۱۴۰۵-۰۳-۲۹
ک - الوند

چگونه جنگ علیه ایران نظم خاورمیانه را بازتعریف خواهد کرد - برگردان

 

احمد مولانا : Ahmed Mawlana

برگردان : ک – الوند

جنگ امریکا علیه ایران ، باورهای دیرینه در مورد چتر امنیتی ایالات متحده را دگرگون کرده و به یک اتحاد منطقه‌ای گسترده‌تر دامن زده است. 

وزرای امور خارجه مصر، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی در یک مجمع دیپلماتیک در آنتالیا، ترکیه، در 17 آوریل 2026 نشست داشتند

فراتر از نتایج نظامی، برخی از جنگ‌ها ظرفیت تغییر شکل منطقه را دارند. حمله عراق به کویت در سال 1990، نظم منطقه‌ای کشورهای عربی را پیرامون چتر امنیتی آمریکا سازماندهی مجدد کرد، در حالی که حمله آمریکا به عراق در سال 2003 موجی از درگیری‌های فرقه‌ای را به راه انداخت که خاورمیانه را برای تقریباً دو دهه باز تعریف کرد. 

جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز ممکن است نقش مشابهی ایفا کند. 

این جنگ، محدودیت‌های توانایی واشنگتن در تضمین امنیت شرکای خلیج فارس خود را آشکار کرده و چندین قدرت منطقه‌ای را به بررسی اشکال جدید هماهنگی در محیطی که به طور فزاینده‌ای بی‌ثبات است، سوق داده است. 

نشانه‌هایی از همسویی فزاینده بین عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان پدیدار شده است. مواضع هماهنگ‌تر آنها در مورد بحران‌های منطقه‌ای در تضاد با پیوندهای رو به رشدی است که اسرائیل، امارات متحده عربی، هند، یونان، قبرس و اتیوپی را به هم پیوند می‌دهد.

یکی از مهمترین درس‌های جنگ علیه ایران، افشای فرمول امنیتی است که دهه‌ها بر خلیج فارس حاکم بوده است. در طول سال‌ها، ایالات متحده سرمایه‌گذاری‌های زیادی در شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی، سیستم‌های هشدار اولیه و قابلیت‌های دفاع موشکی در سراسر منطقه انجام داده و خود را به عنوان ضامن امنیت خلیج فارس معرفی کرده است.

 

با این حال، این جنگ نشان داد که حضور نظامی آمریکا لزوماً کشورهای میزبان را از عواقب درگیری منطقه‌ای محافظت نمی‌کند. در عوض، می‌تواند آنها را در معرض هزینه‌های اقتصادی و امنیتی خود قرار دهد: به عنوان مثال، حملات ایران به قطر، تقریباً یک پنجم ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع این کشور را به طور موقت از بین برد.

این بدان معنا نیست که کشورهای خلیج فارس در حال آماده شدن برای جدایی از واشنگتن هستند؛ چنین گزینه‌ای در آینده قابل پیش‌بینی غیرواقع‌بینانه است.

اما دولت‌های خلیج فارس به طور فزاینده‌ای به دنبال ترتیبات امنیتی بیشتری برای کاهش وابستگی انحصاری خود به ایالات متحده هستند. 

همکاری سیاسی و امنیتی هماهنگی بین ریاض، آنکارا، قاهره و اسلام آباد از جمله قابل توجه‌ترین تحولات در این زمینه است.

عربستان سعودی منابع مالی، ترکیه یک پایگاه صنعتی دفاعی پیشرفته، مصر وزن نظامی و جغرافیایی و پاکستان قابلیت‌های سیاسی، نظامی و هسته‌ای را فراهم می‌کنند. این دارایی‌ها در کنار هم، پایه و اساسی برای همکاری سیاسی و امنیتی نزدیک‌تر فراهم می‌کنند. با این حال، توصیف این اتحاد نوظهور به عنوان یک اتحاد منسجم، زودهنگام خواهد بود. 

روابط بین این کشورها میراثی از رقابت و بی‌اعتمادی را به همراه دارد و اولویت‌های استراتژیک آنها همواره همگرا نمی‌شود. این منطقه از سطح بالایی از بی‌اعتمادی متقابل رنج می‌برد و سیاست‌ها اغلب توسط مدیریت بحران و محاسبات کوتاه‌مدت هدایت می‌شوند.

سال‌های اخیر علاوه بر بحران لیبی، شاهد تنش‌هایی بین عربستان سعودی و ترکیه بر سرمحاصره قطر در سال 2017 و بین مصر و ترکیه پس از سرنگونی نظامی محمد مرسی، رئیس جمهور سابق مصر در سال 2013 بوده است. 

در عین حال، به نظر می‌رسد اسرائیل در حال ایجاد شبکه جدیدی از مشارکت‌ها است که از «دکترین پیرامونی» الهام گرفته شده است، دکترینی که در اواسط قرن بیستم دنبال می‌کرد، زمانی که به دنبال محاصره جهان عرب از طریق مشارکت با قدرت‌های واقع در پیرامون خود بود. نسخه معاصر این دکترین دامنه وسیع‌تری دارد و ابزارهای آن پیچیده‌تر است و از شاخ آفریقا تا مدیترانه شرقی و اقیانوس هند امتداد می‌یابد، در حالی که منافع امنیتی، فناوری و اقتصادی را با هم ترکیب می‌کند. 

امارات متحده عربی به یکی از ارکان اصلی این شبکه تبدیل شده است. از زمان امضای توافق‌نامه ابراهیم در سال 2020، روابط بین ابوظبی و تل‌آویو به امنیت دریایی، فناوری و زیرساخت‌ها گسترش یافته است. 

هند به عنوان یکی دیگر از اجزای کلیدی از طریق گروه‌بندی I2U2 ظهور کرده و اتحادی بین هند، اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالات متحده را رسمیت بخشیده است. در عین حال، پروژه برنامه‌ریزی‌شده کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا با جاه‌طلبی اسرائیل برای تبدیل بنادر خود به یک مرکز ترانزیتی که آسیا و اروپا را به هم متصل می‌کند، همسو است. 

هند در حال حاضر خریدار اصلی سلاح‌های اسرائیلی است: بین سال‌های 2020 تا 2024، هند تقریباً 34 درصد از صادرات اسلحه اسرائیل را به خود اختصاص داده است و به بزرگترین واردکننده واحد در آن دوره تبدیل شده است.

یونان و قبرس ضلع غربی این شبکه را تشکیل می‌دهند. از زمان وخامت روابط ترکیه و اسرائیل پس از حمله مرگبار اسرائیل در سال 2010 به کشتی ماوی مرمره، کشتی‌ای که در ناوگان کمک‌رسانی غزه شرکت داشت، اسرائیل مشارکت‌های استراتژیکی را با هر دو کشور در زمینه انرژی و امنیت دریایی ایجاد کرده است. 

با گذشت زمان، این روابط به مکانیسمی برای ایجاد تعادل در برابر نفوذ ترکیه در شرق مدیترانه تبدیل شده است، در حالی که منطقه را به ابتکارات اقتصادی که به سمت امارات متحده عربی و هند امتداد دارد، متصل می‌کند. 

در جنوب، اتیوپی و سومالی‌لند نیز در این چشم‌انداز ژئوپلیتیکی در حال تحول نقش دارند. اتیوپی همچنان به دنبال دسترسی به دریا است، در حالی که سومالی‌لند به دنبال به رسمیت شناخته شدن بین‌المللی برای پروژه جدایی‌طلبانه خود است.

حملات حوثی‌ها در طول جنگ غزه، اسرائیل را بر آن داشت تا تمرکز خود را بر این منطقه افزایش دهد تا خطوط کشتیرانی را ایمن کند و با تهدیدات ناشی از جنوب دریای سرخ مقابله کند. 

افسانه استثناگرایی خلیج فارس و حمایت ایالات متحده به پایان رسیده است این امر باعث ایجاد همگرایی منافع اتیوپی، امارات و اسرائیل در دریای سرخ و شاخ آفریقا شده است که همگی با هدف تغییر شکل موازنه قدرت در این منطقه صورت می‌گیرد - تحولی که قاهره، ریاض و آنکارا آن را چالشی برای منافع استراتژیک خود می‌دانند.

با وجود این تحولات، منطقه در حال حرکت به سمت دو بلوک سرسخت و مخالف گمراه‌کننده خواهد بود.

تجربیات تاریخی خاورمیانه نشان می‌دهد که ایجاد اتحادهای پایدار همیشه یک کار دلهره‌آور بوده است

به عنوان مثال، مصر نمی‌تواند اهمیت سرمایه‌گذاری‌ها و حمایت اقتصادی امارات را نادیده بگیرد، حتی اگر هماهنگی با عربستان سعودی را تعمیق بخشد. همچنان صلح با اسرائیل را به عنوان یک انتخاب استراتژیک در نظر می‌گیرد. در همین حال، ترکیه روابط سیاسی و اقتصادی قوی با امارات متحده عربی را بازسازی کرده است و انگیزه کمی برای به خطر انداختن آنها دارد. 

بنابراین، آنچه در خاورمیانه در حال ظهور است، کمتر شبیه اتحادهای سفت و سخت است بلکه بیشتر شبکه‌ای از مشارکت‌های انعطاف‌پذیر و همپوشانی. دولت‌ها است 

ممکن است در یک عرصه با هم همکاری کنند اما در عرصه دیگری با هم رقابت کنند. آنها ممکن است در مسائل امنیتی همسو شوند، در حالی که در جای دیگر، دستور کارهای اقتصادی یا سیاسی متضادی را دنبال می‌کنند. 

جنگ علیه ایران ممکن است اتحادهای جدیدی را به معنای سنتی ایجاد نکند. اما روند مداوم تجدید آرایش منطقه‌ای را تسریع می‌کند و قدرت‌های خاورمیانه را به جستجوی ترتیبات امنیتی جدید سوق می‌دهد، در زمانی که قطعیت‌های قدیمی در حال محو شدن هستند - و رقابت بر سر امنیت، منابع، مسیرهای دریایی، انرژی و زنجیره‌های تأمین به طور فزاینده‌ای تشدید می‌شود. 

 

احمد مولانا محقق متخصص در روابط بین‌الملل و امور امنیتی است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل از دانشگاه صباح الدین زعیم در استانبول است 

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر