گزارش سیاسی مصوب بیست و نهمین کنگره سازمان راه کارگر
تحولات سیاسی مهم ایران و وظایف ما
ایران در یکسال اخیر، شاهد چندین تحول مهم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی بود. عقب نشینی نسبی رژیم در برابر نافرمانی عظیم زنان ایران، تداوم جنبش کارگری و اجتماعی، جنگ دوازده روزه خرداد ۱۴۰۴، خیزش توده ای عظیم دیماه ۱۴۰۴، جنگ و درگیری های نظامی پی در پی پنج ماهه اخیر، اوج گیری فلاکت اقتصادی و رکورد شکنی تورم و گرانی و بیکاری …
جنبش کارگری
سالهاست ما شاهد تداوم اعتراضات و اعتصابات بخش های مختلف طبقه کارگر ایران هستیم. هر ساله بیش از دو هزار حرکت اعتراضی در محیط کار و یا در خیابان ها و میادین شهرهای مختلف برگزار می شود. کارگران صنعتی، معلمان، پرستاران و بازنشستگان موتور محرک این جنبش هستند. جنبشی که علیرغم وقفه های کوتاه مدت از جمله در جریان جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه، توانسته سطح مطالبات کارگران و زحمتکشان را از خواستهای صرفا صنفی و اقتصادی بالاتر ببرد و مطالبات و شعارهای اجتماعی، سیاسی و از جمله شعارهایی علیه رژیم غارتگر و جنایتکار و ماجراجو را طرح کند. تشکل های مستقل کارگری و نیز کارگران پیشرو سازماندهنده این اعتراضات، ضمن مرزبندی با کلیت رژیم استبدادی و سرمایه داری جمهوری اسلامی، مرز روشنی هم با جنگ و مداخلات نظامی امپریالیستی - صهیونیستی داشته اند و صف خود را از جناح های جنگ طلب اپوزیسیون رژیم ایران به ویژه سلطنت طلبان جدا کرده اند.
تردیدی نیست که جنگ و ویرانی های عظیم اقتصادی ناشی از آن از جمله گسترش بی سابقه بیکاری، از بین رفتن میلیون ها شغل، ویرانی هزاران کارخانه و کارگاه و محل کار و نیز امنیتی و فاشیستی تر شدن فضای سیاسی کشور توسط رژیم اسلامی، ضربات شدیدی بر طبقه کارگر و اکثریت مردم رنجدیده ایران وارد کرده است. اما همچنان که آتش بس موقت پس از جنگ چهل روزه و نیز اعتراضات کارگری هفته های اخیر نشان داده، جنبش کارگری به محض توقف نسبی شعله های جنگ و یا حتی طولانی تر شدن این جنگ ویرانگر، مجددا به خیابان برگشته و برای "نان، کار، آزادی" مبارزه میکند. البته بخش عمده مطالبات و خواست های این جنبش هنوز تدافعی و اقتصادی هستند و نبرد بر سر معیشت و جلوگیری از سقوط بیشتر خانواده های کارگری به اعماق خط فقر، هنوز خصلت اصلی آن را تشکیل می دهد، به همین خاطر جنبش بخش های مختلف طبقه کارگر ایران نتوانسته وارد فاز تعرضی شود و توانایی شکل دهی به اعتصابات سراسری سیاسی را در خود ایجاد کند.
با این همه تردیدی نیست که بر بستر اوجگیری فلاکت اقتصادی و تورم و بیکاری شاهد رشد اعتراضات کارگری به ویژه در دوران پسا جنگ خواهیم بود. تشکل های مستقل کارگری، کارگران پیشرو و چپ باید خود را برای این نبرد بزرگ آماده کنند. این جنبش با حرکت از موضع صدای سوم و با تاکید بر تلفیق مبارزه برای عدالت اجتماعی به موازات مبارزه برای آزادی و کرامت انسانی، ظرفیت این را دارد که مهر خود را بر تحولات انقلابی جاری و آتی ایران بکوبد و از انحراف آن در راستای پروژه های ارتجاعی و فاشیستی جلوگیری کند. برای این منظور، ما همه فعالین پیشرو کارگری، کنشگران چپ و تشکل های مستقل را فرا می خوانیم که دست در دست یکدیگر، وحدت طبقاتی، مبارزاتی و انقلابی خود را به نمایش گذارند و از طریق گسترش تشکل یابی و سازماندهی محلی و سراسری، از جمله پایه ریزی شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری، وزن جنبش کارگری پیشرو را در تحولات سیاسی پرشتاب کشور ارتقاء دهند.
جنبش زنان
سالهاست که شاهد افزایش چشمگیر نقش و جایگاه زنان در جنبشها و خیزشهای مردمی هستیم. جلوه بارز این حضور و حتی پیشقراولی را در خیزش انقلابی ۱۴۰۱، (جنبش زن، زندگی، آزادی)، به روشنی دیدیم. آن خیزش بزرگ اگرچه با بی رحمانه ترین شکل سرکوب شد، اما رژیم نتوانست مقاومت و نافرمانی گسترده زنان ایران را درهم بشکند. نه تنها به هدف دیرینه خود برای به انقیاد کشیدن زنان دست نیافت، بلکه ناگزیر شد تا حدی از اعمال سختگیرانه حجاب اجباری عقب نشینی کند. کافی است به خیابانها و مراکز عمومی شهرهای بزرگ ایران نگاه کنیم؛ حضور زنان شجاعی که بدون تمکین به قوانین تحمیلی رژیم در زمینه پوشش، یک پیروزی اخلاقی و سیاسی مهم را بر حاکمیتی زن ستیز و اقتدارگرا تحمیل کردهاند؛ پیروزیای که الهامبخش بسیاری از زنان در منطقه نیز بوده است. البته این دستاورد نسبی است و رژیم همچنان با یورش به کافهها، مراکز عمومی و تشدید فشارهای امنیتی میکوشد کنترل خود را بر بدن و زندگی زنان بازسازی کند. از اینرو، راه رهایی کامل زنان از تبعیض و ستم جنسی - جنسیتی همچنان با مبارزه برای پایان دادن به قوانین، سنت و ساختارهای تبعیض و ستم در ایران و به سرنگونی جمهوری اسلامی گره خورده است.
جنگ و فضای نظامی نیز این فشارها را دوچندان کرده است. زنان در همه جنگها از اصلیترین قربانیان هستند، به ویژه در کشورهایی که با حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا روبهرو هستند. جنگ نه تنها امنیت و جان انسانها را تهدید میکند، بلکه نابرابریهای موجود را تشدید کرده و فشار مضاعفی بر زنان و کودکان وارد میسازد. در جنگهای اخیر، زنان با کاهش شدید دسترسی به خدمات بهداشتی، درمانی، آموزشی و فرصتهای شغلی روبهرو بودهاند. همزمان، آمار خشونت خانگی، خشونتهای اعمال شده از سوی دستگاه قضایی، بازداشتها، کشتارها و اعدامها افزایش یافته است. با این حال، بار اصلی تابآوری، مراقبت از خانواده، تحمل درد و رنج، سوگواری و دادخواهی بیش از همه بر دوش مادران و زنان قرار گرفته است.
حکومت میکوشد با تشدید اعدامها، سرکوب و کشتار، اقتدار خود را بازسازی کرده و ترس را در جامعه تزریق کند. اما حضور و ایستادگی مادران و زنانی که در میدانهای سوگ، با دادخواهی و پافشاری بر حق زندگی، در برابر سیاست ارعاب میایستند، نشان میدهد که مقاومت زنان همچنان زنده است و سیاست مبتنی بر ترس نتوانسته اراده آنان را در هم بشکند.
در عرصه اقتصاد نیز زنان کارگر در این میان آسیب پذیرترین گروه هستند. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال ۱۴۰۴ از ۱۳٫۱ درصد به ۱۲٫۹ درصد کاهش یافته است؛ روندی که با قطع مکرر برق و اینترنت در دوره جنگ و تعطیلی بسیاری از فعالیتهای اقتصادی، وخیمتر شده است. در واقع جنگ و بسته شدن مراکز کار، بیش از هر قشری زنان را در خط مقدم بیکار سازی قرار داده و شغل های تمام وقت و دائمی را به مشاغل پاره وقت، موقتی، همراه با کاهش شدید دستمزد مواجه کرده است. این در حالی است که به گفته مدیرکل دفتر خانواده سازمان بهزیستی کشور، به طور متوسط مدیریت یک خانوار از هر ۴٫۵ خانوار در ایران بر عهده یک زن است. همچنین از میان ۶۰ هزار خانواری که خانههای خود را در جریان جنگ از دست دادهاند، ۱۶۰۰ خانوار دارای سرپرست زن بودهاند که نشاندهنده آسیبپذیری مضاعف این گروه است.
در حوزه آموزش نیز تعطیلی اجباری دانشگاهها و بازگشت بسیاری از دختران دانشجو به خانه پدری، همراه با افزایش خشونتهای اجتماعی، سیاسی و خانوادگی، دامنه فشار بر زنان را گسترش داده است. بدین ترتیب، زنان هر روز جنگ را نه تنها در میدان درگیری، بلکه در خانه، محیط کار، دانشگاه و جامعه تجربه و زندگی میکنند.
بخش پیشرو و چپ جنبش زنان، اما آگاه است که این جنبش نمی تواند صرفا به خواستهای فمنیستی محدود بماند و لازم است با جنبش های اجتماعی آزادیخواهانه و برابری طلبانه دیگر از جمله جنبش طبقاتی کارگران گره خورد. زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند و تاثیر مستقیم فلاکت اقتصادی و نابرابری های طبقاتی را روی سفره خانواده و نیز بر زندگی و آینده خود احساس می کنند. بنابراین گره خوردگی مبارزه برای رهایی از آپارتاید جنسی - جنسیتی با امر مبارزه برای آزادی، برابری، رفاه و عدالت اجتماعی، بیش از هر زمان ضرورت خود را به این جنبش نشان داده است و زمینه برای بخش پیشرو و رادیکال جنبش زنان جهت هدایت آن به سوی یک انقلاب حقیقتا اجتماعی، به طور بالقوه فراهم کرده است. ناگفته پیداست که جنبش و نافرمانی عظیم زنان، از ضعف تشکل یابی رنج می برد. فشارهای امنیتی رژیم و نیز تفاوت های اساسی بخش های رادیکال این جنبش از بخش های لیبرالی و رفرمیستی، شاید دو عامل عمده این خلاء محسوب می شوند، اما ضروری است متناسب با روند مبارزه و توازن قوا، زنان پیشرو بر این کمبود فائق آیند و شاهد شکل گیری و گسترش نهادها و تشکل های مستقل محلی و سراسری زنان باشیم.
جنبش های اجتماعی دیگر
به موازات دو ابر جنبش ایران - یعنی جنبش کارگری و جنبش زنان - شاهد تداوم مبارزات دیگر اقشار اجتماعی نظیر دانشجویان، دانش آموزان، کامیونداران، مغازه داران، جوانان و مردم مشتاق آزادی و محیط زیست سالم و نیز مبارزات ملیت های تحت تبعیض ایران بر علیه شوونیسم و نابرابری بوده ایم. جنبش چپ سوسیالیست ایران باید از همه این جنبش های آزادی خواهانه، عدالت طلبانه و مترقی حمایت کند و در حد توان خود در آنها حضور موثر داشته باشد. در این میان جنبش دانشجویی با توجه به سابقه حضور پررنگ گفتمان چپ در آن، اهمیتی کلیدی دارد. در حال حاضر حدود سه و نیم میلیون دانشجو در ایران تحصیل می کنند که در کنار سرکوب های سیاسی و آموزشی، آینده ای تیره و تار را در بازار کار ایران برای خود تصور می کنند. به ویژه برای بیش از نیمی از این دانشجویان که دختر هستند. یکی از چالش های مهم کنونی بخش پیشرو جنبش دانشجویی - اعم از چپ و ترقیخواه- پیدا شدن تدریجی گفتمان طرفداری از اپوزیسیون سلطنت طلب در این جنبش است. در هفته های پیش از آغاز جنگ اخیر و بعد از سرکوب خونبار خیزش دیماه ۱۴۰۴، شاهد برآمد مجدد جنبش دانشجویی با شعارهای آشکار سیاسی در چندین دانشگاه ایران به ویژه تهران بوده ایم. برای نخستین بار ما شاهد شکل گیری تجمعات و انجمن هایی با گفتمان فاشیستی و دفاع از حکومت موروثی و بازگشت خاندان سرنگون شده پهلوی بوده ایم. رسانه های دست راستی وابسته از جمله "ایران انترنیشنال" سعی کردند با بزرگنمایی و حتی جعل این نوع ابراز وجودها، به قول خودشان جنبش تاریخی دانشجویی ایران را از شعارها و مطالبات برابری طلبانه، ضد سرمایه داری، ضد امپریالیستی، در کنار مبارزه با کلیت جمهوری اسلامی، تهی شده جلوه دهند و افتخار کنند که لااقل بخشی از دانشجویان ایران نیز به جنبش ارتجاعی پهلوی طلبان پیوسته اند. اما خارج از این بزرگنمایی ها و تولید گزارشات جعلی، باید موضوع شکل گیری یک گفتمان متمایل به راست افراطی را در دانشگاه های ایران جدی گرفت و برای مقابله و افشای ان برنامه ریزی کرد. در واقع اگر در گذشته بخش پیشرو جنبش دانشجویی ایران با نهادها و محافل اصلاح طلب و استحاله گرای متمایل به جناح هایی از رژیم روبرو بود، اکنون با رخت بر بستن کامل گفتمان اصلاح رژیم ، و برجسته شدن گفتمان براندازی، شاهد رقابت تنگاتنگ دو سوی این نیروی سرنگون طلب هستیم از یک طرف دانشجویان چپ و نیز جمهوریخواهان آزادیخواه و از سویی دیگر دانشجویان متمایل به گفتمان پهلوی و حتی متمایل به مداخله خارجی. بر همین اساس جنبش چپ ایران باید خود را برای سازمان یابی و تشکل یابی مخفی و علنی در دانشگاه ها آماده تر کند و صفوف خود را متحدتر نماید و به روشنگری علیه دورنمای فاشیستی بدیل سلطنت طلبی در ایران، وسعت دهد.
خیزش عظیم دی ما۱۴۰۴
بی تردید خیزش انقلابی دی ۱۴۰۴ مهمترین رویداد ایران در یکساله اخیر بود. این اعتراضات با رکورد شکنی قیمت دلار و سقوط آزاد ارزش ریال، ابتدا از کسبه بازار تهران و سایر مغازه داران پایتخت شروع شد و به سرعت کل کشور را فرا گرفت. تقریبا نقطه ای از ایران و استان های کشور نبود که در این خیزش عمومی شرکت نکرده باشند. فراخوان اعتصاب عمومی در کردستان که با موفقیت در دهها شهر کردنشین غرب کشور اجرا شد و نیز عطش انبوه جوانان با حمله به مراکز رژیم و قتل عام گسترده ای که به ویژه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در تهران، رشت، مشهد، اصفهان و برخی شهرهای دیگر ایران رخ داد، وحشت سرنگون شدن را تمام قد به جان رژیم انداخت. در این میان جریان رضا پهلوی با کمک اسرائیل و ابر رسانه های وابسته نظیر ایران انترنیشنال سعی کردند هژمونی خود را بر این جنبش اعمال کنند. رضا پهلوی با فراخوان انتحاری روزهای هیجده و نوزده دی و بلوف هایی نظیر پیوستن دهها هزار تن از نیروهای امنیتی و نظامی رژیم به سامانه او، و سازمان موساد با اعلام اینکه مامورین اش در میان مردم معترض حضور وسیع دارند!! و اینکه "کمک خارجی در راه است" و غیره، مانع از انکشاف جنبش توده ای شدند و زمینه را برای یک کشتار وسیع توسط رژیم آماده کردند. رژیم نیز با قطع اینترنت و خاموشی کامل دیجیتال، بخش های مختلف مردم را در بی خبری مطلق نگه داشت. به همین خاطر رژیم فاشیست توانست در عرض یک هفته، با کشتار هزاران معترض و دستگیری دهها هزار نفر، مانع از تداوم این خیزش (که آن را کودتای موساد نامید) شود. برخی نهادهای حقوق بشری توانستند اسامی بیش از هفت هزار جانباخته را جمع آوری کنند، اما برخی منابع نیز شمار کشته شدگان را دهها هزار نفر ارزیابی می کنند که با توجه به عدم امکان تحقیق مستقل در شرایط کنونی، شاید پس از سرنگونی رژیم، ابعاد دقیق این فاجعه هولناک مشخص شود.
اما یک تحلیل دقیق از این خیزش سراسری به ما نشان می دهد که دو جنبش همزمان در آن حضور داشتند: جنبش اکثریت مردم ستمدیده برای دستیابی به آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی و جنبشی ارتجاعی با شعارهای فاشیستی برای بازگشت به حکومت موروثی. یعنی بازگرداندن عقربه های تاریخ ایران به نیم قرن پیش، یعنی دوره استبداد مطلقه سلطنتی و فرمانروایی ساواک و سانسور و شکنجه و سرکوب آریامهری.
ابر رسانه وابسته چند صد میلیون دلاری ایران اینترنشنال و حتی رسانه هایی چون بی بی سی با پررنگ جلوه دادن شعارهای پهلوی طلبانه و افزایش هشتاد درصدی آن در مورد ایران انتر و سی درصدی در مورد بی بی سی، سعی در تحمیل رهبری رضا پهلوی بر جنبش کنند و این مسئله سبب افزایش شدید پایه حمایتی سلطنت طلبان در خارج از کشور شد که نمایش چند صد هزار نفره چهارده فوریه در چندین شهر بزرگ ایرانی نشین در خارج از کشور نشانگر آن بود. این جماعت با سر دادن شعارهای نازیستی و فاشیستی و حمله با تجمعات نیروهای چپ، دمکرات و غیر سلطنت طلب، به عینه ثابت کردند که علیرغم دعاوی "سکولار - دمکرات منشانه" رضا پهلوی در سالهای گذشته، چه آینده ای را برای ایران پس از سرنگونی رژیم اسلامی در مخیله خود دارند. این برخورهای فاشیستی و نیز شکست فراخوان فاجعه بار و انتحاری رضا پهلوی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی و بی اقبالی مردم ایران در واکنش به فراخوان های بعدی او و به ویژه دفاع تمام قد این جریان از مداخله نظامی امپریالیستی - صهیونیستی، سبب شد که بخش وسیعی از متوهمان به این جریان، دور او را خالی کنند و حتی در خود طیف "مشروطه خواه" نیز شاهد بروز اختلافات جدی باشیم.
با این همه و علیرغم آن قتل عام هولناک، انبوه خانواده های جانباختگان، چهل روز بعد با برگزاری وسیع ترین تجمعات گرامیداشت کشته شده گان در دهها شهر و روستا، آن هم با زیر گرفتن "شئونات اسلامی عزاداری"، رقص کنان و آواز خوانان، فریاد آزادی خواهی عزیزان شان را پژواک دهند و سنتی زیبا را در تاریخ مبارزات و جانفشانی های مردم ایران خلق کنند. اما جنگ، این جنبش دادخواهی و نیز جنبش دانشجویی را که به میدان آمده بودند را مجددا به خانه فرستاد و هشداری را که ما و سایر نیروهای چپ و مترقی درباره اثرات مخرب جنگ بر جنبش های اجتماعی، بیان کرده بودیم را بار دیگر به اثبات رساند.
آغاز مجدد شعله های جنگ ارتجاعی و ویرانگر
در اسفند ۱۴۰۴، در حالی که هیات های ایران و آمریکا با وساطت عمان، مشغول مذاکره برای پیدا کردن راهی برای سازش حول پروژه هسته ای رژیم ایران بودند، با تشویق نتانیاهو و دادن اطلاعات غلط درباره تزلزل کامل پایه های رژیم و قریب الوقوع بودن سرنگونی آن، اسرائیل و آمریکا با آغاز عملیات نظامی گسترده هوایی و موشکی، تجاوز نظامی به ایران را بر خلاف همه توافقنامه های بین المللی آغاز کردند. در همان روز اول جدا از بمباران وسیع مراکز نظامی، اداری و اقتصادی ایران و از جمله کشتن خامنه ای و شماری از رهبران سیاسی یا نظامی رژیم، مدرسه دخترانه میناب نیز هدف بمباران واقع شد و ۱۷۵ دانش آموز و معلم جان خود را از دست دادند. آمریکا در ابتدا منکر این جنایت شد اما بعدا مشخص شد که ارتش این کشور عامل قطعی این جنایت ضد بشری بوده است. جنایتی که تاکنون علیرغم دلایل موثق، حاضر به پذیرش آن نیست.
رژیم ایران اما با درسگیری از تجربه جنگ دوازده روزه، با بستن تنگه هرمز و حمله به یک دوجین از کشورهای متحد آمریکا از جمله حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در این کشورها و حمله به زیرساخت های اقتصادی و انرژی آنها و نیز حمله پهبادی و موشکی وسیع به اسرائیل و ورود نیروهای حزب الله لبنان و بخشی از نیروهای حشدالشعبی عراق به جنگ و نیز هشدار حوثی های یمن برای بستن تنگه باب المندب و حمله متقابل آنها به عربستان، و بعلاوه ذخیره سازی دهها هزار پهباد و موشک در انبارها و شهرک های زیرزمینی در مناطق مختلف ایران، توانست علیرغم ضربات جدی ای که خورده بود و از جمله حذف شدن راس نظام، در مدت کوتاهی هم ضربات جدی به آمریکا و اسرائیل و کشورهای عربی بزند و هم با بستن تنگه هرمز و زدن زیرساخت های انرژی، گلوی اقتصاد جهان را بفشارد که تحمل توقف صادرات یک پنجم نفت خام و گاز مایع و نیز انبوه محصولات پتروشیمی، گاز هلیم، کود شیمیایی مورد نیاز کشاورزی و …. را نداشت. از اینرو این جنگ ارتجاعی و ویرانگر که هر سه ضلع این مثلث یعنی آمریکا و اسرائیل و ایران در آن شریک جرم اند، با بالا بردن نرخ تورم و گران شدن بهای انواع سوخت های فسیلی و تاثیر آن بر خدمات حمل و نقل و نیز تولید انواع کالاها، توده های بیشتری از مردم جهان را با خطر فلاکت، گرسنگی و بیکاری روبرو کرد.
آمریکا و اسرائیل علیرغم ضربات جدی به مراکز نظامی، اقتصادی و سیاسی رژیم اسلامی، نتوانستند به اهداف اصلی خود دست یابند. اسرائیل نتوانست پروژه "رژیم چنج" را متحقق کند و آمریکا هم نتوانست "پروژه ونزوئلا" را در مورد ایران تکرار نماید. به همین خاطر بعد از چهل روز جنگ مداوم و بن بست تمام عیاری که همه طرفین جنگ در آن گرفتار آمدند، ترامپ بر خلاف میل نتانیاهو، در جستجوی راهی برای برون رفت از باتلاق بود. رژیم ایران نیز که ضربات بزرگی متحمل شده بود و محاصره دریایی آمریکا در گلوگاه دریای عمان، صادرات نفت و واردات کالا را برای ایران به صفر نزدیک کرده بود، با وساطت پاکستان و برخی کشورهای دیگر، ناگزیر از پذیرش آتش بس و اقدام برای امضای تفاهم نامه در سوئیس شدند. این تفاهم نامه چهارده ماده ای سه بند اساسی داشت: توقف همه عملیات نظامی در همه جبهه ها از جمله ایران، منطقه خلیج فارس و لبنان - برچیدین همزمان محاصره دریایی آمریکا و نیز انسداد تنگه هرمز توسط ایران - آغاز مذاکرات شصت روزه برای دستیابی به یک توافقنامه پایدار.
تردیدی نبود که با توجه به بن بست جنگ و اثرات وسیع اقتصادی و انسانی آن، آپارات اصلی رژیم های ایران و آمریکا تمایل به امضای چنین توافقنامه ای داشتند، اما چه در آمریکا - لابی قدرتمند اسرائیل در عرصه رسانه و سیاست ایالات متحده - چه دولت اسرائیل و محافل دست راستی افراطی آن و چه جناح به اصطلاح تندروی جمهوری اسلامی ( جبهه پایداری و …) از امضای تفاهم نامه و دستیابی به یک توافق پایدار راضی نیستند و خواستهای حداکثری روی میز میگذارند که تبعا نه دولت ترامپ و نه رژیم ایران، تمایل به پذیرش یا امکان دستیابی به آن را ندارند. و چنانچه می بینیم به دلیل همین اختلافات، علیرغم امضای تفاهم نامه و پذیرش آتش بس، طرفین درگیری دائما مشغول نقض آن هستند. درگیری های موردی که در هفته های اخیر مجددا به جنگی وسیع تبدیل شده است.
کنترل تنگه هرمز و نحوه عبور و مرور کشتی ها و نیز تداوم حضور نظامی اسرائیل در جنوب لبنان و مسائل دیگر از جمله عدم پذیرش بازرسی های بی قید و شرط آژانس بین المللی اتمی و مسائل دیگر از جمله نحوه آزاد سازی های پول های بلوکه شده ایران، سرنوشت بیش از چهارصد کیلو اورانیوم غنی شده شصت درصدی و کلا امکان یا عدم امکان غنی سازی اورانیوم در داخل ایران … نکات مهمی هستند که مانع از تحقق مفاد تفاهم نامه و ارتقای آن به یک توافقنامه بلند مدت شده است.
اما آن چه به کارگران، زحمتکشان و مردم ایران، منطقه و جهان از جمله آمریکا بر میگردد، آنها خواهان پایان کامل جنگ و بازگشت به "زندگی عادی" خود هستند. از اینرو ما ضمن استقبال از هر نوع آتش بس و نیز پایان قطعی جنگ، خواهان خاتمه محاصره دریایی، تحریم های اقتصادی و انسداد تنگه هرمز هستیم که دود همه آنها اساسا به چشم اردوی کار و رنج در ایران و منطقه و جهان می رود. توقف جنگ همچنین به جنبش های اجتماعی مردم ستمدیده ایران امکان می دهد که مجددا پرقدرت به خیابان بیایند.
ما از موضع صدای سوم، چه در جنگ دوازده روزه و چه در پنج ماهه اخیر اعلام کرده ایم که بر خلاف تصور نیروهای دست راستی و جنگ طلب در اپوزیسیون ایران و در محافل دست راستی آمریکا و اسرائیل، جنگ سبب به خیابان آمدن مردم ایران و انکشاف خیزش ها نمی شود، بلکه آنها را در خانه حبس خواهد کرد. تجربه این دو جنگ و ویران سازی های ضد بشری حاصل از آن، بار دیگر حقانیت صدای سوم یعنی صدای بخش عمده طیف چپ و مترقی ایران را به اثبات رساند و روسیاهی برای همه جنگ طلبانی ماند که در هیات پیاده نظام ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل ظاهر شدند و یا آمادگی خود را برای به خدمت گرفته شدن در پروژه های نظامی اعلام داشتند. از جریان تا مغز استخوان وابسته رضا پهلوی گرفته تا برخی تشکل های اتنیکی متعلق به اقلیت های ملی ایران (نظیر ائتلاف شش حزب ناسیونالیست کرد) و بخشی از جریان جمهوریخواه و نیز مدعی " چپ" که در کنار ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند و شوق خویش را برای "رژیم چنج" از طریق مداخله خارجی به معرض نمایش گذاشتند.
برخی از نیروها و افراد نیز از موضع "محور مقاومتی" و با شعار "دفاع از میهن"، عملا در کنار رژیم اسلامی جنایتکار و غارتگر قرار گرفتند، در حالیکه ماجراجویی هسته ای بی حاصل این رژیم در بیست و پنج سال گذشته، و تلاش آن برای ایجاد و تقویت نیروهای نیابتی مرتجع اسلامی در خاورمیانه در چهار دهه گذشته، بیش از دو تریلیون دلار به اقتصاد و معیشت مردم ایران آسیب زده است.ثروت عظیمی که می توانست در خدمت بهبود زندگی مردم ایران قرار گیرد.
وظایف ما در دوره پسا جنگ و خیزش های نوین
تمام مولفه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که در سالهای پیش از جنگ اخیر، سبب بروز جنبش ها و خیزش های انقلابی عظیم در کشور ما شده بود، کماکان به قوت خود باقیست و پایان جنگ، نه تنها آنها را از بین نبرده، بلکه به دلیل تشدید سرکوب و اعدامها، گسترش بی سابقه بحران و فلاکت اقتصادی و نارضایتی بیش از نود درصد مردم از رژیم جنایتکار و غارتگر و ماجراجوی جمهوری اسلامی، افزایش نیز پیدا کرده است. از اینرو جدا از تداوم مبارزات صنفی - سیاسی کارگران صنعتی، معلمان، پرستاران و بازنشستگان و نیز ادامه مقاومت و مبارزه زنان و سایر اقشار مردم، چشم انداز بروز خیزش های انقلابی سراسری جدید، کاملا محتمل است و طبقه کارگر، نیروهای چپ و آزادیخواه و برابری طلب باید خود را بیش از پیش، آماده و به روز کنند.
در این رابطه، سازمان ما بر دو عرصه از کار و فعالیت، تاکید ویژه دارد: نخست تلاش برای گسترش دامنه اتحاد و همکاری نیروهای چپ انقلابی و کمونیست که برای امر انقلاب اجتماعی و گذار به سوسیالیسم مبارزه می کنند و از موضع صدای سوم، به طور بالقوه بیانگر خواست اکثریت عظیم کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان، اقلیت های جنسی و ملل تحت تبعیض ایران هستند. برای تقویت قطب چپ انقلابی، لازم است بر تفرقه، سکتاریسم و پراکنده کاری در میان دهها تشکل حزبی و غیرحزبی چپ فائق آمد. در این راستا ما اولا خواهان وحدت حزبی تشکل های هم نظر و نزدیک به هم هستیم، ثانیا بر ضرورت گسترش "شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست" ( که در حال حاضر فقط شامل شش تشکل حزبی و سازمانی است) تاکید ویژه داریم. ثالثا خواهان پیدا کردن مکانیزم هایی برای متشکل شدن انبوه فعالین مستقل چپ انقلابی هستیم که در هیچ حزب و سازمانی حضور ندارند و بخشی از آنها حتی در هیچ نهاد غیرحزبی نیز متشکل نیستند. اگر این فعالین مستقل بتوانند چه در عرصه سراسری و چه در عرصه محلی متشکل شوند و نهادهای چپ غیرحزبی خود را ایجاد کنند، آن وقت، راه باز می شود که "شورای همکاری" موجود از تجمعی صرف برای تشکل های نوع حزبی خارج شود و آغوش خود را به روی انبوه این فعالین انقلابی سوسیالیست بگشاید. اگر شورای همکاری بتواند این پروژه را در همکاری با سایر سازمانها، نهادها و فعالین چپ انقلابی با موفقیت به پیش ببرد، آن وقت میتوان بر بستر شکل گیری این بزرگترین قطب متشکل چپ سوسیالیست، بر کمیت و کیفیت فعالیت های خود افزود و وزن گفتمان و بیدل سوسیالیستی را در جامعه - چه در داخل و چه در خارج - بالا برد، به ویژه که شورای همکاری از یک ابزار موثر رسانه ای یعنی تلویزیون 24 ساعته ماهواره ای نیز برخوردار است.
( در رابطه با این بخش از وظایف و راهکارها، گرایش اقلیت سازمان، نظر و راهکار دیگری ارائه میکند که در پایان این سند، درج خواهد شد)
سازمان ما همچنین آمادگی دارد که با سایر نیروهای چپ انقلابی که به هر دلیل مایل به حضور در شورای همکاری نیستند، اتحاد عمل های موردی یا پایدار را سازمان دهد، از انتشار اعلامیه ها و موضع گیریهای سیاسی تا برگزاری آکسیون ها و همایش ها و سمینارهای مشترک.
در عرصه کار دمکراتیک یعنی فراتر از طیف اخص سوسیالیستها و کمونیست ها نیز، سازمان ما از سنت دیرینه حضور پیگیر در نهادهای مستقل مترقی اعم از کارگری، زنان، دفاع از زندانیان سیاسی و علیه اعدام، تشکل های حامی محیط زیست، پناهندگان، جنبش های اجتماعی گوناگون به ویژه مبارزات متنوع مردم در داخل کشور و نیز نهادهای فرهنگی و طرفدار آزادی اندیشه و بیان حمایت می کند و فعالین سازمان سعی می کنند در حد توان خود در این نهادها حضور فعال داشته باشند. هم اکنون ما شاهد فعالیت دهها تشکل و نهاد از این دست در داخل و خارج از کشور هستیم که ضرورت دارد به ویژه در خارج از کشور به دلیل نبود فضای امنیتی، این نهادها از طریق ایجاد مکانیزم هایی، دایره همکاری و اتحاد خود را در مقیاس سراسری افزایش دهند.
در دوره اخیر، با توجه به خطری که از سوی جریان نئوفاشیستی رضا پهلوی و ابر رسانه های چند صد میلیون دلاری حامی آن، انقلاب نوین ایران را تهدید میکند، ما طی یک فراخوان سراسری از همه نیروهای مختلف طرفدار انقلاب مردمی، مخالف سلطنت و جنگ و مداخله خارجی دعوت کردیم که در چارچوب نهادهای دمکراتیک غیرحزبی، طیف و قطب وسیعی را به میدان آورند و به مقابله با بدیل های ارتجاعی بپردازند. در این راستا کمیته مرکزی سازمان ما با انتشار بیانیه ای در مارس ۲۰۲۶، با عنوان: ضرورت اتحاد عمل و اقدام مشترک سراسری اردوی وسیع نه شیخ، نه شاه، نه جنگ! موضع خویش را بیان و آمادگی خود را برای گسترش فعالیت در این عرصه مشخص اعلام کرد.
در ارتباط با داخل کشور نیز ما همواره بر ضرورت همکاری و اتحاد تشکل ها و فعالین کارگری و نیز در سایر بخش های جامعه نظیر دانشگاه و … تاکید داشته ایم. اگر ما معتقدیم انقلاب نوین ایران باید یک انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگر مجهز به آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی باشد که تضمین کننده عبور از رژیم استبدادی - مذهبی - زن ستیز جمهوری اسلامی و در عین حال عبور از نظام سرمایه داری ایران باشد، راهی جز این وجود ندارد که فعالین پیشرو کارگری و فعالین سوسیالیست در سایر عرصه های جامعه به همکاری و اتحاد با هم بپردازند، وگرنه با تفرقه و پراکنده کاری نمیتوان در صورت تحقق امر سرنگونی رژیم، از شکست مجدد انقلاب مردمی و روی کار آمدن یک بدیل ارتجاعی و بورژوایی دیگر جلوگیری کرد.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶
نظر گرایش اقلیت سازمان: درباره گسترش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
در ارتباط با سند پیشنهادی کنگره راه کارگر درباره گسترش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ما پیشنهاد آلترناتیو زیر را مطرح میکنیم.
از نظر ما با توجه به تجربه و کارکرد تا کنونی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در حوزه گسترش ، این شورا نه ظرفیت جذب تشکلهای سیاسی دیگر را در درون خود دارد و نه میتواند فعالان منفرد و نهادهای دموکراتیک را با حقوق برابر در ساختار خود ادغام کند. از همین رو، پیشنهاد ما تشکیل یک تشکل موازی در کنار شورای همکاری است.
در این تشکل، همه شرکتکنندگان ــ اعم از اعضای احزاب، فعالان مستقل و اعضای نهادهای دموکراتیک ــ صرفاً به صفت فردی حضور خواهند داشت و هر فرد از حق یک رأی برخوردار خواهد بود. ابتکار تشکیل این نهاد میتواند از سوی شورای همکاری و بر مبنای معیارهای منشور استکهلم صورت گیرد. اما پس از شکلگیری، این خود اعضای تشکل خواهند بود که به شکلی دموکراتیک منشور، اساسنامه، آییننامه و سیاستهای آن را تدوین و تصویب میکنند. منشور استکهلم میتواند یکی از اسناد پایه برای این بحث باشد، اما نه تنها مبنای فعالیت.
هدف این طرح، پایان دادن به پراکندگی فعالان مستقل چپ و کمونیست و ایجاد بستری برای مشارکت سازمانیافته آنان در کنار اعضای احزاب است. این تشکل نه رقیب شورای همکاری، بلکه مکمل آن خواهد بود و میتواند بخشی از وظایفی را که شورا به دلیل کمبود نیرو قادر به انجام آنها نیست، بر عهده بگیرد؛ از جمله سازماندهی اکسیونها و تجمعات، برگزاری سمینارها، فعالیتهای رسانهای و حضور مؤثر در شبکههای اجتماعی.
از آنجا که اعضای احزاب عضو شورا نیز میتوانند به صورت فردی در این تشکل حضور داشته باشند، زمینه هماهنگی و همکاری میان دو نهاد تقویت خواهد شد. به این ترتیب، نه تنها رقابتی میان آنها شکل نخواهد گرفت، بلکه ظرفیت عملی جنبش چپ برای پیشبرد فعالیتهای مشترک افزایش خواهد یافت.
ما بر این باوریم که این مدل، نسبت به پیشنهاد ادغام محدود سازمانها و تعدادی از فعالان منفرد در نهادهای درون شورای همکاری، راهحل عملیتر و دموکراتیکتری برای گسترش اتحاد عمل طیف هرچه گسترده تری از نیروهای چپ و کمونیست است. همچنین، با واگذاری تدوین منشور و ساختار نهایی به خود اعضای تشکل جدید، این اطمینان ایجاد میشود که نهاد مزبور به عنوان زیرمجموعه شورا تلقی نشود، بلکه به عنوان یک تشکل مستقل، مبتنی بر مشارکت برابر و همکاری داوطلبانه، در کنار شورای همکاری برای پیشبرد مبارزه سوسیالیستی، انقلاب اجتماعی و حاکمیت شورایی فعالیت کند.