صیادِ انسان
رهبرِ آغُلِ خمیرشان گفت:ایرانِ اسلامی؛احمدی نژادِ حقیرشان؛مردمِ ایران را:خس وُ خاشاک نامید وُ...اینِ خانم؛ریحانه قاسمی زاده؛مجریِ جنابتِ جهل وُ جنایت می فرماید:جنوبِ ایران فدایِ جنوبِ لبنان
ای داد وُ بیداد از سکوت وُ مَکْرِ نسیان
نادان به دوران می شود صیادِ انسان
می گیرد وُ می بندد او با حُکمِ شیاد
زجر وُ شکنجه می شود آیاتِ زندان
مردم بسانِ بنده ها وُ بردگان خوار
باید ذلیلِ مذهبِ وهمی شدن جان
قاری کنون از غارِ خود آمد برون باز
در سُجدۀ سود وُ مبالِ مالِ یزدان
آمده صدایی در اذان از دوزخِ خشم
قاضی عدالت پیشه ای همسنگِ سُبحان
آمد امامی آیتِ تَحْقیرِ انسان
ایمانِ آقا منقل وُ تریاک وُ دُخان
قاضی وضو می گیرد از خونِ کبوتر
بالین وُ بستر می شود از خونِ ایران...
آه از نگاهِ واپسین فریادِ خاموش!
آه از گلوی زخمی وُ اندوهِ پنهان
می بینمت ای ماهِ من ای ماهِ تنها
در جستجویِ نازنینت مانده حیران
دنیا به سر می کُوبد وُ می نالد از درد
مادر پدر افتاده بر خاکِ گُلِستان
این زندگی از غصه می پیچد به خود زار
خواهر به صورت می زَنَد گریان وُ نالان
شد دین تان قتل وُ طناب وُ قصۀ دار!؟
الله تان شمشیرِ کُشتارست وُ ایمان!؟
قرآن تان اوراقِ قرضی قصۀ قهر!؟
الله تان نادان وُ کذّاب وُ رجز خوان!؟...
آخر خبیثی خصمِ ایرانی وُ ایران
توهین به مهسا می کند قربانِ فرمان
دنیایِ اسلامت فدایِ رقصِ مهسا
رقصِ ندا چشمانِ نیکایِ غزلخوان
آمد خدانوری زِ اقصایِ قِداست
مانندِ گل شد بیقرار وُ جانِ مستان
اسلامتان قربانِ سارینا بگردد
ای رهبرت صحرانشینی جنسِ شیطان!
از کهکشان با تُو سخن گفتن محال است
ظلمت نشین!از روشنی باشی گریزان...
نامِ وطن آورده ای ای مجریِ زجر!
جانِ تُو وُ امثالِ تُو در بندِ دیوان
با ابروان مصنوعی آرایشِ شر!
این شد ثوابِ زینب وُ کُبرایِ کنعان!
ایران فدایِ غزه وُ لبنان وُ اسلام!؟
رزم آورِ بخشنده ای!؟این گوی وُ میدان
از منجیِ پنهان به چاهِ جمکران پُرس
تا پاسخِ درخور دهد پشمِ پریشان
دیدی نجاتِ رهبرت در دستِ منجی!؟
موشی میان وحشت وُ مرگ وُ پشیمان
سه شنبه 27 مرداد ماهِ 1405///18 ماهِ اوتِ 2026