جشن جام جهانی در جهان نابرابریها
با آغاز جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، جهان وارد دورهای از هیجان رسانهای، جشنهای خیابانی و نمایشهای پرزرقوبرق شده است. شهرهای میزبان در ایالات متحده، کانادا و مکزیک به صحنهای از نور، موسیقی و تبلیغات بدل شدهاند؛ جایی که فوتبال بار دیگر به زبان مشترک "شادی جهانی" معرفی میشود. اما در همین لحظه که میلیونها نفر درگیر تماشای مسابقات هستند، در بیرون از قاب تلویزیون، جهانی از جنگ، فقر، آوارگی و سرکوب در حال زیستن است. جام جهانی نه فقط یک رویداد ورزشی، بلکه یکی از پیچیدهترین ابزارهای تولید "رضایت عمومی" در نظم سرمایهداری جهانی است؛ نظمی که در آن سرگرمیهای جمعی نقش مهمی در پوشاندن تناقضهای ساختاری دارند.
جام جهانی ۲۰۲۶، مانند دورههای پیشین، نشان میدهد که فوتبال مدرن بهطور کامل در منطق سرمایهداری ادغام شده است. فیفا، دولتهای میزبان، شرکتهای چندملیتی، رسانههای جهانی و برندهای تجاری در یک شبکه پیچیده اقتصادی و سیاسی به هم متصلاند. در این شبکه، فوتبال دیگر یک ورزش مردمی نیست؛ بلکه یک صنعت عظیم تولید سود است. قراردادهای میلیاردی حق پخش، اسپانسرینگ شرکتهای بزرگ، توسعه زیرساختها و گردشگری ورزشی، همگی در خدمت چرخهای قرار دارند که در آن سرمایه در بالاترین سطح ممکن گردش میکند. در این میان، آنچه کمتر دیده میشود: بدهیهای عمومی، جابهجایی ساکنان شهری، افزایش هزینههای زندگی در شهرهای میزبان و اولویت یافتن پروژههای نمایشی بر نیازهای واقعی مردم به عنوان هزینههای اجتماعی این پروژههاست. تناقض اصلی جام جهانی ۲۰۲۶ در همین آغاز آن آشکار میشود: جهانی که همزمان با جشن، درگیر بحرانهای گسترده انسانی است، اما این بحرانها در روایت رسمی به حاشیه رانده میشوند. در غزه، جنگ و پیامدهای انسانی آن همچنان ادامه دارد؛ هزاران غیرنظامی درگیر پیامدهای مستقیم خشونت، آوارگی و نابودی زیرساختهای حیاتی هستند. در مناطق مختلف جهان، از خاورمیانه تا آفریقا، میلیونها نفر با ناامنی غذایی، مهاجرت اجباری و فروپاشی اقتصادی روبهرو هستند. اما در سطح رسانهای، این واقعیتها در برابر تصاویر گلها، جشنها و لحظات احساسی مسابقات رنگ میبازند. این همان چیزی است که میتوان آن را "اقتصاد توجه" در سرمایهداری رسانهای نامید: انتخاب اینکه چه چیزی دیده شود و چه چیزی از دید پنهان بماند. در این ساختار، رنج انسانی حذف نمیشود، بلکه به حاشیه رانده میشود؛ تا جایی که به پسزمینهای خاموش برای نمایش شادی جهانی تبدیل شود.
نقش ایالات متحده بهعنوان یکی از میزبانان جام جهانی ۲۰۲۶، از منظر انتقادی قابل توجه است. این کشور نه فقط یک میزبان ورزشی، بلکه یکی از اصلیترین مراکز قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان است؛ کشوری که سیاست خارجی آن در دهههای گذشته نقش مهمی در شکلگیری بسیاری از بحرانهای ژئوپلیتیک داشته است. از جنگ عراق و افغانستان گرفته تا مداخلات نظامی، تحریمهای اقتصادی گسترده علیه کشورها، و حمایت از ساختارهای قدرت در مناطق مختلف، سیاستهای ایالات متحده تأثیر مستقیمی بر بیثباتی در بخشهایی از جهان داشته است. در چنین زمینهای، برگزاری جام جهانی در خاک این کشور، نوعی تضاد نمادین ایجاد میکند: از یک سو، نمایش صلح، رقابت و همبستگی جهانی؛ و از سوی دیگر، واقعیت یک قدرت جهانی که در بسیاری از بحرانهای معاصر نقش مستقیم یا غیرمستقیم داشته است. این تضاد، یکی از نمونههای روشن "قدرت نرم" است: تبدیل تصویر یک کشور به نماد دوستی و ورزش، در حالی که سیاستهای آن در سطح جهانی پیامدهای پیچیده و گاه ویرانگر دارد. در روزهای ابتدایی جام جهانی ۲۰۲۶، رسانههای جهانی بار دیگر نقش کلیدی خود را در شکلدهی به ادراک عمومی ایفا میکنند، اما این نقش صرفاً در حد "پوشش رویداد" نیست؛ بلکه باید آن را بخشی از یک ساختار عمیقتر دانست که میتوان آن را "صنعت تولید رضایت" نامید. رسانههای بزرگ جهانی، از شبکههای ورزشی تا پلتفرمهای دیجیتال، در این دوره به طور همزمان به کارخانههای تولید هیجان تبدیل میشوند. هر لحظه از مسابقات، از ورود بازیکنان تا گلها و شادیها، به محتوایی قابل مصرف و قابل تکرار در شبکههای اجتماعی بدل میشود. این چرخه، نوعی "هیجان بیوقفه" ایجاد میکند که ذهن مخاطب را در وضعیت دائمی درگیری احساسی نگه میدارد. در چنین شرایطی، رسانهها نه فقط خبررسان، بلکه "معمار تجربه جمعی" هستند. آنها تعیین میکنند چه چیزی اهمیت دارد: یک گل در دقیقه ۸۷ مهمتر از هزاران مرگ خاموش در مناطق جنگی نمایش داده میشود، زیرا اولی قابل پخش، احساسی و قابل فروش است، در حالی که دومی پیچیده، سیاسی و مزاحم روایت سرگرمی است. یکی از مهمترین مفاهیم در فهم رسانههای معاصر، "اقتصاد توجه" است. در این اقتصاد، توجه انسانها به یک کالا تبدیل شده که باید رقابت برای تصاحب آن صورت گیرد. جام جهانی، در این معنا، یکی از بزرگترین بازارهای جهانی توجه است. در این بازار، محتواهایی که بیشترین واکنش احساسی را ایجاد میکنند، بیشترین دیدهشدن را نیز به دست میآورند. نتیجه این سازوکار آن است که اخبار مربوط به جنگها، آوارگیها و بحرانهای انسانی، حتی اگر منتشر شوند، در رقابت با محتوای ورزشی و سرگرمی به حاشیه رانده میشوند.
این روند به شکلگیری نوعی "فراموشی ساختاری" منجر میشود؛ فراموشی ای که نه از ناآگاهی، بلکه از اشباع اطلاعات و اولویتبندی سیستماتیک ناشی میشود. رسانههای رسمی در پوشش جام جهانی معمولاً تلاش میکنند فوتبال را از سیاست جدا نشان دهند. این جداسازی اما در عمل غیرممکن است. انتخاب محل برگزاری مسابقات، سرمایهگذاریهای کلان، نقش دولتها و شرکتها، و حتی قوانین فیفا همگی عمیقاً سیاسی هستند. با این حال، روایت غالب رسانهای تلاش میکند فوتبال را به "منطقهای خنثی" تبدیل کند؛ جایی که تنها رقابت ورزشی اهمیت دارد. این خنثیسازی، خود یک عمل سیاسی است، زیرا مانع از دیده شدن ساختارهای قدرت پشت صحنه میشود. در نتیجه، مخاطب جهانی با تصویری مواجه میشود که در آن جهان به لحظات کوتاه شادی، رقابت و هیجان تقلیل یافته است، در حالی که ساختارهای تولید نابرابری در پسزمینه باقی میمانند. رسانههای جهانی در جریان جام جهانی نوعی "همگنسازی احساسی" ایجاد میکنند. مخاطبان در کشورهای مختلف، فارغ از تفاوتهای طبقاتی و سیاسی، در یک فضای احساسی مشترک " شادی، هیجان، رقابت و انتظار" قرار میگیرند. این همگنسازی، در ظاهر نوعی وحدت جهانی ایجاد میکند، اما در واقعیت، تفاوتهای عمیق میان تجربههای زیسته مردم را پنهان میکند. کارگری که در شرایط سخت اقتصادی زندگی میکند و سرمایهداری جهانی که از این رویداد سود میبرد، هر دو در یک قاب رسانهای قرار میگیرند، اما با واقعیتهای کاملاً متفاوت.
در نهایت، رسانهها در جام جهانی نقش مهمی در بازتولید نظم موجود دارند. این به معنای توطئه آگاهانه نیست، بلکه نتیجه منطق ساختاری نظام رسانهای و اقتصادی است که در آن سود، توجه و هیجان بر حقیقتهای پیچیده و ناخوشایند اولویت دارند. در مکزیک، این تضاد بهوضوح قابل مشاهده است. در حالی که شهرهای این کشور برای پذیرایی از مسابقات آماده میشوند، در خیابانها اعتراضات اجتماعی همچنان ادامه دارد. معلمان، کارگران و خانوادههای افراد ناپدیدشده در جنگ مواد مخدر، سالهاست که برای عدالت و پاسخگویی دولتها تلاش میکنند. اما این اعتراضات بارها با حضور نیروهای امنیتی و ضدشورش مواجه شدهاند. این وضعیت نشان میدهد که "نظم لازم برای جشن جهانی" اغلب با محدودسازی فضای سیاسی و اجتماعی همراه است؛ جایی که تصویر آرامش و امنیت برای گردشگران و رسانهها بر واقعیتهای اجتماعی اولویت پیدا میکند. در سطحی گستردهتر، تنشهای ژئوپلیتیک میان قدرتهای جهانی، از جمله ایالات متحده و اسرائیل با ایران، به همراه فشارهای اقتصادی و تحریمها، شرایط زندگی میلیونها نفر را در منطقه دشوارتر کرده است. در ایران، تورم، کاهش قدرت خرید و فشارهای اقتصادی، زندگی روزمره طبقات کارگر و فرودست را تحت تأثیر قرار داده و همزمان گزارشهایی از سرکوب سیاسی و اعدام نیز منتشر میشود. این تضاد میان "جهان نمایش" و "جهان واقعی" یکی از ویژگیهای اصلی نظم رسانهای معاصر است: جهانی که در آن تصاویر شادی و رقابت، جای رنج و بحران را در اولویت روایت جهانی میگیرند.
یکی از مهمترین ویژگیهای سرمایهداری معاصر، توانایی آن در همزیستی با بحران است. این نظام نه بحرانها را حذف میکند و نه الزاماً حل؛ بلکه آنها را مدیریت، کنترل و در بسیاری موارد نامرئی میکند. جام جهانی دقیقاً در همین چارچوب عمل میکند: همزمان با افزایش نابرابری جهانی، جنگها و بحرانهای انسانی، یک روایت جایگزین تولید میشود؛ روایتی از "وحدت جهانی از طریق ورزش". اما این وحدت، وحدتی نابرابر است؛ وحدتی که در آن برخی کشورها و طبقات اجتماعی امکان دیدهشدن و جشن گرفتن دارند، در حالی که بخشهای بزرگی از جهان در حاشیه باقی میمانند. در نهایت، جام جهانی نه فقط یک مسابقه ورزشی، بلکه آینهای است از نظم جهانی موجود؛ نظمی که در آن شادی عمومی و رنج انسانی در کنار هم وجود دارند، اما تنها یکی از آنها اجازه دیدهشدن دارد.
لقمان مهری
17/6/2026