چگونه در دو جبهه بایستیم؟ -نه استبداد داخلی، نه سلطه بیگانه؛ حق حاکمیت ملت، معیار همهچیز است -
پاسخ روشن: نه تسلیم استبداد، نه ابزار بیگانه
این پرسش را از من پرسیدهاند:
در برابر استبداد داخلی و همزمان در برابر متجاوزان خارجی و عوامل آنان، چگونه باید ایستاد؟
پاسخ من روشن است:
نه تسلیم استبداد شویم و نه ابزار بیگانه؛ نه زور بگوییم و نه زور بپذیریم؛ نه ستمگر باشیم و نه ستمپذیر؛ در کنار ستمدیده بایستیم.
راه این مبارزه، خشونتزدایی است؛ اما خشونتزدایی به معنای خشونتپذیری، انفعال یا تسلیم نیست.
یعنی:
نه خشونتطلب باشیم و نه خشونتپذیر.
اگر برای مبارزه با استبداد، خود به دروغ، سانسور، حذف، تحقیر، ارعاب، نفرتپراکنی و ترور فیزیکی یا شخصیتی متوسل شویم، با ابزار استبداد نمیتوان آزادی ساخت.
دروغ، خشونت علیه حقیقت است و ترور شخصیت، خشونت علیه انسان.
هرچه بکاریم، همان را درو خواهیم کرد.
حق حاکمیت ملت؛ معیار همهچیز
مسئله فقط تغییر حاکم نیست؛ مسئله پایان دادن به سلطه است.
حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و میهن، حق بنیادین و تجزیهناپذیر ملت ایران است.
استقلال یعنی ملت ایران خودش درباره سرنوشت خود و میهنش تصمیم بگیرد.
آزادی یعنی ملت ایران خودش نوع این تصمیم و شیوه اداره جامعه و میهنش را انتخاب کند.
در این حق، هیچ شریکی وجود ندارد؛ نه قدرت داخلی و نه قدرت خارجی.
آزادی بدون استقلال، در نهایت به وابستگی میانجامد؛ و استقلال بدون آزادی، به استبداد.
بنابراین، نه آزادی را برای استقلال قربانی میکنیم و نه استقلال را برای آزادی.
هیچ فرد، حزب، رهبر، حکومت، دین، ایدئولوژی، دولت خارجی یا جریان وابستهای حق ندارد به جای ملت ایران تصمیم بگیرد.
حکومت بر کشور، مالکیت بر ملت نیست.
پرسش اصلی این نیست که چه کسی بر ایران حکومت میکند.
پرسش اصلی این است:
چه کسی حق دارد درباره ایران تصمیم بگیرد؟
پاسخ فقط یک کلمه است: ملت ایران.
حق، خط قرمز نیست؛ میزان است
ما نباید «حق» را به یکی از خط قرمزهای قدرت تبدیل کنیم.
حق، میزان سنجش همه قدرتهاست.
فرقی نمیکند قدرت در دست چه کسی باشد: حکومت داخلی، رهبر، حزب، جریان سیاسی، دولت خارجی یا گروه وابسته.
هرکس حق ملت را نقض کند، در برابر حق قرار گرفته است.
به نام دین باشد یا به نام آزادی؛
به نام امنیت باشد یا به نام استقلال؛
به نام میهن باشد یا به نام دموکراسی.
نام و عنوان، حق ایجاد نمیکند؛ قدرت نیز حق نمیسازد.
قدرت باید با حق سنجیده شود، نه حق با قدرت.
پس در برابر استبداد داخلی میایستیم، چون حق حاکمیت ملت را نقض میکند؛ و در برابر تجاوز خارجی نیز میایستیم، چون همان حق را نقض میکند.
معیار ما «این طرف» و «آن طرف» نیست؛ معیار ما حق حاکمیت ملت است.
ترساندن مردم از تجزیه و اشغال؛ آیا ترس میتواند حق را تعطیل کند؟
میگویند باید برای رهایی میهن از استبداد مبارزه کرد، اما امروز اولویت، مقابله با متجاوزان خارجی و عوامل آنان است.
آیا این استدلال درست است؟
نه، اگر معنایش تعلیق حقوق ملت باشد.
وجود دشمن خارجی، حق حاکمیت ملت را از بین نمیبرد.
اگر ترس از دشمن خارجی بهانهای شود برای اینکه ملت حق تصمیمگیری درباره سرنوشت خود را کنار بگذارد و آن را به حاکمان واگذار کند، نتیجه دفاع از ایران نیست؛ سلب حق از ملت ایران است.
شجاعت، نترسیدن نیست؛ غلبه بر ترس است.
کسانی که با ترساندن جامعه از تجزیه، اشغال یا دشمن خارجی، مردم را از دفاع از حقوق خود منفعل میکنند، ممکن است نام این کار را دفاع از تمامیت ارضی بگذارند؛ اما باید پرسید:
تمامیت ارضی برای چه کسی و برای چه منظوری؟
ایران بدون ملتِ صاحبحق، صرفاً یک جغرافیا نیست که بتوان نام آن را میهن گذاشت و سپس حقوق ساکنانش را تعطیل کرد.
حقوق میهن از حقوق ملت تفکیکناپذیر است.
حق حاکمیت ملت نه قابل تقسیم است و نه قابل تعلیق.
ملت نمیتواند از ترس دشمن خارجی، حق تصمیم درباره سرنوشت خود و میهنش را از خود سلب کند و به دست ظالمان داخلی بسپارد.
حق را میزان قرار دهیم و بر پایه آن تصمیم بگیریم؛ هم در برابر استبداد داخلی و هم در برابر دشمن متجاوز خارجی و عوامل وابسته به آن.
استبداد فقط سرنیزه نیست
استبداد فقط با سرنیزه حکومت نمیکند.
حاکمان مستبد برای ماندن در قدرت از حیله، جنایت و خیانت کوتاهی نکردهاند؛ اما اگر توانستهاند بر جامعه حکومت کنند، علت را فقط در ترس از سرنیزه نباید جستوجو کرد.
ترس از آینده نیز ابزار سلطه است.
ترس از ناامنی مرزها، دشمنان خارجی و عوامل آنان، تکرار تجربههای تلخ گذشته و ناآگاهی از ضعفها، اشتباهات و حتی قوتهای تجربه انقلاب، میتواند جامعه را منفعل کند.
یکی از بزرگترین فریبها این است که به ملت القا کنند:
«استبداد، حاصل انقلاب است.»
این روایت را هم حاکمان مستبد و هم پهلویچیها، هر یک با اهداف خود، ممکن است تبلیغ کنند؛ اما اگر نتیجه آن ترساندن ملت از تجربه تاریخی خودش باشد، حاصل یکی است:
جامعه از شناخت گذشته و اصلاح آینده بازمیماند.
انقلاب را نه باید تقدیس کرد و نه از آن ترسید.
باید آن را شناخت.
باید ضعفها را پیدا کرد، اشتباهات را اصلاح کرد، قوتها را حفظ کرد و کاری کرد که خطاها دوباره تکرار نشوند.
نخست باید اندیشه را آزاد کنیم
ما ملتی هستیم که قرنها به نام قدرت، دین، ایدئولوژی و مرام، برایمان تصمیم گرفتهاند.
نتیجه فقط استبداد سیاسی نیست؛ عادت به دنبالهروی، پذیرش روایتهای تحمیلشده و حتی عادی شدن دروغ نیز حاصل چنین سلطهای است.
وقتی انسان به اندیشیدن مستقل و تصمیم گرفتن درباره سرنوشت خود عادت نکند، بهسادگی به آلت فعل قدرت تبدیل میشود.
پس نقطه آغاز تغییر فقط تغییر حاکمان نیست.
باید نخست اندیشه ایرانی را از زیر سلطه آزاد کرد.
هیچ فرد، رهبر، حزب، حکومت، دین، ایدئولوژی یا قدرت خارجی حق ندارد به جای ملت ایران تصمیم بگیرد.
حق تصمیم و حق انتخاب نوع تصمیم درباره سرنوشت ایران، حق ملت ایران است.
ایرانی نباید آلت فعل هیچ قدرتی باشد:
نه آلت فعل استبداد داخلی، نه قدرت خارجی و نه جریان وابسته.
هدف، تعویض یک صاحب قدرت با صاحب قدرت دیگر نیست.
هدف، پایان دادن به سلطه بر انسان ایرانی است.
تاریخ را برای کشف حقیقت بخوانیم، نه برای توجیه قدرت
اگر حق حاکمیت ملت را معیار قضاوت قرار دهیم، تاریخ را دقیقتر خواهیم دید.
باید پرسید:
ملت ایران چه زمانی حق حاکمیت بر سرنوشت خود را احیا کرد؟
چگونه آن را به دست آورد؟
و چه کسانی، با چه روش و سازوکاری، دوباره آن را از ملت سلب کردند؟
تاریخ را نباید برای اثبات روایتهای از پیش ساختهشده تحریف کرد.
نه باید گذشته را تقدیس کرد و نه باید آن را تحقیر و پاک کرد.
باید فهمید چه عواملی ایرانی را از انسان صاحب حق به تابع، ابزار و آلت فعل قدرت تبدیل کردهاند.
درس گرفتن از تاریخ یعنی شناخت ضعفها برای تکرار نکردن آنها؛ نه پاک کردن آنها از تاریخ.
قرار نیست فقط حاکم عوض شود.
باید رابطه ملت با قدرت عوض شود.
مردم ایران دشمن ایران نیستند
در برابر استبداد داخلی، باید حق را به آگاهی و آگاهی را به مطالبه عمومی تبدیل کرد.
هر ایرانی باید بداند:
من صاحب حقم؛ هیچ قدرتی مالک من نیست.
زنی که حق خود را مطالبه میکند، جوانی که آزادی میخواهد، زندانی سیاسی و عقیدتی، مخالف اعدام و ملتی که حق حاکمیت خود را میخواهد، دشمن ایران نیستند.
دشمنسازی از مردم، دشمنی با میهن است.
هیچکس نباید برای حفظ قدرت، بخشی از ملت را «دشمن ایران» معرفی کند.
در برابر تجاوز خارجی نیز باید ایستاد
در برابر متجاوز خارجی نیز باید ایستاد؛ زیرا هیچ قدرتی حق ندارد به جای ملت ایران درباره آینده ایران تصمیم بگیرد:
نه با بمب و لشکر،
نه با تهدید و فشار،
نه با تحریم اقتصادی،
و نه از طریق عوامل و جریانهای وابسته.
کسانی که به نام آزادی، استقلال ایران را واگذار میکنند باید پاسخ دهند:
اگر شما به جای ملت ایران تصمیم میگیرید، چگونه مدعی آزادی ملت ایران هستید؟
وابستگی به بیگانه آزادی نیست.
وابستگی فقط تعویض صاحب قدرت است.
ایران نباید از آلت فعل قدرت داخلی به آلت فعل قدرت خارجی تبدیل شود.
خطاب به نیروهای مسلح ایران
رشادت نیروهای مسلح در دفاع از ایران قابل احترام است.
اما اگر مسئولان استبداد به نام آنان ملت ایران را سرکوب کنند، این دفاع از میهن نیست؛ قرار دادن نیروی مسلح در برابر ملت و ضربه زدن همزمان به مردم، میهن و خود نیروهای مسلح است.
مردم ایران دشمن نیروهای مسلح نیستند.
دفاع از ایران نباید به سرکوب ایرانی تبدیل شود.
میهن، ملک حکومت نیست و مردم، دشمن میهن نیستند.
راه مبارزه؛ آگاهی، خشونتزدایی و مسئولیت
در هر نقطه ایران، هموطنان مبارز و میهندوست میتوانند متناسب با شرایط خود، با خشونتزدایی، آگاهی و مسئولیتپذیری راههای مبارزه مدنی را پیدا و خلق کنند.
اما معیار باید همیشه روشن باشد: حق، نه قدرت.
نه تسلیم استبداد شویم و نه ابزار بیگانه.
نه زور بگوییم و نه زور بپذیریم.
نه دروغ را ابزار مبارزه کنیم و نه حقیقت را سانسور کنیم.
نه آزادی را برای استقلال قربانی کنیم و نه استقلال را برای آزادی.
هدف، قانع کردن صاحبان قدرت نیست؛ هدف، آگاه کردن صاحبان حق از حقوق خویش است.
تا وقتی انسان از درون آزاد نشده باشد، هر تغییر سیاسی میتواند فقط جابهجایی یک سلطه با سلطهای دیگر باشد.
رهایی ایران از رهایی اندیشه ایرانی آغاز میشود
ایران نه ملک استبداد است، نه غنیمت متجاوز و نه ابزار قدرت خارجی.
ایران از آنِ ملت ایران است.
حق تصمیم درباره سرنوشت ایران و حق انتخاب نوع این تصمیم، حق بنیادین، تجزیهناپذیر و واگذارناشدنی ملت ایران است.
هیچ قدرتی حق ندارد این حق را از ملت بگیرد؛ نه با زور، نه با ترس، نه با دروغ، نه با وعده آزادی و نه با ادعای دفاع از میهن.
حق حاکمیت ملت، معیار همهچیز است.
قدرت باید با حق سنجیده شود، نه حق با قدرت.
نه استبداد داخلی، نه سلطه خارجی؛ نه ستمگر، نه ستمپذیر؛ در کنار ستمدیده.
شاد باشید