۱۴۰۵-۰۳-۰۲
ک - الوند

فراتر از نئولیبرالیسم؟

 

Nathan Sperbe

ناتان اسپربر 

برگردان

 

اینکه آیا نئولیبرالیسم در حال خروج از صحنه تاریخ است، سوالی است که با هر تشنج اقتصادی و سیاسی دوباره مطرح می‌شود؛ با این حال، هنوز تا رسیدن به راه‌ حل قانع‌کننده فاصله زیادی دارد. 

در واقع، تشخیص‌ قطعی از مرگ قریب‌الوقوع نئولیبرالیسم، حتی در بحرانی ترین زمان‌ها، با تمام فراز نشیب آن محل بحث ونزاع بوده است به عنوان مثال، اریک هابسبام در سال 1998 نوشت که «بادکنک نئولیبرالیسم به مرور زمان در حال خالی شدن است». 

از زمان بحران مالی جهانی سال 2008، چنین احکامی بازنشر و گسترده تر شده‌اند و از جمله به رکود بزرگ، برگزیت، اولین دوره ریاست جمهوری ترامپ، همه‌گیری کووید-۱۹، چالش «ژئواقتصادی» ظهور چین، «بیدونومیکس»، بی‌نظمی آب و هوایی، جنگ اوکراین و در نهایت، دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ با آشفتگی‌های تجاری و تجاوزات نظامی همراه آن اشاره می‌کنند. 

در میان مقالات قابل توجه با تمرکز بر مورد ایالات متحده - دیوید کوتز در این صفحات استدلال کرده است که نظام نئولیبرال از زمان سقوط اقتصادی سال 2008 در یک بحران ساختاری رکود گرفتار شده است، که تنها « با ایجاد یک نهادی جدید» می‌تواند از آن رهایی یابد.

گری گرستل، در کتاب «ظهور و سقوط نظم نئولیبرال»، نئولیبرالیسم را به عنوان یک نظم سیاسی - یعنی «مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌ها، سیاست‌ها و حوزه‌های انتخابیه» - به تصویر می‌کشد که در نهایت در مسیر ناهموار منتهی به بحران 2008 تا همه‌گیری و شورش‌های کنگره در ۶ ژانویه 2021 دچار شکست شد.

اخیراً، لی جونز با تحلیل محرک‌ها و پیامدهای احتمالی جنگ‌های تجاری ترامپ، از «زوال شتابنده» نظم نئولیبرال نوشته است، و با بررسی جایگاه موازنه قدرت و هژمونی جهانی ، وتضعیف ‌ و فرسایش جهانی نقش امریکا کاملا مشهود است. 

در سوی دیگر این بحث، کالین کراوچ و فیلیپ میروفسکی هر کدام پس از بحران مالی 2008 کتابی به یاد ماندنی منتشر کردند و در آن تمایل عجیب دکترین نئولیبرالیسم به بازتعریف خود به عنوان راه حل اصلی شکست‌های اقتصادی و اختلالات مالی ناشی از پذیرش احکام آن را برجسته کردند.

پری اندرسون در مقاله‌ای اخیرخود اظهار داشته است که «مخالفان معاصر نئولیبرالیسم هنوز هم تا حد زیادی در تاریکی سوت می‌زنند»، زیرا «تغییر چندانی در محرک‌ها و تناقضات اساسی سیستمی که ایجاد کرده ، ایجاد نشده است».

علاوه بر این، مجموعه‌ای چشمگیر از توصیفات برای توصیف بازآفرینی نئولیبرالیسم از سال 2008 ارائه شده است: نئولیبرالیسم «زامبی» (جیمی پک)، نئولیبرالیسم «اقتدارگرا» (ایان بروف)، نئولیبرالیسم «تنبیهی» (ویلیام دیویس)، نئولیبرالیسم «جهش‌یافته» (ویلیام کالیسون و زاخاری مانفردی) و نئولیبرالیسم «نظامی‌شده» (تریسیا ویجایا و کانیشکا جایاسوریا).

پس، ما باید در مورد وضعیت فعلی «موفق‌ترین ایدئولوژی سیاسی در تاریخ جهان» چه بگوییم؟ صفحات بعدی نشان می‌دهد که الگوی انباشت - مالی‌شده، جهانی‌شده، نخبه‌محور - که با ظهور نئولیبرالیسم در اواخر قرن بیستم متولد شد، همچنان پابرجاست و ممکن است آنطور که برخی از منتقدانش فکر می‌کنند، شکننده یا فرسوده نباشد. 

با این حال، ، نئولیبرالیسم به عنوان یک دکترین سیاست‌گذاری، تا این لحظه، در غرب از هم پاشیده است.

احکام اقتصادی و مضامین فکری نئولیبرالیسم یا کنار گذاشته شده‌اند یا تنها برای پیوند با مخالفان خود باقی مانده‌اند که منجر به ترکیبات برنامه‌ای و گفتمانی شده است که دیگر به وضوح نئولیبرال نیستند (اگرچه کینزی هدایت‌گرا یا هر اصطلاح دیگری که در فهرست تاریخی موجود باشد نیز نیستند). 

این فرآیند انحلال دکترین به این دلیل رخ داده است که اقشار حاکم غربی، در مواجهه با مجموعه‌ای از تحولات بی‌ثبات‌کننده از سال2008 تا به امروز، خود را موظف به کنار گذاشتن اصول نئولیبرال و نقض هنجارهای نئولیبرالی، یکی پس از دیگری، در مجموعه‌ای از اقدامات سیاسی دانسته‌اند که بیش از هر چیز با هدف حفظ الگوی تثبیت‌شده انباشت انجام می‌شود. 

از دست رفتن یکپارچگی فکری حاصل، فعلاً به خوبی با منافع غالب شرکت‌ها و طبقات اجتماعی سازگار است. محققان ممکن است فقدان یک الگوی سیاست‌گذاری منسجم را دشوار بدانند؛ انباشت‌کنندگان سرمایه نگرانی‌های کمتری دارند.

هرگونه تلاشی برای بررسی وضعیت امروزی نئولیبرالیسم باید با مرزهای تعریفی پیچیده این مفهوم دست و پنجه نرم کند. یک ادبیات دانشگاهی غنی در تاریخ روشنفکری، تبارشناسی رشته‌های دکترین نئولیبرال در اوایل قرن بیستم در آلمان و اتریش، همراه با صورت‌بندی‌های مجدد و مسیرهای فراملی انتشار آنها تا انقلاب‌های ریگانی و تاچری دهه 1980 را ردیابی کند

اینجا جای بررسی ویژگی‌های مؤلفه‌های اندیشه‌پردازی نئولیبرالیسم، آنطور که در این روایت‌ها شرح داده شده است، نیست. کافی است بگوییم که آنها بسیارند و حوزه‌های مختلفی را از فلسفه سیاسی (به عنوان مثال، مفهوم انسان) را در بر می‌گیرند.

ظهور نیوفاشیسم 

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر