روزِ رستاخیزِ انسان
برای جاویدنام حسین اکرمی
نمی دانم به یادت مانده دریا
که ما مانندِ عاشقهای شیدا
همیشه همدم وُ همراه وُ همگام
سخنها گفته از دنیایِ رؤیا:
کبوترها وُ کوکب های کولی
تماشایی ست ناز وُ رازِ زیبا
چه می شد زندگی آزادگی بود
نمی شد عاشقی شبگردِ تنها
چه می شد مادرِ ماهم نمی مُرد
پدر شد کشته با شلاقِ فتوا
برادر را هیولاهایِ دیندار
به حکمِ قاتلان بُرده سرِ دار
سحرگاهان وُ محرابِ عبادت
به سر دستار وُ بر گردن چو افسار
میانِ حجره ها در سجدۀ جهل
زِ ایران وُ زِ ایرانی طلبکار
زِ آزادی سخن گفتن حرام است
به حکمِ کافری مردم گرفتار
به دام وُ داوِ دیو آلوده ایران
زمین وُ آسمان دلمُرده بیمار
چه آمد بر سرِ خواهر به زندان
به جُرمِ بی خدایی گشته بی جان
به کودکها تَعَّدی کرده قاری
همان قاریِّ با تقوا وُ ایمان
میانِ خیلِ مؤمن ها یکی نیست
که بتوانی بگویی اینک انسان
سرشتِ این پلشتان را کِه رشته!؟
که از وحشت گریزان گشته شیطان
تمامِ عاشقان را کُشته این شیخ
رسیده روزِ رستاخیز وُ عصیان!؟
سه شنبه 9 تیرماهِ 1405///30 ماهِ ژوئن 2026