جمعی از کمونیست های انقلابی ــ افغانستان : صحنهآرایی برای مهندسی آینده افغانستان در بطن مراسم تشییع علی خامنه ای
مراسم تشییع علی خامنهای که از روز شنبه (13 سرطان) توسط حکومت ایران آغاز شده تنها یک مراسم عزاداری نبوده و نیست. قبل از هر چیز مراسمی برای کسب مشروعیت و تحکیم قدرت خود در داخل کشور است. هر چند که جمهوری اسلامی تا چند ماه پیش با توجه به خیزش های مردمی در ضعف مفرطی به سر می برد اما جنگ و تجاوز امپریالیزم آمریکا و صهیونیست های اسرائیل امکان ایجاد چنین صحنه ای را برای جمهوری اسلامی ایجاد کردند، به گونه ای که این مراسم همچنین به صحنهای برای بازآرایی نیروهای ارتجاعی منطقه و نمایشی برای نقش جدید جمهوری اسلامی در معادلات افغانستان تبدیل شد. دعوت و یا حضور همزمان هیئت بلندپایه طالبان و چهرههای اپوزیسیون افغانستان، در کنار دیدارهای رسمی با مقامهای جمهوری اسلامی، این پرسش را مطرح میکند که جمهوری اسلامی چه سیاستی را در ارتباط با افغانستان دنبال میکند.
جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نشان داده است که سیاست خارجی آن بیش از هر چیز در خدمت حفظ و بقای قدرت خود و تأمین منافع ژئوپلیتیکی اش استوار بوده است. حکومتی که روزگاری طالبان را «دشمن» معرفی میکرد، امروز با این گروه مناسبات دوستانه ای را برقرار کرده است و همزمان مناسبات خود را با مخالفان طالبان نیز حفظ میکند. این سیاست دوگانه بخشی از سیاست راهبردی و کنترل و حفظ اهرمهای نفوذ در تحولات آینده این کشور است. گفته شده که جمهوری اسلامی ایران دو هزار و پانصد ویزا برای نیروها و هواداران طالبان بهمنظور حضور در مراسم صادر کرده است که تاییدی است بر این مسئله که جمهوری اسلامی از این مراسم نهتنها برای نمایش و مشروعیت داخلی، بلکه برای نمایش نفوذ منطقهای خود و به تبع آن نفوذ در افغانستان نیز بهره می برد.
تا آنجا که به افغانستان مربوط می شود ، جمهوری اسلامی ممکن است تلاش کند که نقش واسطه و میانجی را میان طالبان و بخشی از اپوزیسیون ارتجاعی افغانستان ایفاء نماید.
این وضعیت نشان میدهد که تضاد اصلی نه میان طالبان و اپوزیسیون، بلکه میان منافع توده های مردم افغانستان و و پروژههای قدرتهای منطقهای است که میکوشند آینده افغانستان را در پشت درهای بسته طراحی کنند. اگر امروز تهران طالبان و مخالفان آنان را زیر یک سقف گرد آورده، هدف آن الزاماً ایجاد ثبات و صلح در افغانستان نیست، بلکه مدیریت تضادها به سود منافع خود است.
تجربه افغانستان بارها ثابت کرده است که هرگاه قدرتهای منطقهای و جهانی از «آشتی»، «گفتوگو» و «ثبات» سخن گفتهاند، مقصود اصلی آنان تقسیم حوزههای نفوذ و مهار نیروهای مستقل بوده است.
آنچه در اینجا غایب است منافع توده های مردم ستمدیده افغانستان است. که مورد ستم همه گروه های مزبور قرار گرفته اند. برخورد جمهوری اسلامی با مهاجرین افغانستانی بویژه در یکی دوسال گذشته به اخراج میلیونها مهاجر افغانستانی انجامید که حتی شامل آنانی شد که در ایران متولد شده بودند و حتی افغانستان را ندیده بودند. این وحشی گری جمهوری اسلامی با سکوت و حتی همکاری های طالبان و نیروهای به اصطلاح «جبهه مقاومت» روبرو شد.
از طرف دیگر در حالی طالبان با جمهوری اسلامی دست دوستی می دهد که مردم افغانستان در پنج سال گذشته از ستم ها و سرکوب های طالبان علیه زنان و سایر مردم افغانستان بویژه در مناطق غیر پشتون در عذاب بوده اند. طالبان علیرغم مقاومت و مبارزه بویژه از جانب زنان تلاش دارد تا حلقه فشار بالای مردم را تنگ و تنگ تر کند.
جبهه به اصطلاح مقاومت که حکومت جهادی ها در سال های 70 شمسی را نمونه رهایی و آزادی مردم افغانستان جا می زنند تلاش دارند تا بتوانند در قدرت سیاسی افغانستان جایی بیابند. شرکت آنها در این مراسم نیز نشان از همین تلاش ها دارد.
چه طالبان و چه « جبهه مقاومت» و چه جمهوری اسلامی در یک جبهه اند آنها در جبهه نیروهای ارتجاعی و ضد مردمی قرار دارند و علیه مردم افغانستان و ایران همدست هستند. همکاری و همیاری آنها به هر صورتی که پیش رود علیه مردم دو کشور خواهد بود و بیش از آنکه راهی به سوی آزادی باشد بازتولید همان نظم ارتجاعی گذشته خواهد بود.
مردم افغانستان نه به طالبان، نه به جمهوری اسلامی و نه به هیچ قدرت خارجی احتیاج ندارند. رهایی افغانستان تنها از مسیر سازمانیابی مستقل نیروهای مردمی، دموکراتیک و آزادیخواه ممکن است، نه از طریق اتاقهای مذاکرهای که دولتهای منطقهای و قدرتهای جهانی برای حفظ نظم مطلوب خود تدارک میبینند.
حضور دو نیروی طالبان و« جبهه مقاومت» در مراسم تشییع خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ، بیان همسویی این دو نیرو در بسیاری از عرصه های مربوط به قدرت از جمله عرصه ایدئولوژیک ، عرصه جهت گیرهایی سیاسی و منطقه ای است، آنها در نهایت حکومتی از طبقات ارتجاعی با رنگ و بوی بنیادگرایی مذهبی را در برنامه اشان دارند. اگر چه ممکن است در غلظت بنیادگرایی در یک سطح نباشند. تضاد میان آن دو بر سر قدرت است و اگر کمی به عقب برگردیم و تاریخ پیدایش آنها را از نظر بگذرانیم، هر دوی آن ها محصول جنگ سرد و تضاد میان دو بلوک امپریالیستی اند که افغانستان تحت اشغال روسیه یکی از نقاط تلاقی این تضاد بود. نیروهای بنیاد گرا از طرف امپریالیست های غربی و یا دولت های ارتجاعی منطقه مانند عربستان سعودی و پاکستان و ایران برای مقابله با بلوک امپریالیستی شرق بصورت گسترده ای حمایت می شدند چرا که در نهایت در خدمت منافع آنان می جنگیدند.
از این منظر، بخش بزرگی از « جبهه مقاومت» و دیگر اپوزیسیون های جهادی از همان بستر تاریخی و ایدئولوژیک برخاسته که طالبان برخاسته است. اختلاف امروز میان این نیروها و طالبان، بیش از آنکه بر سر آزادی و رهایی و یا عدالت اجتماعی، حقوق زنان یا دموکراسی باشد بر سر سهم در ساختار قدرت و چگونگی تقسیم آن است.
در چنین چارچوبی، حضور همزمان طالبان و بخشی از اپوزیسیون در تهران را میتوان تلاشی برای بازتنظیم مناسبات میان جناحهایی دانست که با وجود اختلافات سیاسی، ریشههای مشترکی در تاریخ اسلام گرایی و حکومت دینی مذهبی دارند. از همین رو، این احتمال نیز مطرح میشود که جمهوری اسلامی در پی ایفای نقش میانجی برای ایجاد نوعی سازش یا همزیستی میان این نیروها باشد تا از این طریق جایگاه خود را در معادلات آینده افغانستان تثبیت کند.
طالبان همچنان برای قدرتهای امپریالیستی یک آلترناتیو کمهزینه، قابل اعتماد و کارآمد برای پیشبرد اهداف استراتیژیک شان در منطقه تلقی میشوند. توافق ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ میان ایالات متحده (ترامپ)و طالبان در دوحه، چارچوبی را ایجاد کرد که زمینه بازگشت طالبان به قدرت را فراهم ساخت و آثار سیاسی آن همچنان در معادلات افغانستان ادامه دارد. طالبان پس از تحویل گرفتن قدرت، کنترل سختگیرانه جامعه، بهویژه زنان، را در دست گرفتند و همزمان به عاملی مؤثر در معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی پیرامون آسیای مرکزی، منطقه سینکیانگ چین و مرزهای شرقی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شدند. از همین منظرتثبیت یا استمرار حاکمیت طالبان همچنان در محاسبات راهبردی دولت دونالد ترامپ و برخی متحدان منطقهای و بینالمللی ایالات متحده جایگاه خود را حفظ کرده است.
تا زمانی که سیاست افغانستان در انحصار جناحهای برخاسته از همان سنت اسلام گرایی سیاسی باقی بماند، نه تنها تغییری در ماهیت نظام نخواهد بود بلکه هر تغییر دیگری به سختی قابل رویت خواهد بود. آنچه تغییر میکند، آرایش نیروها در رأس هرم قدرت است، نه وضعیت مردم افغانستان؛ مردمی که در چهار دهه گذشته همواره هزینه رقابت قدرتهای خارجی و متحدان داخلی آنان را پرداختهاند.
از این منظر، راه برونرفت از چرخه استبداد، ارتجاع و وابستگی، نه در جابهجایی قدرت میان جناحهای اسلام گرا، بلکه در شکلگیری یک مبارزه بنیادین، انقلابی و مستقل نهفته است؛ مبارزهای که بر سازمانیابی نیروهای مردمی و رهبری یک آلترناتیو کمونیستی و انقلابی استوار باشد. آلترناتیوی که برنامه و هدفش در هم شکستن مناسبات و روابط پوسیده و عقب مانده تولیدی که در خدمت استثمار طبقاتی است، باشد و برنامه سازماندهی جامعه نوینی بر بنیادی نوین و در خدمت منافع توده ها در سرلوحه خود داشته باشد.
جمعی از کمونیست های انقلابی ــ افغانستان
16 سرطان 1405ـ 7جولای2026
سایت ماjaka2020.com :