رسالت فعالین در جنبش چپ
واقعیت نهفته در جامعه ایران و در بین کنشگران مترقی در خارج از کشور این است که اکثریت قاطع در میان آنها هنوز به شناخت و اعتقاد لازم برای عبور از مناسبات غیر دمکراتیک و ناعادلانهِ سرمایه داری نرسیده اند در عین اینکه حکومت جمهوری اسلامی را نفی نموده خواستار نوعی آزادی، مدرنیته و عدالت اجتماعی هستند. در مقابلِ چپ انقلابی این موضوع مطرح است که در عین حفظ آرمانهای استراتژیک سوسیالیستی، چگونه جایز است که با جنبشها و جریانات توده ای که هنوز از ایده ها و سیاستهای رادیکال ضد سرمایه داری برخوردار نیستند اما اکثریت را در میان نیروهای مردم تشکیل میدهند، ارتباط فکری و عملیِ هدفمند داشته باشند؟ در داخل ایران عمدتا به علت وجود اختناق حکومتی ناروشن است که در میان فعالان و کنشگران درگیر در فعالیتهای صنفی و مدنی چه بخشی دارای سمتگیری سوسیالیستی میباشند، گرچه توجه به بیانیه ها و مطالبات حق طلبانه در میان برخی از تجمع های موجود نشان میدهد که آشنائی و آگاهی به اندیشه های بنیادین عدالتجویانه موجود است.
برای نمونه، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان در بیانیه اخیر خود تحت عنوان "کودکان در آزمایشگاه عقل فاشیستی" در تاریخ 5 مرداد 1405، آموزش نظامی و ترویج جنگ اندیشی در میان کودکان را محکوم نموده ضرورت احقاق آزادی، برخورداری از جهانی بدون جنگ، خونریزی و شکنجه را طلب میکند. کانون نویسندگان ایران در بیانیه "نه قدرتهای غارتگر، نه حکومت سرکوبگر؛ مردم تنها مالکان سرنوشت خویش اند!" در تاریخ 13 خرداد 1405، مطرح میکند که "جمهوری اسلامی…در دهه 60 مخالفان خود و آزادیخواهان را در سایه جنگ قتل و عام کرده بود، این بارنیز…مشغول اعدام و پاکسازی معترضان است". سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در بیانیه ای بتاریخ 8 بهمن 1404، تحت عنوان "در محکومیت قتل و عام مردم معترض" مینویسد "این بار کشتار معترضان… از کشتارهای خیابانی دهه 60 و نیز از جنایات دی 96، آبان 98 و شهریور 1401 نیز گسترده تر و هولناکتر است….آیا چنین حکومتی میتواند کوچکترین مشروعیتی در ذهن مردم داشته باشد؟…رهایی مردم تنها از مسیر رهبری جمعی و مشارکت آگاهانه، سازمان یافته و مستقلِ کلیت طبقه کارگر و در گرو اقشار ستمدیده در داخل کشور امکان پذیر است، و نه از طریق دخالت نظامی…".
در واقع، در لابلای این نوشته ها و مطالبات میتوان دید که مخالفت با جنگ افروزی، شکنجه و اعدام و قتل و عام معترضان مشخصا بیان گردیده، رهایی مردم در قید مشارکت سازمان یافته از سوی کارگران و ستمدیدگان و رهبری جمعی آنها مطرح میگردد. شکی نیست که رگه های رادیکال آزادیخواهی و عدالت طلبی در این نظرگاه ها منعکس است، در عین اینکه لزوما مشخصه ای از وجود شناخت و اعتقاد صیقل خورده به سازمان یابی سیاسی رادیکال را در مبان تجمع های موجود در میان جنبشهای مردمی نشان نمیدهد. در این ارتباط، در برابر جریانات و سازمانهای چپ رادیکال که خواستار آغاز تحولات بسوی انقلاب سوسیالیستی بوسیله خود کارگران، زحمتکشان و ستمدیدگان هستند، پرسش این است که با توجه به واقعیات کنونی در جامعه ایران چه نوع استراتژی و چگونه راهکارهای سیاسیِ عملی و موثر مطرح میباشد؟ مگر نه این است که تنها در ارتباط با و مشارکت در مبارزات صنفی، اجتماعی و سیاسی معترضان و کنشگران در میان تمامی جنبشهای مترقی اجتماعی و نه فقط تجمع های کارگری است که امکان تقویت ایده های رادیکاتر ضد سرمایه داری و هدفمند بسوی ایجاد جامعه انسانی عاری از از هرنوع ستم و استثمار اجتماعی قوام میابد؟ در اینکه برای جریانات منسجم در جنبش چپ کارگری ضروری است که صف مستقل و سوسیالیستی خود را داشته باشند شکی نیست اما در رابطه با نیروی عظیمتر نهفته در میان جنبشهای مردمی، در مقطع کنونی میباید چه سیاستهایی پیشه کرد؟
در مقابل جنبش چپ و فعالان آن، چالش عمده چگونگی ارتباط گیری با کنشگران و جریانات دمکرات، آزادیخواه و عدالتجو در کل جامعه است. در اینکه گفته شود تنها پس از ایجاد انسجامی پایدار از چپ رادیکال میتوان با سایر جریانات دمکرات در عرصه های متنوع ، بطور مقطعی اتحاد عمل داشت، کافی نیست. اگر به این واقف هستیم که موانع بزرگ ذهنی، عملی و برنامه ای (سیاسی، اقتصادی، قرهنگی و اجتماعی) همواره در مقابل این حرکت رادیکال قرار دارد و چشم انداز برای شکلگیری سازمان و یا جبهه ای قدرتمند و منسجم که توان پی ریزی اولیه برای شروع موازین و ساختارهای غیر سرمایه داری را داشته باشد، نامعلوم و زمانا نامشخص است، در آنصورت مگر چاره از هم اکنون در تلاش برای ایجاد تماس ها و همکاریهای مبارزاتی و در واقع پیشبرد همبستگی عملی با کلیت جنبشهای مترقی مردم، هرچند کمابیش در ظرفیت های عمدتا غیر سوسیالیستی، نمیباشد. بسیاری از موانع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و سنتی همواره در ایران مانند بسیاری از کشورهای دیگر وجود دارند و حل معضل های بسیار پیچیده مانند سازماندهی موسسات بزرگ اقتصادی، درمانی، اموزشی و رفاهی در سطوح مختلف اجتماعی(ب.م. مقابله با آسیبهای عظیم طبیعی و اجتماعی در عرصه های زلزله زدگی و آتش سوزی) در راستای فعالیتهای بدور از خصلت کالائی و سودجویی خصوصی، به وجود هماهنگی و همکاری در میان توده های مردم و جریانات سیاسیِ آنان که خواهان آزادی و عدالت اقتصادی/اجتماعی هستند بستگی پیدا میکند.
واقعیت این است که در میان کنشگران و علاقمندان به عبور از سرمایه داری در راستای مناسبات غیر ستمگرانه و غیر استثماری، بلحاظ انتخاب متد ها و موازین سیاسی اجتماعی از جمله اشکال حکومتی، جایگاه دمکراسی و شیوه های اداره جامعه و اتخاذ راهکارهای معتبر و سازنده در جهت ایجاد مناسبات غیر کالایی اختلافات نظری و تاکتیکی فراوان وجود دارد. در عین حال حضور قدرتهای امپریالیستی و تعرضات سیاسی و نظامی از سوی آنها و رژیمهای ارتجاعی در منطقه و احتمالا تداوم جنگهای منطقه ای و جهانی از جمله فاکتورهای قابل تامل هستند که در وضعیت شکل گیری روابط انسانی درجامعه مورد نظر بسیار تاثیر گذار هستند. موارد متنوع زیادی هست که مطالعات ارائه شده از طرف تحلیل گران در جنبش چپ و از جمله فعالان در میان اتحاد فراگیر چپ انقلابی بسیار مفید خواهند بود.
فرامرز دادور
28 جولای 2026