دموکراسی در برابر ماشین - برگردان
جیل لپور
تولد عصر دیجیتال و هشدارهایی که نادیده گرفته شدندَ بسیاری امیدوار بودند که پیشروی فناوری، آرمانشهری برابرگرا را به ارمغان بیاورد َ اما برخی تهدیدی را که برای جامعه لیبرال ایجاد میکرد، پیشبینی میکردند.
چرا هیچکس گوش نداد؟
یکی از چیزهای عجیب در مورد این لحظه گیجکننده و سرسامآور در زمان این است که گذشته زیادی ندارد. همه چیز در مورد آینده این، آینده آن است: آینده کار، آینده بشریت، آینده سیاره زمین. انگار همه فریاد میزنند (برخی با شور و شوق و وحشتزدهترین): رباتها دارند دنیا را تصرف میکنند
در همین حال، نمیتوانید تلفن خود را زمین بگذارید، از برق بکشید، برنامههای هوش مصنوعی خود را حذف کنید، به زوم بگویید که خفه شود؛ انگار به سمت چیزی میدوید و نمیتوانید متوقف شوید، یا به عقب نگاه کنید یا درست فکر کنید.
اما البته این لحظه عجیب در تاریخ گذشتهای دارد. از جایی میآید. اجتنابناپذیر نبود. اوضاع میتوانست طور دیگری رقم بخورد. هنوز هم میتواند. و اگر به گذشته نگاه کنید، یک چیز میبینید که بسیاری از مردم پیشبینی میکردند که همه اینها اتفاق بیفتد.
آنها زمان حال ما را زمانی که هنوز آینده بود، پیشبینی میکردند. آنها فکر میکردند که ممکن است به طرز شگفتانگیزی به یک آرمانشهر کامپیوتری تبدیل شود.
و نگران بودند که ممکن است به فاجعه تبدیل شود. مهمتر از همه، آنها هشدارهای زیادی در مورد ظهور چیزی که من آن را دولت مصنوعی مینامم، جایگزینی دولت-ملت لیبرال دموکراتیک، رضایت حکومتشوندگان، با حکومت مردم توسط ماشینها، صادر کردند. آنها در مورد آیندهای هشدار دادند که در آن مشورت دموکراتیک با پیشبینی از طریق محاسبه جایگزین میشود، حوزه عمومی با تجارت مبتنی بر داده جایگزین میشود و پهپادها جای توده مردم را میگیرند. چرا کسی گوش نداد؟
بین دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، کامپیوترها کوچکتر، سریعتر، ارزانتر و قدرتمندتر شدند؛ زبانهای کامپیوتری پیچیدهتر شدند؛ و دادههای الکترونیکی که زمانی کاه بودند، به کوه تبدیل شدند.
همزمان با انتقال پردازش دادهها و کامپیوترهای همهکاره از ارتش به صنعت، تجارت و پزشکی، بخشهای قابل توجهی از زندگی عمومی خودکار شدند و توسط کامپیوترها، محاسبات، شبکهها و الگوریتمهایی هدایت میشدند که کار سیاسی جمعآوری حمایت، اجرای کمپینها، ارتباط با موکلان و تدوین سیاست را، به ویژه در ثروتمندترین کشورهای جهان، انجام میدهند.
پذیرش و انتشار چنین فناوریهایی منجر به گمانهزنیهای بیاساس در مورد پیامدهای اجتماعی و سیاسی احتمالی آنها شد، بحثی که به طور معمول بین رویاهای یک آرمانشهر تکنولوژیکی و ترس از یک دولت مصنوعی در نوسان بود.
برای مثال، در سال ۱۹۸۱، یونجی ماسودا، جامعهشناس ژاپنی و نظریهپرداز چیزی که او «جامعه اطلاعاتی» مینامید، ظهور یک کامپیوترتوپیا را پیشبینی کرد که ریشهکن کردن تمام تمایزات طبقاتی و ملی و «همزیستی که در آن انسان و طبیعت میتوانند در هماهنگی با هم زندگی کنند» را به همراه خواهد داشت، یا یک کامپیوترتوپیا که او آن را «دولت خودکار» مینامید
حکومت توسط ماشین.
با این حال، این دو آینده احتمالی اشتراکات زیادی داشتند، زیرا مسیر رسیدن به هر یک از این دو، انسانها را «به غفلت از نیاز به همزیستی با طبیعت سوق داده بود، در حالی که تأثیر ما بر طبیعت به طرز بیحد و حصری افزایش یافته بود». نقطه عطفی در داستان دولت خودکار در سال ۱۹۵۸ فرا رسید، زمانی که تیمی از محققان و متخصصان تبلیغات آمریکایی ماشینی ساختند که ادعا میکردند میتواند رفتار رأیدهندگان را پیشبینی و بر آن تأثیر بگذارد.
در آن سال، کنفرانسی مهم در مورد «مکانیزه کردن فرآیندهای فکری» در آزمایشگاه ملی فیزیک در تدینگتون، نزدیک لندن، برگزار شد.
سخنرانان شامل دانشمندان فرانسوی، اسرائیلی، روسی و مجارستانی بودند و از آیندهای صحبت میکردند که در آن کامپیوترها روزی موسیقی میسازند، اختلافات حقوقی را حل میکنند، ترافیک هوایی را کنترل میکنند، جراحی انجام میدهند و در اداره دولت، نه تنها جایگزین کارمندان، بلکه جایگزین مدیران اجرایی نیز میشوند.
در نیویورک، ادوارد گرینفیلد، رئیس یک شرکت تبلیغاتی در خیابان مدیسون، طرحی را برای چیزی که به عنوان «ماشین مردم» شناخته میشود، تهیه کرد. گرینفیلد پیشنهاد داد که صدها هزار کارت پانچ َ نتایج انتخابات و نظرسنجیهای افکار عمومی و دادههای سرشماری جمعآوری شود تا یک «بانک اطلاعاتی» ایجاد شود که بتواند رأیدهندگان را بر اساس نوع و نظرات آنها دستهبندی کند.
گرینفیلد و ایتیل د سولا پول، دانشمند علوم سیاسی MIT، در سال ۱۹۵۸ نوشتند: «هیچ چیز مرموزی در این مورد در ظاهر وجود ندارد، ورودی دستگاه اطلاعات مربوط به افراد واقعی است که در نظرسنجیها به دست آمده است.
اما «هنگامی که این اطلاعات در داخل تأسیسات ذخیرهسازی پرسرعت دستگاه قرار گیرد، دنیای متفاوتی خواهد بود». این دستگاه به عنوان یک «ماکروسکوپ» عمل میکند که میتواند کل رأیدهندگان ایالات متحده را شبیهسازی کند.
این دنیای زیرزمینی جدید از افراد بیگناه و خوشنیتی تشکیل شده است که با خطکشهای محاسباتی و ماشینهای محاسبه و رایانههایی کار میکنند که میتوانند تعداد تقریباً نامحدودی از اطلاعات را حفظ کنند و همچنین این اطلاعات را با فشار یک دکمه مرتب، دستهبندی و بازتولید کنند.
اکثر این افراد دارای تحصیلات عالی هستند، بسیاری از آنها دارای مدرک دکترا هستند و هیچکدام از کسانی که من ملاقات کردهام، نقشههای سیاسی شومی برای مردم جهان ندارند. با این حال، آنها ممکن است سیستم سیاسی آمریکا را به طور اساسی بازسازی کنند، سیاست جدیدی بسازند و حتی نهادهای محترم و قابل احترام آمریکایی را اصلاح کنند
بوردیک در سال ۱۹۶۵ درگذشت، اما نگرانیهای او در مورد یک دولت خودکار در همه جا موج میزد. در سال ۱۹۶۶، در کتاب «افسانه ماشین»، منتقد آمریکایی، لوئیس مامفورد، از ظهور «هوش سایبرنتیک» ابراز تاسف کرد و هشدار داد که تحت «عملکرد خودکار آن انسان به حیوانی منفعل، بیهدف و ماشینی تبدیل خواهد شد که عملکردهای مناسب آن، همانطور که تکنسینها اکنون نقش انسان را تفسیر میکنند، یا به ماشین داده میشود یا به نفع سازمانهای جمعی غیرشخصی، کاملاً محدود و کنترل میشود».
مامفورد جبرگرایی تکنولوژیکی این ایده که ماشینها مسیر تاریخ را تعیین میکنند و نشاندهنده یک راهپیمایی پیشرفت هستند را به عنوان «یک سوء تعبیر رادیکال از کل مسیر توسعه انسانی» توصیف کرد.
او سال بعد در نیویورکر نوشت که این باور اشتباه باید کنار گذاشته شود «اگر میخواهیم قبل از اینکه هم آگاهی خود را از هدف انسانی و هم اعتماد به نفس خود را در توانایی کنترل آفریدههای خود از دست بدهیم، درک کافی از فرهنگ ماشینی خود داشته باشیم». هیچ کس واقعاً هرگز برای درک این درک مکث نکرد.
در عوض، جمعآوری دادهها برای صنایعی که شروع به جمعآوری فایلهای کامپیوتری ذخیرهشده کردند، بسیار مهم شد، از تراکنشهای کارت اعتباری گرفته تا اجاره خودرو و سوابق پرداخت کتابخانه، که پیشبینیهایی را که فقط میتوانست رویای آن را در سر بپروراند، امکانپذیر ساخت. با این حجم عظیم دادهها، رایانهها - که به طور فزایندهای به هم متصل میشدند آماده بودند تا به چیزی بسیار فراتر از دستگاههای پرسش و پاسخ ساده تبدیل شوند.
در حالی که همه این اتفاقات در حال رخ دادن بود - انباشت دادهها، اصلاحات در معماری کامپیوتر و استفاده از کامپیوترها نه تنها برای محاسبه، بلکه برای برقراری ارتباط - بهترین متفکران آن دوران از خود میپرسیدند که این برای بشریت چه معنایی میتواند داشته باشد
کامپیوتروپیا یا دولت خودکار؟ به نظر میرسید که پاسخ تا حد زیادی به این بستگی دارد که این فناوریها چه معنایی میتوانند برای ظرفیت انسان در درک جهان داشته باشند. مانند همیشه، ماهیت دولت به ماهیت دانش بستگی دارد. همانطور که یکی از مدیران پزشکی و علوم در بنیاد راکفلر میگوید: «دانش سازمانیافته، قدرت عظیمی را در اختیار افرادی قرار میدهد که زحمت تسلط بر آن را به خود میدهند».
در همین حال، ماهیت و شکل دانش در حال تغییر بود. در سال ۱۹۶۵، مهندس درخشان JCR Licklider، مردی که به حق به خاطر اختراع اینترنت به او اعتبار داده شده است، کتاب «کتابخانههای آینده» را نوشت که در آن به معایب فراوان کتابها پرداخت. او گفت: «بررسی یک میلیون کتاب در ده هزار قفسه، یک کابوس است.» «وقتی اطلاعات در کتابها ذخیره میشوند، هیچ راه عملی برای انتقال اطلاعات از مخزن به کاربر بدون جابجایی فیزیکی کتاب یا کتابخوان یا هر دو وجود ندارد.» اما با تبدیل کتابها به دادههایی که توسط رایانه قابل خواندن باشند، میتوانید دادهها را از مخزن به کاربر و به هر تعداد کاربر، بسیار آسانتر منتقل کنید.
لیکلایدر با استفاده از محتوای تمام کتابهای موجود در کتابخانه کنگره به عنوان نمایندهای برای کل دانش بشری، اندازه آن را در سال ۱۹۶۰ محاسبه کرد و تخمین زد که هر سال دو برابر میشود.
با استفاده از این اعداد، کل دانش بشری، به عنوان داده، در سال ۲۰۲۰ حدود دوازده پتابایت خواهد بود. هیچ کس واقعاً نمیداند اینترنت در سال ۲۰۲۰ چقدر بزرگ بوده است، اما برخی افراد گفتند که دهها زتابایت بوده است. اگر حق با آنها بود، لیکلایدر خیلی دور از واقعیت بود.
(منتقدان، مرکز داده ملی پیشنهادی را "ماشین جاسوسی" لقب دادند.) لیکلیدر یک آیندهنگر عالی از آب درآمد.
در سال ۱۹۶۳، او یادداشتی برای همکارانش در آژانس پروژههای تحقیقاتی پیشرفته (آرپا) ارسال کرد و پیشنهاد "توسعه قابلیتی برای عملیات شبکه یکپارچه" را داد، چیزی که بعدها به آرپانت اول و در نهایت به اینترنت تبدیل شد.
برتری لیکلیدر در این پروژه و مشارکت او در بیشتر تحقیقات پیشرفته انجام شده در دهه ۱۹۶۰، به او شفافیت فوقالعادهای در مورد آینده داد.
در آوریل ۱۹۶۸، در مقالهای برای مجله علم و فناوری، لیکلایدر و رابرت دبلیو تیلور، روانشناس، پیشبینی کردند که «در عرض چند سال، انسانها قادر خواهند بود از طریق ماشین مؤثرتر از رو در رو ارتباط برقرار کنند». آنها همچنین ظهور «جوامع تعاملی آنلاین» را پیشبینی کردند که نحوه تعامل افراد با یکدیگر را تغییر خواهد داد: «زندگی برای فرد آنلاین شادتر خواهد بود، زیرا افرادی که فرد با آنها بیشترین تعامل را دارد، بیشتر بر اساس اشتراک منافع و اهداف انتخاب میشوند تا بر اساس نزدیکی تصادفی.» ایتیل د سولا پول، یکی از بنیانگذاران شرکت سیمولماتیکز، نیز مقالهای در آن شماره نوشت که در آن پیشبینی کرد تحولاتی مانند روزنامههای شخصیسازیشده به دورانی از فردگرایی بیش از حد منجر خواهد شد.
پول تصور میکرد: «خواننده با درخواست خلاصهای از اخبار شروع میکند. او میتواند جزئیات هر داستانی را که به آن علاقه دارد، بپرسد.» پول معتقد بود که شخصیسازی بیش از حد اخبار، سیاست را دگرگون خواهد کرد.
پول پیشبینی کرد: «در قرن بیست و یکم، آن نوع منتقدی که اکنون به انطباق در جامعه حمله میکند، ممکن است از یک جامعه اتمیزه شده شکایت داشته باشد.» «او ادعا خواهد کرد که فناوری مدرن، پایه فرهنگی مشترک ما را نابود کرده و ما را در دنیای کوچکی از آن خود رها کرده است.» او اشتباه نمیکرد.
او نوشت: «در جامعه اتمیزه شده آینده، اطلاعاتی که شهروند دریافت میکند از دغدغههای خاص خودش ناشی میشود» و «وقتی هر کسی بتواند گنجینه اطلاعات خود را انتخاب کند، مشکل سیاسی جمعآوری یک بدنه مؤثر از حمایت برای یک موضوع یا نامزد منطقی خاص بسیار متفاوت و بسیار دشوارتر خواهد شد».
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، پیشبینیهای رایجتر از پیشبینیهای پول در مورد یک جامعه اتمیزه شده تحت یک دولت خودکار یا حداقل پرسروصداتر و جلب توجهکنندهتر پیشبینیهای انقلاب سوسیالیستی یا آزادی دموکراتیک مبتنی بر کامپیوتر به عنوان انواعی از شهرهای رایانهای بودند.
در شیلی بین سالهای ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳، در دوران حکومت سالوادور آلنده که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود، متخصصان سایبرنتیک پروژه سایبرسین را توسعه دادند، شبکهای که هدف اصلی آن مدیریت اقتصاد سوسیالیستی شیلی بود.
واقعیت سیاسی مداخله کرد کل پروژه پس از به قدرت رسیدن آگوستو پینوشه در کودتایی در سال ۱۹۷۳ کنار گذاشته شد.
در جای دیگر، خوشبینی فقط افزایش یافت. استوارت برند در دسامبر ۱۹۷۲ در رولینگ استون پیشبینی کرد: «چه آماده باشید چه نباشید، کامپیوترها به دست مردم میرسند.» برند پیشبینی کرد که کامپیوتر شخصی «قدرت را به دست مردم خواهد رساند». برند، یک طرفدار LSD، در استنفورد تحصیل کرده بود و ورود آرپانت را بهترین خبر «از زمان روانگردانها» توصیف کرد.
شهر رایانهای طرفداران زیادی پیدا کرد. آمیتای اتزیونی، جامعهشناس اسرائیلی-آمریکایی و همکارانش، در سال ۱۹۷۵ پیشبینی کردند که انقلاب رایانهای، بازگشت به «شکلی از دموکراسی که در دولتشهرهای یونان باستان، کیبوتصها و جلسات شهر نیوانگلند یافت میشد و به هر شهروند فرصت مشارکت مستقیم در روند سیاسی را میداد» را به همراه خواهد داشت.
دانیل بورستین، مورخ و کتابدار کنگره، در سال ۱۹۷۸ پیشبینی کرد که پیوندهای جدید ارتباطی، پیوندهای جدیدی در جامعه ایجاد خواهد کرد، تحولی که او آن را «جمهوری فناوری» نامید. با این حال، مانند همیشه، شکاکانی وجود داشتند. جوزف وایزنباوم، مهندس MIT که در سال ۱۹۶۶ الیزا، اولین چیزی که بعداً چتبات نامیده شد، را توسعه داده بود، به توسعه هوش مصنوعی به عنوان عاملی که ناگزیر به خودکارسازی کارکردهای دولت منجر میشود، اعتراض کرد.
او در سال ۱۹۷۶ هر پروژهای را که «جایگزینی یک سیستم رایانهای را با یک کارکرد انسانی که شامل احترام، درک و عشق بین فردی است» پیشنهاد میکرد، «مستهجن» توصیف کرد.
او همچنین نسبت به تحقیقاتی که روزی منجر به «یک میدان جنگ کاملاً خودکار» میشد، هشدار داد و همانطور که ماهها پس از تخلیه ایالات متحده از سایگون با تلخی نوشت:
لیکلایدر تا حدودی کمتر به معنای چندشبکهای برای سیاست اطمینان داشت. او میدانست که «سیاست تعاملی تنها تا حدی که شهروندان مطلع باشند، خوب عمل خواهد کرد» و نسبت به احتمال «چشماندازهای جدید برای ترفندهای کثیف»، از جمله «برنامههای مخفی هوش مصنوعی، جستجو در پایگاههای داده، تغییر پروندهها، جعل سوابق و پاک کردن ردپاهای حسابرسی خود» هشدار داد.
با این وجود، لیکلایدر با تکرار نظر برند نتیجه گرفت که «قدرت کامپیوتر برای مردم برای تحقق آیندهای که در آن اکثر شهروندان از روند حکومت مطلع، علاقهمند و درگیر هستند، ضروری است». با این حال، به نظر میرسید که جامعه در جهت متفاوتی حرکت میکند، به سمت یک دولت خودکار، نه دولتی که در آن شهروندان مشارکت فعالتری داشته باشند.
کارل مارکس
"ابزار تولید به مرحله از تکامل میرسد که انسان ازخود رها میشوند"