نگاهی به اثر گذاری جنبش چپ
در نظام سرمایه داری، طبقه کارگر و عموم زحمتکشان در زیر فشار شدید اقتصادی و عمدتا تنگدست زندگی نموده در پروسه های مشارکت، کنترل و تصمیم گیری مرتبط با فعالیتهای اقتصادی/اجتماعی مشارکت ندارند. جنبش چپ در راستای استقرار مناسبات انسانی ترِ عاری از انواع ستم و استثمار تلاش میورزد که بجای یک اقلیت سرمایه دار و بوروکراتهای حاکم وابسته به آنها، اکثریت قاطع مردم یعنی در واقع تولید کنندگان اصلی ارزش و ثروت، خودشان بر شالوده های اساسی جامعه برای گذران زندگی آزاد و عادلانه، مالکیت و کنترل اجتماعی/دمکراتیک داشته باشند. سوسیالیستهای الهام گیرنده از ایده های مارکس و انگلس امکان برقراری این نوع روابط اجتماعی غیر استثماری را در پیروزی انقلاب پرولتری، قدرت گیری حکومت کارگری، لغو مالکیت خصوصی و شروع اضمحلال طبقات میدانند. پرسش این است که قبل از پیروزی انقلاب مورد نظر و تحول رادیکالترِ آن به مناسبات اقتصادی-اجتماعی سوسیالیستی بویژه در شرایط کنونی ایران، نطفه های اولیه مشارکت، مالکیت و کنترل اجتماعی/ دمکراتیک را چگونه میتوان پی ریزی نمود. در این رابطه برای فعالان و مدافعان چپِ انقلابی مهم است که به واقعیتهای موجود در جامعه توجه نمایند. در این رابطه سوال مشخص همانطور که در کانال صنفی معلمان به مناسبت 22 مرداد قید شده، این است که "آیا ساختارها، شرایط و فرصت هایی فراهم کرده ایم (شده است) که مشارکت برای مردم آسان، قابل اعتماد و اثرگذار باشد؟".
نظری مطرح میکند که ضروری است کمونیستها با جنبش کارگری اتحاد عمل داشته باشند و در این حیطه طبقه کارگر باید متحد گشته، حزب سیاسی انقلابی طبقه کارگر متشکل از کارگران انقلابی و طرفداران آزادی طبقه کارگر در راستای دستیابی به جامعه فارغ از استثمار و ستم و محو طبقات، ایجاد گردد. سندیکاه های کارگری جهت مبارزه برای حقوق معیشتی و دمکراتیک کارگران تقویت شده و در موقعیت انقلابی از اهرمهای شورائی (متشکل از کارگران و زحمتکشان) جهت هدایت سیاسی/اجتماعی جامعه استفاده گردد. طبق این نظر در دوران کنونی مهم است که در ارتباط با جنبش کارگری در حیطه های دمکراتیک مانند مخالفت با حملات نظامی به ایران، توقف جنگ و مبارزه برای ارتقاء در پرداخت حقوق و مزایای اجتماعی و مطالبات مربوط به مزد ها، مسکن، بهداشت، آموزش، تامین اجتماعی و محیط زیست تلاش گردد. در اینجا پرسش از طرفداران یک چنین نگرش این است که منظور از ترم جنبش کارگری چیست و آیا مجموعه توده های مزد بگیر، خرده بورژوا و زحمتکش را در بر میگیرد که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند که در آنصورت آیا استفاده از واژه جنبش کارگری درست میباشد؟ اما اگر مقصود از جنبش کارگری تنها مزد بگیران و فعالان در گیر در کنشهای مطالباتیِ کارگری است که در آنصورت ما با یک اقلیت بسیار کوچک که بلحاظ نظری و پراتیک هدفمند تلاش میکنند، روبرو هستیم. در واقع سوال اساسی این است که وظیفه چپ انقلابی در برابر مطالبات و مبارزات توده های مردم که بخشی از آنها در درون جنبشهای کارگری، زنان، دانشجوئی، بازنشستگان و ملیتها نیز فعالیت میکنند چه است؟
در این ارتباط اتحاد فراگیر چپ انقلابی بر مبنای منشور سیاسی خود که در راستای نفی سرمایه داری و ایجاد مناسبات عاری از ستم و استثمار طبقاتی منظور شده، تلاش دارد تا با حفظ ارزشهای سوسیالیستی از تمامی مبارزات دمکراتیک و حق طلبانه مردم، بویژه کنشگریهای فعالان در جنبشهای عام مردمی که لزوما خواهان نفی سرمایه داری نیستند، حمایت نماید. بدین معنی که با توجه به واقعیات خفقان آور در جامعه و تداوم سیاستهای مافوق استبدادی و غارتگرانهِ سرانِ رژیم ضروری است که جنبش چپ طی تلاش برای افشاگری از مناسبات سرمایه داری و چاره جوئی تئوریک و پراتیک برای ایجاد تحولات واقع گرانهِ بنیادی در روابط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی؛ در عین حال در همراهی و همبستگی مبارزاتی با اعتراضات حق طلبانه و دمکراتیکِ اکثریتِ توده های مردم که احتمالا برای سالهای طولانی از شناخت و دیدگاه های رادیکال و انقلابی جهت دگرگونی بنیادی در مناسبات اجتماعی برخوردار نیستند، مشارکت داشته باشد. در واقع بسیار مهم است که به موضوعات و موانع اجتماعی مشخص که امروزه برای توده های مردم در اهتراز هستند، دامن زده شده ترکیبی از مبارزات آزادیخواهانه و دمکراتیک حول محور سمتگیری سوسیالیستی، با همدیگر بجلو برده شود.
تجربیات واقعی در سایر کشورهای جهان نشان میدهد که علاوه بر مقاومت سرسختانه از جانب انحصارات سرمایه داری، قدرتهای امپریالیستی و دول ارتجاعی محلی در مقابل هر نوع تحول فکری و مادیِ رادیکال بسوی دگرگونی بنیادی در فرماسیونهای اقتصادی و اجتماعی؛ متاسفانه بخشی از خود توده های مردم هم با سیاستها و ایده های محافظه کارانه، ناسیونالیستی ارتجاعی و حتی فاشیستی همراهی میکنند. هم اکنون در امریکا، تعدادی از کشورهای اروپا، امریکای لاتین و خاورمیانه این پدیده ها موجود هستند. در این ارتباط است که فعالان در جنبش های چپ مقیم در این جوامع با حفظ ایده ها و آرمانهای سوسیالیستی، بدرستی در فعالیتها و کنشهای دمکراتیک در میان جنبشهای مردمی ، از جمله مبارزات کارگری مشارکت خلاق دارند. در امریکا، تاریخا در جریاناتی مانند Abolitionist Movement، Women’s Suffrage، Labor Movement، Civil Rights Movement، Gay Liberation and LGBTQ + Rights Movement Movement، Black Lives Matter و Me Too Movement عمدتا فعالانِ جنبش چپ درگیر بوده و این حرکت های آزادی خواهانه و عدالت طلبانهِ مردمی تا حدود زیادی تحت تاثیر فکری و سازمانی سوسیالیستها شکل کرفته اند. در سالها و ماه های اخیر نیز، پیروزی یک شخصیت مترقی برای شهرداری در شیکاگو، یک سوسیالیست در مقام شهردار نیویورک و انتخاب تعدادی از کنشگران چپ و مترقی به مسئولیتهای محلی از جمله در شوراهای شهری و کاندیداتوری برای نماینگی کنگره و در مجموع افزایش در درصد نمایندگان و مسئولیتهای انتخابی چپ و مترقی نشاندهندهِ حرکت مردمی و پیشرفته در این مسیر بوده است. البته فاکتورهای بسیاری بویژه اتخاذ سیاستهای مافوق ارتجاعی و ماجراجوئیهای غیر عادی در سیاست خارجی از سوی دولت دانلد ترامپ و در عین حال واکنشهای مقطعی و احتملا گذرا از سوی بخشی از جمعیت، بخصوص جوانان در این امر دخیل است و شاید این تحولات سیاسی مترقی زود گذر باشند.
اما نکته حیاتی این است که باید در فعالیتها و مبارزات توده های مردم هرچند ممکن است دورنمای محدود داشته و تاثیر گذرا داشته باشند مشارکت نمود، وگرنه ایزولگی و حاشیه نشینی به جایگاه دائمی برای این بخش از مدافعین کمونیسم و معتقد به پیشبرد تمام عیارِ مبارزات ضد سرمایه داری از همین حالا، تبدیل میگردد. نمونه های ان را در میان صفوف فعالان چپ در سراسر جهان و ایران میبینیم. گویا، در طول 47 سال حکومت جمهوری اسلامی که جامعه تحت اختناق سیاسی/مذهبی، شکنجه و کشتار، بحرانهای کمر شکن اقتصادی، تورم بالا، فاصله عظیم طبقاتی، فقر وحشتناک و در سالهای اخیرتهاجم نظامی امریکا و اسرائیل قرار گرفته، میباید زمینه برای اعتراضات و مقاومت توده ای فراوان بوده باشد. آیا میتوان گفت که نبود هدایتگران آزادیخواه و مترقی، بویژه بخش چپ آن در میان مقاومت گران مردمی است که شورشهای مردمی در سالهای 96، 98 و 1401 حتی به موفقیتهای مقطعی هم منتهی نشده، بلکه هزاران نفر جان خود را از دست دادند. کجا هستند جریانات فعال دمکرات و چپ که خیزشهای عظیم توده ای را در صورت اوجگیری، بتوانند بطور هدفمند هدایت کنند؟ آیا چپ انقلابی بطور کمی و کیفی در سطحی است که در این مقطع توده های آگاه و هدفمند پرولتری را در سطح وسیع بسوی سوسیالیسم هدایت نماید؟ که نیست.
مشکل دیگر وجود تعدادی از فعالان چپ هست که در عین اعتقاد به سوسیالیسم، اما شرایط عینی و ذهنی جهت مبارزه قابل لمس برای آنرا در شرایط فعلی ندیده این رسالت را به آینده موکول میکنند و در این مقطع همراهی با و حتی محدود نمودن فعالیتها به حیطه مبارزات مردمی را برای سرنگونی نظام در جهت احقاق دمکراسی تبلیغ میکنند. برای مثال در عرصه فعالیتهای جنبش چپ، عنوان میگردد که اگر واقعیتها نشان میدهند پس از سرنگونی نظام مرتجع جمهوری اسلامی استقرار یک جمهوری دمکراتیک و سکولار امکان بیشتری برای موفقیت دارد در آنصورت وظیفِ فعالان و جریانات چپ این است که با نیروهای دمکراتیک و مردمی که لزوما ضد سرمایه داری نیستند به پای اتحاد سیاسی در ظرفهائی به مانند جبهه جمهوریخواهی بروند. بنظر من معضلِ مرتبط با این بینش در اینجا است که به داده های تئوریک و تجربی در اصول سوسیالیستی و مبارزات تاریخی رهائی بخش توجه کافی نمیکند. بحث این است که اگر شکل سیاسی حکومت در جامعه مانند جمهوری فاکتور اصلی برای تغییرات بنیادی نباشد، اتحاد عمل و همکاری فرضی با گردانندگان خرده بورژوا و بوروکراتهای مدافع سرمایه داری در سطح یک دولت حتی اگر جمهوری دمکراتیک و سکولار باشد، در عصر امپریالیسم، همانطور که تجربه "انقلابات ملی دمکراتیک" در گذشته در برخی از کشورهای توسعه یابنده نشان داد؛ با بن بست و احتمالا برگشت به عقب در حیطه موازین و ساختار های سیاسی و اجتماعی روبرو میگردد. این جنبه از بحث را میتوان در صفحات دیگری بجلو برد.
در واقع، معضل حل نشدنی با این اعتقاد میان فعالان چپ مانند رفیق احمد آزاد این است که انقلاب آتی در ایران را در مرحله کنونی مسلما دمکراتیک قلمداد نموده در مقطع کنونی وظیفه جنبش چپ را عمدتا همکاری و اتحاد با سایر نیروهای دمکراتیک در راستای ایجاد جمهوری سکولار میدانند. این دسته از رفقا احتمالا در آینده بعد از پیروزی انقلاب، با شراکت سوسیالیستها در کنار لیبرال های غیر چپ در تشکیل و ادارهِ حکومت جمهوری نیز اشکالی نمی بینند. اگر پیش بینی از اتخاذ این سیاست درست باشد، در آنصورت با ایدهِ اساسی مارکسیستی که وظیفه جنبش کارگری و مدافعان سوسیالیسم را همواره مشارکت در مبارزات فکری و سازمانی پرولتری جهت پیشبرد انقلاب علیه سرمایه داری و تشکیل حکومت کارگری میداند، در تناقض است. البته واقعیات عینی و ذهنی نشان میدهند که به احتمال زیاد خصلت انقلاب پیش روی ما در ایران دمکراتیک خواهد بود. با اینحال حال بر عهدهِ فعالان کارگری ، جریانات و سازمانهای مدافع انقلاب اجتماعی در راستای ایجاد حکومت پرولتری است که با حفظ صف مستقل تشکیلاتی و سیاسی در آنجهت کوشا بوده، همواره به توسعه مبارزات جهت تقابل با سرمایه داری دامن بزنند.
شکی نیست که میباید از مبارزات حق طلبانه و دمکراتیک توده های مردم از جمله تمامی کارگران و زحمتکشان پشتیبانی گردد. مشارکت در مبارزات دمکراتیک مردمی میتواند بصورت اتحاد عمل های مقطعی علیه رژیم و مداخلات امپریالیستی و برای آزادیهای مدنی و عدالت اجتماعی انجام گردد، بشرطی که جریانات سوسیالیستی تشکل و سیاسی مبارزاتی خود را بطور مسنقل حفظ نموده از ابتدا روشن نمایند که مسیر مبارزات آنها علاوه بر همکاریهای تاکتیکی با سایر نیروهای آزادیخواه و مترقی در عین حال بسوی نفی سرمایه داری و نهایتا ایجاد حکومت پرولتری هدفمند است. بدین معنی که همگامی مقطعی با جریانات غیر چپ، انها را به متحدین دائمی جنبش چپ تبدیل نمیکند. واقعیت این است که در چارچوب وجود یک جمهوری دمکراتیک و سکولار نیز مبارزات دمکراتیک و مدنی علیه مدافعان سیاستهای سرمایه داری همچنان ادامه خواهد داشت، همانگونه که بخشی از فعالان چپ در امریکا، اروپا و برخی از کشورهای نسبتا دمکراتیک این کارزار را انجام میدهند. برای مثال در امریکا، چپ های انقلابی در عین مشارکت و همکاری با بسیاری از جریانات مترقی در جنبشهای ضد جنگ، مدافع خلق فلسطین، برابر حقوقی برای زنان، سیاه پوستان و بومیان امریکا و محیط زیست؛ همچنان درسازمانها و تجمع های رادیکال نیز بطور مستقل برای سوسیالیسم مبارزه مینمایند.
فرامرز دادور
14 اگوست 2026