۱۴۰۵-۰۳-۲۷

از درون شب تار، می شکوفد گل صبح از سعيد سلطانپور

از درون شب تار، می شکوفد گل صبح
خنده بر لب، گل خورشید کند، جلوه بر کوه بلند
نیست تردید زمستان گذرد
وز پی‌اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی‌گمان می‌آید
در گذرگاه شب تار، به دروازۀ نور
گل مینای جوان
خون بیفشانده تمام
روی دیوار زمان
لاله‌ها نیز نهادند به دل، همگی داغ سیاه
گرچه شب هست هنوز، با سیه‌چنگ بر این بام آونگ
آسمان غرق ستاره است و لیک
آسمان غرق ستاره است هنوز
خوشه‌ها بسته ستاره گل گل
خوشۀ اختر سرخ
با تپش‌های سترگ
عاقبت کورۀ خورشید گدازان گردد

سعيد سلطانپور
 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر