه‌ای که در برابر این فرسایش، آرام، بی‌صدا، اما پیوسته مقاومت می‌کند.
و در دل همین تکرار، اسطوره‌ها دوباره جان می‌گیرند؛ نه در کتاب، که در واقعیتِ بی‌نامِ خشونت؛ چهره‌ای از ضحاک که برای آرام کردن ترس خود، هر روز زخمی به زندگی می‌زند. و این تصویر در زمانی دیگر، در هیئتی تازه بر زمین سنگینی می‌کند؛ هیئتی که در آن حذف، نه استثنا، که قاعده می‌شود.
در چنین جهانی، همه چیز می‌تواند تهدید تلقی شود؛ حتی نفس کشیدن، حتی ایستادن، حتی اندیشیدن. و تلخ‌ترین حقیقت این است: مرگ نه فقط در وقوع، که در تداومِ بی‌وقفه‌اش فرسوده می‌شود. تا آنجا که خبرِ رفتنِ جوانی در میان انبوه صداها به سطری کوتاه تقلیل می‌یابد، بی‌آنکه مکثی در زمانی ایجاد کند.
اما هیچ مرگی نباید به عادت تبدیل شود و هیچ نامی نباید در تکرار، بی‌اثر گردد. چرا که هر زندگی، جهانی‌ست یگانه و هر پایان، شکافی‌ست که اگر دیده نشود، در جان جامعه عمیق‌تر می‌شود. در دل این تداوم، چیزی از بین نمی‌رود؛ نام‌ها باقی می‌مانند، نه فقط به شکل خاطره، که به شکل پرسش. پرسش از اینکه چگونه می‌توان زیست، وقتی جامعه همزمان هم زنده است و هم هر روز عزادار؟...
#وریشه_مرادی

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر