۱۴۰۵-۰۵-۱۵
زهره مهرجو
«رؤیاها»
ماه چهره روشنش را
در آسمان بزرگ آشکار می کند،
همچون رُزی که در آفتاب گرم ...
می شکفد!
در حضورش رؤیاها زنده می شوند -
جوان وحشی و زیبا...
چونان اسبانی که در جنگل
شتابان به سوی افق دور...
سایه هاشان در رنگین کمان نقش می بندد
هوا از نفس ها شان پر می شود
و در برابرشان زمان مبهوت
از حرکت باز می ماند!
پشت سر ...
ردی از غبار است و
کف ... و
گویی که دیگر هیچ!
* * *