۱۴۰۵-۰۵-۳۱
امین بیات

از انقلاب مردمی چه می فهمیم

از انقلاب مردمی چه می فهمیم

و موقعیت انقلابی کدام استو رابطه اش با مبارزات مسلحانه مردمی در چیست؟

امین بیات/ از اتحاد فراگیر چپ انقلابی ایران

مردم ایران از انقلاب مشروطه تا امروز همه ی راه های رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی را امتحان کرده و با صبر و بردباریو تحمل این همه جنایات، رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی را با جان و مال خود لمس کرده اند. تجربه ها حکایت از این داردکه نه تنها بهبودی در زندگیشان ایجاد نکرده، بلکه هر سال بیشتر از گذشته امنیت زندگی اجتماعی، شغلی، مالی و جانی خودرا از دست داده اند. این وضعیت نه تنها نسل امروز، بلکه نسل های آینده را نیز در خطر قرار داده است. آینده ای که میتوانست به رشد و شکوفایی برسد، در سایه استبداد در حال فرسایش است.

زنان ایران که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، طی ۴۷ سال اخیر به طور سیستماتیک مورد آزار و اذیت وسرکوب، زندان و شکنجه و اعدام قرار گرفته اند. این ستم دو لایه است»اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا« سر داد.آبان ۹۸ خونین ترین سرکوب دوران پس از انقلاب ۵۷ را به تجربه نشست، بیش از هزار و پانصد کشته در چند روز. قیام ۱۴۰۱با مرگ مهسا امینی آغاز شد و برای اولین بار زنان را به پیشتازان میدان تبدیل کرد. نتیجه ای که از این زنجیره می توانگرفت روشن است: این رژیم هیچ اعتراضی را با مذاکره پاسخ نداده و هر بار تنها زبان گلوله را می شناسد.

جنگ بزرگترین ضربات را بر اقتصاد و نیروی کار ایران وارد کرده است،ضربات بر زنان بیش از همه است،زیرا در کشور ی کهفقر در آن حاکم است زن بزرگترین لطمه را می بیند،گسترش فقر به مشگلات خانواده افزوده و فشار آن بطور کلی اثر مخرببه جنبش زنان وارد میکند،آزادی پوشش زنان را تحتب هانه های مختلف مورد آزار و اذیت قرار داده،تشدید فشار سازمانیافته بر زنان -دانشجویان-معلمان-بازنشسته گان-کارگران-زندانیان سیاسی و...ناشی از ترس رژیم از آنهاست.

اعتراضات اخیر مردم و نارضایتی ها در سراسر کشور گسترش یافت و از مطالبات صنفی به سیاسی تبدیل شد. جوانان از زنو مرد، خشمگین از کشتار دولتی، شعار علیه کلیت سیستم دادند و اعتراضات به تدریج رادیکال تر شد و به حملات مستقیم بهنمادهای سرکوب رژیم انجامید.

اعتراضات و ناآرامی های مردمی ریشه در بی عدالتی ساختاری دارد. بیکاری، گرانی و ناامنی طبقه ی زحمتکش جامعه را فراگرفته و میرود که با تظاهرات و اعتصابات، زنجیرهای اسارت را پاره کنند. اما تصویر دقیق تر این است که این جنبش تکطبقاتی نیست. کارگران و زحمتکشان ستون اصلی آنند، اما دانشجویان، بیکاران، طبقه متوسط شهری و اقشار متنوع دیگری ازجامعه هر کدام با انگیزه های مشخص خود وارد صحنه شده اند. ضمن اینکه رژیم جمهوری اسلامی با تعریف سنتی »سرمایهداری« فاصله دارد، این رژیم ترکیبی از سرمایه داری رانتی، ایدئولوژی دینی و ساختار نظامی-امنیتی است که به هیچ مقولهای از نظریه طبقاتی کلاسیک کاملا منطبق نمی شود.

در برابر چنین حکومت جهل و جنایت، ترور، زندان، شکنجه و اعدام و کشتار دسته جمعی مردم در خیابان، چه باید کرد؟ پیشاز هر پاسخ، باید صادقانه بپرسیم: آیا همه روش های دیگر واقعا آزموده شده اند؟ اعتصاب سراسری کارگری، نافرمانی مدنیگسترده، و فشار هماهنگ بین المللی هنوز به اوج خود نرسیده اند. تنها پس از بررسی صادقانه ظرفیت های این روش ها ومحدودیت هایشان می توان به روش های رادیکال تر رسید.

یکی از روش های مبارزاتی که در شرایط کنونی مطرح می شود، مبارزه مسلحانه است. اکنون که جنبش های اعتراضی درسراسر کشور گسترده شده و حکومت تروریستی اسلامی با دیدن کوچک ترین اعتراض مردمی به رگبار می بندد، ضرورتدفاع مسلح جدی تر مطرح می شود. اما این انتخاب باید با تحلیل دقیق پیامدها همراه باشد. تجربه تاریخی نشان داده که هربار معترضان دست به سلاح برده اند، رژیم بهانه برای سرکوب وحشیانه تر پیدا کرده است. پرسش های اساسی که باید پاسخداده شوند اینها هستند: چگونه سلاح تهیه می شود؟ چه آموزشی لازم است؟ چه مرکز فرماندهی این عملیات را هدایت میکند؟ و چطور مانع می شویم که این اقدام به بهانه ای برای قتل عام بیشتر تبدیل شود؟

تدارک شکل یابی مبارزه ی مسلحانه به عنوان یک روش مبارزاتی در حمایت از جنبش های سیاسی-اجتماعی و از خیزش هایمردمی در مقابل حکومت آدم کش اسلامی، یک ضرورت تاریخی است. در مورد حمایت بین المللی باید واقع بین بود: تجربهجهانی نشان می دهد که مبارزه مسلحانه معمولا حمایت بین المللی را کاهش می دهد، نه افزایش. مقایسه لهستان وچکسلواکی (با مقاومت غیرمسلحانه) با لیبی و سوریه (با مبارزه مسلحانه) این واقعیت را روشن می کند. بنابراین استراتژیجلب حمایت بین المللی باید مبتنی بر مستندسازی جنایات رژیم و دیپلماسی فعال باشد، نه تکیه بر همدلی ناشی از مسلحشدن.

مبارزه مسلحانه در شرایط امروز در برابر حکومت تروریستی جمهوری اسلامی یک روش مبارزه مردمی باید باشد که تنها درکنار مبارزات مردم شکل بگیرد. اما باید میان دو رویکرد تمایز قائل شد: یکی مبارزه مسلحانه سازمان یافته که تابع جنبشسیاسی-اجتماعی است و فرماندهی مشخص دارد، دیگری مسلح شدن داوطلبانه خودجوش جوانان در خیابان. این دو رویکردنیاز به ساختار کاملا متفاوتی دارند. اولی بدون سازماندهی جدی ممکن نیست و دومی بدون پشتیبانی سازمان یافته به هرجومرج می انجامد. تقدم با رویکرد اول است: ابتدا سازماندهی، سپس عمل.

انقلاب کارگری با تعاریف گذشته و سرمشق گیری از اسطوره های تاریخی سپری شده و راه حل جدیدی می طلبد.

»سوسیالیسم دموکراتیک« در این متن به معنای نظامی است که در آن: مالکیت اجتماعی بر منابع اساسی (نفت، معادن، آب) بادموکراسی پارلمانی واقعی ترکیب می شود؛ حقوق فردی و آزادی های مدنی تضمین می شود؛ توزیع عادلانه ثروت از طریقمالیات تصاعدی و خدمات عمومی رایگان تامین می گردد؛ و رابطه کار و سرمایه تحت نظارت دموکراتیک قرار می گیرد.

تجربه ی گروه جنگل در گیلان در شهریور سال ۱۳۴۸ تا بهمن ۴۹ تاثیرات مثبت و منفی داشت. از نظر مثبت: واقعه سیاهکلسکوت سیاسی دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد را شکست و نشان داد که مقاومت مسلحانه ممکن است. سمبل مقاومت در ذهننسل جوان آن دوران ماند. از نظر منفی: جدایی از بدنه اجتماعی و تکیه بر فرم چریکی به جای سازماندهی توده ای، ضعفاصلی آن بود. اختلاف میان مسعود احمدزاده (تاکید بر عمل مسلحانه) و بیژن جزنی (تاکید بر کار سیاسی-اجتماعی) همینتنش را نشان می داد. امروز باید از این تجربه آموخت: مبارزه مسلحانه جدا از جنبش اجتماعی، به شکست محکوم است.

انقلاب کارگری در ایران محتاج نیروی جوانان آگاه است که داوطلبانه به صورت مسلح درآیند تا انقلاب مردمی را به پیروزیبرسانند. اما »چگونه« همان قدر مهم است که »چرا«. پرسش های اساسی که این طرح باید به آنها پاسخ دهد: سازماندهیتوسط چه نهادی انجام می شود، حزب، جبهه، یا شبکه افقی؟ مرکز فرماندهی کجا و چگونه در برابر نفوذ اطلاعاتی رژیمحفاظت می شود؟ تامین مالی از چه منبعی است بدون اینکه استقلال را به خطر اندازد؟ رابطه با احزاب سیاسی موجودچیست؟ و مهم تر از همه: چه سازوکاری تضمین می کند که این نیرو پس از پیروزی به ابزار قدرت تبدیل نشود؟

در ایران در شرایط کنونی نیروهای مسلح موجود در کردستان، بلوچستان و... که تجربه مبارزه مسلحانه دارند، می توانند درکنار سایر نیروهای مردمی قرار بگیرند. اما باید صادقانه به این واقعیت اشاره کرد: برخی از این نیروها خواسته هایی دارندکه فراتر از سرنگونی رژیم است، از فدرالیسم تا خودمختاری گسترده. هر ائتلافی با این نیروها باید بر پایه احترام متقابل، بهرسمیت شناختن تنوع خواسته ها و توافق صریح بر سر چارچوب ایران فردا باشد. نادیده گرفتن این واقعیت، ائتلاف راشکننده می کند.

تحلیل شرایط عینی نشان می دهد که حکومت جهل و جنایت با مبارزه سیاسی-اجتماعی و فرهنگی جنبش های اجتماعی و باحمایت نیروهای مسلح سرنگون خواهد شد. این نتیجه گیری نه بر پایه ایمان، بلکه بر اساس سه واقعیت است: اول، پایگاهاجتماعی رژیم به شدت فرسوده شده است. دوم، بحران اقتصادی ساختاری است و راه حلی در چارچوب این رژیم ندارد.سوم، هفت نیروی اجتماعی کلیدی — کارگران، جوانان، زنان، اقلیت های قومی، طبقه متوسط، نخبگان منتقد، و ایرانیانخارج، هر کدام دلایل مشخص خود برای سرنگونی: یک لایه سیاسی، قوانین تبعیض آمیز رژیم و لایه ای عمیق تر، فرهنگمردسالار که این قوانین را تغذیه می کند. نمونه های روشن آن عبارتند از: کودک همسری که قانونا مجاز است، قتل هایناموسی که اغلب بی مجازات می مانند و تحمیل پوشش اجباری که جسم زن را میدان نبرد ایدئولوژیک کرده است. زنان ازهیچ گونه حق و حقوق شهروندی برخوردار نشدند و در کلیه ی عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مورد سرکوب قرارگرفتند. این سرکوب سیستماتیک سرانجام به شکل گیری جنبش »زن، زندگی، آزادی« انجامید، جنبشی که برای اولین بار ستمجنسیتی را در مرکز مبارزه سیاسی قرار داد.

تاریخ اعتراضات مردم ایران در بیش از چهار دهه اخیر یک الگوی تکرارشونده دارد: مطالبه، سرکوب و خاموشی موقت. اما هربار دامنه اعتراض گسترده تر و خواسته ها رادیکال تر شده است. قیام دانشجویی ۷۸ اولین شکاف عمیق در توهم »اصلاح ازدرون« بود. جنبش سبز ۸۸ با افشای تقلب در انتخابات، میلیون ها نفر را به خیابان کشید و با سرکوب وحشیانه پاسخ گرفت.خیزش دی ماه ۹۶ از مشهد با مطالبات اقتصادی آغاز شد،اعتصابات کارگران،اعتراضات ۹۸ ،۱۴۰۱ و۱۴۰۵،همه از نشانه هایحرکت های مردمی بود، پیروزی در گرو پیوند این نیروها و داشتن برنامه ای روشن برای فردای سرنگونی است.

۲۱اوت۲۰۲۶

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر