۱۴۰۵-۰۳-۲۳
لقمان مهری

آسیب‌شناسی روانی جامعه ایران در سایه جنگ

 

جنگ تنها در میدان‌های نبرد رخ نمی‌دهد گاهی آثار عمیق‌تر و ماندگارتر آن در ذهن انسان‌ها، در روابط اجتماعی و در کیفیت زندگی روزمره نمایان می‌شود. جامعه ایران در سال‌های اخیر، علاوه بر فشارهای اقتصادی و اجتماعی، با تنش‌های فزاینده نظامی و سیاسی در منطقه، تهدیدهای مکرر جنگ و نگرانی از درگیری‌های گسترده با آمریکا و اسرائیل روبه‌رو بوده است. حتی در دوره‌هایی که جنگی تمام‌عیار رخ نداده، سایه دائمی تهدید و ناامنی روانی بر زندگی میلیون‌ها نفر گسترده شده است.

از منظر روانشناسی اجتماعی، سلامت روان صرفاً مسئله‌ای فردی نیست. "اضطراب، افسردگی یا فرسودگی روانی" تنها محصول ویژگی‌های شخصیتی افراد نیستند؛ بلکه بازتاب شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌ای هستند که انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند. به همین دلیل، برای فهم وضعیت روانی جامعه ایران باید به پیوند میان ساختارهای قدرت، نابرابری‌های اجتماعی، ناامنی اقتصادی و تجربه مستمر تهدید جنگ توجه کرد. امروزه بسیاری از ایرانیان، حتی اگر مستقیماً در معرض حملات نظامی قرار نگرفته باشند، نوعی خستگی عمیق روانی را تجربه می‌کنند؛ احساسی از نااطمینانی دائمی نسبت به آینده که زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار داده است. این وضعیت را می‌توان نوعی "بحران خاموش سلامت روان" نامید؛ بحرانی که کمتر دیده می‌شود اما آثار آن در خانواده‌ها، مدارس، محیط‌ های کاری و روابط اجتماعی به‌وضوح قابل مشاهده است. یکی از مهم‌ترین پیامدهای روانی تنش‌های نظامی و امنیتی، گسترش علائم مرتبط با اختلال استرس پس از سانحه است. در گذشته تصور می‌شد این اختلال تنها در سربازان یا قربانیان مستقیم جنگ رخ می‌دهد، اما تحقیقات جدید نشان داده‌اند که قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار تهدید، تصاویر خشونت و احساس خطر نیز می‌تواند واکنش‌های مشابهی ایجاد کند. بسیاری از شهروندان در ماه‌های اخیر از افزایش کابوس‌های شبانه، نگرانی‌های شدید، افکار مزاحم و احساس ناامنی مداوم گزارش داده‌اند. حتی صدای انفجارهای دوردست، اخبار حملات یا هشدارهای امنیتی می‌تواند واکنش‌های اضطرابی شدیدی را فعال کند. در چنین شرایطی، ذهن انسان دائماً در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند. بدن هورمون‌های استرس ترشح می‌کند و سیستم عصبی فرصت بازگشت به وضعیت آرامش را پیدا نمی‌کند. نتیجه این وضعیت، کاهش کیفیت خواب، افزایش تحریک‌پذیری و فرسایش تدریجی سلامت روان است. شاید مهم‌ترین ویژگی شرایط کنونی جامعه ایران، نه وقوع مداوم جنگ، بلکه "تداوم احساس احتمال جنگ" باشد. جامعه در وضعیتی میان آرامش و بحران قرار گرفته است؛ وضعیتی که روانشناسان آن را یکی از فرساینده‌ترین اشکال استرس می‌دانند. انسان‌ها معمولاً با بحران‌های مشخص بهتر کنار می‌آیند تا با تهدیدهای نامشخص. زمانی که فرد نمی‌داند فردا چه خواهد شد، آیا شرایط بهتر می‌شود یا بدتر، آیا امنیت برقرار می‌ماند یا نه، ذهن او وارد چرخه دائمی پیش‌بینی و نگرانی می‌شود. این حالت باعث می‌شود انرژی روانی افراد به‌تدریج تحلیل رود. بسیاری از مردم احساس می‌کنند توان برنامه‌ریزی بلندمدت را از دست داده‌اند. همچنین، تصمیم‌هایی مانند ازدواج، فرزندآوری، سرمایه‌گذاری، مهاجرت یا انتخاب شغل با تردیدهای فراوان همراه شده است. این فرسودگی تنها یک مسئله فردی نیست، بلکه نتیجه شرایطی است که امکان مشارکت فعال شهروندان در تعیین سرنوشت خود را محدود می‌کند. هرچه احساس کنترل اجتماعی و سیاسی کمتر باشد، احساس درماندگی و بی‌قدرتی نیز افزایش می‌یابد.

یکی از پدیده‌های جدید عصر شبکه‌های اجتماعی، آسیب‌های روحی و عصبی ناشی از مواجهه مداوم، طولانی‌مدت یا ناگهانی با حجم انبوهی از اطلاعات، محتوای استرس‌زا یا اخبار منفی در فضای مجازی یا همان "ترومای دیجیتال" است. در گذشته مردم اخبار جنگ را از طریق روزنامه یا اخبار شبانگاهی دریافت می‌کردند، اما امروز تصاویر و ویدئوهای خشونت‌آمیز در هر ساعت از شبانه‌روز در دسترس هستند. بسیاری از افراد روزانه ده‌ها بار اخبار مربوط به درگیری‌ها، حملات و بحران‌های منطقه را بررسی می‌کنند. این رفتار معمولاً ناشی از نیاز به آگاهی و احساس کنترل است، اما در عمل به افزایش اضطراب منجر می‌شود. همچنین پدیده "فومو" یا ترس از جا ماندن از اخبار، باعث شده است افراد حتی در ساعات استراحت یا پیش از خواب نیز شبکه‌های اجتماعی را ترک نکنند. نتیجه این وضعیت "کاهش تمرکز، اختلال خواب، خستگی ذهنی و افزایش اضطراب" است. مشکل مهم‌تر آن است که انسان‌ها در معرض نوعی "ترومای ثانویه" قرار می‌گیرند؛ یعنی بدون تجربه مستقیم حادثه، آثار روانی آن را از طریق مشاهده مکرر تصاویر و روایت‌های دردناک تجربه می‌کنند. یکی دیگر از موضوعات این است که: هیچ جامعه‌ای بدون امید نمی‌تواند مسیر توسعه و بازسازی را طی کند. امید، تنها یک احساس فردی نیست؛ بلکه سرمایه‌ای اجتماعی است که مردم را به مشارکت، تلاش و برنامه‌ریزی برای آینده تشویق می‌کند. در سال‌های اخیر، ترکیب فشارهای اقتصادی، ناامنی سیاسی، تنش‌های نظامی و محدود شدن چشم‌اندازهای پیشرفت اجتماعی، احساس امید را در بخش‌هایی از جامعه تضعیف کرده است. بسیاری از افراد گزارش می‌کنند که دیگر توان سابق برای برنامه‌ریزی یا پیگیری اهداف بلندمدت را ندارند. احساس بی‌انگیزگی، خستگی مزمن، کاهش لذت از فعالیت‌های روزمره و ناامیدی نسبت به آینده از نشانه‌های رایج افسردگی اجتماعی هستند. در این میان، گروه‌های آسیب‌پذیر مانند "جوانان، زنان سرپرست خانوار، کارگران، بیکاران و اقشار کم‌درآمد بیش از دیگران در معرض خطر قرار دارند. نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی می‌توانند آسیب‌های روانی را تشدید کنند و فرصت دسترسی به خدمات حمایتی را کاهش دهند. یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده استرس‌های مزمن، "کاهش سرمایه اجتماعی" است. سرمایه اجتماعی به میزان اعتماد، همکاری و همبستگی میان اعضای جامعه اشاره دارد. وقتی مردم برای مدت طولانی تحت فشار روانی قرار می‌گیرند، آستانه تحمل آنان کاهش می‌یابد. مشاجرات خانوادگی افزایش پیدا می‌کند، روابط اجتماعی شکننده‌تر می‌شود و اعتماد عمومی آسیب می‌بیند. در چنین شرایطی افراد به جای همکاری جمعی، بیشتر به بقا و حفاظت از منافع فردی خود می‌اندیشند. این روند می‌تواند انسجام اجتماعی را تضعیف کند و جامعه را در برابر بحران‌های آینده آسیب‌پذیرتر سازد. سلامت روان جامعه به شدت به وجود شبکه‌های حمایتی، نهادهای مدنی، تشکل‌های محلی و احساس تعلق اجتماعی وابسته است. هرچه این پیوندها ضعیف‌تر شوند، بحران‌های روانی نیز عمیق‌تر خواهند شد. در این میان کودکان بیش از آنچه تصور می‌شود تحت تأثیر تنش‌های اجتماعی و امنیتی قرار می‌گیرند. آنان ممکن است نتوانند نگرانی‌های خود را به زبان بیاورند، اما این اضطراب‌ها در رفتار و رشد آنان ظاهر می‌شود. افزایش ترس از جدایی، مشکلات خواب، افت تحصیلی، شب‌ادراری، پرخاشگری یا گوشه‌گیری از جمله نشانه‌هایی هستند که در کودکان مشاهده می‌شود. نوجوانان نیز ممکن است با احساس بی‌معنایی، اضطراب نسبت به آینده و کاهش انگیزه تحصیلی مواجه شوند. اگر این مشکلات نادیده گرفته شوند، آثار آن‌ها می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند و بر شکل‌گیری شخصیت و سلامت روان نسل آینده تأثیر بگذارد. بزرگسالان معمولاً مسئولیت‌های اقتصادی و خانوادگی بیشتری دارند و به همین دلیل فشار روانی مضاعفی را تجربه می‌کنند. بسیاری از آنان درگیر چرخه‌ای از نگرانی مداوم، پیگیری اخبار، تحلیل سناریوهای آینده و نشخوار فکری شده‌اند. این وضعیت به کاهش بهره‌وری شغلی، فرسودگی روانی و افزایش تعارضات خانوادگی منجر می‌شود. در موارد شدیدتر، اختلالات اضطرابی و افسردگی می‌توانند عملکرد روزمره افراد را مختل کنند. در این میان سالمندان به دلیل تجربه بحران‌های گذشته، گاه نسبت به تنش‌های جدید حساسیت بیشتری دارند. بسیاری از آنان با یادآوری خاطرات جنگ یا ناامنی‌های پیشین دچار اضطراب می‌شوند. همچنین سالمندان ممکن است اضطراب خود را به صورت علائم جسمانی مانند دردهای پراکنده، تپش قلب یا مشکلات گوارشی نشان دهند. انزوای اجتماعی و احساس تنهایی نیز می‌تواند آسیب‌های روانی را تشدید کند. جامعه ایران در حال تجربه نوعی فشار روانی جمعی است که ریشه‌های آن تنها در تهدیدهای نظامی خلاصه نمی‌شود. جنگ، ناامنی، بحران اقتصادی، بی‌ثباتی اجتماعی و کاهش احساس کنترل بر آینده، در کنار یکدیگر سلامت روان عمومی را تحت تأثیر قرار داده‌اند. پاسخ به این بحران تنها با توصیه‌های فردی امکان‌پذیر نیست. سلامت روان یک حق اجتماعی است و نیازمند سیاست‌های عمومی، حمایت‌های اجتماعی و تقویت همبستگی جمعی است. جامعه‌ای که شهروندان آن احساس امنیت، مشارکت و امید داشته باشند، در برابر بحران‌ها نیز مقاوم تر خواهد بود.

لقمان مهری



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر