۱۴۰۵-۰۳-۱۵
مسعود کوچک

انتخابات کلمبیا به دور دوم کشیده خواهد شد: میان تداوم پتریسمو و پیشروی راست ارتجاعی

مقاله "انتخابات کلمبیا به دور دوم کشیده می‌شود: میان تداوم پتریسمو و پیشروی راست ارتجاعی" توسط میلتون دِ لئون نوشته شده و در روز ۳۰ مه، یک روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری کلمبیا، در وب‌سایت "ایزکیردا دیاریو" منتشر شده است. این انتخابات روز یکشنبه ۳۱ ماه مه در چارچوب دموکراسی بورژوایی برگزار شد؛ انتخاباتی که در سطح بین‌المللی بعنوان جدال میان جریان‌های موسوم به "چپ" و "راست" مطرح می‌شود.

اما تجربهٔ تحولات اخیر در آمریکای لاتین نشان می‌دهد که دولت‌ها و جریان‌هایی که تحت عنوان "چپ مترقی" شناخته می‌شوند ــ از بولیوی و اروگوئه تا شیلی، برزیل، ونزوئلا و مکزیک ــ در عمل در چارچوب حفظ مناسبات سرمایه‌داری عمل کرده‌اند و در دوره‌های بحران سیستم سرمایه‌داری، نقش کنترل و مهار مبارزات توده‌ای و تثبیت نظم موجود را بر عهده گرفته‌اند. از این رو، نقد این جریان‌ها و تفکیک میان سیاست‌های اصلاح‌طلبانه و ضرورت استقلال طبقاتی طبقهٔ کارگر، برای هر رویکرد کمونیستی و انقلابی اهمیتی اساسی دارد.

ترجمه ، ویرایش و انتشار این مقاله با هدف کمک به روشن‌تر شدن این مباحث در میان جریان‌های چپ انقلابی ایران و گسترش بحث دربارهٔ ماهیت طبقاتی دولت‌های آمریکای لاتین، از نقطه‌نظر کمونیسم انقلابی و انترناسیونالیسم کارگری - انقلابی، صورت می‌گیرد.
 

مسعود کوچک 

 

انتخابات کلمبیا به دور دوم کشیده خواهد شد: میان تداوم پتریسمو و پیشروی راست ارتجاعی

یکشنبه، ۳۱ مه، کلمبیا شاهد یکی از قطبی‌ترین انتخابات تاریخ معاصر خود است. از آنجا که انتخابات ریاست‌جمهوری در همان دور نخست تعیین‌تکلیف نخواهد شد، فضای سیاسی کلمبیا به سوی دور دوم رأی‌گیری در ۲۱ ژوئن پیش می‌رود و رویارویی شدیدی را میان نیروهای سیاسی رقم می‌زند.

اما اهمیت این انتخابات فراتر از مرزهای کلمبیاست و سراسر آمریکای لاتین را دربر می‌گیرد؛ منطقه‌ای که از یک سو با تهاجم امپریالیستی مواجه است و از سوی دیگر مبارزهٔ طبقاتی در بولیوی را بازتاب می‌دهد.

در آخرین انتخابات درون‌ حزبی که در ۸ مارس برگزار شد، آنچه "مرکز سیاسی" نامیده می‌شد عملاً از هم پاشید و رقابت انتخاباتی این یکشنبه در کلمبیا به سه نیروی اصلی محدود شد: ایوان سپدا، نامزد ائتلاف "پیمان تاریخی" (Pacto Histórico) و نمایندهٔ جریان حاکم، که در پی تداوم "پتریسمو" است؛ آبلاردو دِ لا اسپریا، نامزد جریان "مدافعان میهن" (Defensores de la Patria) و چهرهٔ بی‌پردهٔ راست افراطی، که می‌کوشد خود را بعنوان شخصیتی بیرون از ساختار سیاسی موجود معرفی کند؛ و پالوما والنسیا، نامزد جریان سنتی اوریبیسمو از حزب "مرکز دموکراتیک" (Centro Democrático)، که در برابر پیشروی دِ لا اسپریا و گفتمان به ‌مراتب افراطی‌تر او، با کاهش حمایت انتخاباتی و تضعیف موقعیت سیاسی خود روبه‌رو شده است.

نظرسنجی‌های منتشرشده در هفتهٔ پایانی پیش از آغاز ممنوعیت تبلیغات انتخاباتی، دو واقعیت مهم را تأیید می‌کنند که طی دو ماه گذشته بتدریج شکل گرفته‌اند: از یک سو، پراکندگی آرای جریان‌های راست؛ و از سوی دیگر، توقف رشد حمایت انتخاباتی ائتلاف :پیمان تاریخی" ( Pacto Histórico) و ناتوانی آن در جذب آرای بیشتر.

بر اساس تازه‌ترین نظرسنجی مرکز ملی مشاوره (CNC) که در مجلهٔ Cambio منتشر شده است، ایوان سپدا با ۳۳٫۴ درصد در صدر نظرسنجی‌ها قرار دارد و آبلاردو دِ لا اسپریا با ۳۰٫۹ درصد فاصله‌ای اندک با او دارد. پالوما والنسیا با ۱۲٫۶ درصد در جایگاه سوم نظرسنجی‌ها قرار دارد؛ امری که از افول چشمگیر نامزدی جریان سنتی اوریبیسمو حکایت دارد.

برای درک نوسان وضعیت کنونی، بررسی سایر نظرسنجی‌ها نیز ضروری است. نظرسنجی Atlas Intel که در هفته‌نامه Semana منتشر شده، نشان می‌دهد رقابت در دور نخست بسیار نزدیک است: سپدا با ۳۸٫۷ درصد و دِ لا اسپریا با ۳۷٫۳ درصد.

نظرسنجی Invamer با بیشترین حمایت از اردوگاه حاکم، ۴۴٫۶ درصد آرا را به سپدا اختصاص داده است، در حالی که نظرسنجی Guarumo (منتشرشده در روزنامه El Tiempo) این رقم را ۳۷٫۱ درصد برآورد می‌کند.

در رقابت درون ‌جناحی جریان راست، آبلاردو دِ لا اسپریا به دستاوردی رسیده است که تا چند ماه پیش ناممکن به نظر می‌رسید: او نه ‌تنها پالوما والنسیا را به جایگاه سوم تنزل داده، بلکه او را به نیروی سوم تبدیل کرده است.

تقلیل نقش پالوما والنسیا به یک نامزد "شکست‌خورده" در دور نخست، مانع درک جایگاه واقعی او در توازن قوای سیاسی کنونی می‌شود. هر چند نظرسنجی‌ها او را از نظر انتخاباتی در موقعیتی رو به افول نشان می‌دهند، اما این سناتور حزب مرکز دموکراتیک همچنان در شکل‌دهی به آرایش نیروهای سیاسی و جهت‌گیری‌های دور دوم نقشی مهم و تعیین‌کننده دارد.

فارغ از تفاوت‌های میان نظرسنجی‌ها، واقعیت سیاسی مهم این است که هیچ ‌یک از مؤسسات اصلی نظرسنجی پیش‌بینی نمی‌کنند ایوان سپدا در روز یکشنبه بتواند بیش از ۵۰ درصد آرا را به دست آورد.

در واقع، دور نخست انتخابات عملاً به رقابتی درون جریان راست برای تعیین نامزد نهایی این اردوگاه تبدیل شده است؛ رقابتی میان آبلاردو دِ لا اسپریا و پالوما والنسیا که تعیین خواهد کرد کدام‌ یک در ماه ژوئن با نامزد ائتلاف پیمان تاریخی (Pacto Histórico) روبه‌رو می‌شود.

افزون بر تشدید شکاف‌های سیاسی و قطبی‌شدن فضای عمومی میان نیروهای سیاسی، انتخابات در کلمبیا در شرایطی برگزار می‌شود که حملات و سوءقصدها در برخی مناطق رو به افزایش است؛ حملاتی که عمدتاً از سوی ارتش و گروه‌های شبه‌نظامی انجام می‌شود، بویژه در نواحی‌ای مانند کائوکا و کاتاتومبو. در این مناطق، مردمان بومی با محدودیت‌های شدید رفت‌وآمد و نوعی محاصره عملی مواجه‌اند و نامزدهای انتخاباتی نیز با تهدیدهای مستقیم به مرگ روبه‌رو هستند.

این وضعیت نشان می‌دهد که سیاست "صلح کامل" (Paz Total)، که از مهم‌ترین شعارها و محورهای دولت کنونی بوده است، هرگز بطور کامل اجرا نشده و گسترش نیافته است. همچنین توافق‌های صلح پیشین نیز هیچگاه بطور کامل و تا انتها عملی نشده‌اند.

شکاف در اردوگاه راست در جریان انتخابات و برآمد آبلاردو دِ لا اسپریا

نکتهٔ تازه و متمایز در این انتخابات آن است که جناح راست با شکاف و پراکندگی وارد رقابت شده است: از یک سو، پالوما والنسیا قرار دارد که سازمان‌یافته‌ترین و اصیل‌ترین نمایندهٔ اوریبیسم سنتی به شمار می‌رود و از سوی دیگر، صعود سریع و چشمگیر آبلاردو دِ لا اسپریا، چهرهٔ راست افراطی، که خود را بعنوان یک "اوتسایدر" (فردی خارج از ساختارهای سیاسی سنتی) معرفی می‌کند، هرچند در عمل بعنوان پشتوانه و نیروی مکمل بلوک ارتجاعی کلمبیا عمل می‌کند.

سناتور حزب مرکز دموکراتیک، با وجود آنکه در انتخابات درون ‌جریانی محافظه‌کاران در ماه مارس توانست شمار قابل توجهی از رأی‌دهندگان را بسیج کند، اکنون کارزار انتخاباتی‌اش در رتبهٔ سوم متوقف شده است.

سناتور حزب مرکز دموکراتیک، پالوما والنسیا، با وجود آنکه در انتخابات درون‌حزبی محافظه‌کاران در ماه مارس توانست شمار قابل توجهی از رأی‌دهندگان را جذب کند، اکنون در نظرسنجی‌ها در جایگاه سوم قرار دارد. گفتمان او که بر امنیت ، بازار آزاد مطلق و دفاع سازمان‌یافته از نظامیانی که در پرونده‌های "مثبت‌های کاذب" (یعنی کشتار غیرنظامیان و ثبت آن بعنوان موفقیت‌های نظامی) متهم هستند استوار است، دیگر قادر نیست آرای راست را بصورت یکپارچه و انحصاری پیرامون خود جذب کند. معاون انتخاباتی او، خوان دانیل اوویدو، چهره‌ای از جریان محافظه‌کار که با هدف جذب رأی‌دهندگان میانه‌رو به فهرست انتخاباتی افزوده شده است، به نظر می‌رسد موجب فاصله گرفتن بخشی از رأی‌دهندگان سرسخت‌تر و تندروتر این اردوگاه از کارزار او شده است.

آبلاردو دِ لا اسپریا، وکیل دادگستری و نامزد جریان راست افراطی، بعنوان یک پدیدهٔ سیاسی در این کارزار انتخاباتی، صعودی بسیار سریع و چشمگیر داشته است. او در رأس پلتفرم "مدافعان میهن" (Defensores de la Patria) قرار دارد و از حمایت خوزه مانوئل رستروپو، وزیر پیشین دارایی، برخوردار است. گفتمان او بر وعدهٔ برخورد "دست آهنین" با جرم و جنایت و اعتراضات اجتماعی، نظامی‌سازی گستردهٔ کشور و اجرای برنامه‌ای اقتصادی مبتنی بر خصوصی‌سازی‌های وسیع و معافیت‌های مالیاتی برای سرمایه‌داران استوار است.

برآمد آبلاردو دِ لا اسپریا می‌تواند چندین تفسیر داشته باشد. از یک سو، این پدیده می‌تواند نشانهٔ فرسایش راست سنتی‌تر و نیاز سرمایهٔ بزرگ کلمبیا به آن باشد که از میان خود، نامزدی با گفتمان "دست‌سنگین" (یعنی برخورد سخت‌گیرانه در حوزهٔ امنیت و سرکوب اعتراضات) و ضد ساختار سیاسی حاکم را برگزیده و از او حمایت می‌کند.

می‌توان میان وضعیت کنونی راست در کلمبیا، با محوریت برآمد آبلاردو دِ لا اسپریا، و ظهور خاویر میلی در آرژانتین، در شرایط افول حزب PRO (ائتلاف راست میانه به رهبری مائوریسیو ماکری، رئیس‌جمهور پیشین آرژانتین) شباهت‌هایی مشاهده کرد.

در مجموع، آبلاردو دِ لا اسپریا در امتداد الگوی سیاست‌مدارانی مانند بوکله، نوبوا و میلی قرار دارد که در زمینه‌های متفاوت بازتولید شده‌اند" اوتسایدرهایی از راست افراطی که وعدهٔ «قطع رابطه با طبقهٔ سیاسی" را مطرح می‌کنند، در حالی که در عمل وابستگی به سرمایهٔ بزرگ را تعمیق می‌بخشند.

برخی تحلیلگران سیاسی در کلمبیا بر این باورند که آبلاردو دِ لا اسپریا در عمل از حمایت بخش‌های قدرتمندی از اوریبیسم و نیز سرمایه‌داران بخش دامداری و کشاورزی برخوردار است؛ نیروهایی که او را گزینهٔ مناسب‌تری برای رویارویی با ائتلاف "پیمان تاریخی" (Pacto Histórico) در دور دوم انتخابات می‌دانند. از نگاه این تحلیلگران، بخشی از راست کلمبیا ترجیح می‌دهد به جای تکیه بر نامزدی پالوما والنسیا، که جایگاه انتخاباتی‌اش رو به تضعیف است، بر دِ لا اسپریا و گفتمان تهاجمی او علیه ائتلاف حاکم متمرکز شود. جایگاه سیاسی دِ لا اسپریا نیز در بسیاری جهات یادآور چهره‌هایی چون خاویر میلی در آرژانتین، نایب بوکله در السالوادور و دانیل نوبوا در اکوادور است؛ چهره‌هایی که در سال‌های اخیر بعنوان نمونه‌های جدید راست‌گرایی ارتجاعی در آمریکای لاتین ظهور کرده‌اند.

پتریسمو و مهار نیروی کار و زحمتکشان

زمانی که گوستاوو پترو در سال ۲۰۲۲ به ریاست‌جمهوری رسید، این پیروزی بر زمینهٔ سال‌ها مبارزه و سازمان‌یابی کارگران، جوانان، زحمتکشان و دیگر بخش‌های معترض جامعه علیه نظم سرمایه‌داری و حاکمیت اوریبیسم شکل گرفت. میلیون‌ها کارگر، جوان و زحمتکش، پیروزی او را فرصتی برای پایان دادن به حاکمیت طولانی اوریبیسم و پیشبرد تغییرات اجتماعی می‌دانستند.

برآمد پتریسمو بعنوان نیروی حاکم را نمی‌توان جدا از تأثیر خیزش مردمی سال ۲۰۲۱ فهمید؛ خیزشی که در جریان آن میلیون‌ها جوان، کارگر و دیگر گروه‌های اجتماعی با حضور در خیابان‌ها، نظام سیاسی حاکم بر کلمبیا را به چالش کشیدند.

خیزش توده‌ای ۲۰۲۱ نشان داد که در برابر دهه‌ها نابرابری، سرکوب دولتی و سیاست‌های نئولیبرالی سرمایه‌داری، ظرفیت گسترده‌ای برای سازماندهی اجتماعی وجود دارد. با وجود این، پترو از همان آغاز بدست گرفتن قدرت سیاسی تلاش کرد این نیروی اجتماعی را در چارچوب سیستم سرمایه‌داری مهار و هدایت کند و مانع از آن شود که سازماندهی مستقل توده‌ها از حدود قابل تحمل این نظام فراتر رود.

پترو از همان آغاز به‌دست گرفتن قدرت سیاسی تلاش کرد با بخش‌های مختلف سرمایه‌داران، مقامات منطقه‌ای و احزاب سنتی به نوعی توافق و هم‌زیستی سیاسی دست یابد. در نتیجه، وعدهٔ "تحول" به مجموعه‌ای از اصلاحات محدود و تدریجی تقلیل یافت که بطور مستمر در تعامل و مذاکره با احزاب وابسته به منافع سرمایه‌داران شکل می‌گرفت.

هیچ گسستی از سلطهٔ بانک‌ها، شرکت‌های چندملیتی معدن و نفت و مدل استخراج‌محور اقتصاد (اکستراکتیویسم) رخ نداد. ساختار بشدت نابرابر مالکیت زمین نیز تقریباً بدون تغییر باقی ماند. همچنین نیروهای مسلح و دستگاه سرکوبی که مسئول دهه‌ها قتل و کشتار، ناپدیدسازی و تعقیب فعالان اجتماعی بوده‌اند، دست‌نخورده ماندند. در حوزهٔ اقتصادی، ستون‌های اصلی مدل سرمایه‌داری کلمبیا حفظ شد.

هرچند برخی سیاست‌های اجتماعی و بازتوزیعی محدود اجرا شد، اما جهت‌گیری کلی دولت بر حفظ ثبات کلان‌اقتصادی و تعهد به بازپرداخت بدهی‌های خارجی استوار بود.

حتی در عرصهٔ بین‌المللی، جایی که در دوران ریاست‌جمهوری تلاش شد تصویری پیشرو و مترقی ارائه شود، در برابر امپریالیسم آمریکای شمالی در عمل رویکردی محتاطانه و منضبط اتخاذ شد. به بیان دیگر، نوعی هم‌سویی و تبعیت در روابط با واشنگتن شکل گرفت و تنش‌ها هرگز از چارچوب‌های دیپلماتیک فراتر نرفت.

درارتباط با کوبا نیز، این رویکرد به هم‌سویی با امپریالیسم آمریکای شمالی و پیوستن به تحریم نفتی علیه این کشور انجامید؛ در حالی که کلمبیا خود تولیدکنندهٔ هیدروکربن است و تنها چند مایل با جزیرهٔ کارائیب فاصله دارد.

دولت پترو بعنوان کارگزار منضبط سیستم سرمایه‌داری کلمبیا عمل کرد. در پوشش مفاهیمی چون "حکمرانی‌پذیری" و "اجماع نهادی"،دولت پترو با احزاب سنتی بورژوازی از جمله لیبرال‌ها، محافظه‌کاران و حزب وحدت ملی کلمبیا توافق‌هایی انجام داد. در نتیجه، هر یک از ابتکارات اولیه در روند قانون‌گذاری در کنگره بتدریج تضعیف شد.

اصلاحات کارگری و بازنشستگی در نهایت به مجموعه‌ای از اقدامات نمایشی و صوری تقلیل یافتند که در عمل ساختار اصلی صندوق‌های خصوصی بازنشستگی و همچنین انعطاف‌پذیری ساختاری بازار کار را دست‌نخورده حفظ کردند.

اصلاحات ارضی نیز به جای آنکه بر مصادرهٔ زمین‌داری‌های بزرگ دامداری و شبه‌نظامی استوار باشد، بر خرید زمین‌ها با قیمت بازار از فدراسیون دامداران (Fedegán) متمرکز شد؛ اقدامی که در عمل به تقویت و بازتولید بلوک زمین‌داران بزرگ و گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به آنها انجامید.

در عمل، پتریسمو نیروی بالقوهٔ دگرگونی‌های ساختاری، یعنی نیروی سازمان‌یافتهٔ نیروی کار و زحمتکشان شامل طبقهٔ کارگر، دهقانان فقیر، مردمان بومی و دیگر بخش‌های استثمارشده را تضعیف کرد. پیامد این سیاست‌ها گسترش نارضایتی و سرخوردگی در میان همین نیروهای اجتماعی بود؛ وضعیتی که امروز به راست افراطی کلمبیا امکان می‌دهد با بهره‌گیری از نارضایتی ناشی از فقدان تغییرات واقعی، بخشی از ناامیدی اجتماعی را به سوی راه‌حل‌های ارتجاعی سوق دهد.

ایوان سپدا و تداوم سازش طبقاتی

از آنجا که گوستاوو پترو بر اساس قانون اساسی کلمبیا نمی‌تواند برای یک دورهٔ متوالی دیگر نامزد ریاست‌جمهوری شود، ایوان سپدا پس از پیروزی در انتخابات درون‌ائتلافی، نامزدی ائتلاف پیمان تاریخی (Pacto Histórico) را بر عهده گرفت.

ایوان سپدا با همراهی آیدا کویلکوه، سناتور و از رهبران تاریخی جنبش بومیان کلمبیا، بعنوان نامزد معاونت ریاست‌جمهوری، می‌کوشد خود را مدافع حقوق بشر و مطالبات اجتماعی معرفی کند؛ در عین حال بر حفظ ثبات سیاسی و تداوم ادارهٔ کشور در چارچوب نظم موجود تأکید می‌ورزد.

صدرنشینی سپدا در نظرسنجی‌ها بازتاب دو واقعیت همزمان است: از یک سو، پتریسمو همچنان از پایگاه اجتماعی و سیاسی قابل‌توجهی برخوردار است و از سوی دیگر، بخش‌های مهمی از راست سنتی هنوز نتوانسته‌اند بر سر یک نامزد واحد به توافق برسند و حمایت خود را حول او متمرکز کنند.

در این چارچوب، سپدا هیچ‌گونه گسستی با بنیان‌های ساختاری سرمایه‌داری کلمبیا مطرح نمی‌کند. او نه مصادرهٔ بخش‌های بزرگ سرمایه‌داری را پیشنهاد می‌دهد، نه ملی‌سازی بانک‌ها و نه گسست از امپریالیسم. همچنین دستگاه دولتی به ‌ارث ‌رسیده را نیز بطور جدی به چالش نمی‌کشد.

در عمل، جهت‌گیری او در راستای تعمیق همان مسیری است که پیش‌تر توسط پترو طی شده است: تلاش برای مدیریت سرمایه‌داری کلمبیا با مجموعه‌ای از اصلاحات جزئی، در حالی که منافع اساسی طبقهٔ حاکم حفظ می‌شود.

در حالی که سپدا در افکار عمومی بعنوان مدافع حقوق بشر شناخته می‌شود، او در مقام سناتور یکی از چهره‌های اصلی پیگیری پروندهٔ قضایی علیه آلوارو اوریبه در ماجرای دستکاری شهود بود. با این حال، در عرصهٔ سیاست طبقاتی، برنامهٔ او هیچ‌گونه گسستی را نمایندگی نمی‌کند و در ادامهٔ همان خط اصلاح‌طلبی محدود و عمل‌گرایانه قرار دارد.

ایوان سپدا از گذار از اقتصاد مبتنی بر سوخت‌های فسیلی و یک رویکرد یکپارچهٔ زیست‌محیطی سخن می‌گوید، اما در عمل سازوکارهای مالکیت خصوصی و توافق با شرکت‌های چندملیتی را دست‌نخورده باقی می‌گذارد. با این حال، در مقایسه با نامزدهای جناح راست، چهرهٔ او برای میلیون‌ها نفر بعنوان مانعی در برابر خطر بازگشت راست افراطی‌تر و تهاجمی‌تر دیده می‌شود.

قطبی‌شدن آمریکای لاتین: تهاجم امپریالیستی و بازتاب خیزش توده‌ای در بولیوی

انتخابات کلمبیا در بستری از قطبی‌شدگی عمیق در سراسر آمریکای لاتین برگزار می‌شود. این وضعیت را می‌توان در چارچوب تهاجم امپریالیسم آمریکای شمالی برای بازپس‌گیری و تحکیم کنترل بر منطقه ــ آنچه بطور سنتی "حیاط خلوت" خود می‌نامد ــ و در متن رقابت ژئوپولیتیکی با چین و روسیه درک کرد.

این تهاجم امپریالیستی در مداخله‌جویی شدید نظامی به اوج خود رسید؛ مداخله‌ای که به معنای حملهٔ نظامی مستقیم و سپس تحمیل یک حکومت تحت‌الحمایهٔ در ونزوئلا با همکاری دلسی رودریگز بود.

به این سناریو، محاصرهٔ شدید و تهدیدهای مداوم علیه کوبا نیز افزوده می‌شود و در نتیجه، وضعیتی از مداخلهٔ نظامی و خشونت شدید منطقه‌ای شکل گرفته است.

علاوه بر مداخلهٔ نظامی، این پیشروی امپریالیستی بر گروهی از رئیس‌جمهورهای راست‌گرا نیز تکیه دارد که سیاست‌های شوک اقتصادی و وضعیت‌های استثنایی را علیه کارگران و زحمتکشان اجرا می‌کنند.

در آرژانتین، خاویر میلی با "اره‌برقی" به حقوق کارگران و بازنشستگان حمله می‌کند، در حالی که در خیابان‌ها موجی از مخالفت در جریان است.

در اکوادور، دانیل نوبوا تحت وضعیت اضطراری دائمی حکومت می‌کند، اعتراضات مردمی را جرم‌انگاری کرده و حاکمیت کشور را به فرماندهی جنوبی ایالات متحده (US Southern Command) واگذار کرده است.

در السالوادور، نایب بوکله نوعی حکومت اقتدارگرای نظامی‌شده را اعمال می‌کند که زیر پرچم "امنیت" عمل می‌کند. او ده‌ها هزار نفر را بدون طی روند قانونی زندانی کرده است.

در هندوراس، ناسری آصفورا همان الگوهای واگذاری کشور به شبکه‌های مافیایی و سرمایهٔ فراملی را دنبال می‌کند. در شیلی، با محوریت کاست، راست افراطی دوباره بازگشته است؛ پس از آنکه بوریچ نتوانست هیچ‌ یک از مطالبات توده‌ها را برآورده کند.

اما آمریکای لاتین همچنین از درون خود تحت تأثیر مبارزه و مقاومت شدید از پایین قرار دارد. شورش‌های کارگری، دهقانی، مردمان بومی و توده‌ای در بولیوی بار دیگر نشان می‌دهد که نیروی عظیم طبقهٔ کارگر و زحمتکشان، در خود ظرفیت طبقاتی برای دگرگونی مناسبات موجود را دارند.

در آرژانتین، دولت راست افراطیِ میلی با اعتصاب‌ها، سازمان‌یابی‌ها و روندهای فزایندهٔ مبارزات روبه‌رو است. در برزیل نیز اعتصاب‌های مهم معلمان و دانشجویان در جریان است. در پرو، وضعیت بحران سیاسی مستمر و مقاومت مردمی ادامه دارد.

حتی در ونزوئلا نیز، زیر فشار بحران اجتماعی و سلطهٔ امپریالیستی، مبارزات کارگری و مردمی در حال باز ظهور هستند.

آنچه "بلوک ترقی‌خواهی آمریکای لاتین" نامیده می‌شود ــ که در حال حاضر در قالب دولت کلودیا شینباوم در مکزیک، گوستاوو پترو در کلمبیا و لولا دا سیلوا در برزیل نمایان است ــ و تلاش کرده در شرایط قطبی‌شدن سیاسی آمریکای لاتین بعنوان یک قطب میانی عمل کند، در عمل نشان داده است که در مواجهه با بحران‌های سیستم سرمایه‌داری، نقش مدیریت و مهار آن را بر عهده می‌گیرد و در همان چارچوب عمل می‌کند.

لولا در سفر اخیرش به بولیوی، سخنرانی‌ای آشتی‌جویانه ایراد کرد؛ اقدامی مشابه نیز از سوی پترو انجام شد، با این تفاوت که او وضعیت سیاسی آن کشور را :قیام مردمی" توصیف کرد، اما در عمل خود را در جایگاه یک میانجی قرار داد.

در ارتباط با وضعیت اقتصادی کوبا و تحریم‌های اقتصادی علیه آن، این سه دولت در نهایت در برابر فشارهای امپریالیسم آمریکای شمالی به انضباط ‌پذیری تن دادند و از ارسال نفت به این جزیره خودداری کردند، در حالی که کوبا در آستانهٔ فروپاشی اقتصادی قرار دارد.

در این چارچوب، نتیجهٔ رقابت انتخاباتی در کلمبیا تعیین خواهد کرد که آیا واشنگتن می‌تواند با تضعیف این بلوک موسوم به "ترقی‌خواهی" در آمریکای جنوبی، موقعیت خود را برای تحمیل متحدانی وفادارتر تثبیت کند، یا اینکه این روند به تعمیق شکاف‌های سیاسی و تشدید بی‌ثباتی در درون ساختارهای قدرت در منطقه منجر خواهد شد. کلمبیا در این میان یکی از حلقه‌های مرکزی این زنجیرهٔ ژئوپولیتیکی است.

ضرورت یک بدیل سیاسی مستقل برای طبقهٔ کارگر و زحمتکشان

اصلی‌ترین مسئله‌ای که امروز در برابر نیروهای چپ ضد سرمایه‌داری و ضد امپریالیستی، جنبش کارگری، جوانان و دیگر بخش‌های زحمتکش جامعه در کلمبیا قرار دارد، این است که چگونه می‌توان با پیشروی راست ارتجاعی مقابله کرد، بی ‌آنکه استقلال سیاسی خود را در برابر جریان موسوم به :ترقی‌خواهی" از دست داد؛ جریانی که در عمل ناتوانی خود را در پیشبرد دگرگونی‌های اساسی و گسست از چارچوب سیستم سرمایه‌داری نشان داده است.

تجربهٔ سال‌های اخیر نشان داده است که سیاست‌های آشتی‌جویانه و مصالحه‌جویانهٔ پتریسمو نه تنها نتوانست راست را شکست دهد، بلکه در عمل به بازسازی سیاسی و تقویت آن یاری رساند. از این رو، مقابله با پیشروی راست ارتجاعی نمی‌تواند از مسیر دنباله‌روی از پروژه‌ای صورت گیرد که خود در چارچوب نظام سرمایه‌داری عمل می‌کند و ناتوانی‌اش را در پاسخ‌گویی به مطالبات اساسی کارگران، زحمتکشان، جوانان و دیگربخش‌های استثمارشده و تحت ستم جامعه نشان داده است.

با وجود شکست سیاست‌های آشتی‌جویانهٔ پتریسمو،بخشی از کارگران، زحمتکشان و دیگر گروه‌های اجتماعی ممکن است از سپدا برای جلوگیری از بازگشت مستقیم‌ترین و تهاجمی‌ترین جناح‌های راست به قدرت حمایت کنند. این گرایش از شرایط عینی مبارزهٔ سیاسی در کلمبیا ناشی می‌شود. در شرایطی که چهره‌هایی مانند آبلاردو دِ لا اسپریا خواهان لغو "صلاحیت قضایی ویژه برای صلح" (JEP)، گسترش سیاست‌های کیفری و تشدید سرکوب اجتماعی هستند، سپدا در میان بخشی از توده‌ها بعنوان مانعی در برابر پیشروی راست افراطی و تعرض گسترده‌تر آن به حقوق دموکراتیک و دستاوردهای اجتماعی ارزیابی می‌شود.

تجربهٔ تاریخی نشان داده است که چنین سیاست‌هایی نه تنها به سازمان‌یابی و پیشروی توده‌ها کمک نمی‌کنند، بلکه به انفعال سیاسی و عقب‌نشینی آنها از صحنهٔ مبارزه می‌انجامند و در نهایت به نظام سرمایه‌داری امکان بازسازی و تجدید قوا می‌دهند. مقابله با راست افراطی تنها از طریق روش‌های مبارزهٔ طبقاتی و مبارزهٔ مداوم توده‌ها در خیابان‌ها امکان‌پذیر است.

در کلمبیا، خیزش بزرگ مردمیِ سال ۲۰۲۱ قدرت و ظرفیت مبارزاتی توده‌ها را به نمایش گذاشت. اما این نیروی اجتماعی در نهایت از سوی پتریسمو به مسیرهای انتخاباتی و پارلمانی سوق داده و مهار شد. تجربهٔ آن دوره نشان داد که بدون رویارویی با منافع بنیادی سرمایه و ساختارهای حاکم بر نظام سرمایه‌داری، پاسخ‌گویی به مطالبات عمیق کارگران، زحمتکشان و اکثریت مردم امکان‌پذیر نیست.

تا زمانی که بانک‌ها، شرکت‌های چند ملیتی، سرمایه‌داران و زمین‌داران بزرگ کنترل اقتصاد را در دست داشته باشند، هر دولتی که صرفاً در چارچوب نظام سرمایه‌داری عمل کند، در نهایت ناگزیر خواهد شد منافع سرمایه را در اولویت قرار دهد و به مجری سیاست‌های مورد نیاز برای حفظ این نظام تبدیل شود.

در این دورهٔ تاریخی بار دیگر ضرورتِ ساختن یک بدیل سیاسی مستقل برای کارگران و زحمتکشان مطرح می‌شود؛ بدیلی که نه تابع "ترقی‌خواهیِ سازش‌کار" باشد و نه در درون گرایش‌های ارتجاعی نظام سرمایه‌داری ادغام شود.

بدیلی بر پایهٔ استقلال طبقاتی که برای برنامه‌ای مبارزه کند که شامل گسست از سرمایه‌داری و امپریالیسم باشد؛ برنامه‌ای که همچنین مصادرهٔ زمین‌های بزرگ بدون پرداخت غرامت، ملی‌سازی منابع طبیعی و بانک‌ها تحت کنترل کارگری و برچیدن نیروهای سرکوبگر دولت را در بر بگیرد.

در راستای این چشم‌انداز مبارزاتی، کارگران، دهقانان، جوانان و مردمان بومی باید در کلمبیا از مبارزات گستردهٔ توده‌های بولیوی الهام بگیرند؛ توده‌هایی که بطور انقلابی علیه سیاست‌های ریاضت اقتصادی، بحران معیشت و فقر تحمیل‌شده از سوی سیستم سرمایه‌داری به پا خاستند.

تنها شکل‌گیری یک طبقهٔ کارگرِ سازمان‌یافته و مستقل در کلمبیا، که بتواند رهبری دهقانان فقیر و مردمان بومی را بر عهده بگیرد، می‌تواند به درهم شکستن سلطهٔ زمین‌داران بزرگ و سرمایه‌داران، برچیدن پایگاه‌های نظامی امپریالیسم آمریکای شمالی و استقرار یک دولت کارگری منجر شود.



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر