سایه جنگ و مسئولیت تاریخی احزاب کردستان ایران
در تاریخ حکومتهای اقتدارگرا، لحظاتی وجود دارد که بقای سیاسی، جایگزین عقلانیت سیاسی میشود. در چنین مقاطعی، تصمیمهای حکومت بیش از آنکه بر مبنای منافع بلندمدت جامعه اتخاذ شوند، در خدمت حفظ ساختار قدرت قرار میگیرند. روانشناسی سیاسی این وضعیت را مرحلهای میداند که "اضطراب بقا" رفتار دولت را شکل میدهد؛ مرحلهای که در آن هر نیروی مستقل، هر صدای مخالف و هر امکان تغییر، به چشم یک تهدید امنیتی دیده میشود.
امروز با افزایش تنشهای منطقهای، حملات متقابل و گزارشهای منتشرشده درباره جابهجایی گسترده نیروها و تجهیزات نظامی در مناطق مرزی غرب ایران، فضای سیاسی وارد مرحلهای شده است که نمیتوان آن را صرفاً با تحلیلهای روزمره توضیح داد. صرفنظر از اینکه این تحولات به عملیات زمینی گسترده منجر شود یا خیر، نفس افزایش خطر ایجاب میکند نیروهای سیاسی مسئولانه سناریوهای مختلف را در نظر بگیرند و برای کاهش هزینههای انسانی آماده باشند. "آنتونیو گرامشی" در یکی از مشهورترین جملات خود مینویسد: بحران دقیقاً زمانی آغاز میشود که جهان کهنه در حال مرگ است و جهان نو هنوز توان زاده شدن ندارد. ایران امروز تا حد زیادی با چنین وضعیتی روبهرو است؛ بحرانی چندلایه که اقتصاد، سیاست، مشروعیت، روابط خارجی و اعتماد اجتماعی را همزمان درگیر کرده است. در چنین شرایطی، حکومتها غالباً میکوشند تضادهای درونی را با برجستهسازی دشمن بیرونی یا گسترش میدان بحران به خارج از مرزها آن را مهار کنند. این الگو نه پدیدهای تازه، بلکه بارها در تاریخ نظامهای اقتدارگرا مشاهده شده است. "اریش فروم" در تحلیل شخصیتهای اقتدارگرا مینویسد: ترس، اگر با آزادی همراه نشود، به میل سلطه تبدیل میشود. این گزاره را میتوان به رفتار ساختارهای سیاسی نیز تعمیم داد. هنگامی که یک نظام سیاسی احساس کند کنترل خود را از دست میدهد، احتمال دارد به ابزارهای قهری، امنیتی و نظامی بیش از گذشته تکیه کند. چنین رفتاری الزاماً نشانه قدرت نیست؛ بسیاری از پژوهشگران آن را بازتاب احساس ناامنی ساختاری میدانند.
از این منظر، احزاب کردستان ایران تنها مجموعههایی سیاسی نیستند؛ آنان بخشی از حافظه تاریخی مبارزه، سازمانیافتگی اجتماعی و مطالبهگری در ایران به شمار میآیند. به همین دلیل نیز طی دهههای گذشته همواره در محاسبات امنیتی جمهوری اسلامی جایگاه ویژهای داشتهاند. این ارزیابی، مستقل از گرایشهای سیاسی هر حزب، واقعیتی است که در رفتار حکومت و ادبیات رسمی آن نیز بازتاب یافته است. اما مسئلهای که کمتر درباره آن سخن گفته میشود، روانشناسی خود اپوزیسیون است. تجربه جنبشهای سیاسی نشان داده است که فشار مستمر، تبعید، فرسایش، اختلافات تاریخی و رقابتهای طولانی میتواند سرمایه اجتماعی نیروهای مخالف را نیز تحلیل ببرد. در چنین فضایی، خطر تنها از بیرون نیست؛ گاه شکافهای درونی، بیاعتمادی و ناتوانی در گفتوگو، خسارتهایی به مراتب سنگینتر از فشارهای بیرونی بر جای میگذارند. "رزا لوکزامبورگ" جملهای دارد که امروز بیش از همیشه قابل تأمل است: "آزادی، همواره آزادیِ کسی است که متفاوت میاندیشد". این جمله تنها دفاع از آزادی بیان نیست؛ دعوتی به پذیرش تکثر درون جنبشهای آزادیخواه نیز هست. هیچ جنبش اجتماعی با حذف دیگری نیرومندتر نشده است. جنبشها زمانی قدرت مییابند که اختلافات را مدیریت کنند، نه اینکه انکار یا تقدیس کنند. اگر واقعاً احتمال افزایش تنشهای نظامی وجود داشته باشد، نخستین مسئولیت رهبران احزاب کردستان ایران نه رقابت سیاسی، بلکه حفاظت از سرمایه انسانی جنبش است. هر عضو یک حزب، هر فعال مدنی، هر روزنامهنگار، هر نیروی داوطلب و هر خانوادهای که در این روند درگیر میشود، بخشی از سرمایه اجتماعی مردم کردستان است؛ سرمایهای که جایگزینپذیر نیست. از منظر روانشناسی بحران، یکی از خطرناکترین خطاها "توهم مصونیت" است؛ این باور که "این بار اتفاقی نخواهد افتاد". تاریخ بارها نشان داده است که غافلگیری، بیشترین هزینه را بر کسانی تحمیل میکند که احتمال خطر را جدی نگرفتهاند. در مقابل، آمادگی مسئولانه به معنای جنگطلبی نیست؛ بلکه نشانه احترام به جان انسانها و پذیرش مسئولیت سیاسی است. "فریدریش انگلس" مینویسد: "آزادی یعنی شناخت ضرورت." شناخت ضرورت امروز، بیش از هر چیز، مستلزم کنار گذاشتن محاسبات کوتاهمدت و تمرکز بر امنیت نیروها، حفظ ظرفیتهای مدنی و کاهش آسیبهای انسانی است. در این میان، همکاری میان احزاب نه یک شعار اخلاقی، بلکه ضرورتی سیاسی و انسانی است. همکاری الزاماً به معنای وحدت تشکیلاتی یا حذف اختلافات ایدئولوژیک نیست. هیچ ضرورتی ندارد که همه احزاب یک برنامه یا یک تحلیل داشته باشند. اما میتوانند بر سر حداقلهایی که مستقیماً با جان انسانها و آینده جامعه مرتبط است، به تفاهم برسند. امروز شاید مهمترین وظیفه رهبران احزاب کردستان، ایجاد سازوکارهای منظم برای گفتوگو، اعتمادسازی و هماهنگی باشد؛ سازوکارهایی که در شرایط بحرانی بتوانند از افزایش هزینههای انسانی جلوگیری کنند. اختلافات تاریخی را میتوان به آینده سپرد، اما جان انسانهایی که ممکن است در یک بحران از دست بروند، بازگرداندنی نیست. "فرانتس فانون" که تجربه استعمار و خشونت دولتی را از نزدیک زیسته بود، هشدار میدهد: "بزرگترین پیروزی استعمار، شکستن اعتماد مردم به یکدیگر است." این هشدار امروز نیز معنا دارد. اگر نیروهای آزادیخواه نتوانند به حداقلی از اعتماد متقابل دست یابند، فشارهای بیرونی آسانتر آنان را فرسوده خواهد کرد. روانشناسی سیاسی میگوید: امید، صرفاً یک احساس نیست؛ نوعی سازماندهی اجتماعی است. امید زمانی پایدار میماند که مردم احساس کنند نیروهای سیاسی در لحظات دشوار، مسئولانه عمل میکنند، از رقابتهای فرساینده فاصله میگیرند و حفظ جان انسانها را بر هر ملاحظه دیگری مقدم میدانند.
تاریخ جنبشهای مترقی جهان نیز همین درس را میدهد. از مبارزات ضد فاشیستی اروپا تا جنبشهای رهاییبخش آمریکای لاتین و آفریقا، موفقترین تجربهها متعلق به نیروهایی بوده است که توانستهاند میان استقلال فکری و همکاری عملی تعادل برقرار کنند. آنان بر سر همه چیز توافق نداشتند، اما در لحظه خطر، از منافع جمعی و کرامت انسان دفاع کردند. امروز نیز اگر احزاب کردستان ایران خود را بخشی از پروژه آزادی، عدالت اجتماعی و برابری میدانند، باید این ارزشها را پیش از هر چیز در روابط میان خود متجلی سازند. آزادی بدون اعتماد متقابل، عدالت بدون مسئولیتپذیری و مبارزه بدون همبستگی، به آسانی فرسوده میشود.
در پایان، شاید هیچ جملهای به اندازه سخن "گرامشی" وضعیت امروز را توصیف نکند: "بدبینیِ عقل، خوشبینیِ اراده". عقل حکم میکند که خطرات احتمالی با واقعبینی دیده شوند، برای حفاظت از جان انسانها و کاهش رنجهای ناشی از هر بحران احتمالی برنامهریزی شود و از گرفتار شدن در هیجان، شایعه و انفعال پرهیز گردد. اما اراده نیز یادآور میشود که آینده تنها محصول فشار حکومتها نیست؛ بلکه به توان نیروهای اجتماعی برای همبستگی، مسئولیتپذیری و عمل جمعی نیز بستگی دارد. اگر آزادی و کرامت انسانی حقیقتاً هدف مشترک همه احزاب و نیروهای سیاسی کردستان ایران است، اکنون زمان آن رسیده است که این هدف در رفتار سیاسی آنان نیز بازتاب یابد؛ نه با حذف اختلافات، بلکه با پذیرش این واقعیت که در بزنگاههای تاریخی، حداقل اشتراکات میتواند جان انسانهای بسیاری را حفظ کند و راه را برای آیندهای کمهزینهتر هموار سازد.
لقمان مهری