زاینده رود وُ باران
زندگی!ناگهان آب روان گشت وُ عشق خندید وُ خاکِ تشنه زِ شادی به رقص آمد...
جاری شده ای؛جانا!ای زمزمۀ باران
سرسبزیِ تاریخی؛خاک از تو شده خندان
با شادی وُ اشک آمد؛شهری به تماشایت
شبهای قشنگِ تُو؛ای روشنیِ دوران
شاداب وُ غزل سازی؛با نغمۀ مهتابت
بُستانِ گلاب آمد؛مستانِ تُو در جولان
خنیاگرِ«مینا کار»(1)؛وآن«مسگر»وُ«خاتم ساز»
از نقشِ تُو در«کاشی»؛شد معجزه ها رخشان
عشق آمده پابُوس ات؛تا سجده کُنَد نازت
قربانِ نَفَس هایت؛پیشِ تُو دلم تابان...
دنیایِ کبودِ ما؛از غصه پریشان بود
با یادِ شکوهِ تُو،حسرت به دل وُ پنهان
اسپند وُ دعا مادر؛آورده وُ می چَرْخانْد
شاید که تُو بازآیی؛ای رفته ازین سامان
چشمم به رَهت خشکید؛دِق کرده وُ تنها شد
ای مونسِ زیبایم!؛بازآ که شدم ویران
خاموشیِ شمعی شد؛آن گُلشنِ مأیوسم
آوارۀ عطرِ تُو؛پُرسان شده از انسان
من بارِ سفر بستم؛تا بَلکه تُرا یابم
پاهایِ پُر از تاول؛پژمُردۀ سرگردان
با سایۀ سرگشته؛آمد به سراغِ تُو
دنبالِ تُو می گردد؛در کوچه گُلِ گریان
گفتا:چه کُنَم بی تُو؟ای گُمشده وُ حاشا!
از دُوریِ تُو مُردم؛رحمی به تنِ حیران...
ناگه خبری آمد؛باز آمده آن آهو
برگشته به کاشانه؛آن پُوپَکِ بی پایان
آن مژده وُ پیک آمد؛بی تابی ات آخر شد
عشقِ تُو رسید اکنون؛از غربتِ غم مهمان
اشکم شده چون آتش؛سوزانده تن وُ رُوحَم
بوسیدنِ رویِ تُو؛ای جانِ من ای ایمان
آوازِ شرابِ ناب؛جاری شده در جانها
با جامۀ نُو آمد؛شادان زِ تُو شد ایران
شنبه 16 خردادماهِ 1405///6 ماهِ ژوئن 2026
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-منظور شاهکارهای هنری؛با ارزش؛زیبا وُ بی نظیر اصفهان است؛از«مینا کاری»؛«مسگری»وُ«خاتم کاری»؛«کاشی سازی»تا:«قلم زنی»؛«قلمدان سازی»؛«منبت کاری»؛«ملیله سازی»؛«گچ بری»؛«قلم کاری»؛ «قالی بافی»؛«زری بافی»؛«فیروزه کوبی»؛«مخمل بافی»؛«نگارگری»و...