۱۴۰۵-۰۳-۱۰

تهران؛ شهر جیب‌های خالی

ما زنان:

طبقه متوسط جامعه، همان قشر تحصیل‌کرده، کارمند، مهندس و تکنوکراتی که روزگاری موتور محرک اقتصاد، فرهنگ و ثبات کشور بود، این روزها زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تورم فزاینده و موج گسترده تعدیل نیرو، در حال فروپاشی تدریجی است. سبد خرید این قشر که پیش از این نمادی از رفاه نسبی بود، اکنون به اقلام بنیادین و بقامحور تقلیل یافته و بدتر از آن، پدیده‌ای قدیمی اما فراموش‌شده به نام «حساب دفتری و نسیه» با شکلی مدرن و دردی عمیق‌تر، سفره‌های آنان را به تسخیر خود درآورده است. …./

***

گزارش میدانی «شرق» از لایه‌های پنهان فقر در پایتخت با بازگشت نسیه‌ و حذف رفاه طبقه متوسط

ریحانه جولایی

جغرافیای نسیه دیگر محدود به محله‌های سنتی و کم‌برخوردار جنوب شهر نیست؛ بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد شرق، غرب، شمال و جنوب تهران به‌طور یکسان با پدیده بازگشت دفترهای نسیه در سوپرمارکت‌ها مواجه شده‌اند

در هیاهوی پیاده‌روهای شلوغ تهران، جایی میان شتاب ناگزیر آدم‌هایی با جامه‌های آراسته و کیف‌های چرمی اداری، بحرانی خاموش در جریان است که دیگر پشت صورت‌های سرخ‌شده با سیلی، پنهان نمی‌ماند. طبقه متوسط جامعه، همان قشر تحصیل‌کرده، کارمند، مهندس و تکنوکراتی که روزگاری موتور محرک اقتصاد، فرهنگ و ثبات کشور بود، این روزها زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تورم فزاینده و موج گسترده تعدیل نیرو، در حال فروپاشی تدریجی است.

نیازی به بررسی نمودارهای پیچیده آماری بانک مرکزی نیست؛ کافی است پای صحبت زوج‌هایی بنشینیم که سال‌ها با برنامه‌ریزی دقیق، چرخ زندگی‌شان را چرخانده‌اند، اما امروز در بن‌بست کامل معیشتی قرار گرفته‌اند. یکی از مخاطبان «شرق» در محدوده مرکزی تهران، تصویری واضح از این سقوط اقتصادی ارائه می‌دهد.

او با لحنی که آمیزه‌ای از خستگی و حسرت است، از سال‌های گذشته می‌گوید؛ سال‌هایی که فرمول زندگی‌شان جواب می‌داد؛ حقوق یکی از آنها به‌طور کامل صرف اجاره‌خانه و بخشی از اقساط وام‌ها می‌شد و حقوق دیگری، مخارج روزمره، خورد و خوراک و رفاه منزل را پوشش می‌داد. حالا اما معادلات کاملا تغییر کرده است.

در سوی دیگر شهر، مریم، دختر جوانی که سال‌ها پیش به امید تحصیل و ساختن آینده‌ای بهتر از شهرستان به تهران مهاجرت کرده و مشغول به کار شده است. او که همراه دو دختر جوان دیگر هم‌خانه است، می‌گوید چند هفته پیش برای نخستین بار در زندگی‌اش مجبور شده به سوپرمارکت محله برود و یک قوطی رب گوجه‌فرنگی و یک بطری روغن مایع را به صورت نسیه بردارد؛ تجربه‌ای که برای او بسیار سنگین و باورنکردنی بوده است. برای آنکه بار مالی خریدها روی دوش یک نفر سنگین نشود و صاحب سوپرمارکت نیز به حجم بالای درخواست نسیه اعتراض نکند، مریم روغن و رب را نسیه می‌آورد، هم‌خانه دیگرش چند بسته نان و پنیر را به صورت اعتباری از مغازه‌ای دیگر برمی‌دارد.

جغرافیای نسیه دیگر محدود به محله‌های سنتی و کم‌برخوردار جنوب شهر نیست؛ بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد شرق، غرب، شمال و جنوب تهران به‌طور یکسان با پدیده بازگشت دفترهای نسیه در سوپرمارکت‌ها مواجه شده‌اند. یکی از کاسبان می‌گوید: «نسیه‌دادن همیشه وجود داشت، اما از ظاهر فرد تشخیص می‌دادیم که شرایط مالی خوبی ندارد، حالا اما افرادی دستانشان را برای نسیه دراز می‌کنند که سال‌ها مشتری پروپاقرص مغازه بوده‌اند؛ کسانی که پیش از این خریدهای حجیم و باکیفیت انجام می‌دادند و هرگز بحث مالی با مغازه‌دار نداشتند. حالا همین افراد با هزاران شرم، خجالت و چشم‌های دوخته‌‌شده به زمین، به دروغ‌های مصلحتی متوسل می‌شوند تا غرور خود را حفظ کنند.

این مغازه‌دار شرق تهرانی روایت می‌کند‌ آمار سرقت اقلام کوچک خوراکی به‌شدت بالا رفته است. در این میان، قوطی‌های تن‌ماهی به دلیل اندازه کوچک و قیمت نسبتا بالا، بیشترین سهم را در سرقت‌های مغازه‌ای دارند؛ مردم آنها را در جیب یا زیر لباس خود پنهان می‌کنند و می‌روند و تا زمان حساب‌وکتاب‌کردن اجناس مغازه کسی متوجه این فقدان نمی‌شود.

وضعیت در صنف نانوایان پایتخت نیز دست‌کمی از سوپرمارکت‌ها ندارد. یکی از شاطرهای نانوایی در مرکز تهران از پدیده‌های جدیدی حرف می‌زند. او می‌گوید با بالارفتن رسمی قیمت نان، برخی از مشتریان که مشخص است از قشر کارمند و آبرودار هستند، مراجعه می‌کنند و تقاضای «نصف نان» یا نان تکه‌ای دارند، چون پول یک قرص کامل نان سنگک را ندارند. برخی دیگر نیز به روش‌های متفاوتی متوسل می‌شوند؛ مثلا پنج قرص نان برمی‌دارند اما هنگام کارت‌کشیدن یا حساب‌کردن، می‌گویند چهارتا برداشته‌اند تا مبلغ کمتری پرداخت کنند.

بخش دیگری از این گزارش میدانی، مربوط به میدان‌های تره‌بار و میوه‌فروشی‌های مناطق مختلف تهران است؛ جایی که تغییر رفتار مصرفی طبقه متوسط به عریان‌ترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهد. میوه‌فروش می‌گوید خرید کیلویی و جعبه‌ای میوه برای بخش بزرگی از این قشر به یک خاطره تبدیل شده است. او در ادامه می‌گوید: مشتریانی با کت‌وشلوارهای اتو‌کشیده و کیف‌های اداری می‌آیند و می‌گویند آقا لطفا سه عدد سیب، دو عدد پرتقال و دو عدد موز برای من بکشید.

۹ خرداد ۱۴۰۵

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر