۱۴۰۵-۰۴-۱۸
سامان - هلند

معماری پنهان دانش - اطلاعات، دانشگاه و شکل‌گیری قدرت - برگردان

 

 شرکت کنندگان در کنفرانس بین‌المللی نوسازی آسیا، که با حمایت مالی بنیاد آسیا وابسته به سازمان سیا در سال ۱۹۶۵ میلادی در دانشگاه کره برگزار گردید.

 

نوشته: دیوید پرایس برگردان: سامان

 

یکی از پرسش‌های اصلی که راهنمای کار اخیر من پیرامون اطلاعات، تولید دانش و قدرت دولتی است، مربوط به منافع اعلام نشده و روابط تامین کنندگان مالی پژوهش‌هاست. بیشتر پرسش‌هایی که پیگیری می‌کنم از تلاش‌های من برای درک عواقب یافته‌های اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی کمیته‌ی چرچ Church سنای ایالات متحده (که به دلیل ریاست سناتور فرانک چرچ به این نام خوانده می‌شد) ناشی می‌شود، که حاکی از «هنگفت» بودن بودجه پنهانی سازمان سیا برای بورسیه‌های بین‌المللی ایالات متحده بود. کمیته تایید کرد که تقریبا نیمی از کمک‌های اعطایی برای تحقیقات بین‌المللی طی دهه ۱۹۶۰ میلادی (به استثنای آن‌چه که توسط بنیادهای کارنگی، فورد، و راکفلر اهدا شده‌اند-که در گزارش معلوم شد پیوند‌هایی با CIA دارند) مخفیانه توسط سازمان سیا تامین مالی شده یا تحت نفوذ آن بوده‌اند. این گذرگاه مرا به تحقیق در مورد اسنادی که می‌توانستند نحوه عملکرد این سیستم را اثبات کنند واداشت.

بخشی از کار من را می‌توان به‌عنوان یک پروژه حافظه در نظر گرفت. با استفاده از بایگانی‌ها، اسناد سابقا محرمانه، تاریخ‌های شفاهی، و آثار منتشر شده بررسی می‌شود که منافع نه چندان مورد اشاره مجتمع نظامی- صنعتی آمریکا، چگونه توسعه انسان‌شناسی و دیگر پزوهش‌های فکری را طی جنگ سرد شکل داد. زمانی که به‌عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ انسان‌شناسی را می‌خواندم، چنین خلا آشکاری مرا تحت تاثیر قرار داد. این اثر هم‌چنین می‌تواند به‌عنوان یک تحلیل ماتریالیستی بنیادی برخی از روش‌هایی تصور شود که زیربنای‌ یک جامعه کمک می‌کند تا روبنای خود را به شیوه‌‌هایی که اعضای جامعه همیشه در نظر نمی‌گیرند شکل دهد.

 

زیرساخت پنهان دانش آکادمیک

منشا آخرین کتاب من، نیرنگ‌های جنگ سرد: بنیاد آسیا و سازمان سیا، تا حدی تصادفی بود. مدت‌ها پیش، وقتی متوجه شدم که بعید است بودجه‌های سنتی برای مطالعه سیاست‌های تامین بودجه پژوهشی را دریافت کنم.، از ارسال درخواست برای اکثر بنیادها جهت اعطا کمک‌های مالی و بورسیه‌ها صرف‌ نظر کردم. سال‌های زیادی دعوت‌هایی برای سخنرانی‌هایی در دانشگاه‌هایی آمریکا و خارج از کشور دریافت می‌کردم که نمی‌توانستم آنها را بپذیرم، لیکن وقتی به دانشگاه‌هایی دارای مطالب و مدارک بایگانی شده‌ای دعوت شدم که آرزو می‌کردم در آنها کاوش کنم، چند روزی به سفرم اضافه می‌کردم تا به این مطالب مراجعه نمایم.

زمانی که در سال ۲۰۰۳ میلادی برای سخنرانی همگانی در دانشگاه ییل Yale ، دعوت شدم، درخواست کردم که اگر، دانشگاه می‌تواند به‌جای دادن حق‌الزحمه، چند روز بیشتر به اقامتم در هتلی که تدارک دیده‌اند اضافه کنند. در میان مجموعه‌هایی که بررسی کردم، اسناد رابرت بلوم، رئیس بنیاد آسیا در پربارترین دوره همکاری این بنیاد با سازمان سیا وجود داشتند. حقایق اولیه‌ای را پیرامون پیوندهای بنیاد با سازمان سیا را، که پس از افشای انها در نیویرک تایمز در سال ۱۹۶۷ به پایان رسید می‌دانستم، و سال‌ها پیش از این اسنادی را در بایگانی‌های ملی اسمیتسونیان Smithsonian در ارتباط با انجمن انسان‌شناسی آمریکا که از بنیاد آسیا بودجه دریافت می‌کند، و واکنش انجمن پس از افشای روابطش با سازمان سیا را بررسی کرده بودم. در دانشگاه Yale، مجموعه‌ای قابل توجه، اما کوچک از مقالاتی را یافتم که شامل گنجینه‌ای از گزارش‌های محرمانه هیات مدیره بود و همانند گزارش‌های اطلاعاتی سیا به‌نظر می ‌سیدند.

پس از آن سفر دومی به Yale داشتم و مطالب بیشتری را کپی کردم، و علیرغم چیزهای زیادی که درباره عملیات سیا در این دوره می‌دانم، کارشناس آسیا نیستم، و نگران بودم که کمبود دانش تاریخی منطقه‌ای من نوع تحلیلی را که می‌توانم انجام دهم محدود ‌کند، صرفا به این دلیل که بسیاری از نام‌های محلی و زمینه‌های تاریخی برای من نا‌آشنا خواهند بود. بنابر این ابتدا به دنبال سازماندهی کنفرانسی بودم که در آن یک‌ دوجین از کارشناسان محلی را دعوت کنم، گزارش‌های منطقه‌ای را دسته‌بندی کنم، و مجموعه‌ای از مقالات را برای آنچه که سیا به دست آورده یا امیدوار بوده به‌دست آورد را ارائه نمایم، اما پس از کمی پرس و جو از تامین کنندگان مالی احتمالی، نتیجه گرفتم که این گزینه‌ مناسبی نیست. چند سال بعد، پی‌بردم که بنیاد آسیا مجموعه انبوهی از مقالات خود را به انستیتوی هوور Hoover در دانشگاه استانفورد سپرده است. من از هوور بودجه پژوهشی دریافت کردم و صدها مترخطی از مطالب پیدا کردم، و مصمم شدم که کوشش برای نوشتن آن به‌صورت کتاب ارزشش را خواهد داشت. از بسیاری جهات کتابی بود که آرزو داشتم شخص دیگری آن را بنویسد، اما با وجودی که مدتی طول کشید تا بر آن مسلط شوم، پروژه با ارزشی بود.

 

قدرت نرم، نیکوکاری و استراتژی جنگ سرد

ارتباط بین کارهای توسعه‌گرایانه، نیکوکارانه و استراتژی‌های اطلاعاتی در چارچوب جنگ سرد سزاوار بررسی دقیق است. مدت‌های طولانی است که کارکنان اداری مابین سمت‌های دولتی در وزارت امور خارجه آمریکا، یا با روابط اطلاعاتی، و نهادهای قدرت‌مند دولتی و خصوصی تامین بودجه پژوهشی، در حال جا به‌جایی هستند. در طول قرن بیستم و بیست و یکم جریان‌های مالی دولتی و خصوصی اغلب با اهداف نامتوازن طرح‌های توسعه با یکدیگر همسو بوده‌اند. چگونه این شیوه عملکرد به روشنی در کتاب‌های علمی مهمی چون نوشته ایندجیت پارمار بنیادهای قرن آمریکا: بنیادهای فورد، کارنگی، و بنیادهای راکفلر در ظهور قدرت آمریکا یا جرارد کولبی و اثر شارلوت دنِت: اراده تو انجام می‌شود، فتح آمازون: نلسون راکفلر و : بشارت (اوانجلیسم) در عصر نفت. بیان شده است. در طول جنگ سرد، این اغلب به معنای حمایت از رژیم‌های خاص و در عین حال ایجاد نوعی بدهی بود که انواع روابط وابستگی را که آندره گونتر فرانک درباره آن نوشته است، یا آن که جان پرکینز در اعترافات یک جنایتکار اقتصادی شرح داده است، یا برادلی سیمپسون در اقتصاد‌دانان مسلح مستند می‌کند، تقویت می‌نمود.

تحقیقات من نقش «قدرت نرم» را به‌عنوان وسیله‌ای برای اهداف سیاسی و استراتژیک در آسیا بررسی می‌کند. یکی از ایده‌هایی که من در کتاب «نیرنگ‌های جنگ سرد: بنیاد آسیا و سازمان سیا » سعی در گسترش و باز کردن آن دارم این است که اگرچه روشن به‌نظر می‌رسد خشن‌ترین اقدامات سیا مانند کودتاهای نظامی، عملیات شبه ‌نظامی، قتل‌ها، شکنجه‌ها، یا آدم‌ربایی‌ها ظاهرا جدا از اقدامات حمایتی سیا از عملیات قدرت نرم است، در واقع، همه این فعالیت‌ها حقیقتا بخشی از همان ساز و کاری هستند که خودگردانی محلی را تضعیف و سلطه امپریالیستی را تقویت می‌کنند. در حالی که بسیاری از دانش‌مندان علوم اجتماعی آمریکا بر روی برنامه‌های قدرت نرم کار می‌کنند، این کار را بی‌ارتباط با آن عملیات تاریک‌تر، یا شاید در تضاد با چنین فعالیت‌هایی تصور می‌نمایند، از نظر تاریخی، این دو در برهه‌ای از زمان هر دو بازوان یک تلاش برای اعمال کنترل خارجی بر سیاست‌های محلی بوده‌اند.

 

انسان‌شناسی و دولت اطلاعاتی

درگیری‌های انسان‌شناسی با آژانس‌های اطلاعاتی از دوره جنگ سرد تاکنون به شیوه‌های قابل توجهی تکامل یافته است. طی جنگ سرد، انسان‌شناسان تدریجا آگاه شدند که کارشان توسط آژانس‌های نظامی و اطلاعاتی برای استفاده‌های گوناگون مورد بهره‌برداری قرار گرفته و ربوده می‌شود. هنگامی که انسان‌شناسان به پروژه تلاش‌های کاملوت در سال ۱۹۶۴ میلادی جهت طراحی نقشه‌های ضد شورش برای کشورهای جنو.ب جهانی پی‌ بردند، انجمن انسان‌شناسی آمریکا AAA این برنامه‌ها را محکوم کرد، و وقتی انسان‌شناسانی که در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی بر روی عملیات ضد‌شورش در تایلند کار می‌کردند افشا گردیدند محکومیت‌های مشابهی وجود داشتند، و اصول اخلاقی AAA با عباراتی تدوین شد که چنین تعاملات پنهانی را ممنوع می‌کرد؛ بعدها تا حدودی به همه انسان‌شناسان کاربردی اجازه داده شد تا گزارش‌های اختصاصی برای حامیان مالی تهیه کنند.

هم‌چنان که جنگ وحشت پس از ۱۱ سپتامبر گسترش می‌یافت، فشارهای تازه‌ای برای گنجاندن دانش انسان‌شناسی در عملیات ضد شورش وارد می شد. انجمن انسان‌شناسی آمریکا AAA در مخالفت خود با چنین فعالیت‌هایی قاطعیت کمتری داشت، ولی بسیاری در انجمن بر خلاف چنین تعاملاتی فشار می‌آوردند. من بخشی از گروه فعالی به‌ نام شبکه «انسان‌شناسان نگران» بودم که مخالفت با انسان‌شناسانی را که به جنگ‌های وحشت آمریکا کمک می‌کردند سازمان می‌داد، و در یک کمیته AAA خدمت می‌کردم که تلاش می‌نمود اصول یک دستور کار را برای انسان‌شناسانی که در نظر داشتند با دستگاه‌های نظامی و اطلاعاتی همکاری کنند تدوین نماید.

هرچند مشکل بتوان تعیین نمود که لحظه کنونی ترامپ به چه میزان نشان دهنده رویدادهای آینده است، اما به‌نظر می‌رسد اکنون در لحظاتی هستیم که مجتمع اطلاعات نظامی آمریکا اغلب نه تنها به علوم اجتماعی، بلکه به هیچ دانشی نیز که چیزهایی را به آنها می‌گوید که نمی‌خواهند بشنوند اهمیتی نمی‌دهد. در لحظه ضد روشنفکری و ضد علمی کنونی، مشکل است که دقیقا بتوان گفت که چه می‌گذرد یا بعدا چه پیش می‌آید.

مفهوم « کاربرد دوگانه» علوم اجتماعی در عصر حکمرانی داده‌-محور هم‌چنان بسیار مرتبط باقی می‌ماند. با پیداش هوش مصنوعی به‌نطر می رسد وارد عصری می‌شویم که نه تنها نوشتارها بلکه مصنوعات دیژیتالی پیش پا افتاده زندگی روزمره ما به طعمه‌ای برای سوء استفاده‌های دوگانه تبدیل می‌شوند. ابزارهای تحلیلی که برای تجزیه و تحلیل این داده‌ها به‌کار گرفته می‌شوند، مستقیما از دهه‌ها پژوهش علوم اجتماعی سرچشمه می‌گیرند؛ پژوهش توسط گروه‌ها و افرادی صورت گرفته‌اند که اغلب آنها هرگز قصد نداشتند از کارشان برای اَشکال نظارت و کنترلی استفاده شود، که اکنون اساسا به روش‌های کاربرد-دوگانه اعمال می‌شود.

 

آزادی آکادمیک زیر فشار

امروزه تنش‌های قابل توجهی بین اقدامات امنیت ملی و آزادی‌ آکادمیک و دانشگاهی هم‌چنان ادامه دارند. به‌نطر می رسد که نظام دانشگاهی آمریکا در آستانه نوعی فروپاشی دولتی باشد. نیروهای متعددی در این امر سهیم هستند: از زمان ریگان شاهد عقب‌نشینی مداوم نئولیبرال‌ها و لغو بودجه‌های دولتی برای آموزش، ظهور طبقه مدیران بی‌ارزش دارای پست‌های مدیریتی، فرهنگ خفه کننده ارزیابی‌های بی‌پایان و بی‌معنا، هوش مصنوعی که همه را کودن‌تر می‌کند، و به‌طور فزاینده مدیریت‌های آکادمیک دانشگاه‌های دولتی و خصوصی هر دو که تحت سلطه ضد روشنفکران نخبه هستند بوده‌ایم که چیز زیادی از آن‌چه که نظارت می‌کنند نمی‌دانند، چه رسد به اصول مدیریت مشترک آکادمیک .

من امسال در نشست‌های سالانه انجمن انسان‌شناسی آمریکا شرکت کردم و از دیدن جلساتی که افراد قدرت‌مند در آژانس‌های تامین مالی به پژوهش‌گران آموزش می‌دادند چگونه درخواست‌های تامین مالی را بنویسند تا به علت استفاده از اصطلات تحلیلی انتقادی چون:«برایری» یا «دموکراسی»، چه رسد به هر نوع اصطلاح مارکسیستی انتقادی مورد هدف قرار نگیرند، متاسف شدم. در جلسات دیگر من از یک پژوهش‌گر دارای مدرک از دانشگاهی ثروت‌مند شنیدم، که با درکی نادرست از درس اصلی مکارتیسم توضیح می‌داد که چگونه اکنون به‌جای استفاده از موقعیت‌هایشان در تقابل با آن‌چه در حال وقوع است، تحلیل‌هایشان را غیر سیاسی کنند. دهه‌ها پیش، من از ده‌ها هزار پرونده اف بی آی برای نوشتن تاریخیچه‌ای از تاثیر مک‌کارتیسم بر انسان‌شناسی در سال‌های ۱۹۵۰ میلادی (آنتروپولوژی تهدید آمیز: مک‌کارتیسم و نظارت اف بی آی بر انسان‌شناسان فعال) استفاده می‌کردم، و چیزی که آموختم آن بود که فقط تعداد معدودی حمله کافی بود تا اغلب آنتروپولوژیست‌ را وادار کند که بزدلانه آزادی آکادمیک را تسلیم کنند، و ما امروز همان را شاهدیم. بیشتر دانشگاهیان هرگز واقعا از آزادی آکادمیک خود استفاده نکرده‌اند، بنا براین محدود کردن آن چندان دشوار نبوده است.

مسایل اخلاقی و سیاسی جدی در بهره‌برداری سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی از کار دانش‌مندان اجتماعی وجود دارند. مسایل اخلاقی پایه‌ای عموما منحصر به این تعاملات نیستند و به چیزهایی مانند امانتدار بودن، خیانت نکردن به شرکت کنندگان در پژوهش، گرفتن رضایت آگاهانه داوطلبانه، عدم آزار شرکت کنندگان در پژوهش، ارائه یک تحلیل صادقانه، محافظت از شرکت کنند‌گان در پژوهش، ننوشتن گزارش‌های محرمانه که جمعیت‌های مورد مطالعه به آنها دسترسی ندارند مربوطند. این‌گونه اصول اخلاقی تقریبا به راحتی در اصول اخلاق حرفه‌ای رشته‌های گوناگون قابل شناسایی هستند، اما به‌ همان اندازه مهم، و معمولا بسیار کمتر مورد توجه انجمن‌های حرفه‌ای، این نگرانی‌های سیاسی هستند که باید توسط دانش‌مندان علوم اجتماعی که در این محیط‌ه و (دیگر محیط‌ها)کار می‌کنند مورد توجه قرار گیرند.

در اوایل سال‌های ۲۰۰۰ میلادی، من به عضویت تعدادی از کمیته‌ها در انجمن آنتروپو.لوژی آمریکا منصوب شدم، و تلاش نمودم سیاست‌هایی را در ارتباط با انسان‌شناسان و سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی تدوین کنم. یک کمیته دو گزارش نوشت که مسایل کلیدی را شناسایی و توصیه‌های سیاستی را ارائه می‌کرد، دومی منشور اخلاقی جدیدی نوشت، که شامل عبارتی می‌شد که گزارش‌های محرمانه را ممنوع می‌کرد. در حالی که من از گنجاندن اظهاراتی که فراتر از اابعاد اخلاقی استاندارد رفته و هم‌چنین به ابعاد سیاسی پزوهش‌ ما توجه داشت حمایت می‌کردم، من در این تلاش‌ها ناموفق بودم.

خیلی چیزها به رویدادهای آینده بستگی دارد. حملات مداومی علیه آموزش عالی در آمریکا وجود دارند. یکی از حملات اخیر به انسان‌شناسی و هنرهای آزاد، یعنی گزارش واندربیلت، مطبوعات زیادی را به خود جلب کرده است، و این‌گونه حملات به آنتروپولوژی و سایر رشته‌های انتقادی همان مسیری را طی می‌کنند که من در تحقیقاتم پیرامون مک‌کارتیسم دیدم. همه تزهای کتاب من بنام آنتروپولوژی تهدید آمیز آن بود که انسان‌شناسان فعال ضد نژادپرستی قربانیان انضباطی اولیه مک کارتیسم بودند. آیا این که آنها ارتباطی به کمونیسم داشتند یا نه و یا تحلیل مارکسیستی می‌کردند آنها را به اندازه‌ای فعالیت‌شان هدف قرار نداد. و تنها به محض آن که انسان‌شناسان چهره ساختار اجتماعی نژاد و نژادپرستی را برملا کردند مورد حملات مک‌کارتیسم قرار گرفتند. امروزه پزو‌هش‌گرانی که فهم ما از نژاد، سکس، جنسیت، طبقه، و دیگر مباحث و عناوین محوری و درک ما از نابرابری را پعمیق و یچیده‌تر می‌کنند مورد حمله قرار دارند.

همان‌طور که باید از دوره مک‌کارتیسم بیاموزیم، همه ما باید سخن گفته و مبارزه کنیم، نه این که مسیر تحقیقات‌مان را تغییر بدهیم تا از دست این سانسورچی‌های احتمالی در امان بمانیم. برخی رشته‌ها که می‌توانستند انسان شناسی فعال انتقادی باشند راه خود را در دوره مک‌کارتیسم گم‌کردند، ما نیاید بگذاریم که همان چیز امروز رخ دهد.

 

ماخذ: کاونتر پانچ

The Hidden Architecture of Knowledge: Intelligence, Academia and the Shaping of Power - CounterPunch.org

 

سامان

تابستان ۲۰۲۶- هلند

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر