۱۴۰۵-۰۵-۲۹
مسعود کوچک

از "مدرسهٔ قاره‌های آمریکا" تا "سپر قاره‌های آمریکا": بازسازی دکترین امنیت ملی

 

ترامپ، امپریالیسم آمریکا و بازسازی نظم سرمایه‌داری در آمریکای لاتین

در ۷ مارس ۲۰۲۶، دونالد ترامپ در نشستی در مجموعهٔ ترامپ نشنال دورال در فلوریدا، میزبان دوازده رئیس‌جمهور و نمایندهٔ دولت‌های آمریکای لاتین و کارائیب بود. این نشست با عنوان "سپر قاره‌های آمریکا" برگزار شد و هدف اعلام‌شدهٔ آن ایجاد همکاری منطقه‌ای برای مقابله با کارتل‌های مواد مخدر و سازمان‌های جنایتکار فراملی بود. مارکو روبیو وزیر امور خارجه و پیت هگست وزیر دفاع ایالات متحده نیز در این نشست حضور داشتند.

در این نشست، خاویر میلی از آرژانتین، رودریگو پاز از بولیوی، خوزه آنتونیو کاست رئیس‌جمهور منتخب شیلی، رودریگو چاوز از کاستاریکا، لوئیس آبینادر از جمهوری دومینیکن، دانیل نوبوا از اکوادور، نایب بوکله از السالوادور، محمد عرفان علی از گویان، تیتو آسفورا از هندوراس، خوزه رائول مولینو از پاناما، سانتیاگو پنیا از پاراگوئه و کاملا پرساد-بیسسار از ترینیداد و توباگو شرکت داشتند. مکزیک، برزیل و کلمبیا در این نشست حضور نداشتند.

ترامپ در سخنان خود، رهبران کشورهای حاضر را به استفاده از نیروهای نظامی برای مقابله با کارتل‌ها فراخواند و بر امکان همکاری نظامی با ایالات متحده تأکید کرد. بدین ترتیب، ابتکاری که در ظاهر با عنوان مبارزه با قاچاق مواد مخدر و سازمان‌های جنایتکار معرفی شده است، از همان ابتدا با مؤلفه‌های نظامی و امنیتی همراه شد.

اهمیت سیاسی این نشست اما فراتر از مبارزه با قاچاق مواد مخدر است. "سپر قاره‌های آمریکا" در شرایطی شکل گرفته که دولت ترامپ در پی تقویت موقعیت امپریالیسم آمریکای شمالی در نیمکرهٔ غربی و مقابله با گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین در آمریکای لاتین است. بنابراین، این طرح را باید در چارچوب تلاش امپریالیسم آمریکا برای بازسازی نظم سیاسی، اقتصادی و نظامی خود در آمریکای لاتین بررسی کرد؛ نظمی که در شرایط تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری، اهمیت بیشتری یافته است.

دکترین امنیت ملی با کارکرد ایدئولوژیک برای حفظ و باز تولید نظم سرمایه‌داری

برای درک خاستگاه تاریخی این سیاست امنیتی و جایگاه آن در راهبرد سلطهٔ امپریالیستی آمریکا، باید به تاریخ آمریکای لاتین بازگشت.

در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، آمریکای لاتین یکی از مهم‌ترین عرصه‌های مبارزهٔ طبقاتی در جهان بود. جنبش‌های کارگری، دهقانی و دانشجویی گسترش یافته بودند و نیروهای انقلابی در بسیاری از کشورها برای تغییر بنیادین مناسبات سیاسی و اقتصادی مبارزه می‌کردند. انقلاب کوبا نیز نشان داده بود که سلطهٔ امپریالیستی و نظم سرمایه‌داری در آمریکای لاتین می‌تواند با یک انقلاب اجتماعی به چالش کشیده شود.

برای امپریالیسم آمریکا و طبقه بورژوازی حاکم منطقه، مسئله صرفاً جلوگیری از گسترش یک ایدئولوژی سیاسی نبود. مسئلهٔ اساسی‌تر جلوگیری از گسترش مبارزهٔ طبقاتی و روندهای انقلابی بود؛ روندهایی که می‌توانستند مناسبات مالکیت، قدرت سیاسی و ساختار سرمایه‌داری را به چالش بکشند.

در چنین شرایطی، دکترین امنیت ملی به یکی از پایه‌های ایدئولوژیک و سیاسی سرکوب تبدیل شد. جامعه نه بعنوان عرصهٔ تضادهای طبقاتی، بلکه بعنوان میدان نبرد میان "نیروهای خودی" و "دشمن داخلی" تعریف شد. کارگران مبارز، دانشجويان معترض، دهقانان سازمان‌یافته، فعالان سیاسی و نیروی انقلابی می‌توانستند با برچسب "کمونیست"، "خرابکار" یا "برانداز" به یک مسئلهٔ امنیتی تبدیل شوند.

به این ترتیب، ارتش‌ها و نیروهای امنیتی از "وظیفهٔ رسمی دفاع از مرزها" فراتر رفتند و به ابزار مستقیم دفاع از نظم اجتماعی موجود تبدیل شدند؛ یعنی دفاع از دولت، مالکیت و منافع طبقه حاکم.

کودتاهای نظامی در برزیل در ۱۹۶۴، آرژانتین در ۱۹۶۶ و سپس ۱۹۷۶، شیلی در ۱۹۷۳ و کودتاها و رژیم‌های نظامی در دیگر کشورهای منطقه را باید در همین زمینهٔ تاریخی بررسی کرد. این کودتاها صرفاً جابه‌جایی دولت‌ها نبودند؛ آنها با سرکوب سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر، اتحادیه‌ها، احزاب چپ، دانشجویان و جنبش‌های اجتماعی، شرایط سیاسی لازم برای حفظ و بازسازی قدرت طبقه بورژوازی حاکم را فراهم می کردند.

"مدرسهٔ قاره‌های آمریکا"؛ نهاد آموزش ضدانقلاب

در چارچوب دکترین امنیت ملی، آموزش نظامی و امنیتی به یکی از ابزارهای مهم سازمان‌دهی دستگاه‌های سرکوب در آمریکای لاتین تبدیل شد.

"مدرسهٔ قاره‌های آمریکا" یکی از مهم‌ترین نهادهایی بود که هزاران نظامی و نیروی امنیتی آمریکای لاتین را آموزش داد. در این نهاد، آموزه‌های ضدشورش، ضدکمونیسم و روش‌های مقابله با نیروهای مخالف آموزش داده می‌شد. بعدها فارغ‌التحصیلان آن در کودتاها، شکنجه، سرکوب سیاسی و جنایات علیه بشریت ایفای نقش کردند.

بنابراین، این "مدرسه " را نمی‌توان صرفاً یک مرکز آموزشی نظامی دانست. در متن جنگ سرد، آموزش نظامی به بخشی از انتقال تجربهٔ ضدانقلاب تبدیل شد؛ تجربه‌ای که در کشورهای مختلف آمریکای لاتین در خدمت سرکوب نیروهای کارگری، انقلابی و توده‌ای قرار گرفت.

پیوند میان "مدرسهٔ قاره‌های آمریکا" و دکترین امنیت ملی از همین زاویه اهمیت دارد: یکی دانش و فنون نظامی ـ امنیتی را انتقال می‌داد و دیگری چارچوب ایدئولوژیک لازم برای تعریف "دشمن" و مشروعیت‌بخشی به سرکوب را فراهم می‌کرد.

کودتاهای نظامی؛ سازوکار دفاع از نظم سرمایه‌داری

کودتاهای نظامی آمریکای لاتین را نباید صرفاً بعنوان مداخلات خارجی یا اقدامات چند ژنرال جاه‌طلب توضیح داد.

کودتا هنگامی می‌توانست به قدرت برسد که سرمایه‌داران و نیروهای سیاسی بورژوازی، منافع خود را در آن می‌دیدند. امپریالیسم آمریکا و بورژوازی‌ داخلی منافع مشترکی در سرکوب جنبش‌های توده‌ای و جلوگیری از تحولات بنیادی داشتند.

از این منظر، کودتای نظامی را باید در متن مبارزهٔ طبقاتی از بالا نیز بررسی کرد: هنگامی که طبقهٔ کارگر و زحمتکشان در مسیر سازمان‌یابی و مبارزه حرکت می‌کردند و نظم موجود را به چالش می‌کشیدند، دولت و نیروهای نظامی برای حفظ مناسبات موجود وارد عمل می‌شدند.

"عملیات کندور"؛ سازمان‌دهی فرامرزی سرکوب

در دههٔ ۱۹۷۰، چند حکومت نظامی آمریکای جنوبی در قالب عملیات کندور شبکه‌ای برای همکاری اطلاعاتی و امنیتی ایجاد کردند. هدف این شبکه، تعقیب، ربودن، شکنجه و قتل مخالفان سیاسی در داخل و خارج از مرزهای کشورهای خود بود.

"کندور" نشان داد که دیکتاتوری‌ها هنگامی که با جنبش‌های انقلابی و توده‌ای روبه‌رو می‌شوند، می‌توانند مرزهای ملی را کنار بگذارند و برای دفاع از نظم موجود با یکدیگر همکاری کنند.

از این منظر، عملیات کندور یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوند میان دولت‌های نظامی، طبقات حاکم داخلی و منافع امپریالیسم آمریکا در مقابله با نیروهای چپ و انقلابی بود.

در اینجا دیگر با سرکوب پراکنده و جداگانه روبه‌رو نبودیم؛ بلکه شبکه‌ای منطقه‌ای شکل گرفته بود که در آن دولت‌ها اطلاعات، نیرو و امکانات خود را برای سرکوب مخالفان به اشتراک می‌گذاشتند.

بازسازی ادبیات و ابزارهای مداخلهٔ امپریالیستی

امروز شرایط تاریخی با دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ یکسان نیست. امپریالیسم آمریکای شمالی دیگر نمی‌تواند در همه‌جا همانند گذشته کودتای نظامی را بعنوان ابزار عادی سیاست منطقه‌ای به کار گیرد. شکل حکومت‌ها تغییر کرده و بخش بزرگی از آمریکای لاتین در چارچوب نظام‌های انتخاباتی بورژوازی اداره می‌شود.

اما تغییر شکل حکومت به معنای پایان تلاش برای سلطه نیست.آنچه بیش از همه تغییر کرده، ادبیات و ابزارهای مداخله است.

در دوران جنگ سرد، "کمونیسم"، "چریک" و "دشمن داخلی" مفاهیم محوری دکترین امنیت ملی بودند. امروز واژه‌هایی مانند "تروریسم"، "نارکوتروریسم"، "کارتل"، "قاچاق مواد مخدر" و "امنیت منطقه‌ای" جای بخش مهمی از آن ادبیات را گرفته‌اند.

مسئله این نیست که قاچاق مواد مخدر یا سازمان‌های جنایتکار وجود ندارند. مسئله این است که چگونه یک پدیدهٔ اجتماعی و اقتصادی به "تهدید امنیتی" تبدیل می‌شود و سپس همین تعریف، زمینهٔ حضور و مداخلهٔ نظامی ایالات متحده را فراهم می‌کند.

در نشست دورال، ترامپ صراحتاً رهبران منطقه را به استفاده از نیروهای نظامی فراخواند و بر به‌کارگیری "قدرت ارتش‌ها" برای مقابله با این تهدیدها تأکید کرد. این ادبیات، در مقایسه با ادبیات نظامی ـ امنیتی دهه‌های گذشته، در منطق اساسی خود تفاوت چندانی ندارد: امنیت بهانه‌ای برای گسترش نقش نیروهای نظامی و تعمیق همکاری امنیتی تحت رهبری امپریالیسم آمریکای شمالی قرار می‌گیرد.

امپریالیسم آمریکا و رقابت قدرت‌های سرمایه‌داری

در این چارچوب، نقش چین نیز اهمیت پیدا می‌کند.چین طی دو دههٔ گذشته حضور اقتصادی خود را در آمریکای لاتین گسترش داده است؛ از تجارت و سرمایه‌گذاری گرفته تا دسترسی به منابع طبیعی و زیرساخت‌ها. این گسترش با منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایالات متحده برخورد می‌کند.

اما از منظر ضدسرمایه‌داری، این واقعیت نباید به انتخاب میان دو قدرت بزرگ سرمایه‌داری منجر شود.

مخالفت با امپریالیسم آمریکا به معنای حمایت از چین نیست. چین نیز یک قدرت بزرگ سرمایه‌داری است که در پی گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در جهان است. رقابت واشنگتن و پکن، رقابت میان دو پروژهٔ متفاوت برای رهایی مردم نیست؛ رقابت میان قدرت‌های سرمایه‌داری بر سر بازار، سرمایه، منابع و نفوذ جهانی است.

از همین رو، طبقهٔ کارگر و نیروهای انقلابی آمریکای لاتین نه باید به متحد سیاسی واشنگتن تبدیل شوند و نه به نیروی تابع پکن.استقلال واقعی مبارزهٔ طبقاتی، به معنای استقلال از هر دو قطب قدرت سرمایه‌داری است.

"سپر قاره‌های آمریکا"؛ ابزار تثبیت سلطهٔ امپریالیستی

دولت‌های آمریکای لاتین که در ابتکار ترامپ شرکت کرده‌اند نیز صرفاً قربانیان منفعل سیاست امپریالیسم آمریکای شمالی نیستند.

هر یک از این دولت‌ها نمایندهٔ مجموعه‌ای از مناسبات و منافع طبقاتی در داخل کشور خود هستند. سرمایه‌داران و نیروهای سیاسی حاکم می‌توانند از نزدیکی به امپریالیسم آمریکای شمالی سود ببرند؛ از دسترسی به بازار و سرمایه گرفته تا حمایت سیاسی و امنیتی.

بنابراین، سلطهٔ امپریالیستی فقط از بیرون تحمیل نمی‌شود. در داخل کشورهای آمریکای لاتین نیز طبقه سرمایه دار وجود دارند که منافع خود را در پیوند با سرمایه و قدرت امپریالیستی می‌بینند.

از این منظر، حضور خاویر میلی – رئیس‌جمهور آرژانتین- و دیگر دولت‌های همسو با امپریالیسم آمریکای شمالی را نمی‌توان فقط با "وابستگی شخصی" یا "اطاعت از ترامپ" توضیح داد. باید مناسبات طبقاتی و منافع مادیی را دید که این همسویی سیاسی را امکان‌پذیر می‌کنند.

در مقابل، غیبت دولت‌هایی مانند مکزیک و برزیل از این نشست نیز نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز نتوانسته است تمام دولت‌های منطقه را در یک صف واحد قرار دهد. اما مخالفت یا فاصله‌گیری یک دولت بورژوایی از واشنگتن نیز به‌خودی‌خود به معنای رهایی از منطق سرمایه‌داری یا امپریالیسم نیست.

بازگشت دکترین یا بازسازی آن در شرایط جدید؟

از این رو، شاید دقیق‌تر باشد که از "بازگشت" سادهٔ دکترین امنیت ملی سخن نگوییم؛ بلکه از بازسازی آن در شرایط جدید سرمایه‌داری جهانی صحبت کنیم.

در دهه‌های گذشته، دشمن اصلی در ادبیات امپریالیسم آمریکای شمالی "کمونیسم " و جنبش‌های انقلابی بود. امروز دشمن می‌تواند :کارتل"، "تروریست"، "نارکوتروریست" یا قدرت اقتصادی رقیب باشد.

واژگان تغییر کرده‌اند، اما یک عنصر مهم تداوم یافته است: تلاش برای آنکه امپریالیسم آمریکای شمالی خود را قدرت تعیین‌کنندهٔ نظم سیاسی و امنیتی نیمکرهٔ غربی معرفی کند.

از این منظر، "سپر قاره‌های آمریکا" یکی از ابزارهای بازسازی این نظم است؛ نظمی که در آن همکاری نظامی و امنیتی با دولت‌های منطقه در خدمت تثبیت موقعیت امپریالیسم آمریکا قرار می‌گیرد.

"مدرسهٔ قاره‌های آمریکا" نماد دوره‌ای بود که در آن ارتش‌های آمریکای لاتین برای مقابله با جنبش‌های انقلابی و کارگری آموزش می‌دیدند.

دکترین امنیت ملی چارچوب ایدئولوژیک این سرکوب را فراهم می‌کرد.

کودتاهای دهه‌های ۱۹۶۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ دولت‌های نظامی را برای دفاع از نظم موجود به قدرت می‌رساندند.

عملیات کندور سرکوب را از مرزهای ملی عبور می‌داد. امروز نیز "سپر قاره‌های آمریکا" می‌تواند بیانگر مرحله‌ای جدید از همان سیاست باشد؛ مرحله‌ای که در آن،منطق امنیتی با ادبیات "مبارزه با کارتل‌ها و نارکوتروریسم" و ضرورت مقابله با قدرت‌های رقیب سرمایه‌داری،( بویژه چین) بازسازی می‌شود.

البته نمی توان دوران کنونی را با دوران دیکتاتوری های نظامی قرن گذشته مترادف و یکسان پنداشت.شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تغییر کرده است. اما تفاوت شرایط نباید مانع از مشاهدهٔ تداوم منافع طبقاتی و امپریالیستی شود.

چپ انقلابی در برابر بازسازی نظم امپریالیستی

از دیدگاه چپ انقلابی، مسئله فقط مخالفت با ترامپ یا محکوم کردن یک توافق نظامی مشخص نیست.

مسئله، مبارزه با نظامی است که در آن دولت سرمایه‌داری و قدرت امپریالیستی می‌توانند مفهوم "امنیت" را به ابزاری برای حفظ نظم موجود تبدیل کنند.

تاریخ آمریکای لاتین نشان داده است که هنگامی که مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان، دهقانان، دانشجویان و نیروهای انقلابی تهدیدی برای منافع طبقه حاکم ایجاد می‌کند، دستگاه دولت می‌تواند از ارتش، پلیس، دستگاه قضایی و ابزارهای امنیتی برای دفاع از مناسبات موجود استفاده کند. در دوره‌هایی نیز این سرکوب با مداخله و پشتیبانی امپریالیسم آمریکا درهم تنیده شده است.از این رو، مبارزه علیه امپریالیسم را نمی‌توان از مبارزه علیه سرمایه‌داری جدا کرد.

همان‌گونه که مبارزه با سرمایه‌داری بدون مبارزه با سلطهٔ امپریالیستی ناقص است، مبارزه با امپریالیسم نیز اگر به حمایت از یک قدرت سرمایه‌داری رقیب محدود شود، از مسیر رهایی طبقاتی منحرف خواهد شد.

طبقهٔ کارگر و توده‌های زحمتکش آمریکای لاتین نه باید زیر پرچم امپریالیسم آمریکای شمالی قرار گیرند و نه زیر پرچم هیچ قدرت سرمایه‌داری دیگری.

مسئله، سازمان‌یابی مستقل این نیروهاست؛ نیرویی که بتواند مبارزه علیه امپریالیسم را با مبارزه علیه بورژوازی‌ داخلی، استثمار سرمایه‌داری و مناسبات مالکیت درهم‌تنیده با آن پیوند دهد.

از "مدرسهٔ قاره‌های آمریکا" تا "عملیات کندور" و اکنون "سپر قاره‌های آمریکا"، شکل‌ها تغییر کرده‌اند؛ اما یک واقعیت تاریخی همچنان پابرجاست: نظم سیاسی و امنیتی مورد نظر امپریالیسم آمریکای شمالی در آمریکای لاتین، در پیوند با منافع امپریالیسم آمریکا و طبقات حاکم منطقه تشکیل شده است.

راه رهایی آمریکای لاتین نه در پیروی از امپریالیسم آمریکای شمالی و نه در قرار گرفتن زیر نفوذ قدرت‌های رقیب آن، بلکه در سازمان‌یابی مستقل طبقهٔ کارگر و توده‌های زحمتکش، مبارزه با سلطهٔ امپریالیستی و برهم زدن مناسبات سرمایه‌داری قرار دارد.

"سپر قاره های آمریکا" را باید از زوایای مختلفی که در متن حاضر اشاره شد،بررسی کرد: نه صرفاً بعنوان یک ائتلاف ضدکارتل، بلکه بعنوان بخشی از تلاش امپریالیسم آمریکا برای بازسازی قدرت خود در نیمکرهٔ غربی؛ در شرایطی که بحران سرمایه‌داری جهانی و تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ، بار دیگر آمریکای لاتین را به یکی از میدان‌های مهم کشمکش بر سر قدرت، سرمایه، منابع و نفوذ سیاسی تبدیل کرده است.

 

مسعود کوچک


 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر